البته خیلی گفتم خیلی خیلی

با توجه به اهمیت محتوای البته خیلی گفتم خیلی خیلی خواهشمند است چنانچه عناوین و مطالب مندرج را نا مناسب و خلاف موازین اخلاقی و یا قوانین می دانید بر روی گزینه درخواست حذف کلیک نمائید. بدیهی است مسئولیت مطالب جستجو شده با عبارت البته خیلی گفتم خیلی خیلی برعهده مرجع و منبع اصلی آن میباشد.
نیمه ی گمشده  
،قدیما همیشه دنبال ی معیاور هایی تو ازدواج بودم ک بعدش دیوانّه وار عاشق بشم،ولی الان ب اون معیارام میخندم ،چون عشق یا دوست داشتن ی آدم خيلي با معیار داشتن فرق میکنه،البته منظورم ب همه ی معیار ها نیس،آدم اونی ک دوس داره هیچ دلیل روشنی نداره ک چرا دوسش داره،دوس دارم همچین تجربه ای داشته باشم ،دوس دارم متوجه خيلي چیزا بشم،امروز از برخورد یکی ناراحت شدم اون لحظه واکنش خاصی نشون ندادم،حالم گرفتس این روزا،همه هرروز صب پا میشیم ی سری حرفای خوب رو

درخواست حذف این مطلب
خاطره ای از مظلومیت شهید آوینی  
حمید داودآبادی نویسنده وبلاگ خاطرات جبهه ، مطلبی را با عنوان خاطره ای از مظلومیت سیدمرتضی آوینی در وبلاگ شخصی خود منتشر کرده است. بر اساس این گزارش در این مطلب آمده است صدایش خيلي دل نشین و آرام بخش بود. به قول آن عزیز دل حتی اگر از عملیاتی ناکام و ش ت خورده برنامه می ساخت و سخن می گفت، همچنان شیرینی فتح را در ذائقه خود احساس می کردیم. خيلي دوست داشتم صاحب آن صدای زیبا را بشناسم و ببینم. فکر کنم پاییز 1371 بود، ولی هنوز آتش حمله ها آن چنان پرحجم نش

درخواست حذف این مطلب
قشنگ بود  
هم ترین قسمت بدن ....قلبههمیشه سعی کن قلبت پاک باشههمیشه سعی کن ادما رو از روی قلبشون بشناسی....نه از روی و پوششالبته اگه اینا هم باشه عالیه..ولی اول از همه قلبه...ی قلب اب...با ی ظاهر پاک..خيلي خطرانک تر ازی قلب پاک با ی ظاهر ابهخيلي از ایی که این جامعه بهشون به چشم بد نگاه میکنهادمایین که مسیرشون رو گم ادمایی که درس هدایت نشدنهیچوقت درباره اون دختری که لباس بد میپوشه یا پسری که زیر اربرو بر میداره..قضاوت بد نکن مرا بسپار در یادت ب وقت بارش باران نگ

درخواست حذف این مطلب
یه تشکر واسه اولین ست زمستونیم که همسریم ید الیته قبلشم نیم بووت چرم واسم یده بود  
اینجا یه دیواره مجازیه که من و محمدم خاطراتمون رو می نویسیم..امشبم جزوه شبای ن شد که شاید من و محمدم ١٠سال دیگه بازم دلمون بخواد بخونیمش...امروز حس من عجیب تر از همیشه بود.امروز به معنای واقعی کلمه احساس یه زنی هستم که همسرش کاملا مراقبشه...محمدم وقتی اینو می خونی واست تازگی داره اما فرض کن بعدها نشستیم و داریم اینو می خونیم..پس بهتره اینجوری بنویسمش... همسری من امروز بودم که بهم گفتی سریع برو توو کافه زمان،همون کافه ایی که پره گربه بود و من کلی

درخواست حذف این مطلب
تموم شد  
تیکه های قلبمو کجا ببرم؟؟ ؟ أوج نامردی بود اقای ر. اووووج نامردی.... میدونی چ حالی شدم وقتی پیماتو با مریم جونت دیدم ؟؟؟؟ مریم جونم ب منم میگی صبا جونم چ جالب...همه چیزایی ک ب اون گفتی منم تو گوشیم دارم چ جالب قلبم...إحساسم .... تموم شد اولش فکر حالم ازت بهم میخوره ولی وقتی دیدمت فهمیدم من همیشه بهت مریضم... تو... نامرد ترین مردی هستی ک تو زندگیم دیدم تو اوج نامردی هم حس دوست دارم و من احمق ترین دختر روی زمینم... وقتی بت گفتم دیگه دوست ندارم نتونستم بفهم

درخواست حذف این مطلب
شبگردیهای من دوباره بی هدف شد...  
راضی نباشی زندگیم از دست میره راضی نشو دور از همه قلبم بمیره غربت تمام عالمه، وقتی نباشی این گریه ها خيلي کمه وقتی نباشی... پ.ن بازم شهرام شاه حسینی داره با اعصابمون بازی میکنه.....البته تو ترکم برا جدیدیه، به خودم قول دادم روزی فقط یه بار گوش بدم این روزا خوبم البته همه چی مثه سابقه اما من مثه سابق نیستم ، یکم بهتر شدم و دلم میخاد بهتر تر هم بشم صبحا مدرسه ،عصرا هم رضا با دوستاش میاد دنبالم ،بنده خدا راننده شخصیم شده ،البته فقط ایین یه ماه رو که

درخواست حذف این مطلب
آینه.....  
بعضی چیزا خيلي مهمتر از اینن که بتونی بگی بعدا بعضی چیزها خيلي درناک تر از اینن که بتونی بگی بع شاری که بعضی ادمها وارد میشه خيلي مهمتر از اینه که بتونی بگی بعداحتی بعضی قول ها خيلي مهمتر از اینن که بتونی بگی بعدا وقتی مثل همیشه واسش لطف میشه وظیفه و وظیفه میشه حق و حق میشه طلب وقتی اگه ماهم واسش از اسمون بیاری ، باز وظیفه ت بوده ، وقتی از همه ی ناراحتی و وجودت بگذری واسه رابطه و این وظیفه ت باشه و اونی که هیچوقت انجام نمیده ، اشتباه کافی ش باشه

درخواست حذف این مطلب
اوج خوشحالی  
من به عنوان یک کتابدار برای مراجعه کننده ای که واقعا به کت یا مطلبی احتیاج داره نهایت سعی خودم رو میکنم چه در داخل کتابخونه خودمون چه مراکز دیگه که دسترسی داشته باشم مثلا ماه رمضان امسال 95 یک نفر از مراجعه کننده هام یک کت میخواست که منبع امتحانش بود و خيلي احتیاج داشت حتی میخواست یداری کنه که در کتابفروشی ها موجود نبود از طریق سایت هم نمیتونستم براش ید کنم انتشارات کتاب شهر قم بود خلاصه براتون بگم در کتابخونه ملی جستجو و قابل امانت بود به کت

درخواست حذف این مطلب
کبر و غرور  
قال المومنین علیه السلام مَا لِابْنِ آدَمَ وَ الْعُجْبِ وَ أَوَّلُهُ‏ نُطْفَةٌ مَذِرَةٌ وَ آخِرُهُ جِیفَةٌ قَذِرَةٌ وَ هُوَ بَیْنَ ذَلِکَ یَحْمِلُ الْعَذَرَةَتعجب است از بچه ی آدم ؛ که اولش نطفه ای گندیده ؛ آ ش لاشه ای پوسیده ؛ و در بین آن هم حمل کننده نجاست است تصنیف غرر الحکم و درر الکلم ؛ صفحه 308 یکی خصلتهایی که انسان را جهنمی می کند تکبر و غرور است صادق علیه السلام می فرمایند لَا یَدْخُلُ الْجَنَّةَ مَنْ فِی قَلْبِهِ مِثْقَالُ‏ ذَرَّ

درخواست حذف این مطلب
سالاد با سس آدمیت  
چیز جالبی که توی این روزهام هست رژیمه خيلي مس ه و یهویی تصمیم گرفتم لاغر کنم و به وزن ایده آلم برسم برای من که عاشق غذام واقعاً پروسه ی سختیه کم خوردن علاوه بر اینکه شکممو سیر نمیکنه ، چشمم سیر نمیکنه اصلن همین چشم و دل سیر نبودن اعصاب آدمو خط خطی میکنه ، حالا بهش کلی استرس و فکر و خیال ام اضافه کن همین باعث شده چند روزیه در مورد سیر بودن چشم آدما فکر کنم، اینکه واقعاً از کجا میاد؟؟ از همیشه در نعمت بودن؟ یا از عزت نفس؟ چطوری باید ایجادش کرد که ف

درخواست حذف این مطلب
 
واقعاً یچیزایی رو میشنوم سرم سوت میکشه، با خودم میگم خدایا اینا چیه؟ اینا چیه؟ ما خوده یم، خوده خودش، فکر کنم منظوره خدا از همون انسانه، خداروشکر میکنم واسه اینی که هستم خانواده ای ک دارم. اکثره اوقات ناشکری میکنم ولی خدا خودش به هرطریقی بهم نشون میده که بهم چی داده، هرروز بیشتر از دیروز شرمنده اش میشم، واقعاً ماها خيلي ناشکریم، من خيلي حساسم، کوچیک ترین چیزهارو به بزرگترینا تبدیل میکنم. ولی وقتی مشکلای دیگرانو میبینم میفهمم ماله من مشکل

درخواست حذف این مطلب
خیلی ناراحتمممم  
خيلي ناراحتم خيليیی دلم باهیچی آروم نمیشه...کلی گریه نمیدونم چیکار باید کرد فقط روحم خسته اسرخيلي خسته اس.....دلم هیچی نمیخواد بیچاره مسودم این همه زحمت بکش پول دربیار همش میره پای قسط....نمیدونم ب انگار...از حرف مردم خيلي بیشتر میترسم خيليیی زیاد دست خودم نیس...تحمل دوریه خودمو مسود ار...امیدوارم خدا صدامونو بشنوه رضا صدامونو به خدا برسونه

درخواست حذف این مطلب
پریه متحول!!!  
از وقتی اون کتابو خوندم خيلي متاثر شدم خيلي آروم شدمرکمتر استرس میگیرم از ذهنم دیگه عروسیه آذرماه رفته بود ولی مسود ب داشت میگفت هنوز امید داره هیچی نگفتم...نه گفتم چرا..نه گفتم منم امید دارم ولی تو دلم قیلی ویلی رفت...میدونم هرچی خدا بخواد همون میشه منم راضیم به رضاش فقط دوشبه اصلا پیش مسود اینارو نمیگم حالا چیکار کنیم....خسته شدم...ینی کی میشه بریم خونمون..... فقط از وجودش لذت بردم تو طول روز هم کمتر بهش فک میکنم مرضوع مهمی نیس سپردمش به خدا....امر

درخواست حذف این مطلب
بعد از ١٣ ماه!!!!  
امروز بعداز ١٣ ماه با کلی استرس و خونوادگی رفتیم آتلیع برای گرفتن ع ای عقدمون از اردیبهشت ماه که پای قرارداد دیدم ٢٠٪‏ سود روی قرارداد میاد خيلي از شبهام با استرسش گذشت که ب تصمیم گرفتم برم بگیرم دیگه و به این ترسم غلبه کنم...خدود ٢٠ تا عمس انتخاب بااینکه قراردادمون ١٠ تا ع بود و حناب جی جی فرمودن بفکر پولش نباش بگیر..خلاصه مه ع امون عالی شدن عالییی بعضیاشون هنرین خيلي دوسشون دارمممم و ع ای عقدمون کلن برامون نزدیکه ٤٥٠ دراومد ولی عیبی نداره ب

درخواست حذف این مطلب
پول...  
خيلي از اونایی که وضع مالی توپی دارن، احترام دارن، پارتی دارن و خيلي چیزای خوبی که پول باعث بوجود اومدنش شده... شاید پیش اومده باشه که بگین پول خوشبختی نمیاره...

درخواست حذف این مطلب
زندگی و بازهم زندگی  
زندگی قطعا اون جشنی نیست که منتظرش بودی،ولی حالا که دعوت شدی،زیبا ب .. همه چی داره پیش میره..جنین من ٤ ماهه شد..با وجود هماتوم ه ای که ٥٠٪‏حجم کیسه اب رو فراگرفته بود دلش خواست که بمونه و بجنگه..مهم نیست ا چی میگن مهم اینه دلش میخواد زندگی کنه.. دلتنگیام پابرجاست..همچنین نگرانیام..باید گذروند . مهدی،امروز اعزام شد برای سربازی،دلم خيلي زودتر از حد تصور تنگ شد واسش،امروز تموم خاطرات بچگیش مثل یه گذشت از جلوی چشمم،شش سال تفاوت سنی موقعیت خوبیه واس

درخواست حذف این مطلب
 
وقتایی هست که تنهایی . . . خيلي خيلي تنها طوری که حتی ی رو نداشته باشی باهاش شادیت و قسمت کنی . . . میدونی ؟ دارم از پیشت برای همیشه میرم میرم چون خودت این و خواستی آدما خيلي زود تغییر میکنن یا شاید هم نه خودت از اول اینجوری بودی ولی من خبر نداشتم. خيلي خوب بودی خيلي طوری که خیال می تو یه هدیه هستی که اومدی تا این همه تنهای من و پُر کنی. فکر می تو اومدی تا با مداد سفید خط بکشی روی همه ی تاریکی های زندگیم. فکر می بودن و اومدن تو تویه زندگیم یه اتفاق خيلي

درخواست حذف این مطلب
مادرانه هایت :)  
بعد از مرخصی زایمانِ خواهری اکثر روزها تا ظهر خانه ی شماست تقریبا می توان گفت برایش ای هستی که مادرانه هایش زیاد است . از همان موقع ها که برای خو دنش لالایی می خو کنارت بود تا حالا که پیش دبستانی می رود عاشقِ وقت هایی هستی که گُنده گُنده مثل پیرمرد ها حرف می زند و تو می خواهی دُرُسته قورتش بدهی گاهی اوقات هم که اعصابت را بهم می ریزد ومی خواهی دعوایش کنی ، اخم می کنی و وسط اخم از دیدن قیافه اش میزنی زیرِ خنده و اوهم شروع می کند به خندیدن و این گونه

درخواست حذف این مطلب
 
دوست دارم یه روزی، یه وقتی، در زندگیم مزه بچه دار شدنو بچشم یه روزی که واقعا شباهتی به مادرها داشته باشم شاید فرصت نداشته باشم که خيلي چیزا بهش یاد بدم ولی حتما بهش یاد خواهم داد که محکم باشه تو زندگیش تا بتونه راه خودشو درست انتخاب کنه و در قبال تصمیمات و انتخاب هاش مسئولیت پذیر باشه. باید بدونه که هیچ دو نفری شبیه هم نیستن پس باید خود خودشو پیدا کنه و برای رسیدن به هدفهاش پافشاری کنه شاید اون روزها خيلي از این روزهای من دور باشه ولی بالا ه خو

درخواست حذف این مطلب
دیدمش ...  
دنیا خيلي کوچیکه... اونکه دوسش داشتمو یهودیدمش چشمم بهش افتاد اونم منو دید یه ترسی یه اضطر وجودمو گرفته بود قلبم تند تندمیزد دلیلشونمیدونم اما بادیدنش خيلي ناراحت شدم طوری که اونقدرناراحت بودم شب خونه نرفتم روزشنبه 1394 12 08 همش اون لحظه دیدنش جلوچشامه

درخواست حذف این مطلب
٠٠:٢٥  
میدونى حالم خوبه، خيلي هم خوبه. ولی ترسو شدم همش حس میکنم ندونستن حس بقیه خيلي واسم بهتره مثلا میفهمم اون پسره توى گروه یا کلاس از من خوشش میاد ولى خودمو میزنم به نفهمی نمیدونم شاید به خاطر اینه که میترسم رفتارم باهاشون تغییر کنه. اونوقت یکی که نباید نسبت بهش حسی داشته باشم یکاری میکنه که دل من بلرزه

درخواست حذف این مطلب
٠٠:٢٤  
میدونی من خيلي اوقات خيلي قولا به خودم دادم که از همون اولش میدونستم نمیتونم و نمیخوام بهشون پایبند باشم، لااقل واسه اون مدت نمیخواستم. خيلي وقتا بود که به آدمی که توی اون لحظه دوسش نداشتم گفتم دوست دارم. خيلي وقتا به آدما بیشتر از خودم اعتماد . و خيلي وقتا بقیه رو بیشتر از خودم دوست داشتم. خيلي اشتباها داشتم به قدری که حسابشون از دستم در رفته. ولی با هنه ی اینا میخوام بگم منم آدمم و بازم اشتباه میکنمُ از اشتباهاتم درس میگیرم.

درخواست حذف این مطلب
٠٠:١٨  
خيلي سخته که بخوای وانمود کنی همه چی خيلي اکیه و تو هم خيلي کولی و اصلنم واست اهمیتی نداره که اون حرفی بزنه با نه

درخواست حذف این مطلب
٠٠:١٧  
تجربه بارها بهم ثابت کرده که هیچ وقت نباید رو اولین برخورد آدما شخصیتشون رو تجسم کنم، ولی نمیدونم چرا همیشه اون اولین برخورده خيلي روی من تاثیر داره. حتی امکان داره اصن برخوردم نباشه و فقط در حد این باشه که میدونم فلانی اسم و فامیلش چیه. همیشه اینجوری بوده که اگه اولین دفعه ای که یکی رو ببینم یه حس لَج با طرف بهم دست بده بعدا از اون طرف خيلي خوشم میاد یادمه اولین باری که محسنو دیدم چقد لَجِ من درمیومد با هر حرفی که میزد بنده خدا اصن چیز بدی هم ن

درخواست حذف این مطلب
بالا ه اومدم تهران  
بالا ه از اول اردیبهشت ن تهران شدم و تو محله ی باغ فیض زندگی میکنم خونه ی خوبی گرفتم ولی تا ن تهران شدم اتفاقات عجیب غریبی برام افتاد مثل شدن پیج اینستاگرام که با پیگیری های زیاد بالا ه رفع شد و من تونستم دو روزه نفس راحت بکشم این روزا بزرگترین دغدغه ای که دارم تنها بودن هست و تنهایی زندگی ه خيلي سخت میشه بعضی وقتارو سپری کرد چند روز پیش داشتم میمردم از تنهایی مدتی هست کلاس های ترانه میرم با z.a و محیطش خوبه بد نیست خوابم میاد خيلي راستی لادنم پی

درخواست حذف این مطلب
حال کن  
اول 2 تا لنگشو باز میکنم بعد باهاش ور میرم بعد خیسش میکنم ا ش با دستمال پاکش میکنم...من عینکم رو اینجوری پاک میکنم حالا به من نمی دی و میری به دیگران میدی؟اس ام اس رو میگم چرا فکر بد میکنی؟ زن خيلي بزرگه مرد عادت میکنی.زن از پشت درد میگیره مرد جا باز می کنه.زن نمی خوام مرد خيلي بزرگه؟زن آره. مرد بگم یه کفش دیگه بیارن؟ اون چیه که اگر پسر نداشته باشه بهش زن نمیدن ؟ اولش ک ، آ ش ر جواب کار یه روز دو تا نی نی کنار هم دراز کشیده بودند.که نی نی اولی از نی نی

درخواست حذف این مطلب
حال بهتر  
پریشب او اسمس داد و پرسید بلاکش ؟ گفتم بله چطور؟ گفت کارتون داشتم میخواستم صحبت کنیم گفتم من فکر از سمت شما منتفی شده، گفت نه ولی الان منتفی شد دیگه گفت خيلي زود تصمیم میگری و همون موقع منو بلاک کرد.منم تو اسمس دلیل بلاک م و سرد شدنشو گفتم و بعدشم گفتم، من بعد از 10 روز بلاک تصمیم گرفتم و بلاک اما شما بعد از 10 ثانیه خيلي ناراحت بودم، یه جریان خيلي جدی سر یه حرکت خيلي پوچ و مز ف، البته بقول دوستام اگر واقعا جدی بود از طریق اسمس و تلفن ادامه میداد. خ

درخواست حذف این مطلب
١٣١  
کانال کپ شب مردگان و میبینم فکر میکنم چرا یه قسمت سرم خوب نمیشه سردردتنشی یا هو چی ازچس ناله بدم میاد.سها آزم پرسید نمیخای وارد رابطه شی گفتم چرا اگه خانم خوبی باشه شاید شوخی و طنز و واقعیت یا هرچی به بی حسی رابطه رسیدم انگار نمیخوام نسبت به ادما هم دو قطبی رفتار میکنم یه وقتایی خيلي خوبم یه وقتایی خيلي بد عاشق.متنفر خودمو نمیفهمم.سخت شدم

درخواست حذف این مطلب
ترس  
دوهفته ای که بابام کربلا بود شب ها بدون استرس میخواببدم و بدون کابوس با اینکه هروقت بابام خونه نباشه شبش کابوسی میبینم حتما دیروز و امروزو بابام پیش مامانبزرگم مونده نوبت ما بود ب بازخواب دیدم خونمون اومده خواب بدی بود صحنه ها تکرار شد برام با صدای گریم مامانم بیدار شد | احساس می داد میزنم صدام درنمیاد ک مامانم بیدارم کرد دستشو گذاشتم تودستم و خو دم خيلي ترسیده بودم بر باعثش لعنت خيلي حس بدیه تا عمردارم یادم نمیره اینروزا هم حساس شدم خيلي ک

درخواست حذف این مطلب
 
سلاااااااااااااااااااااام عشششششششققققققققققققم زیااااااااااااررررررررررتت قبووووووووووووووووووووووووووووووووووووول وااااااااااااااای من چقد خوشحالم پستشو نیگا.. دل میلرزونی ها.. خيلي ذوق دارم سوغاتی من چیشد ها ها؟ دلم خيلي خيلي خيلي برات تنگ شده بود.. مااااااااااااااااچ

درخواست حذف این مطلب
  
به روز شده ها
اتفاقی
با توجه به اهمیت محتوای سایت خواهشمند است چنانچه عناوین و مطالب مندرج در سایت را نا مناسب و خلاف موازین اخلاقی و یا قوانین می دانید بر روی گزینه درخواست حذف کلیک نمائید. بدیهی است یاسمین فقط منتشر کننده مطالب با ذکر منبع بوده و هیچ گونه مسولیتی در خصوص مطالب نشر داده شده ندارد.
All rights reserved. © Yasamin 2016-2017