باز دلم هوای شلمچه کرده است.


باز از فرسنگها راه برای بوی خاکریزهایش مستم می کند. باور کنید خودم هم دیگر

خسته شده ام. همین که می آییم نفسی بگیریم تا با شهر بسازیم همین که آرام

آرام به زندگی روزمره دست اخوت می دهیم نمی دانیم چه می شود که درست

هنگامی که آنجا که می رویم تا خط جدیدی را در دلمان رقم بزنیم به سراغمان می

آید.


شلمچه روایتی است از خاک تا افلاک ، حکایت آنان که چون مرغان سبکبال به زیبایی

در طلوع شهادتت پ د.


شلمچه خلاصه عشق است و قطعه ای از بهشت ، شلمچه ، آینه ایست که تمام

جبهه با خاک های سرخش در آن می درخشد. و دریچه آسمانی است که از آن بوی

رشادت و عطر دلنواز شهامت میوزد.


شلمچه تندیس زیبای عشق است که در میدان ایثار قد کشیده است. شلمچه شهر

شهود و شهادت است.


شلمچه مثنوی بلند ایثار است و فرودگاه عشق و عروجگاه دل