آزاد نخواهی شد از بندِ ستم انسان!

هر چند به پا خیزی، چون رود کنی طغیان

از اوّل خلقت تا  هر داوْ   فقط ظالم

بُرده است و خدا بوده  بر حرکتِ او عالِم

شاید که موّقت ظلم، محدود شود یک روز

اما نشود نابود.  این است کمی مرموز!

دستی است پسِ ، نا مرئی و ی

دستی که ندارد بر  انسانیت ایمانی.

گاهی شده ای سر خوش از نوشِشِ

نوشی که نپاییده در خَلسه ی آن شادی.

بسیار خطر کرده درطِیِّ زمان مظلوم

امّا شده از حقّ اش در بُعد مکان محروم

انگار خلاصی نیست از  شَرّ  و مَصادیق اش

بسیار گذر کرده   خیر  از  لبه ی تیغ اَش

شد حاکم مطلق _ او *_ بر روی زمین، گویا

آزاد نخواهد شد از سیطره اَش دنیا


زهرا موسی پور فومنی


*شَرّ.استفاده از ضمیر او و جان بخشی به شَرّ ، صنعت تشخیص.