سال پیش واقعا به این نتیجه رسیدم که مهم نیست چقدر کتاب میخونیم یا چندتا کتاب میخونیم. مهم اینه که چه چیزهای رو ازشون یادمیگیرم و کیفیت زندگی و افکارمون چطور تغییر میکنه. آ سال شد و نگاهی انداختم به کتاب هایی که همراهم بودند. نسبت به پارسال فقط یک کتاب بیشتر خواندم اما برخی واقعا کتاب های فوق العاده ای بودند... برخی را باید بارها و بارها خواند ( میگم باید بارها و بارها باید خواند بعد میذارم تو کتابخونه میرم سراغ کتابای بعدی :/ )


خب این هم از لیست کتاب های خوانده شده در سال نود و شش :

۱. باخ فیلسوف نغمه ها

۲. جای خالی سلوچ

۳. تاریخچه زمان

۴. فواید گیاهخواری - صادق هدایت

۵. مستاجر - رولان توپور

۶. مسخ - کافکا

۷. زنده بگور - صادق هدایت

۸. فراسوی نیک و بد - نیچه

۹. خام خواری - آرشاویر آوانسیان

۱۰. این است انسان - نیچه

۱۱. یادداشت ها - کافکا

۱۲. جان شیفته

۱۳. سکوت - سوزان کین

۱۴. نامه به کودکی که هرگز زاده نشد

۱۵. عقاید یک دلقک

۱۶. نامه به پدر - کافکا

۱۷. قرآن - محمد بن عبدالله (این رو حتما کامل بخونید لازمه خوندنش )

۱۸. روشن

۱۹. کنار رود پیدرا نشستم و گریستم

۲۰. پندار خدا - ریچارد داوکینز

۲۱. جزء از کل

۲۲. جنگ جهانی دوم در اروپا -فیلیپ ین (نشر ققنوس)

۲۳. مکانیزم های دفاع روانی - زیگموند فروید

۲۴. باز

۲۵. مهمان ناخوانده

۲۶. milk and honey - rupi kaur

۲۷. the sun and her flowers - rupi kaur

۲۸. سقوط

۲۹. پندهای سورائو - کافکا

۳۰. غزلیات حافظ

۳۱. جادوی جاودانگی

۳۲. سفر به انتهای شب - لویی فردینان سلین

۳۳. خداحافظ گاری کوپر

۳۴. جستارهایی درباب عشق

۳۵. جدال فیلسوفان: روسو، هیوم و حدود فهم انسان

۳۶. هزار پیشه - چار بوکفسکی

۳۷. رنج های ورتر جوان - گوته


کتابهای نخونده خیلی زیادی دارم ولی... عجله بدترین کار ممکن برای یه که میخواد بفهمه و بیشتر یادبگیره... پس امید دارم که سال پیش رو کتابای خوبی رو بهتر بخونم، مهم نیست چندتا. باید یادبگیرم کمی متمرکز تر بخونم چون قطعا اون موقع بیشتر لذت میبرم...


اگه هر کدوم از این کتابا رو خوندید ، هر نظری دارید ، یا پیشنهاد های جدیدی برای امسال دارید مشتاقم بشنوم...


و واقعا دلم نمیخواد همه اوقات فراغتم رو بشینم بخونم! حس میکنم نیاز به تجربه دارم. نیاز دارم توی فضایی باشم که غنیه...

اما کلی زنجیر دور خودم حس میکنم... بخش بزرگیش بخاطر دختر بودنمه و شرایط جامعه ای که توش زندگی میکنم ، بخش دیگرش بخاطر فضای ی که درش درس میخونم...

امیدوارم امسال ، بتونم آزاد تر زندگی کنم ، بیشتر تجربه کنم...

از اونجا که از مهر میرم سر کار ، فکر کنم کمی بهتر بشه اوضاع و از این یکنواختی ل کننده خارج شه...


به قول شاملوی بزرگ : آه این پرنده در این قفس تنگ نمیخواند!


خیلی پست بی سر و ته و الکی ای بود میدونم! همینجوری بپذیرید شاید بهتر شد! خیلی وقته دست به قلم نشدم... حتی یک ماه پیش دفتری که حاوی دلنوشته هام و افکارم بود رو سوزوندم... دارم چکار میکنم؟