کلاغ میکنم بهشون

با توجه به اهمیت محتوای کلاغ میکنم بهشون خواهشمند است چنانچه عناوین و مطالب مندرج را نا مناسب و خلاف موازین اخلاقی و یا قوانین می دانید بر روی گزینه درخواست حذف کلیک نمائید. بدیهی است مسئولیت مطالب جستجو شده با عبارت کلاغ میکنم بهشون برعهده مرجع و منبع اصلی آن میباشد.
ایمپلنت و کاشت دندان در یک جلسه با ایمپلنت فوری  
nbsp nbsp اغراق آمیز نخواهد بود اگر بگوئیم که جایگذاری nbsp ایمپلنت nbsp به جای دندان دائمی، انقل در علم دندانپزشکی و تحولی عظیم در جراحی ایمپلنت دندان بوجود آورد. ایمپلنت ها باعث تغییر زندگی افراد بی دندان کامل به طور ویژه شده است و راه حلی برای زندگی بهتر آنها از جهت راحتی بیشتر، تغذیه مناسب تر، امنیت روانی بیشتر نسبت به پروتز متحرک دست دندان nbsp کلینیک دندانپزشکی nbsp ارائه کرده است. nbsp nbsp ایمپلنت ها موجب تثبیت و نگهداری باقیمانده استخوان و جلوگیر

درخواست حذف این مطلب
چشم - داستان کوتاه - قسمت دوم  
مرغ می خواست حرف هایش را ادامه دهد که شنیدن صدای «قار، قار»، افکارش را برهم زد مرغ سرش را به طرف صدا چرخاند و کلاغ را که از آشپزخانه ی یکی از خانه های آبادی بیرون آمد با نگاهش تعقیب کرد. کلاغ رفت و روی درخت بزرگ و پهناور گردوی مقابل خانه نشست. دلهره و تشویش مرغ، جوجه ها را هم نگران کرد. یکی از جوجه ها پرسید «مادر چه شد؟ آن جانور چیست که این گونه به او خیره م ؟» مرغ گفت «او کلاغ است. بعد از گربه، این جانور، بزرگ ترین دشمن شماست » جوجه ی حنایی رنگ، که

درخواست حذف این مطلب
جای امن تو ...  
شده ام کلاغ قصه ها ...به هیچ نمی رسم هرچه می روم.مرگ هم ندارد ماه و می زند به شاهرگ خنده ام وقتی شب است و چشمان بی اختیار من زل می زند به قرص کاملش . شده ای و جز تو در جلد من ی فرو نمی رود .جای امن تو در قلب من درد دارد رفیق می شود به ماه بگویی نتاب ؟

درخواست حذف این مطلب
پدر  
مردی ۸۵ ساله با پسر تحصیل کرده ۴۵ ساله اش روی مبل خانه خود نشسته بودند ناگهان کلاغی کنار پنجره شان نشست. پدر از فرزندش پرسید این چیه؟ پسر پاسخ داد کلاغ. پس از چند دقیقه دوباره پرسید این چیه؟ پسر گفت بابا من که همین الان بهتون گفتم کلاغه. بعد از مدت کوتاهی پیر مرد برای سومین بار پرسید این چیه؟ عصبانیت در پسرش موج میزد و با همان ح گفت کلاغه کلاغ ....پدر به اتاقش رفت و با دفتر خاطراتی قدیمی برگشت. صفحه ای را باز کرد و به پسرش گفت که آن را بخواند. در آن

درخواست حذف این مطلب
خبرنامه یا کلاغ  
متاسفم برای آنچه میشنوم ... اما چندنکته... اولا این مساله زمانی پیش آمده که دارم وبلاگ ها را آماده ميکنم برای بروزشدن های خ ر ازپیش تعیین شده پس حتی اگر دچا وشش خبری بشوم حتی.... که نمیشوم ..بازخبربه موقع به فردموردنظر نخواهد رسید .. دوم آنکه اینجا که دفترآگهی های یک رو مه یا خبرگذاری های شخصی دیگران یا چه میدانم چیزی درمایه های کلاغ وخبر رسانی نیست... سوم آنکه به من ربطی ندارد دیگر ... چهارما از ذهنم پاکش ميکنم وبه خودم قول میدهم وقسم میخورم یادم نی

درخواست حذف این مطلب
تولدش مبارک....  
آه از نهانم بلندشد وقتی کلاغ غار غارکنان بالای سرم میچرخید در دل باخود نالیدم،بازهم بدشومی دیگری... به گمانم کلاغ هم خسته است ازاینکه هرروز نامه اور خبرهای تلخ من است.. راستی،گناه کلاغ چیست،که هرروزبایدمن راتحمل کند ؟؟ سلام گلـــــــــmــــــــــم،،ح چطوره ؟زندگی به کامت هس این روزا ؟امیدوارم به کامت باشه عشقم...دیروز میخواستم این پست بذارم ولی وقت نشد...میدونی اقایی دیروزصبح وقتی دیدم ع پروفایلت گذاشتی تولدت مبارک عزیزم،،هنگ خ ش،باخودم

درخواست حذف این مطلب
در معابر سرد شهر  
من بودم و کلاغ ها در معابر سرد ماه آ پاییز . ته مانده برگ درختان در طیف خورشیدی درخشانی بر شاخه های در اهتزاز بودند و ردیف های سرو و صنوبر و کاج ، فاتحان بازمانده از هجوم خزان در امتداد گذرگاه ها برافراشته بودند . لحظاتی در اثنای راه ، انگار زمین ایستاده باشد . وهم سکوت فضا را فرا می گرفت و حتی کلاغ ها ، پاورچین قدم برمی داشتند . شاید آنگاه که زمین ایستاده است زمان هم متوقف شده باشد . ی از عمر که در تقویم و تاریخ نمی آید . زمان های فراموش شده ای که م

درخواست حذف این مطلب
inuyasha  
بسم الله الرحمن الرحیم کاگومه که دانش آموز دورهٔ متوسطه در توکیوی امروزی می باشد، در روز تولد ۱۵ سالگی در حالی که با برادرش به دنبال گربه خانگیشان می گردند توسط یوکای که دارای صورت یک زن و بدن ۱۰۰۰ پا است به داخل چاهی در معبدی که سال ها توسط خانواده اش نگهداری می شود کشیده شده و سر از ژاپن ۵۰۰ سال پیش در می آورد. در حالی که از دست یوکایی که به دنبال اوست فرار می کند، با اینویاشا که با تیری در به درختی متصل شده روبه رو می شود. پس از اینکه متوجه می

درخواست حذف این مطلب
قار قار  
نوشته بود ؛ قدیم ها، نه فقط من، بلکه همه بچه ها یه سوْال جدی ذهنشون رو حس مشغول میکرد؛ که مثلا مامان از کجا فهمیده من توی کوچه دعوام شده یا آب رو با پارچش خوردم یا شکلات خارجی ها رو پیدا و همشون رو خوردم. میدونید، میگفتند کلاغه خبر آورده حالا که من هم بزرگ شدم، دارم میبینم چقدر کلاغ دور و برم دارم؛ کلاغ هایی که دوست ندارم حتی یکبار از آن ها استفاده کنم. میدانید چرا؟ چون مادرم نباید میفهمید پولم رو توی خیابان گم کرد. اما خب کلاغ است و کارش کلاغی؛

درخواست حذف این مطلب
چشم - داستان کوتاه - قسمت پایانی  
کلاغ پرسید «و آن جواب چه بود؟ » جوجه جواب داد «این موضوع دقیقاً به خاطر عزت نفس بالای شماست شما حاضر شده اید که از زباله ها تغذیه کنید، اما خواری و ذلتِ جیره خوارِ انسان ها شدن را نپذیرید برخلاف پدر و مادر من... » و سرش را پایین انداخت. کلاغ خنده ی شادمانه ای سر داد و گفت «آفرین، آفرین بر تو » و بعد از مکث کوتاهی پرسید «خوب... دیگر چه چیزهایی از من فهمیده ای؟» جوجه سرش را بالا آورد و با چشمانی سرشار از اشتیاق جواب داد «من تا به امروز، فقط همین ها را

درخواست حذف این مطلب
چشم - داستان کوتاه - قسمت سوم  
یک روز که جوجه ها همراه مادرشان، مرغ و پدرشان، وس داخل کوچه، مشغول پیدا غذا و این طرف و آن طرف رفتن بودند؛ جوجه ی حنایی، کلاغ را دید که از لانه اش بیرون آمد. کلاغ بال زد و بال زد تا این که پشت یکی از خانه های آبادی، فرود آمد از محدوده ی دیدِ جوجه، خارج شد. جوجه ی حنایی، قبلاً از مادرش شنیده بود که پشت آن خانه، جایی است که اهالی آبادی، زباله های شان را می ریزند. هم چنین، او می دانست که کلاغ، بیشتر غذای روزانه اش را از بین زباله ها به دست می آورد؛ پس

درخواست حذف این مطلب
واقعا ؟؟؟  
خدایا مگه نگفتی از روحم در وجود آدمی دمیدم ؟؟؟ پس چرا آدما اینجورین ؟ چرا وقتی بهشون فکر ميکنم ازم فراری میشن ؟ چرا وقتی بهشون میگم ناراحتم کردین جای اینکه دلشون بلرزه ، دل من باید بلرزه ؟ چرا وقتی میگم دوستشون دارم فکر میکنن ضعیفم ؟ چرا وقتی میبینن به هر دلیلی بهشون پیغام میدم تا بفهمن تنها ی که حواسش هست منم ولی ... خدایا خسته م آدما نمیتونم درکشون کنم چرا من باید بشکنم ؟ چرا نباید مثل بقیه بگم به درک ؟ چرا نمیتونم بیخیال باشم و فقط و فقط به خو

درخواست حذف این مطلب
چندتصویر  
...اینجایی که ایستادیم؛کنار است ه \-داریم اون ملک روبرو رو مشاهده میکنیم......حالا از ملک روبرو ؛کناراست و....باقی ماجرا: ..... های مش ابول nbsp هم که مشغول بودن : .....ایشون هم ؛صابون وردارِ لبه حوض هستند |.... اگه با دقت نگاه کنید؛لونه ی مش کلاچ رو ؛میونه شاخه های نارون می بینید : کلاچ کلاغ.سیا کلاچ کلاغ سیاه.آقاجان میگن؛مش کلاچ ،مام یادگرفتیم :|

درخواست حذف این مطلب
کلاغ  
nbsp nbsp سرنوشت من مانند کلاغ شوم است، زندگی ام، جایگاه و سرنوشتم سیاه است، به مانند کلاغ، به علت درون گرایی و خلوت گزینی و معا و رابطه محدودم با دیگران، دید آنان نسبت به من تیره است. در جایی به دنیا آمده ام که جز سیاهی نصیبم نساخت. در خانواده ای به دنیا آمده ام که زندگی سیاهی چون فقر و جمعیت زیاد را ناخواسته بر من تحمیل نمود. در زندگی انتخاب هایی نمودم که همگی اشتباه بوده و جز تاریکی برایم ثمری نداشته اند. هرگاه حرکتی برای جبران شان نموده ام، مرا

درخواست حذف این مطلب
زندگی هم "کیفیت" میخواد  
هیچ جوری نتونستم متقاعدشون کنم که زندگی هم کیفیت میخواد. اینکه فقط زنده ایم و نفس میکشیم که کافی نیست، باید رشد کنیم، یاد بگیریم، یه چیزی هست به نام مهارتهای زندگی، اما اکتس هستن، باید برای بهتر شدن زندگیمون اینارو تمرین کنیم، مهارت حل مسئله، تفکر منطقی، همدلی، کنترل خشم و غیره و غیره... چندساله همه جوره و با همه زبان و بیان و به هر طریقی سعی اینارو بهشون بقبولونم اما بی فایده بود، موفق نشدم. نتونستم برای عزیزترین انم، برای بهتر و قشنگتر شدن

درخواست حذف این مطلب
آموزش حیاء از کلاغ ها  
صادق علیه السلام تَعَلَّمُوا مِنَ الْغُرَابِ ثَلَاثَ خِصَالٍ اسْتِتَارَهُ بِالسِّفَادِ وَ بُکُورَهُ فِی طَلَبِ الرِّزْقِ وَ حَذَرَهُ. سه صفت خوب را از کلاغ بیاموزید 1\- پنهانی 2\- سحر خیزی 3\- احتیاط و فاصله گرفتن از دیگران. وسائل الشیعه ج20، ص133 چقدر بجاست که والدین این صفت را از کلاغ تقلید کنند. چقدر زیاد است مفاسد خانمانسوزی که از رعایت ن اصل حیا مقابل فرزندان بوجود می آید. لطفا این مطلب را ببینید قتل عام دو خانواده در یک شب به جسد دختر عمو

درخواست حذف این مطلب
آ ین پست ِ بهــــــارنارنج تقــــــدیم به آشنــــــاترین بیگانه,,سبـــزترین بیگـــــانه!بیگانه سبز روشن و خا تری خوشرنگ:)))  
quot کلاغ نگاه می کند به من؛نگاه او پر از صداستخودش میان برف هاست..ولی خیال او کجاست؟چرا کلاغ به دور دست نگاه می کند؟چه حرفهاست در دلش که قار و قار می کنددل کلاغیش سفید..ولی دو بال او سیاهدر انتظار چیست که او خیره می شود به راه؟بهار ِ اول ِ کلاغ چه وخت؛در کجا گذشت؟کجا و در کدام باغ؛کدام شاخه ها گذشت؟دوباره کوچه ها پر از قار قار اوستو من سوال می کنم که چندمین بهار اوست؟هوا که گرم میشود..هوا که داغ می شوددوباره فکر من پُر از nbsp پَر کلاغ میشودخدا کند

درخواست حذف این مطلب
نمیتونیم از هم بگذریم...  
دارن تلاش میکنن تا ازم جدا نشن...درد میکشم و ... ماسشون ميکنم جااانان nbsp مادر دل ... ین nbsp ازم بعد بغض ميکنم و از ته دل از حرفم پشیمون میشم ...حس ميکنم این سماجتشون رو با تمام وجودم دوست دارم...بهشون میگم بمونین مادر،بمونین باهام منم تا پای جونم هستم باهاتون...

درخواست حذف این مطلب
هااا  
و آ ... شروزیکلاغ چاق زشتیپانصدمتر آنطرف تردور مانده از رفیقان مهاجرششاید بی دلیلشاید از سرمایا از روی عادتفریاد میزندعر عر و منپانصد متر این سوتردر بستری گرممثل برگ nbsp تکیده ی درخت گردوییخشکیدهامابه رنگ ... ... لجنیبا نسیم شوم فریادششاخه از زیر دستمسر میخوردمیرومکه خاک شومولی قبلشمیان آسمان و زمینبلند میگویملعنت به تو کلاغ ... نمی شد خفقان ب ... ری؟نه نمیشدبه خدا نمیشداگر میگرفتم کهمیمردمحالا برومن هم به زودیبه تو ملحق میشومباشهمنتظرم هااا

درخواست حذف این مطلب
... رو گرفتند بگو چرا؟  
... رو گرفتند بگو چرا؟ یک پیرمرد 80 ساله دستش تو جیبش بود بی خیال داشت راه می رفت سوت می زد اواز می خواند ناگهان nbsp سر خورد زمین میدونی چی شد؟ اون خورد زمین چون زمین بارانی شده بود و چمنزار لغزنده بود وقتی افتاد طفلکی لگنش ش ... ت بردنش بیمارستان براش لگن تازه گذاشتن ... مگه نمیدونی چی شد؟ نه نمیدونم چی شد ... رو گرفتن واسه چی گرفتند زمین لیز بود nbsp پاش سر خورد داشت میخورد زمین گرفتنش که نخوره زمین ای بابا من فکر ... چی شدهخبر اخبار داریم فقط یک کلاغ چهل

درخواست حذف این مطلب
یویو  
یویو برگشته شایدم تشبیه اشتباهیه ولی بنظر من مثل یویو می مونه دور و نزدیک میشه منم همینم. هی دور و نزدیک میشم از چیزی که هستم نمیتونم بگم بخاطر فصل پاییزه یا اینکه دیگه امیدی بهم نیست فکر می ... تو این مدتی که جام ثابت بوده و کم کم با آدما قاطی شدم خیلی خوبه ولی می بینم که حس ميکنم باید از همشون جدا بشم..دور بشم... حس ميکنم حق ندارم بهشون نزدیک بشم مثل یک ملکه عذاب که هم خودمو اذیت ميکنم هم دوستامو چقدر از خودم و بیخود بودنم متنفرم چقدر به خیلی چیزا

درخواست حذف این مطلب
کلاغ حلقه به پا  
بخش سوم و پایانی 3 مامان پیش از این که برود بیدارم کرد. در خواب و بیداری پرسیدم «پس چی شد؟ مگر قرار نبود از امروز نروی سر کار؟» گفت «ناهارت توی یخچال است. شام که نخوردی، ناهارت را بخور.» از دستشویی که برگشتم مامان رفته بود. ساق پایم هنوز درد می کرد و جای لگد لامی کمی کبود شده بود. کنار سفره ی صبحانه نشستم و چند لقمه گرفتم و کمی هم پنیر جلوی کلاغ ریختم و از خانه بیرون رفتم. از ته اتابک سوز سردی می آمد. از کنار خانه شان گذشتم؛ فقط پنجره و ... ای آویخته

درخواست حذف این مطلب
کلاغ حلقه به پا  
بخش دوم 2 توی مدرسه وقتی رفتار کلاغ را در ذهنم مرور می ... ، به این نتیجه رسیدم که کلاغ من کلاغی معمولی نیست؛ از این هایی نیست که روی سر رهگذران و خودروهای پارک شده ... اب کاری می کنند. حدس زدم باید دست آموز و هنرمند باشد. با خودم گفتم این حلقه به پا حتما با کلاغ های دیگر فرق دارد. چرا کلاغ های دیگر حلقه ندارند؟ به بهرام نزدیک شدم و گفتم «من کلاغ دارم لامی. کلاغ اهلی » بهرام نگاهی کرد و گفت «تو خودت کلاغی داداش » ناراحت بود. دومین روزی بود که با ... ی حر

درخواست حذف این مطلب
حالا واقعا کلاغه به خونه ش نرسید؟:||  
داشتم برای برادر جان قصه ی شنگول منگول میگفتم که رسیدم به اینجا که قصه ما بسر رسید کلاغه به خونش نرسید برادر اول ... فیس وار زل زد بهم وبعد پرسید کدوم کلاغ؟ || راست هم میگفت بیچاره قصه ی ما جز سه تا بز خل ویک گرگ شکمو هیچی دیگه نداشت خب پ.ن کدوم کلاغ؟ پ.ن تازه نمیدونید چه حس ... ... بهمون دست میداد وقتی کوچیک بودیم بعد مامان برامون قصه میگفت بعد آ ... ش که میشد میگفت بالا رفتیم ماست بود پایین اومدیم دوغ بود... قصه ما دوروغ بود خ_________ب مادر من چرا دوروغ؟\+

درخواست حذف این مطلب
داستان یک کابوس...  
1395 8 5 9 42 p.m چشم هایم را بسته بودم و سرخوشانه میخندیدم پروانه ی سفید بخت بر فراز چمن های ... و زرد پرواز می کرد و کلاغ های جاودانه ی زند ... در اسمان ... رنگ اوج می گرفتند همه چیز زیبا بود و من... و من خوشبخت ترین دختر شهر بودم.... تا این که ابر های شوم روزگار برمن سایه انداختند... دست سرنوشت تکان شدیدی به من داد و بعد... به یکباره انگار که پلک هایم از هم فاصله گرفتند دنیا رنگ دیگری گرفت دیگر خبری از چمن های ... و پروانه های سفید نبود دنیا تیره بود و ... ن چه تحمل

درخواست حذف این مطلب
make a prodigy..شگفتی بیافرین  
ترانه جدیدم که به زبان ان ... لیسی نوشتم تقدیمتون ميکنم make a prodigy by you feed to the ravens با غذا دادن به کلاغ ها شگفتی بیافرین its a prodigy to see you with the demons این یک شگفتی ست دیدن دوستیت با پلیدی ها i need apology for my taste of many trends برای سلیقه و اشتیاق سیری ناپذیرم از تو عذر خواهی می کنم kill me with a breach when the peace is in the truth bends من را با نقض آتش بس بکش وقتی میبینم که صلح در تحریف حقیقت است be a prodigy play like you know how it ends خودت یک شگفتی باش و طوری بازی کن که انگار میدانی آ ... ش چه میشود make a prodigy

درخواست حذف این مطلب
قصه ی خلق  
آدمای این کره ی خاکی همشون پر از قصه اند ..قصه هایی که گاهی با تموم تلخیاشون شیرین ترین قصه های دنیان .. بعضیاشون کلاغ قصه شون هنوز به خونه نرسیده و زنده به همین نرسیدننبعضیاشون کلاغ قصه شون اونقدر هول و عجول بوده که هنوز طعم قصه رو نچشیده چپیده توی خونش اونوقت اونا ماتِ قصه ی خفه شدشونن .. ماتِ نطفه ایی که شکل نگرفته کشته شد داغ این نطفه تا یه ابد ِ نا معلوم توی دل این آدما میمونه .. گوشه ... ر میشن اشکشون دمِ مشکشون میشینه دائم دلشون تنگِ .. تنگ کی

درخواست حذف این مطلب
سی سی تی وی 5 - اعصاب متمایل پوریا  
دوربین همین طور که از فاصله ی نسبتن دوری داشت وضعیت را بررسی می کرد، سرش را بالاتر گرفت و متوجه کلاغی شد که درست روی سرش نشسته بود. دوربین سن ... ن شده بود و نمی توانست به راحتی حرکت های معمول دوربینی اش را انجام بدهد. یک کلاغ دیگر، جلوی دوربین روی زمین نشست و از پایین با کلاغ بالاسری وارد منازعه شد. دوربین نه می توانست حرف کلاغ ها را بفهمد و نه تصویری از حرکت بعدی احتمالی کلاغ ها داشت و نه اصلن برای بررسی اوضاع کلاغ طراحی شده بود. پس به سختی خودش

درخواست حذف این مطلب
کلاغ تیره می گفت  
دلم گرفته از غم کلاغ تیره میگفت، دلم گرفته از غمغم بزرگ ما پس، چگونه میشود کم؟چرا شب سیاهی، نشسته روی بالمدلم گرفته از آن، چگونه من ننالم؟چرا صدای بلبل، نشانه ی بهار استو نغمه زمستان، صدای قار قار است؟چرا دلم گرفته؟ چرا پر از غبارم؟چرا ... ی نفهمید، چقدر غصه دارم؟ زنده یاد قیصر امین پور منبع

درخواست حذف این مطلب
ک کلاغ مستاجر  
یک کلاغ مستاجردر محله ی ما بودخانه اش همین نزدیکروی کاج زیبا بود رهن کرده بود آن راسال قبل از یک زاغزاغ خانه ای بهتردیده بود در یک باغ یک نفر فقط می شدزند ... کند در آنخانه در زمستان هاخیس می شد از باران بال می زد و می رفتصبح زود از خانهصبح زود یعنی بازجستجوی صبحانه روی شاخه ای یک روزیک کلاغ خانم دیددر نگاه او شادیدر نوکش تبسم دید رفت و حرف زد با اواز خودش از این عالماز عذاب تنهاییاز سکوت ها از غم در محله ما بازشنبه شب عروسی بودروی شاخه های کاجبا

درخواست حذف این مطلب
  
به روز شده ها
اتفاقی
با توجه به اهمیت محتوای سایت خواهشمند است چنانچه عناوین و مطالب مندرج در سایت را نا مناسب و خلاف موازین اخلاقی و یا قوانین می دانید بر روی گزینه درخواست حذف کلیک نمائید. بدیهی است یاسمین فقط منتشر کننده مطالب با ذکر منبع بوده و هیچ گونه مسولیتی در خصوص مطالب نشر داده شده ندارد.
All rights reserved. © Yasamin 2016-2017