پیاده نسرین آنجا گفتم بودند دقیقه میره کلاس محمد گفته زبان یونانی حالا چکار تختم نشستم

با توجه به اهمیت محتوای پیاده نسرین آنجا گفتم بودند دقیقه میره کلاس محمد گفته زبان یونانی حالا چکار تختم نشستم خواهشمند است چنانچه عناوین و مطالب مندرج را نا مناسب و خلاف موازین اخلاقی و یا قوانین می دانید بر روی گزینه درخواست حذف کلیک نمائید. بدیهی است مسئولیت مطالب جستجو شده با عبارت پیاده نسرین آنجا گفتم بودند دقیقه میره کلاس محمد گفته زبان یونانی حالا چکار تختم نشستم برعهده مرجع و منبع اصلی آن میباشد.
سلوک زائر از زبان فرنی  
کلاس بیان امروز تشکیل نمیشه اول به خودم گفتم جای اندازه ... ری و کشیدن اون پلان کذایی برم سیم کارتمو 4g کنم اما درست وقتی که خواستم لباس بپوشم نمیدونم چی شد که اومدم نشستم روی تختم گفتم که، تختم بالا روبه روی دره، پله هاشم واقعا افتضاحن یجوری که وقتی اومدی بالا دیگه نمیخوای بری پایین یا وقتی پایین هستی تا حد ممکن نمیخوای بری بالا به هرحال فرنی و زویی رو برداشتم و نشستم به خوندن دلم برای تکرارهای غیرعامدانه سلینجر واقعا تنگ شده بود اما چیز جالب

درخواست حذف این مطلب
تجرد بهتر است یا تاهل  
... ب به دوستم فاطمه زنگ زدم. با فاطمه از 14 سال ... دوست بودم الان حدود 16 ساله باورم نمیشه البته فاطمه وقتی دبیرستان بودیم با یه پسر دوست شد و باهاش ازدواج کرد و الان بچه ش ميره کلاس ششم. بگذریم بهش زنگ زدم و ازش م ... خواستم بهش گفتم فاطمه به نظرت اگه من هرگز ازدواج نکنم و س ... نداشته باشم ایا چیز خیلی خوبی رو از دست میدم؟ اونم گفت چون تا حالا نداشتی نه بعد بهش گفتم حرف مردم رو چکار کنم گفت یه حلقه دستت کن گفتم سیامک رو چکار کنم گفت ولش کن گفتم خداروشک

درخواست حذف این مطلب
you didn't even say good bye  
یک بار هم که لبه ی پنجره ایستاده بودم و از طبقه ی سوم به زمین نگاه می ... با خودم می گفتم دیگر رنجی وجود ندارد. حتما رنجی وجود ندارد. و بعد پنجره را می بسنم و از سناریوی نافرجام خودکشی به تختم برمیگشتم. اسم تختم سیاره ب 27 است. اسمی است که خودم رویش گذاشتم. یک زمانی از تمام رنج های جهان برمیگشتم به سیاره ام و حالا یک متر مربع دور بخاری، سیاره جدید من است. سیاره ی گرم و نرمی ست، اما آن ع ... چاهار نفره ی قدیمی که قطره های قهوه ای خشک شده اشک رویش بود را دی

درخواست حذف این مطلب
تجربه زیسته  
با سلام وادب امروز شنبه شاد وبا انرژی وارد کلاس شدم برای شروع یک روز خوب ،ولی با یک کلاس بهم ریخته وبی نظم مواجه شدم یکی در حال خوردن خوراکی دیگری بلند می خندید عده ای مشغول صحبت بودند و.. ی اهمیتی به ورود من به کلاس نداد دو بار با صدای بلند گفتم سلام ولی همچنان کلاس بهم ریخته و بی نظم بود کلاس را ترک و رفتم توی دفتر نشستم کلاس و یکی از بچه ها آمدند و گفتند خانم ببخشیدبیا ید کلاس گفتم نه به دو دلیل یکی من با شوق برای آموزش شما وارد کلاس شدم ولی شوق

درخواست حذف این مطلب
ترم سه  
یه روز سر کلاس مباحث نشسته بودم به نگاه می و فکر می به ترم اول که اومد واسمون حرف زد و گفت ترمای سه و چهار سخت میشه و بخونید و... بعد گفتم یعنی انقدر زود رسیدیم ترم سه و الان من سر کلاس این نشستم؟

درخواست حذف این مطلب
محمد خواب دیده بود  
داشتم میرفتم سمت خاکریز که دیدم سلمان از سنگر بیرون زده و داره سمت خاکریز ميره ، با عصبانیت فریاد زدم کجا ؟نگاهی بهم انداخت و گفت میرم پیش محمد کی به تو گفته بری پیش محمد ؟ زود برگرد تو سنگر آقا رضا تو رو خدا اجازه بدید ؟ آقا رضا ؟ همین که گفتم زود برگرد سنگر منتظر بی سیم باش ، هر لحظه ممکن حاجی دستوری بده .سرش رو انداخت پایین و آروم حرکت کرد سمت سنگر دادم زدم اگه بخواهی اینجوری بری تا شب هم نمیرسی بدون اینکه چیزی بگه یا حتی نگاهم کنه سرعتش رو بی

درخواست حذف این مطلب
مثل ع ... رخ مهتاب که افتاده در آب/ در دلم هستی و بین ... فاصله هاست  
امتحان دارم. دو روزه مثل یه مگس توی اتاقم نشستم و روی تختم می خورم و می خوابم ودرس می خونم و فقط نمی رینم. غذاهام رو اینترنتی سفارش می دم و کردیت کاردم سوراخ شده. می رم جلو در غذا رو می ... رم می یارم توی اتاقم زیر پتو می خورم. تنم می خاره. ... لازم دارم .. امروز می خواست بیاد دیدنم. گفتم عزیزم توصیه ام اینه که نیای و منو نبینی . هه هه. داشتم فکر می ... چرا بهم نمی گه i love you پس کی می خواد بگه خلاصه.. امروز وسط حرف هامون و خنده هامون و اینکه من داشتم ادای لهجه

درخواست حذف این مطلب
کِی قید این زند ... را زدم؟  
وقتی گفتم تمرین هم نرفته ام هیچ ... باورش نشد. نه دخترهایی که بلافاصله بعد از 18 سال ... شناسنامه به دست رفته بودند ثبت نام و نه خانم هایی که همسرشان با ماشین نزدیک محل آزمون بودند و اینها هرچه اصرار می ... د برو، هول میکنم، باز هم مانده بودند تا نتیجه کارشان را ببینند. خودم هم باورم نمیشد. باورم نمیشود کِی اینقدر بزرگ شدم که همه ی کارهایم را خودم انجام دهم. کِی اینقدر همه چیز برایم طبیعی شد. کی نشستم پشت ماشین و استرسم از دیر رسیدن به کلاس درسم بود. ک

درخواست حذف این مطلب
تذکر  
سلام جلسه قبل وقتی وارد کلاس شدم یکی از دانش آموزانم که خیلی شلوغ و بی نظم و حاضر جواب هست نشسته بود روی میز و با خیال راحت پاهایش را تکان می داد گفتم شاید متوجه ورود من نشده کمی بین در کلاس ایستادم تا همه صلوات فرستادن بعد وارد کلاس شدم ولی انگار نه انگار ،پدرش همکار باز نشسته است و سالها مدیر و معاون نمونه بوده ولی دخترش هر طوری دوست دارد رفتار میکند خیلی ناراحت شدم با خود گفتم بی احترامی تا این حد ،کیفم را روی میز گذاشتم و فورا به سمت او رفتم

درخواست حذف این مطلب
خاطره ای ا ز شهید محمد مسرور  
یک شب قبل از چهلمین روز شهادت محمد بود. همسرم و دخترم از خانه بیرون رفته بودند. و این زمینه ای شد برای من که تصمیم بگیرم ع محمد را نقاشی کنم. وارد اتاق کارم شدم. در کمال ناباوری یکی از پوسترهای محمد را روی میز دیدم. در جمع ع های یی که روی میزم برای طراحی گذاشته شده بود. خیلی حال عجیبی داشتم. نمی دانستم می توانم شروع به کار کنم یا نه تا خواستم شروع کنم، به یاد این حرف محمد مسرور افتادم که از من خواسته بود ع یکی از را برایش بکشم. آن شهید را خیلی دوست د

درخواست حذف این مطلب
حواست کجاست؟  
پروژه تعطیلی نداره رسیدم و سلام و اینا رو به سودابه و محمد میگم باورتون میشه من دیروز از چهارراه فرمانیه ساعت شیش و ده دقيقه سوار شدم و ساعت نه و چهل و یک دقيقه پياده شدم و یازده و سی و سه دقيقه خونه بودم میدونستم میرفتم شمال خب محمد میگه آره زاده صالح پاشده بمب گذاشته گفتم آره آره منم یه چیزایی شنیدم ولی گفتم لابد شایعه است محمد گفت نه پاشده بمب گذاشته و منم به همین ترتیب رفتم لباس کار پوشیدم اومدم که محمد گفت مینا من امروز واقعا متوجه شدم که

درخواست حذف این مطلب
مرثیه ای برای تمام عقب گرد های زندگی  
فردا تموم میشه. سررسید سال 92 م رو پیدا ؛ مدخل شب کنکور. تا ساعت دو\-سه خوابم نبرده. غزال از اکوادور پیام داده فردا خفن باش و تو می تونی\-مرسی زمان بندی\- نییر اومده و روحیه داده و گفته بخوابم به هر قیمتی. تا طرفای ساعت سه منتظر موندم الی بیاد یه چیزی بگه، نیومده و منم نگران و استرسی رفته م خو ده م؛ فردا صبحش چک دیدم گفته دل من باهاته. خیلی وقته هیچ کدومشونو ندیدم کلا. مدخل روز ثبت نام؛ به جای در سوم در پایین پياده شدیم. از میدون شهریاری تا در سوم پیاد

درخواست حذف این مطلب
بهارِ مشوش  
از شش صبح تا چهار بعد از ظهر بدو بدو داشتم، تهیه ناهار و رفتن به ... و گرفتن امضای تأیید موضوع پایان نامه، فقط کارای مربوط به تخفیف شهریه ام انجام نشد. بقیه خدا رو شکر رو براه شد. اونقدر از این اتاق به اون اتاق با کفش پاشنه بلند راه رفتم که نوک انگشتام درد گرفت. زمانی که سر کلاس آ ... ی یعنی ساعت دو ونیم نشستم دیگه آروم و قرار گرفتم. هوای کاملاً بهاری و پنجره ای باز و چشم اندازی زیبا... نسیم خنکی می وزید.و صدای خش خش حجم زیادی از برگ ها که تو باد خنک پای

درخواست حذف این مطلب
چند روز پیش  
چند روز پیش داشتم میرفتم کلاس ریاضی ....یه آژانس گرفته بودم نشستم تو ماشین پرسید کجا میرین من اشتباهی آدرس کلاس زبانم دادم از شانس بدم اونجایی که میخواستم برم چهارراه بود من دوباره اشتباه گفتم سمت چپ ... یه ذره فکر ... با خودم گفتم اونجا که سمت چپ نبود سمت راست بود ... بعدش با خودم فکر ... اگه دوباره یه چیز دیگه بگم راننده میگه این دختره چقدر خنگه که بلد نیست ... هیچی دیگه منم چاره ای نداشتم گوشیمو از تو کیفم درآوردم وبه بهانه اینکه دارم از مامانم آدرس

درخواست حذف این مطلب
و باز متشخص خانوم  
سلامدو روزه کلی کار دارم...بماند حالا چقدر خستم و درس هم کنارشامشب توی خونه از خانوم متشخص یه سوال ساده ... چنان بهش بر خورده بود که نگو و نپرسحالا سوالم چی بود؟آدرس یه جارو میخواستم که ميره تدریس میکنهگفت اونجا کلاس برای دانشجوهای ... تهران رایگان میدن و... قبلا گفته بود امشب گفتم کجاست من یکی از دوستام میخواد و... کلی بهش بر خورد و گفت......الانم به تیتیش قباش بر خوردهخدایا منو رهایی بده از دست این متشخص

درخواست حذف این مطلب
دادن رفتن  
میتونستم ببینم یا هر کت که میخوام بخونم یا هر آهنگی. اما اول نشستم و صدای ضبط شده ی ارائمو که سر کلاس دادم رفت، شنیدم. وقتی ارائه تموم شد و نشستم دیگه هیچ کدوم از فکرهای چرندی که مثل خوره نمیزاش کار کنم به نظر جذاب نیامد. حالا ذهنم سمت خوردن بیسکوییت یا بستنی میچرخه. میتونم برای مدت کوتاهی نفس بکشم و به امتحان های ترمی که پیش رومه یا تو صورتمه هیچ فکر نکنم.

درخواست حذف این مطلب
سخن بیهوده  
برای آدمی که مست است هر چه از لاف عقل بگویی بیهوده است.دخترهای کلاس درس نخوانده بودند.به وقت تدریس درس جدید هم حوصله ی گوش دادن نداشتند.مثلا زینب ترجیح داده بود برای بغل دستی اش از تولد خواهرزاده اش بگوید تا قانونی از فیزیک بیاموزد.زینب قانون کلاس را نیاموخته بود یا آموخته بود و نمی خواست زیر بارش برود.وقتی زینب های کلاس زیاد شدند.خشم گرفتم.بر کرسی معلمی تکیه زدم و برای دخترها سخنرانی ... .وقتی ویژ ... های تک تکشان را برشمردم و از حسن و عیبهایشان

درخواست حذف این مطلب
عجیب ولی واقعی  
کل نفس ذآئقه الموت ثم الینا ترجعون 57 عنکبوت هر نفسی مرگ را چشنده است و سپس بسوی ما باز گردانده می شوید ❤️❤️ خیلی از مرگ میترسم یعنی مثل یه بچه اینو بگم تا حالا که به این سن رسیدم مرده شور خونه نرفتم یعنی وحشت میکنم مامانم خدا رحمتش کنه همیشه میگفت تو باید با راننده مرده کش ازدواج کنی تا ترست بریزه چه میشه کرد این هم راه کار مادرای قدیم برای رفع ترس. بیشتر از این میترسم که بعد از مردن چه اتفاقی قراره برام بیفته؟؟؟ تا اینکه یه روز تو یه موسسه قر

درخواست حذف این مطلب
تولد  
\#ترانه \#تولد \#بهنام \#جدید \# دادتو سال فقط ی روزه که شبش بلند و تارهبه پیش گیسوهای تو، یلدارو من میخوام چکارتو سال فقط ی روزه که لباسها خیلی رنگیهعیده منم فقط توئی، \#نوروزو من میخوام چکارتو سال اگه ی روزه که، روز سپاس ز ه\# \#درس \#عشق توئی، \#کلاسو من میخوام چکارتو \#ک شان اگه که این دنیا محله بودنهدنیای من فقط توئی، دنیا رو من میخوام چکارتو سال اگه ی روزه که روز قشنگه عشاقهجشنای من فقط توئی، مهمونی رو میخوام چکارتو سال اگه ی روزه که روز \#تولد م ب

درخواست حذف این مطلب
.  
با بدن درد زیادی بیدار شدم نوبت صدیق رو کنسل ... تمام بعداز ظهرو خو ... دم ناهارم نخوزدم .پر اومده اینجا غروب آ اومد با سین رفتن کادوها رو ... یدن منم رفتم ... .... دلم نبود بیرون بیام وفتی اومدم نشستم تو سرمای حیاط... دا اومد شام خورد رفت شین یهتر شده بهش قرص دادم فهمید قرص چیه و...... الان نمیدونم چکار کنم؟ به دا قضیرو گفتم اونم همش پی ... ره که بتونه کمک کنه ولی کمک اصلی با خداست خدایا کمک کن تا این سختی هم رفع بشه

درخواست حذف این مطلب
⬅...ادامه لیلة المبیت⬅  
چهل مرد از قبایل عرب انتخاب شده بودند تا محمد امین را شباهنگام در بستر به شمشیر میهمان کنند وقال قضیه را ند پیش ازآنکه پایش به یثرب برسد و آنجا را به مدینه بدل کند حالا دیگر خدیجه ای در کنارش نبود ونه ابوطالبی که به حمایتش شمشیر برکشد محمد مانده بود فاطمه محمد مانده بود و علی محمد مانده بود وحوضش...

درخواست حذف این مطلب
 
ترم قبل ورزش رو حذف ... و واسه امتحانش نرفتم واسه اون بلانسبت ... ملعون ... ی که انگار پادگان بود تا میومد یه شوت میزد 45 دقيقه بدویداین ترم رفتم با یه ... خوب گرفتم ورزش رو ، حالا بعدا از 3 جلسه می بینم ... ورزش از توی لیست اسمش تغییر کرده و بازم اون ملعون ... ی شده ... مونآخه چرا ...این چه شانسیه من دارم هااااااااین ترم یه تفاوت هایی داره کلاسش با ترم قبلی ترم قبل میلاد باهام ورزش رو داشت که اون واسه امتحانش رفت و 19 گرفت این ترم با حسین گرفتمش ببینم چطوری می

درخواست حذف این مطلب
اخلاق کوی گلستان (1)  
سلام یک روز وارد کلاس که شدم میثم مثل ابر بهار اشک می ریخت برام عجیب بود میثمی که برا خودش بزن بهادر بود حالا این جور داشت زار می زد گفتم چیه میثم؟ گریه تو گلو گفت آقا کیفمو انداختن. گفتم تو برای یک کیف این جور اشک می ریزی من فک کله ات کنده شده که این جور خودتو سیاه کردی گفت آقا تو کیفم، قرآن بوده، حالا من چی کار کنم؟ بدرود

درخواست حذف این مطلب
مثل من  
مثل من صد عاشق دیوانه میخواهی چکار... یار تو تنها منم بیکانه میخواهی چکار... من که با یک بوسه صد بار میمیرم برات... حاضرم صید تو باشم دانه میخواهی چکار... با صدای خنده هایت مست و شیدا میشوم... بدتر از لیلا منم افسانه میخواهی چکار... عشق من عاشق چشمان تو شد مهتاب گو... یار تو تنها منم بیکانه میخواهی چکار گرد اورنده مهتاب

درخواست حذف این مطلب
دست خدا زیر سرت باشد  
همان اول باید می فهمیدم. همان روزی که بهت گفتم «محسن تون چکار کرد؟» همان روزی که بهم گفتی «واسه چی چکار کرد؟» گفتم «مگه عاشقِ ضحی نبود؟ چی شد؟» گفتی «مگه هر ی از یه نفر خوشش میاد، باید کاری کنه؟». همان روز باید می فهمیدم.

درخواست حذف این مطلب
جلسه چهارم شنبه 1395/8/1  
صبح تقریبا ساعت ٨بود که با کمی خواب آلود ... وارد کلاس شدم،شاید به خاطر اینکه بعد از سه روز تعطیلی آن روز کلاس ها از سر گرفته می شدند. خلاصه زمانی که من وارد کلاس شدم چند نفری قبل از من حضور داشتند.کلاس کمی گرم به نظر می رسید چون کولر را روشن کرده بودند. صندلی های کلاس به علت تعداد انبوه بچه ها و همچنین ظرفیت کم کلاس تا جلوی تابلو صف بسته بودند. من به محض ورود در ردیف سوم که البته بیشتر مواقع در آنجا می نشستم ،نشستم. نور کلاس به خاطر روشن بودن چراغ

درخواست حذف این مطلب
رمضان از رگِ گردن به شما نزدیک تر است:)  
دم افطار گشنگی سخت پا بیخ خِرم گذاشته بود. با خودم گفتم چه کنم که گذشت زمان را حس نکنم؟ نشستم پای نت .... نشان به همان نشان که ده دقيقه بعد از اذان افطار . بعدش نشستم با خودم فکر دیدم هیچ خوشم نمی آید آنچه که مرا از خود بی خود می کند و زمان را از رو میبرد نت باشد. همین

درخواست حذف این مطلب
ماه رمضان از رگ گردن به شما نزدیک تر است:)  
دم افطار گشنگی سخت پا بیخ خِرم گذاشته بود. با خودم گفتم چه کنم که گذشت زمان را حس نکنم؟ نشستم پای نت .... نشان به همان نشان که ده دقيقه بعد از اذان افطار . بعدش نشستم با خودم فکر دیدم هیچ خوشم نمی آید آنچه که مرا از خود بی خود می کند و زمان را از رو میبرد نت باشد. همین

درخواست حذف این مطلب
حلّال  
نشستم روی صندلی، مریم خودش را را جلو کشید و گفت حل شد؟ دستی به گردنم کشیدم و در دل گفتم نـــه اما به او حل شد فکرکنم.. کتاب را باز . خط اول با صدای زهرا در گوشم پیچید. خط دوم زهرای دیگر. خط سوم به میانه نرسیده، کتاب را بستم. صندلی را هل دادم و با قدم هایی بلند، خودم را بالای سرش رساندم. محکم و بداخلاق و با ص خش دار گفتم بلند شو با کمی مکث و ابرو های بالا رفته، بلند شد. صندلی اش را هل دادم عقب و...محکم بغلش و گفتم ببخشیــــــــد نشستم روی صندلی، مریم سر

درخواست حذف این مطلب
یک پیشنهاد تدریس یهویی  
ماجرا از آنجا شروع شد که من درست روز دوشنبه داشتم سر یادآوری موضوعی گریه می ... که چرا من اینقدر عاشق تدریسم ولی تاحالا نتونستم هیچ جوری حتی یک کلاس تدریس داشته باشم و تازه همش هم ترسیدم حالا امروز صبح الطلوع سر ساعت 8 یکی از همکارا زنگ زده که فلانی من به شدت مریضم و پنج شنبه هم تدریس دوره سنجش و ارزشی ... با منه می خواستم کنسل کنم یاد شما افتادم باخودم گفتم زنگ بزنم بهت بگم می تونی به جای من به عنوان مدرس دوره بری سرکلاس که کنسل نشه؟ خب من هاج و وا

درخواست حذف این مطلب
  
به روز شده ها
اتفاقی
با توجه به اهمیت محتوای سایت خواهشمند است چنانچه عناوین و مطالب مندرج در سایت را نا مناسب و خلاف موازین اخلاقی و یا قوانین می دانید بر روی گزینه درخواست حذف کلیک نمائید. بدیهی است یاسمین فقط منتشر کننده مطالب با ذکر منبع بوده و هیچ گونه مسولیتی در خصوص مطالب نشر داده شده ندارد.
All rights reserved. © Yasamin 2016-2017