مامان تصمیم خیلی دوران خودش نداشتم داشته باشم انجام میداد تصمیم گرفتم خاطر تصمیم خاطر تصمیم گرفتم

با توجه به اهمیت محتوای مامان تصمیم خیلی دوران خودش نداشتم داشته باشم انجام میداد تصمیم گرفتم خاطر تصمیم خاطر تصمیم گرفتم خواهشمند است چنانچه عناوین و مطالب مندرج را نا مناسب و خلاف موازین اخلاقی و یا قوانین می دانید بر روی گزینه درخواست حذف کلیک نمائید. بدیهی است مسئولیت مطالب جستجو شده با عبارت مامان تصمیم خیلی دوران خودش نداشتم داشته باشم انجام میداد تصمیم گرفتم خاطر تصمیم خاطر تصمیم گرفتم برعهده مرجع و منبع اصلی آن میباشد.
تصمیم توت فرنگی  
تصميم گرفتم دیگه سکوت کنم، دیگه حتی گفتن ناراحتی هامم دردی رو دوا نمیکنه جز اینکه طرف مقابل رو خسته کنه.تصميم گرفتم ت باشم و ت باشم و وقتی که دیگه نتونستم ت باشم تصميمم رفتن باشه، نه موندن و nbsp چند روز غرغر و بعدم همه چیز رو به شکل سابق ادامه دادن...

درخواست حذف این مطلب
گود لاک تو می  
تصميم گرفتم که استفعا بدم که وقت بیشتری برای ریسرچ داشته باشم. م گفت که به خاطر پیشرفت شگرف این مدت این شانس و دارم که برنامه مو تبدیل به phd کنم و فوق نگیرم.از شغلهای قبلی تو ایران به اندازه کافی سیوینگ دارم فک میکنم تصميم عاقلانه ایه.

درخواست حذف این مطلب
پریه متحول!!!  
از وقتی اون کتابو خوندم خيلي متاثر شدم خيلي آروم شدمرکمتر استرس میگیرم از ذهنم دیگه عروسیه آذرماه رفته بود ولی مسود ب داشت میگفت هنوز امید داره هیچی نگفتم...نه گفتم چرا..نه گفتم منم امید دارم ولی تو دلم قیلی ویلی رفت...میدونم هرچی خدا بخواد همون میشه منم راضیم به رضاش فقط دوشبه اصلا پیش مسود اینارو نمیگم حالا چیکار کنیم....خسته شدم...ینی کی میشه بریم خونمون..... فقط از وجودش لذت بردم تو طول روز هم کمتر بهش فک میکنم مرضوع مهمی نیس سپردمش به خدا....امر

درخواست حذف این مطلب
تنبیه  
راستش نمیدونم از کجا شروع کنم ... قضا و قدر ؟ سزا و جزا ؟ پاداش و جزا ؟ به نظرتون اینا ... افاتن؟ من آدمی هستم که به ازای هرکاری که انجام میدم منتظر پاسخ از کاینات بودم دست کم فکر می ... که اینطورم ... این روزا نشستم و فکر ... دیدم من فقط منتظر تنبیه بودم از طرف خدا به خاطر هرکار بدی که انجام میدم و همیشه هم اتفاق می افتاد . هیچوقت به خاطر کار خوبم انتظار چیزی از جانب خدا نداشتم یا دست کم بیشتر اوقات کار خوبم به چشم خودم نمیومد ... حالا این طرز فکر از کجا نش

درخواست حذف این مطلب
دلنوشته  
هر چند مال من نشدی ولی ازت خيلي چیزا یاد گرفتم.یاد گرفتم به خاطر ... ی که دوسش دارم باید دروغ بگم.یاد گرفتم هیچ وقت هیچ ... ارزش ش ... تن غرورمو نداره.یاد گرفتم تو زند ... م به اون که بفهمم چقدر دوسم داره هر روز دلشو به بهونه ای بشکنم. واقعا هم ... ی رو که دوست داشتم هر روز دلش رو میش ... دم یاد گرفتم گریه های هیچ ... رو باور نکنم. همشون کشک هستش گریه شده پولی یا حیله یاد گرفتم بهش هیچ وقت فرصت جبران ندم. یاد گرفتم هر روز دم از عاشقی بزنم ولی خودم عاشق نباشم به

درخواست حذف این مطلب
شاد میزنم همین طور الکی :/  
در طی یک تصميم انتحاری تصميم گرفتم بگم گور بابای تکمیل طرح چاپ و تحقیق هنر چیست و طرح خلاقانه فردا و یه ک.. لقش نسبت بدم به ... درساشون والا با این ... اشون و باز در طی یک تصميم انتهاری تصميم گرفتم به طرح جدیدی که یافتم بپردازم و اگه خدا یاری کنه ایشالله با توکل به اراده الهی برم کتاب طراحی حروفو بخونم البته اگه کتاب برزخ دن براون جلوی چشمم نباشه و هوس نکنم ادامه شو بخونم یا این که تصميم ن ... رم به وب گردیم ادامه بدم یا این که نخوام چند تا اهنگ جدید ..

درخواست حذف این مطلب
مهاجرت  
سال ها پیش طی حادثه ای جذب کشور آلمان شدم. رویای مهاجرت کم وبیش همراهم بود تا سال 93 که تصميم گرفتم این رویا رو به صورت جدی دنبال کنم. با توجه به شرایط زند ... م تصميم گرفتم مقطع ارشد رو اینجا بخونم و برای مقطع ... ا اقدام کنم. مهاجرت قصه ی عجیبیه و تصميم ... ری برای انجام اون راحت نیست. باید خيلي چیزا رو توی خاک ک ... ، جایی که توش به دنیا اومدی و باهاش کلی خاطره داری جا بذاری و به سوی آینده ای نامعلوم بری. آینده ای به دور ازخانواده، مبهم و گنگ.

درخواست حذف این مطلب
تصمیم اشتباه  
سلام ،مدتی نبودم ... حال خوشی نداشتم ،بعد از کلی کلنجار رفتم بالا ... ه تصميم گرفتم ولی.... اشتباه بود ،مهدی قابل تغییر نیست و فقط توی یک ماهی که فرصت خواسته بود درست رفتار کرد . چقدر قشنگ گفتن توبه گرگ مرگه .... ما هردو عوض شدیم هیچ کدوم دیگه اون شخص قبل نیستیم و خيلي با معیارای هم فرق داریم ... کاش مسیری که همه بهم گوشزد می ... میرفتم ، به خاطر دخترم باز کوتاه اومدم ولی تا کی؟؟؟؟؟باز افتادم توی باتلاقی که سالها توش دست و پا زدم و برای رهایی تلاش ... ... خد

درخواست حذف این مطلب
روز دفاع  
هورااااا بالا ... ه دفاع ... و نمره کامل گرفتم خیییلی خوشحالم تموووم شد همه میگن ایشالا ... ی میگم وای نه فعلا حرفی از درس نزنید شاید بعدها تصميم به ادامه گرفتم ولی فعلا نههههه...نورا حس ... شیرین زبونی میکنه کامل جمله بندی میکنه و قشنگ صحبت میکنه یه ماه و نیم مونده به تولد دوسال ... ش....باید کم کم به فکر تولدش باشم تم رو اینبار کیتی میخام ... م فقط تو لباسش موندم چه شکلی باشه ...دارم خونه ت ... ی میکنم کم کمک ولی با خاطر جمع تر...

درخواست حذف این مطلب
شروع جدید  
دو سال گذشت حتی تو ذهنم هم تصور اینکه بتونم و سرنوشت جوری باشه که بمونم اون شهر نمیگنجید. به هر حال همش خواستم با سرنوشتم بجنگم اما نباید با سرنوشت جنگید. حالا مرحله جدیدی تو زندگیم شروع شده مرحله ای که فقط خودمم و خودم. و باید محکم باشم. خيلي محکم. بعد از این نمیدونم که چی پیش بیاد اما بازم محکم تر خواهم بود. حالا ایمان دارم که همه چی تو این ترم به خوبی میگذره. خدای مهربونم من تصميم گرفتم تصميم گرفتم زندگی رو ساده بگیرم واسه رسیدن به اه م سخت تلا

درخواست حذف این مطلب
کیارشنامه 4  
خوابوندن کیارش شده یه پروژه سخخخخخخخخخت. البته عین بقیه کارهاش شبها تا به فاز بیهوشی نرسه نمی خوابه .مدتیه تصميم گرفتم شبها باهاش کاری نداشته باشم تا خودش بگه که خوابش میاد. این جوریهاست که شبها یک صدم ثانیه قبل از بیهوش شدنش دست از بازی ... برمیداره و صدام می زنه و میگه مامان بیا منو بهابون بهابون بخوابون ... ب تصميم گرفتم باهاش کاری نداشته باشم تا خودش یاد ب ... ره به تنهایی بره بخوابه. نتیجه این شد که وقتی دوبار صدام زد و دید خبری از من و پدرش نی

درخواست حذف این مطلب
امیدوارم...  
اینروزا زیادی بینمون سوتفاهم پیش میاد... خسته شدم از این شرایط و دوری... کاش خدا زودتر کمکمون کنه تا رها شیم از این غصه و فکر... مریضی کوفتی هم شدید رو اعصابمه... خدایا خودت کمکمون کن... تصميم خودمو گرفتم،از اردیبهشت میرم پیشش.. ولی برای رفتن باید بیخیال کار و تدریس و بشم... خدایا خودت گفتی بعد هر سختی اسونی میاد...خيلي منتظرم..خيلي... شکرت... اگه گاهی مینالم برای ناشکری نیست برای درد و دله... به تو نگم ب کی بگم... شکرت،هزاران بار شکرت میدونم همه چی درست می

درخواست حذف این مطلب
هیس همه جا ارومه سکوت سرد نشکن  
به نام خودش پدر بزرگم خداروشکر حالش خوبه خطر رفع شده و سه روز دیگه مرخص میشه خدایا شکرت ..خداروشکر به موقع متوجه شدن امروز به یاد مادربزرگ خد امرزم افتادم اون هم همینطوری شد بخاطر همین ترسیدم و سردرد خيلي بدی گرفتم ولی مامان و بابا که رفتن پیشش و برگشتن گفتن حالش خوبه یکم بهتر شدم خدایا شکرت خدایا همه مریض هارو شفا بده ... امشب با مامان تنها بودیم رو پله ها نشسته بودیم یکم صحبت کردیم باهم بهش گفتم مامان میدونی چرا اونروز نیومدم؟ گفت نه چرا؟ همه

درخواست حذف این مطلب
جای جدید ,تصمیم جدید  
یه جایی باز ... فقط خودم و خودم باشم میدونم ... ی اینجا نمیاد بازم خواستم جایی باشم که ... ی نباشه یواش یواش مطالب اینجا رو انتقال میدم یا شاید هم همینجا گذاشتم .تصميم گرفتم از هیچ ... هیچ توقعی نداشته باشم و از این به بعد واسه هیچ ... هیچکاری نمیکنم هیچ ... همه اطرافیانم منظورمه این حرف رو نه از روی ناراحتی میگم نه خوشحالی این ی حسه راحتی واسه خودمه هر ... زند ... خودش و داره من چرا باید همیشه نگران و مشتاق و کمک کننده باشم منم مثل بقیه این کار را از امروز

درخواست حذف این مطلب
دومین نوشته من  
عرضم حضورتون که داشتم میگفتم این داستانا گذشت تا اینکه بنده نشستم با خودم تصميم گرفتم که اقا جان نشد دیگه من میخاستم یکاری ... م که ورق زند ... و خودم و خانوادم برگرده که نتونستم دیگه این همه داستان نداره که خب من الان تصميم گرفتم زند ... جدیدی رو شروع کنم میخام شمام از برنامم خبر داشته باشید بیاید ادامه تا بقیه هم بگم بهتون

درخواست حذف این مطلب
237_از نقاب ها پناه بر خدا!  
یادم نمی آید کی بود و چند ماه شده که من تصميم گرفتم ، دو رو نباشم nbsp خودم باشم ده شیشه ای نداشته باشم...هرچه که هستم،همان را نشان بدهم...کمی ساده پوشی را بیشتر دوست داشته باشم و ...این تصميمی را که گرفتم،دوست دارم و بهش سعی میکنم وفا دار بمانم اما...مشکل اینجاست که فکر همه مثل خودم سعی میکنند nbsp دو رو نباشند، ده شیشه نداشته باشند،چیزی که هستند را نشان بدهند...اما...همه این طور نبودند...این تصميم را نداشتند... nbsp آدمها سعی میکنند دو رو داشته باشند، روی

درخواست حذف این مطلب
تجربه مهم...  
یکی از بزرگترین تجربیات زند ... من این بود که فهمیدم لطف بیش از حد یا کار بیش از حد نکنم.به خاطر مهربانی زیاد، چندین بار به خيلي از افراد لطف بیش از حد ... و هربار هم به این نتیجه رسیدم و تصميم گرفتم دیگه بیش از حد کاری نکنم؛ جز سکوت ... . بار آ ... رو این مساله عمیق تر شدم.سعدی گفته نیکی چو از حد بگذرد، نادان خیال بد کند و یه مثلی هست که میگن لطف مکرر می شود حق مسلم این خيلي خيلي درسته.با اینکه دیگه نذاشتم چنین اتفاقاتی بیفته اما مهمه که هیچوفت هم نمیذا

درخواست حذف این مطلب
خاطره ای از سفر یک روزه به دبی  
یک روز صبح که از خواب بیدار شدم خيلي اتفاقی دیدم که تلویزیون داره اخباری از دبی نشون میده که هتلی در دبی آتش گرفته و این برج ساعت هاست که در حال سوختن و از بین رفتن است، من که از دیدن این خبر نمی دانستم خوشحال بشوم یا ناراحت تصميم گرفتم که به دبی سفر کنم و از نزدیک نظاره گر این ماجرا باشم، به همین خاطر خيلي سری با یک آژانس ماسافرتی تماس گرفتم و تور یک روزه دبی رو برای ظهر اون روز رزرو ... . بعد از این که تور رو رزرو ... ... رو بستم و به سمت فرودگاه ... ...

درخواست حذف این مطلب
خدای مهربانم: سپاس از همه لطفت  
از شرایط کاری خيلي ناراضی هستم و خيلي بهم فشارذمیاد، اونم فقطربه خاطر یک مدیر نالایق بی کفایت و یک سیستم غلط فرد محور متکی به همون بی کفایت nbsp اما نصفه شب که با یک کابوس، در حال لرز و سرما از خواب پ ... و صدای جارو زدن توی کوچه رو شنیدم، تصميم گرفتم تا جای ممکن سعی کنم غر نزنم و بابت داشته هام خدا رو بیشتر شکر کنم.

درخواست حذف این مطلب
تصمیم درست  
روزها،هفته ها، ماهها و سالها چه زود میگذره وقتى مدام چشم براه باشى منتظرى که شاید امروز تلفن زنگ بخوره و وقتى از مادر میپرسى کى بود بالا ه اونى باشه که بتونى بار زندگیت رو دوشش بذارى و تکیه گاهى باشه برا تحمل سختى ها، ى که با همه فرق میکنه وقتى بهت میگه دوستت دارم اما خیلى وقته منتظرى نمیدونى کى صداى زنگ تلفن مهربونتر میشه امروز فردا ... ویا هیچ وقت آره اگه درست تصميم نگیرى شاید هیچ وقت

درخواست حذف این مطلب
هر شب تنهایی  
میدونید اگه بخوام با خودم روراست باشم، به خاطر ترس از تنها شدن بعد از ش ت اول تصميم به ازدواج دوباره گرفتم به این امید که بتونم محبت کنم و محبت ببینم نمیدونم چرا اما انتخاب دوباره ی من اشتباه بزرگی بود مردی که جز به خودش و پسرش به چیز دیگه ای فکر نمی کنه توی پست قبلی نوشتم امروز خيلي گریه امشب هم نتونستم جلوی گریه م رو بگیرم و همسری که قرار بود پناه تنهاییام باشه به خاطر این که صدای گریه م که خيلي هم سعی می شنیده نشه بالشش رو برداشت و به اتاق دیگ

درخواست حذف این مطلب
اولین روز وبلاگم!!  
سلام، امروز خيلي یه دفعه ای تصميم گرفتم یک وبلاگ داشته باشم، خيلي سال پیش زیاد می نوشتم و به قولی دست به قلم بودم، اما الان مدت هاست این کار و فقط رو چکنویسای خونه می کنم و فقط زمانایی که خيلي دلم گرفته.. اما امروز تصميم گرفتم دوباره دست به قلم شم و هر روز بنویسم از اتفاقاتی که ازش درس گرفتم، از غم ها و شادیهام از اون چیزایی که تو دلم می گذره شاید یه روز یه جایییی واسه یکی جذاب بود یا حتی خودم دلم خواست بیام اینجا و مرورش کنم.. کی می دونه شاید یه ج

درخواست حذف این مطلب
چرا نمیشه واقعا؟!!  
تقریبا یک ماهه؛که تصميم گرفتم زندگیمو ازین ح ماشینی خارج کنم و یه تحرکی در خودم ایجاد کنم شرحِ قصه حوصله میخوادء،فقط همینقد بدونید که با ماشین میام سرکار،با ماشین میرم خونه، با آسانسور میرم بالا،با پله برقی میام پایین و الخ .... پس از رایزنی های بسیار به این نتیجه رسیدم که بهترین و بی دردسرترین ورزش پیاده روی هست و به پیشنهادِ یک رفیقِ شفیق،تصميم گرفتم مسیرِ خونه تا سرکار رو پیاده برم از همون شب که تو بی آر تی حرف میزدیم متنبه گشتم و این تصمی

درخواست حذف این مطلب
سالاد با سس آدمیت  
چیز جالبی که توی این روزهام هست رژیمه خيلي مس ه و یهویی تصميم گرفتم لاغر کنم و به وزن ایده آلم برسم برای من که عاشق غذام واقعاً پروسه ی سختیه کم خوردن علاوه بر اینکه شکممو سیر نمیکنه ، چشمم سیر نمیکنه اصلن همین چشم و دل سیر نبودن اعصاب آدمو خط خطی میکنه ، حالا بهش کلی استرس و فکر و خیال ام اضافه کن همین باعث شده چند روزیه در مورد سیر بودن چشم آدما فکر کنم، اینکه واقعاً از کجا میاد؟؟ از همیشه در نعمت بودن؟ یا از عزت نفس؟ چطوری باید ایجادش کرد که ف

درخواست حذف این مطلب
این روزها...  
همیشه هم از آدم هایی که زیادی غر می زدن هیچ خوشم نمی اومد هیچ وقت هم فکرش رو نمی ... یه روزی خودم هم در این زمره قرار ب ... رم یک آن به خودم اومدم دیدم به جای این که سعی کنم با شرایط جدید خودم رو وفق بدم همه ش در حال غر زدن هستم...این شد که تصميم گرفتم با وجود تنفری که از سیر ... دارم سیر ... بخورم که خدا رو شکر بی تاثیر هم نبود. حتی یک روز هم با دوستم به سینما رفتیم و سیانور رو دیدم. هیییی ... ش بدک نبود در کل داستان هایی که در متن تاریخ اتفاق می افتند رو دوست

درخواست حذف این مطلب
تصمیم  
از امروز تصميم گرفتم تنبلی رو بذارم کنار. کارمو با جدیت ادامه بدم. تا ببینم چی میشه

درخواست حذف این مطلب
بی شمار کانال تلگرامی  
از روزی که تصميم گرفتم از تلگرام ... وج کنم و اکنتم رو حذف کنم هر روزی میام و از چند کانال و گروه گزینه ... وج رو میزنم اما تمومی ندارند امروز هم از حدود 15 کانال دیگه خارج شدم اما بیست تا دیگه مونده دعا کنید تموم بشه و لازم به توضیحه که این تصميم در کنار ... وج از کانال های ... هم هست . در واقع تصميم گرفتم برای اینکه حداقل در یک عرصه موفق باشم بحث اخبار ... رو کنار بزارم و به بحث سبک زند ... بسنده کنم فعلا و بعدا که دوستام برگشتن دوباره همه سیستم ها روشن بشه

درخواست حذف این مطلب
عنوان ندارد  
وسط این قراردهای نفتی و آن دبه های تمام نشدنی یی ها و بی اعتقادی مسئولین مملکت به نیروی جوانان و وعده های خداوند و احساس خود کم بینی کل ت در برابر تمدن غرب و اشرافیتی که سر و روی نیروهای به اصطلاح ارزشی را پوشانده و گرفتن برای حجاب سخت ترین برخورد در قبال نرم ترین موضوع موجود که تنها کارکردش تسکین عذاب وجدان دوستان است و افتضاحاتی به نام نظام آموزشی،نظام درمانی،نظام اداری،نظام بهداشتی و الخ،وسط مز فات امثال آذ یک و رمضان زاده،وسط این تابستا

درخواست حذف این مطلب
عنوان ندارد  
وسط این قراردهای نفتی و آن دبه های تمام نشدنی یی ها و بی اعتقادی مسئولین مملکت به نیروی جوانان و وعده های خداوند و احساس خود کم بینی کل ت در برابر تمدن غرب و اشرافیتی که سر و روی نیروهای به اصطلاح ارزشی را پوشانده و گرفتن برای حجاب سخت ترین برخورد در قبال نرم ترین موضوع موجود که تنها کارکردش تسکین عذاب وجدان دوستان است و افتضاحاتی به نام نظام آموزشی،نظام بانکی،نظام اداری،نظام بهداشتی و الخ،وسط مز فات امثال آذ یک و رمضان زاده،وسط این تابستان

درخواست حذف این مطلب
1369 و کبری های آن  
توی این سال جدید تصميم گرفتم یه کارهایی بیشتر انجام بدم و یه کارهایی کمتر. مثلا تصميم دارم بیشتر سفر برم و خوش بگذرونم. دیروز اولین سفرم رفتم ..یک روزه حول و حوالی فومن. خوب بود

درخواست حذف این مطلب
  
به روز شده ها
اتفاقی
با توجه به اهمیت محتوای سایت خواهشمند است چنانچه عناوین و مطالب مندرج در سایت را نا مناسب و خلاف موازین اخلاقی و یا قوانین می دانید بر روی گزینه درخواست حذف کلیک نمائید. بدیهی است یاسمین فقط منتشر کننده مطالب با ذکر منبع بوده و هیچ گونه مسولیتی در خصوص مطالب نشر داده شده ندارد.
All rights reserved. © Yasamin 2016-2017