برگ_سبز

با توجه به اهمیت محتوای برگ_سبز خواهشمند است چنانچه عناوین و مطالب مندرج را نا مناسب و خلاف موازین اخلاقی و یا قوانین می دانید بر روی گزینه درخواست حذف کلیک نمائید. بدیهی است مسئولیت مطالب جستجو شده با عبارت برگ_سبز برعهده مرجع و منبع اصلی آن میباشد.
descargar keygen para guitar pro 6 mac  
descargar keygen para guitar pro 6 mac http shorl.com tifumedrebryfi descargar keygen para guitar pro 6 mac cyberlink powerdirector 8 full crack mf 5ed1281650 skyline menu pro nulled script crack back john coy summary judgment windows xp home edition serial number generator ddr recovery pen drive 4.0.1.6 crack iphone 5 cracked screen apple warranty add artboard illustrator cs4 serial number wide boyz cobra crack climbing power video cutter free with keygen idm fumar crack en el embarazo dan free memory card recovery software with crack auto hide ip 5.3.9.8 serial number artlantis 6 mac crack el crack los miserables suazo pr disquera sony argentina warez crack growth in abaqus software p oshop cc crack serial codes axara flv video converter crack mw2 cracked multiplayer 2014 world leawo blu

درخواست حذف این مطلب
برگ_سبز  
برگ_سبز nbsp ای کاش 10 آذر ماه همان سال وارد شدم. نیروها را برای خدمت به اماکن مختلف اعزام د. در این قرعه نام من میان گردان های ، به گردان 9 افتاد. یک روز ساعت 2 بامداد در حال نگهبانی بودم که «آیت الله اردبیلی» به سمتم آمدند و پس از احوال پرسی، جویای فعالیت هایم شدند من هم خودم را معرفی که ایشان گفتند «کار شما بسیار با ارزش است». سپس از من خواستند تا استراحت کنم و ایشان جای من نگهبانی بدهند. من به این امر راضی نشدم به همین جهت ایشان دقایقی در پست نگهبا

درخواست حذف این مطلب
برگ_سبز  
برگ_سبز روضه حسین علیه السلام آیت الله بهجت می فرمودند « بزرگ ما مرحوم آیت الله کمپانی اصفهانی که از لحاظ علمی در سطح بالایی بود، در مجالس روضه اباعبدالله پای سماور می نشست و چای می داد.» «مسئله روضه اباعبدالله ع برای آیت الله بهجت به حدی مهم بود که حدود 50 سال هر هفته مجلس داشته اند و ایشان حاضر نبود به این سادگی این کار را ترک کند حتی در حال مریضی اصرار داشت که این مجلس باید برقرار شود و اصرار داشت که خودش باید حضور داشته باشد خیلی برایش مهم ب

درخواست حذف این مطلب
برگ_سبز  
برگ_سبز شعور حیوانات روزی اکرم صلی الله علیه و آله به همراه عده ای از اصحاب خود از جایی عبور می د ناگهان سگی شروع کرد به پارس . صلی الله علیه و آله ایستاد و به پارس سگ گوش داد اصحاب نیز توقف د. آنگاه رو به یاران خود کرد و فرمود آیا فهمیدید که این سگ چه گفت؟ اصحاب گفتند خیر صلی الله علیه و آله فرمود این حیوان گفت ای خدا من همیشه خدای مهربان را شکر می کنم که بهره من در این جهان خلقت، این شد که سگ شوم اگر انسان بی بودم چه می ؟ خدا صلى الله علیه و آله nbsp

درخواست حذف این مطلب
برگ_سبز  
برگ_سبز توشه آ ت مرحوم آیت الله کوهستانی ره در این اوا عمر بسیار نگران آ تش بود، با همه زهد و ورع، خود را دست خالی می دید از این رو هرگاه برخی از شاگردان او از قبیل شهید هاشمی نژاد و دیگر فضلا که از مشهد به حضورشان می رسیدند، می فرمود «سلام مرا به رضا علیه السلام برسانید و بگویید شیخ محمد دارد می آید، ولی دست خالی است.» فرزندشان می گوید روزی یکی از علمای منطقه در محضرش حضور داشت وقتی نگرانی ایشان را از سفر آ ت مشاهده نمود به ایشان عرض کرد شما کار

درخواست حذف این مطلب
برگ_سبز  
برگ_سبز مومن بخیل و فاسق بخشنده یحیی بن زکریّا علیه السلام ابلیس را به صورت اصلی وی دید و به او گفت ای ابلیس به من خبر بده محبوب ترین و مبغوض ترین مردم در نظرت کیست؟ گفت محبوب ترین مردم در نزد من مؤمن بخیل است و مبغوض ترین مردم در نزد من فاسق بخشنده است. یحیی از پرسید چرا؟ گفت برای این که بخل بخیل برای من کافی است ولی می ترسم که خدا به فاسق بخشنده بر اثر بخشندگی اش توجّه کند و او را ببخشاید آن گاه روی برگرداند در حالی که می گفت اگر تو یحیی نبودی به

درخواست حذف این مطلب
برگ_سبز  
برگ_سبز مثل یخ بدنمان سرد شد مرحوم شیخ محمد حسین زاهد رحمه الله در بین تدریس، مسئله شرعی و اخلاقیات هم می گفتند، یکی از شاگردان ایشان گفت یکبار بین درس فرمودند شخص خیاطی بود خیلی مومن و مقدس، شبی خواب دید صحرای م است و مقداری پارچه سالم و سوخته آوردند و گفتند جواب اینها را بده. گفت اینها چیست؟ گفتند وقتی که پارچه ها را می بریدی مقداری پارچه اضافه می آوردی. و حتی وقتی می خواستی نخ را داخل سوزن کنی نخ را روی شعله آتش می گرفتی و مقداری از نخ می سوخ

درخواست حذف این مطلب
برگ_سبز  
برگ_سبز کتاب عاریه و عذاب قبر مرحوم حاج شیخ عباس قمی – صاحب مفاتیح الجنان – کت از ی به عنوان عاریه گرفته بود. بعد از فوتش یکی از فرزندانش کتاب را به برادرش می دهد تا به صاحبش بدهد. شب در عالم خواب می بیند که حاج شیخ با عصبانیت به او می گوید «کتاب عاریه مردم را چرا سالم به دستش ندادی و به جلد آن آسیب رس ؟» روز بعد برادرش می پرسد «با آن امانت چه کرده ای که من ب چنین خو دیده ام». برادرش می گوید «هنگامی که آن را می بردم تا به صاحبش بدهم از دستم افتاد و گ

درخواست حذف این مطلب
برگ_سبز  
برگ_سبز به خاطر علی بن طالب بِسْم اللهِ الْرَّحْمنِ الْرحیم nbsp نقل است روزی حضرت علی اکبر علیه السلام به نزد والی مدینه رفته nbsp و از طرف پدر بزرگوارشان پیغامی را خطاب به او می برد. در آ والی مدینه از حضرت علی اکبر علیه السلام سؤال کرد نام تو چیست؟ فرمود علی. سؤال نمود نام برادرت؟ فرمود علی. آن شخص عصبانی شد و چند بار گفت علی، علی، علی. پدرت چه می خواهد، همه اش نام فرزندان را علی می گذارد؟ این پیغام را حضرت علی اکبر علیه السلام نزد اباعبدالله الح

درخواست حذف این مطلب
برگ_سبز  
برگ_سبز اینجا شیعه خانه ماست در زمان جنگ جهانی اول بود که مردم از شرایط به وجود آمده بسیار در عذاب بودند، شبی آیت الله نائینی به زمان متوسل می شود. در خواب دیواری به شکل نقشه ی ایران دیدم که ش ت برداشته، خم شده و در حال افتادن است، زیر دیوار یک عده زن و بچه نشسته بودند و دیوار داشت روی سر آن ها اب می شد. فریاد زدم «خدایا این وضع به کجا خواهد انجامید؟» در همین حال دیدم که حضرت ولی عصر علیه السلام آمدند و انگشت مبارکشان را به طرف دیواری که خم شده و د

درخواست حذف این مطلب
برگ_سبز  
برگ_سبز از ی چیزی نخواه صادق علیه السلام فرمود گروهی از انصار نزد صلی الله علیه و آله و سلم آمده سلام د و گفتند یا رسول الله حاجتی داریم، حضرت فرمود بگویید گفتند حاجت بزرگی است فرمود چیست؟ عرض د می خواهیم برای ما نزد خداوند بهشت را ضمانت نمایی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم سر خویش فرو انداخته پس از اندکی سر را بلند نمود و فرمود من این کار را می کنم به شرط آنکه از هیچ هیچ چیز درخواست نکنید حضرت صادق علیه السلام فرمود گاهی می شد یکی از ایشان در مس

درخواست حذف این مطلب
برگ_سبز  
برگ_سبز چه نعمت بهتر از این که من دارم؟ بِسْم اللهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیم ابوذر فرمود آذوقه و پس انداز من در زمان پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم همیشه یک من ما بوده، و تا زنده ام از این مقدار زیاده نخواهم کرد. عطاء گوید ابوذر را دیدم لباس کهنه ای به تن کرده و می خواند، گفتم ابوذر مگر لباس بهتری نداری؟ گفت اگر داشتم دربرم می دیدی. گفتم مدتی ترا با دو جامه می دیدم، گفت به پسر برادرم که محتاج تر از خودم بود دادم، گفتم به خدا تو خود محتاجی، سر به آ

درخواست حذف این مطلب
برگ_سبز  
برگ_سبز تلخی مرگ بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ حضرت یحیی پسر زکریا از ان عصر حضرت عیسی ع بود، با عیسی ع دوستی و انس داشت، یحیی از دنیا رفت، پس از مدتی عیسی ع بالای قبر او آمد، از خدا خواست او را زنده کند. دعایش به استجابت رسید، و یحیی زنده شد و از میان قبر بیرون آمد، و به عیسی ع گفت از من چه می خواهی؟ عیسی ع فرمود می خواهم با من همانگونه که در دنیا مأنوس بودی اکنون نیز مأنوس باشی و با من انس بگیری. یحیی گفت «هنوز داغی و تلخی مرگ، در وجودم ا

درخواست حذف این مطلب
برگ_سبز  
برگ_سبز لبانت را تکان بده در زمان حضرت هادی علیه السلام شخصی از یکی از ای دور به علیه السلام نامه ای نوشت که آقا من دور از شما هستم گاهی حاجاتی دارم، مشکلاتی دارم، به هر حال چه کنم؟ حضرت در جواب ایشان نوشتند «إِنْ کَانَتْ لَکَ حَاجَهٌ فَحَرِّکْ شَفَتَیْک‏» لبت را حرکت بده، حرف بزن، بگو. ما از شما دور نیستیم منبع بحارالانوار ج۵۳ ص۳۰۶

درخواست حذف این مطلب
برگ_سبز  
برگ_سبز در شگفتم از سه ... خداوند در شب معراج به فرمود اى احمد در شگفتم از سه ۱\- بنده‏ اى که در حال است و مى ‏داند به سوى چه ى دست را بالا برده و مقابل چه ى ایستاده و چرت مى‏ زند، ۲\- در شگفتم از ى که خوراک یک روز را دارد، با این وصف در فکر مخارج فرداست و برایش تلاش مى ‏کند، ۳\- در شگفتم از بنده‏ام که نمى ‏داند من از او راضیم یا خشمگین، با این حال مى ‏خندد. إرشاد القلوب إلى الصواب ج‏۱صفحه ۲۰۰ nbsp

درخواست حذف این مطلب
برگ_سبز  
برگ_سبز فقیر ثروتمند روزی آیت الله فاضل شربیانی در هوای سرد در کوچه می رفتن فقیری دنبالش راه افتاده بود کرارا تقاضای کمک می و میگفت اگه کمکم نکنید می میرم. اما آقا توجهی نمی د. اهل خانه هم دیدن آقا توجه نکرد آنها هم توجه ن در را بروی فقیر بستن. صبح که بیرون می آیند می بینند فقیر مرده است، آقا دستور دادن او را غسل بدهند وقتی لباسش را در آوردن دیدن زیر لباس یه کیسه لیره همراهش بوده است. آیت الله بهجت فرمودند ما هم مانند آن فقیر هستیم چون ما هم قرآن

درخواست حذف این مطلب
برگ_سبز  
برگ_سبز شمشیری برای فروختن با نان و ما به خانه رسید. همسر، نان و ما را از دست علی گرفت. نگاهی به قامت شوی انداخت. علی را بدون شمشیر دید. \-کجاست شمشیر مر کنت؟ nbsp \-به چند درهم فروختم و این نان و ما را یدم. nbsp \-پس درآمد نخل ها را چه کردی؟ چندین و چند روز است که از صبح به نخلستان می روی و زمین را می شکافی و نخل می نشانی. آیا هیچ درهم و دیناری از کشت و کار در نخلستان های مدینه، برای تو نیست؟ \- نیازمندتر از خود یافتم و همه را به او دادم. nbsp منبع المناقب، ابن

درخواست حذف این مطلب
برگ_سبز  
برگ_سبز مولود پاک خدیجه بِسْم اللهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیم همان گونه که شکل گیری وجود فاطمه علیهاالسلام شگفت انگیز است، دوران حمل او نیز قضایای عجیبی را در پی داشت که سخن گفتن او با مادر از جمله ی این شگفتی هاست. از جمله زمانی که کفّار از صلی الله علیه و آله خواستند ماه را دو نیم کند، خدیجه از چنین درخواست عجیبی هراسان شده بود و در دل احساس ناراحتی می کرد او با خود گفت «زهی تأسف برای انی که محمّد را تکذیب می کنند، با این که او از طرف پروردگارم ف

درخواست حذف این مطلب
برگ_سبز  
برگ_سبز _المومنین بنیانگذار بیمه اجتماعی از کوچه ای می گذشت که ناگهان ایستاد. با دست به پیرمردی فرتوت و ن نا اشاره کرد که کنار دیواری نشسته بود و گ می کرد. این مرد کیست؟ مردی است نصرانی که از کار افتاده است. آیا آن روز که جوان بود و مردم او را به کار می گرفتند، نصرانی نبود؟ نام او را در دفتر بیت المال بنویسید. tebyan

درخواست حذف این مطلب
برگ_سبز  
برگ_سبز داستان جریح عابد بِسْم اللهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیم در بنی عابدی بود که او را جریح می گفتند. در صومعه خود عبادت خدا می کرد. روزی مادرش به نزد او آمد در وقتی که می خواند، او جواب مادر را نگفت. بار دوم مادر آمد و او جواب نگفت. بار سوم مادر آمد و او را خواند جواب نشنید. مادر گفت از خدای می خواهم ترا یاری نکند روز دیگر زن کاری نزد صومعه او آمد و در آنجا وضع حمل نمود و گفت این بچه را از جریح بهم رسانیده ام. مردم گفتند آن ی که مردم را به ملامت می کر

درخواست حذف این مطلب
برگ_سبز  
برگ_سبز داستان جریح عابد بِسْم اللهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیم در بنی عابدی بود که او را جریح می گفتند. در صومعه خود عبادت خدا می کرد. روزی مادرش به نزد او آمد در وقتی که می خواند، او جواب مادر را نگفت. بار دوم مادر آمد و او جواب نگفت. بار سوم مادر آمد و او را خواند جواب نشنید. مادر گفت از خدای می خواهم ترا یاری نکند روز دیگر زن کاری نزد صومعه او آمد و در آنجا وضع حمل نمود و گفت این بچه را از جریح بهم رسانیده ام. مردم گفتند آن ی که مردم را به ملامت می کر

درخواست حذف این مطلب
برگ_سبز  
برگ_سبز داناترین شاگرد فضل بن عیاض بِسْم اللهِ الْرَّحْمنِ الْرحیم nbsp فضیل بن عیاض که یکی از مردان طریقت است شاگردی داشت که داناترین شاگردان او محسوب می شد. زمانی ناخوش شد، هنگام احتضار، فضیل به بالین او آمد و نزد او نشست و شروع کرد به خواندن سوره یس آن شاگرد محتضر گفت مخوان این سوره را ای . فضیل ت شد و به او گفت بگو لا اله الا الله، گفت نمی گویم چون العیاذ بالله من بیزارم از آن و با همین حال مرد. فضیل از مشاهده آن حال بسی در هم شد، به منزل خود رف

درخواست حذف این مطلب
برگ_سبز  
برگ_سبز روزی عقربی یکی از دوستان المومنین علیه السلام را نیش زد و سریعا نزد المومنین علیه السلام nbsp آمد. حضرت به او فرمود بر اثر این نیش نمی میری برو. او رفت و پس از مدتی آمد و عرض کرد یا المومنین بر اثر آن نیش عقرب دو ماه زجر کشیدم حضرت به او فرمود میدانی آن عقرب چرا تو را نیش زد؟ عرض کرد خیر حضرت فرمودند چون یک بار در حضور تو سلمان را به خاطر دوستی ما مس ه د و تو هیچ نگفتی و از سلمان دفاع نکردی این نیش عقرب به خاطر آن است. نیش و کنایه زدن به محبین و

درخواست حذف این مطلب
برگ_سبز  
برگ_سبز سزای خیانت بِسْم اللهِ الْرَّحْمنِ الْرحیم بیهقی از عبدالحمید بن محمود نقل می کند که نزد ابن عباس بودیم که مردی آمد و گفت به حج می آمدیم که در محلی به نام صفاح یکی از همراهان ما از دنیا رفت. برایش قبری کندیم، که دفنش کنیم، دیدیم مار سیاهی لحد را پر کرد، قبر دیگری که کندیم باز دیدیم مار آن قبر را پر کرده، قبر سوم کندیم باز مار در آن نمایان شد. جنازه ای را بی دفن گذاشته پیش تو برای چاره جویی آمدیم. ابن عباس گفت آن مار عمل اوست، بروید او را د

درخواست حذف این مطلب
برگ_سبز  
برگ_سبز خضوع در برابر قانون نشسته بودند و از دین و آیین می گفتند. شاید هم درباره فنون جنگی یا آداب کشورداری حرف می زدند. مردی ناشناس وارد مجلس آنان شد. با دست به مردی که در کنار خلیفه نشسته بود، اشاره کرد و گفت این مرد به من ظلم کرده است. آمده ام تا داد مرا از او بگیری. عمر، نگاهی به علی انداخت و نگاهی به مرد ناشناس. روی به علی کرد و گفت یا اباالحسن، نزد او بنشین تا درباره شما داوری کنم. علی برخاست و کنار شاکی نشست. داوری پایان گرفت. علی تبرئه شد؛ ام

درخواست حذف این مطلب
برگ_سبز  
برگ_سبز حقوق متهم به دارالحکومه رسید، بی درنگ ی را به مسجد فرستاد. فرستاده المومنین در قاب مسجد ایستاد و فریاد زد مولایت تو را می خواند. برخیز و نزد او برو. ابوالاسود دوئلی، برخاست و خود را به دارالحکومه رساند. از علی شنید از این ساعت، تو قاضی شهر نیستی. مات و مبهوت پرسید خیانت کرده ام یا جنایت؟ گفت هیچ کدام. پرسید من را که شیخ بصری ها بودم، به کوفه خو و سمت قضا دادی. اکنون به کدامین جرم، مسند قضا را من می ستانی؟ گفت از کنار مسجد می گذشتم. تو را دی

درخواست حذف این مطلب
برگ_سبز  
برگ_سبز میت بِسْم اللهِ الْرَّحْمنِ الْرحیم خانواده شخصی که از دنیا رفته بود از صلی الله علیه و آله درخواست میت د، حضرت رحمة للعالمین به خاطر امری که پوشیده می داشتند می خواستند از خواندن بر آن میت امتناع ورزند. ولی امین وحی به محضر حضرت نازل شد و عرضه داشت یا رسول اللَّه خدا می فرماید شبی باران تندی در مدینه نازل شد و تقریباً همه شهر را آب و گل و لای گرفت و مردم مدینه شهر را در وضعی دیدند که از خانه ها بیرون نیامدند. بنده ای از بندگانم مشکل داش

درخواست حذف این مطلب
برگ_سبز  
برگ_سبز فقط یک نگاه جناب شیخ رجبعلی خیاط ره در دیداری که با حضرت آیت الله سید محمدهادی میلانی ره داشته تحول معنوی خود را چنین بازگو نموده است که در ایام جوانی حدود 23 سالگی دختری رعنا و زیبا از بستگان، دلباخته من شد و سرانجام در خانه ای خلوت مرا به دام انداخت. با خود گفتم رجبعلی خدا می تواند تو را خیلی امتحان کند بیا یک بار تو خدا را امتحان کن و از این حرام آماده و لذت بخش به خاطر خدا صرف نظر کن. سپس به خداوند عرضه داشتم «خدایا من این گناه را برای

درخواست حذف این مطلب
برگ_سبز  
برگ_سبز فقط یک نگاه جناب شیخ رجبعلی خیاط ره در دیداری که با حضرت آیت الله سید محمدهادی میلانی ره داشته تحول معنوی خود را چنین بازگو نموده است که در ایام جوانی حدود 23 سالگی دختری رعنا و زیبا از بستگان، دلباخته من شد و سرانجام در خانه ای خلوت مرا به دام انداخت. با خود گفتم رجبعلی خدا می تواند تو را خیلی امتحان کند بیا یک بار تو خدا را امتحان کن و از این حرام آماده و لذت بخش به خاطر خدا صرف نظر کن. سپس به خداوند عرضه داشتم «خدایا من این گناه را برای

درخواست حذف این مطلب
برگ_سبز  
برگ_سبز درس دادن چه فایده ای دارد؟ علامه سید بحر العلوم رحمة الله علیه در کوچه های نجف می گشت و باری از خوراکی بر دوش می گرفت و بین فقرا و م ین تقسیم می کرد. کار هر شبش بود، به طوری که همه تهی دستان او را می شناختند . اما مدتی بود سید تدریس را ترک کرده بود. طلبه ها گمان کرده بودند سید مریض شده که تدریس را کنار گذاشته است. اما وقتی فهمیدند در کمال صحت و سلامت است یک نفر را خدمتش فرستادند تا علت را جویا شود... پس از سلام و علیک، سید درباره علت نیامدنش گ

درخواست حذف این مطلب
  
به روز شده ها
اتفاقی
با توجه به اهمیت محتوای سایت خواهشمند است چنانچه عناوین و مطالب مندرج در سایت را نا مناسب و خلاف موازین اخلاقی و یا قوانین می دانید بر روی گزینه درخواست حذف کلیک نمائید. بدیهی است یاسمین فقط منتشر کننده مطالب با ذکر منبع بوده و هیچ گونه مسولیتی در خصوص مطالب نشر داده شده ندارد.
All rights reserved. © Yasamin 2016-2017