ن ه شب درازه

کودکی همه شب در بستر خود ادرار میکرد. شبی زودتر از موقع معمول خوابش برد و ساعتی بعد بیدار شد و چون تشک خود را خشک دید خندان و شادان به مادرش بانگ زد:
ننه جان امشب ن م!
مادر گفت:
ننه جان غم مخور، هنوز سر شبه، ن ی شب درازه....