به نام خداوند آسمانها وزمین | یاسمین


به نام خداوند آسمانها وزمین

با توجه به اهمیت محتوای وبلاگ به نام خداوند آسمانها وزمین خواهشمند است چنانچه عناوین و مطالب مندرج را نا مناسب و خلاف موازین اخلاقی و یا قوانین می دانید بر روی گزینه درخواست حذف کلیک نمائید. بدیهی است مسئولیت کلیه اطلاعات پست و وبلاگ نمایش داده شده با عنوان به نام خداوند آسمانها وزمین برعهده مرجع و منبع اصلی آن میباشد. و یاسمین هیچ گونه مسئولیتی در قبال مطالب ندارد.

کتاب شکوفه های د- حدیث شماره 3


کتاب شکوفه های د

حدیث شماره 3


ع ‏‎amir sabetq ii‎‏

منبع :
برچسب ها : کتاب شکوفه های د- حدیث شماره 3 - کتاب شکوفه
کتاب شکوفه های د- حدیث شماره 3 کتاب شکوفه
کتاب هزارگوهر- احادیث ازشماره 971 تا 980


احادیث ازشماره971  تا 980


مولاعلی ع



==


971 «یُستَدَلُّ عَلىَ العاقِلِ بِاربَعِِ بِالحَزم ِوَ الاِستِظهارِ

وَ قِلَّةِ الاِغتِرارِ وَ تَحصینِ الاَسرارِ»


 از دور شى و پشتیبان گرفتن و کمتر مغرور شدن

 و راز نگه‏دارى انسان، به دمن پى برده مى ‏شود


    نشان باشد از عقل و تدبیر، حزم

    بکارى چو گردید عزم تو جزم‏

 دگر راز دارىّ و ترک غرور

 سوم پشت گرمى بوقت فتور

==


972 «یُستَدَلُّ عَلَىَ الاِدبارِ بِاربَعِِ سوءُ َّدبیرِ وَ قُبُحِ َّبذیرِ

وَ قِلَّةِ الاِعتِبارِ وَ کَثرَةِ الاِغترار»


 از چهار چیز به برگشت روزگار پى برده مى‏شود، سوء

 تدبیر، اسراف، کمتر عبرت گرفتن و غرور زیاد


    بر ادبار باشد دلیل این چهار

    نیاموختن عبرت از روزگار 

 دگر سوء تدبیر و اسراف نیز

ز کف دادن از عجب و غفلت، تمیز

==



973 «یُستَدَلُّ عَلى عَقلِِ کُلِّ امرِء بِما یَجرى عَلى لِسانِه» 


از آنچه بر زبان هر ى جارى مى‏گردد 

به دش پى برده مى‏ شود


شود آنچه جارى تو را بر زبان

کنى هر چه از زشت و زیبا بیان

 دلیل است بر عقل و بر راى تو

 نسنجیده باشد اگر، واى تو



974 «یُستَدَلُّ عَلى کَرَمِ الرَّجُلِ بِحُسنِ بُشرِهِ وَ بَذلِ بِرِّهِ»


 گشاده روئى و نیکى انسان دلیل بر 

جوانمردى او است


دل کند بر کرم روى خوش 

بود روى خوش آیت خوى خوش‏ 

دگر بذل احسان و نیکىّ و جود

چنین است پاکىّ اصل و وجود


975 «یُستَدَلُّ عَلى الیَقینِ بِقَصرِ الأَمَلِ

وَ اِخلاصِ العَمَلِ وَ ا ّهدِ» 


کوتاهى آرزو و اخلاص در عمل و کناره ‏گیرى

 از دنیا دلیل بر یقین انسان است


حکایت کند این سه چیز از یقین،

ز ایمان و از استوارىّ دین

 یکى نیّت پاک و قصد نکو

‏ دگر زهد و کوتاهى آرزو

==



976 «یُستَدَلُّ عَلى مُروّةِ الرَّجُلِ بِبَثِّ المَعروفِ

وَ بَذلِ الإحسانِ وَ تَرکِ الاِمتنانِ»


 منتشر ساختن نیکى و احسان و دورى از 

منّت گذاشتن دلیل بر جوانمردى است


بود این سر از راد مردى نشان

پراکندن نیکى اندر جهان

 ز منّت گذارى حذر داشتن

 دگر بذر جود و سخا کاشتن‏


977 «یُستَدَلُّ عَلىَ اللَّئیمِ بِسوء الفِعلِ

 وَ قُبحِ الخَلقِ وَ ذَمیمِ البُخلِ» 


بد کردارى و زشتخوئى و بخل نکوهیده نشانه ‏هاى 

شخص نا و پست است


دل کند بخل و کین بر لئیم

دگر زشتخوئى و خلق ذمیم

 دگر سوء رفتار و کردار بد

‏ تو را عار مى‏باید از کار بد


978 «یُستَدَلُّ عَلى عَقلِ الرَّجِلِ بالعِفَّةِ وَ القِناعَةِ»


 پاکدامنى و قناعت دلیل بر عقل انسان است


ز پاکى چو یابد ى زیب و فرّ

بود از قناعت هم او بهره‏ور،

، یقین دان نباشد بجز عاقل او

 چو نادان ندارد چنین خلق و خو


==



979 «یَنبَغی لِمَن اَرادَ صَلاحَ نَفسِهِ وَ اِحرازَ دینِهِ

 اَن یَجتَنَبُ مُخالَطَةَ أَبناء الدُّنیا»


  ى که قصد اصلاح خود و حفظ دینش را دارد، باید

 از با اهل دنیا بپرهیزد.


چو باشد ترا قصد تهذیب خویش

چو خواهى نگهدارى آئین و کیش

 سزد گر کنى گوشه ‏اى اختیار

 تو از اهل دنیا شوى بر کنار


980 «یَنبَغی لِمَن عَرَفَ سُرعَةَ رِحلَتِهِ اَن یُحسِن َ ّاهُّبَ لِنَقلِه»


  ى که میداند بزودى از این جهان رخت بر خواهد 

بست، باید ساز و برگ رفتنش را بخوبى فراهم کند


چو باشد آگه ز تعجیل مرگ

سزد گر بود در پى ساز و برگ‏

 بخوبى فراهم کند زاد ره‏

 نگردد بروز جزا رو سیه‏

=

کتاب هزارگوهر

سیدعطاء الله مجدی

=

گردآور ی : م .الف زائر




منبع :
برچسب ها : کتاب هزارگوهر- احادیث ازشماره 971 تا 980 - «یُستَدَلُّ ,عَلى ,دلیل ,انسان ,نیکى ,برده ,«یُستَدَلُّ عَلى ,«یَنبَغی لِمَن ,«یُستَدَلُّ عَلىَ
کتاب هزارگوهر- احادیث ازشماره 971 تا 980 «یُستَدَلُّ ,عَلى ,دلیل ,انسان ,نیکى ,برده ,«یُستَدَلُّ عَلى ,«یَنبَغی لِمَن ,«یُستَدَلُّ عَلىَ
کتاب هزارگوهر- 981- تا 1002


مولاعلی ع



981 «یَنبغی لِلعاقِلِ أن یَکتَسِبَ بِمالِهِ المَحمَدَةَ

وَ یَصونَ نَفسَهُ عَن المَسألَةِ» 


دمند باید با ستایش مردم را جلب کند 

و خود را از خواهش از آنان باز دارد


سزد گر دمند با بذل مال،

کند خویش ممدوح اهل سؤال

 بپرهیزد از خوارى خواهش او

‏ کند با قناعت خود آرایش او

==



982 «یَنبَغی لِمَن عَرَفَ الدُنیا اَن یَزهَدَ فیها وَ یَعرِفَ عَنها»


  ى که دنیا را شناخت، سزاوار است آن را ترک 

گوید و از آن کنار رود


چو دنیاى دون را شناسد ى،

سزد گر بترکش بکوشد بسى‏

 کند گوشه عزلت او اختیار

 نگردد ز سیر جهان بیقرار


983 «یَنبغی لِمَن عَرَفَ نَفسَهُ

اَن یَ ِمَ القَناعَةَ وَ العِفَّةَ» 


ى که خود را شناخت، شایسته است 

که ملازم قناعت و پاکدامنى باشد


چو نفس خود را شناسد درست،

نباشد ز تهذیب آن هیچ سست‏ 

 ز پاکىّ و عفّت نگردد جدا

کند دورى از هر بدو ناروا

==


984 «یَنبَغی لِمن عَرَفَ اللهَ سُبحانَهُ اَن 

لا یَخلو قَلبِهِ مِن رَجائِهِ وَ خَوفِهِ»

 

ى که خداوند پاک را شناخت، نباید دلش 

را از امید و بیم او خالى نگه دارد


ى کاو شناسد خداوند خویش

، دلش نیست خالى ز خوف و رجا

بهر جا بود یاد او، هر چه بیش

، ندارد بجز ذات حقّ ملتجى‏

==



985 «یَنبَغی لِمن عَرَفَ الأشرارَ اَن یَعتَزِلَهُم» 


ى که اشرار را مى‏ شناسد، سزاوار است 

از آنان کنار رود


چو اشرار را شناسد، سزد،

که اندر پى نیک مردان رود

 ز نا اهل و نا کند اجتناب‏

 که دنیا و دینش نگردد اب‏


986 «یَنبَغی لِمَن عَرَفَ دارَ الفَناءَ اَن یَعمَلَ لِدار البَقاء»


  ى که دنیاى فانى را شناخت، شایسته است 

که براى سراى باقى بکوشد


ى کاو جهان را شناسد درست،

نبازد بدو دل ز روز نخست‏ 

 رود در پى توشه آ ت‏

کند فکر و شه عاقبت‏

==


987 «یَنبَغی اَن یُهانَ، مُغتَنِمُ مَوَدَّةُ الحُمقى»


  ى که دوستى ابلهان را غنیمت بشمارد، سزاوار 

خوارى است


چو با ابلهان شود ه ن

تو او را بچشم بزرگى مبین‏ 

، سزد گر شود خوار و درمانده او

ز نزد همه دوستان رانده او


==



988 «یَحتاجُ الاِسلامُ اِلىَ الایمانِ یَحتاجُ الأیمانُ اِلى

 الایقانِ، یَحتاجُ العِلمِ اِلى العَمَلِ»


  بایمان و ایمان بیقین و علم بعمل نیاز دارد


بعلم و بدانش، عمل بایدت 

بایمان، برادر یقین شایدت

بایمان، نیاز است را

‏ تو بردار جان من این گام را


989 «یَحتاجُ الإیمانُ اِلىَ الأِخلاصِ»


 ایمان به نیّت و عمل پاک و خالص نیازمند است


ز اخلاص، ایمان پذیرد کمال

بود نیّت پاک، دین را جمال‏ 

 با یر اخلاص، قلب وجود،

طلا گردد اندر رکوع و سجود

==


990 «یَطلُبُکَ رِزقُکَ اَشَدُّ مِن طَلَبِکَ لَهُ فَأجمِل فى طَلَبِهِ»


 روزى تو بیش از آنکه تو آن را مى‏جوئى، جویاى

 تو است، پس در طلبش افراط مکن


مکن بیش در ب روزى تلاش 

کمى اندر این راه آهسته باش

بود از تو روزى شتابنده ‏تر

‏ رسد رزق مقسوم بى دردسر


==



991 «یَسیرُ الطَّمَعِ یُفسِدُ کَثیرَ الوَرَعِ» 


اندکى آزمندى بسیارى از پارسائى را از بین مى ‏برد


کند عاقبت اندکى حرص و آز،

در زشتکارى بروى تو باز 

 رود زهد بسیار از آن بباد

تو را هیچگه آزمندى مباد


992 «یَسیرُ العَطاء خَیرُُ مِنَ َّعلُّلِ بِالاعِتِذارِ»


 چیز کمى بخشیدن بهتر از بهانه جوئى 

و عذر آوردن و ندادن است


عطاى تو گر اندک است اى کریم

نباشد از این ره ترا ترس و بیم‏

، ز پوزش نکوتر بود بذل کم‏

 مران سائلى را چو دارى درم‏

==


993 «یَستَثمِرُ العَفوِ بِالإقرارِ اَکثَرَ مِمّا یَستَثمِرِ بِالاعِتِذار»


 نتیجه گذشت از گناه با اقرار بهتر از نتیجه عفو 

با پوزش خواهى است.


ترا گر ندامت بود از گناه،

چو خواهى که با پوزش آئى براه

 ز پوزش بود بهتر اقرار تو

، گناه دگر باشد، انکار تو

=


994 «یُمتَحَنُ المؤمِنُ بِالبَلاء کَما یُمتَحَنُ بِالنّارِ الخِلاصُ»


 همانطورى که زر خالص با آتش امتحان مى‏شود، مؤمن

 هم بوسیله گرفتارى آزمایش مى‏ گردد.


شود مؤمن اندر بلا امتحان 

بدانسان که گردد طلا امتحان‏

چه خوش باشد، ار چون زر پر عیار،

 نگردد در این امتحان خوار و زار


==


995 «یَتَفاضِلُ النّاسِ بِالعُلومِ وَ العُقولِ لا بِالأموالِ وَ الأصولِ»


 مردم بوسیله دانش و د بر هم برترى مى‏یابند نه 

بواسطه دارائى و اصل و نسب


بزرگى بعقل است و علم است و راى 

گرامى‏تر است آنکه بد پارساى‏ 

چه نازى بمال و باصل و نسب،

ترا نیست گر مایه‏اى از ادب‏


===


996 «یَجرِى القَضاءُ بِالمَقادیرِ عَلى خِلافِ الاِختیارِ وَ َّدبیرِ» 


خواست خدا بوسیله مقدّرات بر خلاف اختیار و چاره 

شى انسان جارى مى‏گردد


نباشد گریز از قضا و قدر 

فراوان رسد بنده را، بیخبر 

نگردى بتدبیر از آن رها

گناه است خشم از رضاى خدا


==



997 «یُفسِدُ الطَّمَعُ الوَرَعَ وَ الفُجورِ َّقوى»


 آزمندى پارسائى و گن ارى پرهیزکارى 

را از بین مى‏ برد


شود فاسد از آزمندى ورع 

میفکن تو خود را بدام طمع

بود آفت زهد و تقوى، گناه‏

‏ مکن نامه خویشتن را سیاه‏


998 «یَبلُغُ الصّادِقُ بِصِدقِهِ ما لا یَبلُغُهُ الکاذِبُ بِاحتیالِهِ»


 راستگو با صداقت خودش بهمان چیزى مى‏رسد

 که دروغگو با حیله‏اش بدان دست نمى‏ یابد


بدانجا که کاذب نخواهد رسید،

بتدبیر و تزویر و مکر شدید، 

 بدان مى‏رسد صادق از راستى‏

چه حاجت بکذب و کم و کاستى‏


999 «یُنبِى‏ءُ عَن عَقلِ کُلِّ امرِء لِسانُهُ وَ یَدُلُّ عَلى فَضلِهِ بَیانُهُ»


 زبان هر از د او خبر مى‏دهد و بیانش دلیل 

بر میزان دانشش می باشد


زبانت ز عقلت حکایت کند 

بیانت ز فضلت روایت کند

تو را نیست گر عقل و فضل و ادب،

 ز گفتار بیهوده بربند لب‏

==



1000 «وفورُ الأموالِ بِانتقاصَ الأَعراضِ لؤمُُ»


 زیادى دارائى با کاستن از آبرو نا ى است


چو را فراوان شود سیم و زر،

شود مکنت و ثروتش بیشتر،

 به نقصان گراید گرش آبرو،

 بسى نا است آن نکوهیده خو


1001 «نِصفُ العاقِلِ احتِمالُُ وَ نِصفُهُ تَغافُلُُ» 


نیمى از دمند بردبارى و نیم دیگرش تغافل 

(خود را به بیخبرى زدن) است


دمند را شیوه باشد دو کار

ورا هست این هر دو دائم شعار

 تغافل کند نیم و نیم دگر،

 صبر و تحمّل برد او بسر


1002 «یُمتَحَنُ الرَّجُلِ بِفِعلِه لا بِقَولِهِ»


 انسان بکردارش آزمایش مى‏ شود 

نه بگفتارش


شود آزمایش بکردار، مرد

شناسا شود پهلوان در نبرد

 عمل گر نباشد، ز گفتن چه سود

 چو آتش فروزى، غرض نیست دود

==


پایان کتاب و عرض سپاس


بدرگاه یزدان یکتا، سپاس

سپاسی فزونترزحدقیاس

 «سپاسى ز دامان گل پاکتر 

زآوای بلبل  طربناکتر

که توفیق حق مر مرا شد رفیق

که گامی زنم چند دراین طریق 

 گزینم گل تازه زین بوستان

برم ارمغان دربردوستان 


‏ معطّر کنم ز آن مشام د

زنم سکه ای نو بنام د

 ادب را دهم زیب و فرّ با هنر

شود رغبت انگیزتر این اثر

 دگرگون کنم راه و رسم کهن

روان گویم ازقول مولاسخن 

 بتاریخ بهمن مه شصت و چار

گزیدم زگفتار او من هزاز 

، مرا عزم گردید آن گاه جزم

که این گفته هارادرآرم به نظم 

 به شش ماه آماده شد نظم و نثر 

بزد سر به افلاک این طرفه قصر

چو مهر آمد و سال شد شصت و پنج

رسیدم پس رتح آنگه به گنج 

 نوشتش بخطّ خود «امیدوار»

که پشت وپناهش بود کردگار

 هم «عبد الرّضا» ى هنرمند من،

همان خوب و فرزانه فرزند من 

 نوشت آنچه سرفصل و دیباچه بود

دراین کارسعی فر اوان نمود


 سپس «صالحى» نسخ آنرا نوشت

خدایش دهد جای  اندربهشت

«هدائى» بخواند این کتاب شریف

در این فنّ نباشد مر او را حریف‏ 

 بتحریض من او بسى جهد کرد 

دهد اجر، یزدان بدین پاک مرد

«ذبیح کلانتر» بشهر اراک،

 که چون من بود اهل این آب و خاک‏ 

 فراهم نمودى از آن نسخه‏ ها 

دهد اجر و پاداش نیکش خدا 

چو شد این کتاب مقدّس تمام، 

برفتم سوى «هنجنى» با سلام

که در چاپ آن او کند یاورى‏ 

‏ نماید در این باره، هم داورى‏

بود اوستاد سخن، «هنجنى»

 بدور است « » ز کبر و منى‏

 هم او «دفتر نشر» را برگزید

 بر این هر دو از من سپاسى مزید

 عمو زاده من، «بنى هاشمى» 

 که باشد در ایثار او حاتمى

به تهران در این ره پى کار بود

، چو بخت من، او نیز بیدار بود

 مرا یاورى کرد لطف على

 که گفتم سخنها، بدین سان جلى‏

 الهى بحقّ ان پاک، 

 به «خیر النّساء» اختر تابناک،

بحقّ محمّد، گرامى رسول 

 ز «مجدى» کن این کار و خدمت قبول‏ 

بخدمتگزاران دین و وطن، 

بدین راد مردان و یاران من،

بهر که سهمى در این کار داشت

 بهر که پائى در این ره گذاشت،

، عطا کن تو پاداش و اجر عظیم‏

 مرا ده امان از عذاب جحیم‏


===

پایان گردآوری کتاب هزارگوهر 

م . الف ز ائر

 چهارشنبه سوم شهریورماه 95  

تهران - ساعت 12 شب


منبع :
برچسب ها : کتاب هزارگوهر- 981- تا 1002 - عَرَفَ ,کتاب ,«یَنبَغی ,پوزش ,اندر ,شناسد ,لِمَن عَرَفَ ,«یَنبَغی لِمن ,لِمن عَرَفَ ,شایسته است که ,شناخت، شایسته ,شناخت، شایسته است که ,«یَنبَغ
کتاب هزارگوهر- 981- تا 1002 عَرَفَ ,کتاب ,«یَنبَغی ,پوزش ,اندر ,شناسد ,لِمَن عَرَفَ ,«یَنبَغی لِمن ,لِمن عَرَفَ ,شایسته است که ,شناخت، شایسته ,شناخت، شایسته است که ,«یَنبَغ
کتاب هزارگوهر- احادیث ازشماره 701 تا 800


احادیث ازشماره 701 تا 800


مولاعلی ع



==


971 «یُستَدَلُّ عَلىَ العاقِلِ بِاربَعِِ بِالحَزم ِوَ الاِستِظهارِ

وَ قِلَّةِ الاِغتِرارِ وَ تَحصینِ الاَسرارِ»


 از دور شى و پشتیبان گرفتن و کمتر مغرور شدن

 و راز نگه‏دارى انسان، به دمن پى برده مى ‏شود


    نشان باشد از عقل و تدبیر، حزم

    بکارى چو گردید عزم تو جزم‏

 دگر راز دارىّ و ترک غرور

 سوم پشت گرمى بوقت فتور

==


972 «یُستَدَلُّ عَلَىَ الاِدبارِ بِاربَعِِ سوءُ َّدبیرِ وَ قُبُحِ َّبذیرِ

وَ قِلَّةِ الاِعتِبارِ وَ کَثرَةِ الاِغترار»


 از چهار چیز به برگشت روزگار پى برده مى‏شود، سوء

 تدبیر، اسراف، کمتر عبرت گرفتن و غرور زیاد


    بر ادبار باشد دلیل این چهار

    نیاموختن عبرت از روزگار 

 دگر سوء تدبیر و اسراف نیز

ز کف دادن از عجب و غفلت، تمیز

==



973 «یُستَدَلُّ عَلى عَقلِِ کُلِّ امرِء بِما یَجرى عَلى لِسانِه» 


از آنچه بر زبان هر ى جارى مى‏گردد 

به دش پى برده مى‏ شود


شود آنچه جارى تو را بر زبان

کنى هر چه از زشت و زیبا بیان

 دلیل است بر عقل و بر راى تو

 نسنجیده باشد اگر، واى تو



974 «یُستَدَلُّ عَلى کَرَمِ الرَّجُلِ بِحُسنِ بُشرِهِ وَ بَذلِ بِرِّهِ»


 گشاده روئى و نیکى انسان دلیل بر 

جوانمردى او است


دل کند بر کرم روى خوش 

بود روى خوش آیت خوى خوش‏ 

دگر بذل احسان و نیکىّ و جود

چنین است پاکىّ اصل و وجود


975 «یُستَدَلُّ عَلى الیَقینِ بِقَصرِ الأَمَلِ

وَ اِخلاصِ العَمَلِ وَ ا ّهدِ» 


کوتاهى آرزو و اخلاص در عمل و کناره ‏گیرى

 از دنیا دلیل بر یقین انسان است


حکایت کند این سه چیز از یقین،

ز ایمان و از استوارىّ دین

 یکى نیّت پاک و قصد نکو

‏ دگر زهد و کوتاهى آرزو

==



976 «یُستَدَلُّ عَلى مُروّةِ الرَّجُلِ بِبَثِّ المَعروفِ

وَ بَذلِ الإحسانِ وَ تَرکِ الاِمتنانِ»


 منتشر ساختن نیکى و احسان و دورى از 

منّت گذاشتن دلیل بر جوانمردى است


بود این سر از راد مردى نشان

پراکندن نیکى اندر جهان

 ز منّت گذارى حذر داشتن

 دگر بذر جود و سخا کاشتن‏


977 «یُستَدَلُّ عَلىَ اللَّئیمِ بِسوء الفِعلِ

 وَ قُبحِ الخَلقِ وَ ذَمیمِ البُخلِ» 


بد کردارى و زشتخوئى و بخل نکوهیده نشانه ‏هاى 

شخص نا و پست است


دل کند بخل و کین بر لئیم

دگر زشتخوئى و خلق ذمیم

 دگر سوء رفتار و کردار بد

‏ تو را عار مى‏باید از کار بد


978 «یُستَدَلُّ عَلى عَقلِ الرَّجِلِ بالعِفَّةِ وَ القِناعَةِ»


 پاکدامنى و قناعت دلیل بر عقل انسان است


ز پاکى چو یابد ى زیب و فرّ

بود از قناعت هم او بهره‏ور،

، یقین دان نباشد بجز عاقل او

 چو نادان ندارد چنین خلق و خو


==



979 «یَنبَغی لِمَن اَرادَ صَلاحَ نَفسِهِ وَ اِحرازَ دینِهِ

 اَن یَجتَنَبُ مُخالَطَةَ أَبناء الدُّنیا»


  ى که قصد اصلاح خود و حفظ دینش را دارد، باید

 از با اهل دنیا بپرهیزد.


چو باشد ترا قصد تهذیب خویش

چو خواهى نگهدارى آئین و کیش

 سزد گر کنى گوشه ‏اى اختیار

 تو از اهل دنیا شوى بر کنار


980 «یَنبَغی لِمَن عَرَفَ سُرعَةَ رِحلَتِهِ اَن یُحسِن َ ّاهُّبَ لِنَقلِه»


  ى که میداند بزودى از این جهان رخت بر خواهد 

بست، باید ساز و برگ رفتنش را بخوبى فراهم کند


چو باشد آگه ز تعجیل مرگ

سزد گر بود در پى ساز و برگ‏

 بخوبى فراهم کند زاد ره‏

 نگردد بروز جزا رو سیه‏

=

کتاب هزارگوهر

سیدعطاء الله مجدی

=

گردآور ی : م .الف زائر




منبع :
برچسب ها : کتاب هزارگوهر- احادیث ازشماره 701 تا 800 - «یُستَدَلُّ ,عَلى ,دلیل ,انسان ,نیکى ,برده ,«یُستَدَلُّ عَلى ,«یَنبَغی لِمَن ,«یُستَدَلُّ عَلىَ ,احادیث ازشماره
کتاب هزارگوهر- احادیث ازشماره 701 تا 800 «یُستَدَلُّ ,عَلى ,دلیل ,انسان ,نیکى ,برده ,«یُستَدَلُّ عَلى ,«یَنبَغی لِمَن ,«یُستَدَلُّ عَلىَ ,احادیث ازشماره
کتاب هزارگوهر- حدیث 965 - 970


مولاعلی ع

حدیث 965  الی 970




965 «وَعدُ اللّئیمِ تَسویفُُ وَ تَعلیلُُ»


 وعده نا امروز و فردا و

 بهانه جوئى است


لئیم ار دهد وعده دیر است و سست

تعلّل بود نیّتش از نخست‏ 

 ندارد ز پیمان ش تن ابا

نترسد ز پیغمبر و از خدا

==


966 «وَقِ عِرضَکَ بِعَرضِکَ تُکرم وَ تَفَضَّلَ

 تُخدَم و احلُم تُقَدّم» 


آبرویت را با م حفظ کن، تا گرامى شوى، ببخش 

تا مخدوم گردى و بردبارى کن تا ترا مقدّم دارند


به مال ار نگه داشتى آبرو، 

گرامى شوى اى پسندیده خو

ز بذل و ز بخشش تو سرور شوى‏

 به حلم، از همه خلق برتر شوى‏

==


967 «هَمُّ الکافِرِ لِدنیاهُ وَ سَعیُهُ لِعاجِلَتِه وَ غایَتُهُ شَهوتُهُ»


 کافر غم دنیایش را مى‏خورد و براى آن مى‏کوشد 

و رسیدن ب ش نهایت آرزویش میباشد


بود بنده‏  اى گر خدا ناشناس

نباشد به نیکى مر او را سپاس‏

بود ش، غایت آرزو

 شود صرف دنیاى دون همّ او


968 «هُدِىَ مَن سَلّمَ مقادَتَهُ اِلى اللّهِ وَ رَسولِهِ وَ وَلىِّ اَمرِه»


 هر زمام کار خود را بخداى پاک و فرستاده 

او و زمانش وا گذاشت هدایت یافت


چو بر خدا و رسول و ،

سپارد زمام امورش، تمام‏ 

 ز فیض هدایت شود بهره ‏مند

نبیند بدنیا و عقبى گزند


969 «هُدِىَ مَن اَطاعَ رَبَّهُ وَ خافَ ذنبَهُ»


  ى که از پروردگارش فرمان برد و از گناهش

 ترسید، هدایت یافت


چو ترسان بود از گناهش ى

برد طاعت حقّ تعالى بسى

، براه هدایت شود رهسپر

، چه بر بنده از این پسندیده ‏تر

==


970 «یَستدَلُّ عَلى دینِ الرَّجُلِ بِحُسنِ تَقواهُ وَ صِدقِ وَرَعِهِ»


 از حسن پرهیزکارى و صدق پارسائى انسان، بدین 

او پى برده مى‏ شود


    دلیل است بر دین مرد این دو چیز،

    عیان است بر اهل فهم و تمیز

 بود حسن تقوى و صدق ورع‏

 به بر کندن چشم آز و طمع‏

=

کتاب هزارگوهر

سیدعطاء الله مجدی

=

گرد آوری : م .الف زائر



منبع :
برچسب ها : کتاب هزارگوهر- حدیث 965 - 970 - هدایت ,هدایت یافتچو
کتاب هزارگوهر- حدیث 965 - 970 هدایت ,هدایت یافتچو
کتاب هزارگوهر- حدیث 964


مولا علی ع


964 «وَعدُ الکَریمِ نَقدُُ وَ تَعجیلُُ» 


وعده جوانمرد نقد و فورى است


جوانمرد را وعده نقد است و زود

نبیند از او بجز لطف وجود 

 بعهد و به پیمان بود پاى بند

خیانت بنزدش بود ناپسند

=

کتاب هزارگوهر

سیدعطاء الله مجدی

=

گرد آوری :  م . الف زائر



منبع :
برچسب ها : کتاب هزارگوهر- حدیث 964
کتاب هزارگوهر- حدیث 964
کتاب هزارگوهر- حدیث 963


مولاعلی ع


963 «وَقِّروا کِبارَکُم یُوَقِّرکُم صِغارُکُم»


 بزرگانتان را گرامى دارید، تا کوچکترانتان

 شما را محترم دارند


بزرگان خود را گرامى شمار

ترا گر بود جان من این شعار

 کنند از تو کوچکتران احترام‏

 به نیکىّ و خوبى برند از تو نام‏

=

کتاب هزارگوهر

سیدعطاء الله مجدی

=

گردآوری : م.الف زائر



منبع :
برچسب ها : کتاب هزارگوهر- حدیث 963
کتاب هزارگوهر- حدیث 963
کتاب هزارگوهر- حدیث 962


مولاعلی ع


962 «وَقارُ المُعلِّم زینَةُ العِلمِ»


 وقار معلّم آرایش علم است


وقار معلّم بود زیب علم

ج بود بردبارىّ و حلم‏

 معلّم کند کار پیغمبرى‏

 به خدمت نباشد از او بهترى‏

=

کتاب هزارگوهر

سیدعطاء الله مجدی

=

گردآوری : م.ا لف زائر



منبع :
برچسب ها : کتاب هزارگوهر- حدیث 962
کتاب هزارگوهر- حدیث 962
کتاب هزارگوهر- حدیث 961


مولاعلی ع


 

961 «والِِ ظَلومُُ غَشومُُ خَیرُُ مِن فِتنَةِِ تَدومُ»


 حاکم ظالم بیدادگر بهتر از فتنه‏ اى 

است که دوام یابد


اگر فتنه را بیش باشد دوام

کند فتنه‏ گر بهر شورش قیام

 بود حاکم ظالم زشتکار

نکوتر از آن فتنه پایدار

=

 کتاب هزارگوهر

سیدعطااء الله مجدی

=

گردآوری: م . الف زائر




منبع :
برچسب ها : کتاب هزارگوهر- حدیث 961
کتاب هزارگوهر- حدیث 961
کتاب هزارگوهر- حدیث 960


 مولاعلی ع



960 «وَرَعُُ یُنجى خَیرُُ مِن طَمَعِِ یُردى» 


پرهیزى که انسان را نجات دهد بهتر از طمعى

 است که او را هلاک کند


چو باشد به پرهیز راه نجات،

تبه گردد از حرص و آزت حیات

 به از آزمندى بود آن ورع‏

 به خوارى فتد آزمند از طمع

=

کتاب هزارگوهر

سیدعطاء الله مجدی

=

گردآوری : م .الف زائر


منبع :
برچسب ها : کتاب هزارگوهر- حدیث 960
کتاب هزارگوهر- حدیث 960
کتاب هزارگوهر- حدیث 959


مولاعلی ع


959 «وَجهُکَ ماءُُ جامِدُُ یُقَطِّرُهُ السّؤالُ فَانظُر عِندَ مَن تُقَطِّرُهُ»


 آبروى تو آب سختى است که خواهش آن را روان میکند 

و مى‏ریزد، پس بنگر که آن را نزد چه ى مى‏ریزى


بود آبروى تو چون آب سخت 

چو جاریش سازى شوى تیره بخت‏

چو با مسئلت کردى آنرا روان

 بین نزد که ریزى تو آن‏

=

کتاب هزارگوهر

سیدعطاء الله مجدی

=

گردآوری :  م.الف زائر


منبع :
برچسب ها : کتاب هزارگوهر- حدیث 959
کتاب هزارگوهر- حدیث 959
کتاب هزارگوهر- حدیث 958


مولاعلی ع


958 «وَجَدتُ المُسالَمَةَ ما لَم یَکُن وَهنُُ

 فّى الإسلامِ اَنجَعَ مِن القِتال» 


آشتى را هنگامى که موجب ضعف نشود

بهتر از جنگ و ستیز یافتم.


بود آشتى به ز جنگ و ستیز

نباشد مگر هیچ راه گریز،

 رسد صدمه از او ب ما

 بزشتى گراید از آن نام ما

=

کتا ب هزارگوهر

سیدعط اء الله مجدی

=

گردآوری  : م.الف زائر



منبع :
برچسب ها : کتاب هزارگوهر- حدیث 958
کتاب هزارگوهر- حدیث 958
کتاب هزارگوهر- حدیث 957


مولاعلی ع



957 «وِزرُ صَدَقَةِ المَنّانِ یَغلِبُ اَجرَهُ»


 گناه صدقه شخص منّت گذار بر

 ثواب آن مى ‏چربد


چو با صدقه منّت گذارى به

ترا این چنین بذل و انفاق بس

 گناهش ز اجرش بود بیشتر

‏ مزن بر دل بینوا نیشتر

==

کتاب هزارگوهر

سیدعطاء الله مجدی

=

گردآوری : م .الف زائر


منبع :
برچسب ها : کتاب هزارگوهر- حدیث 957
کتاب هزارگوهر- حدیث 957
کتاب هزارگوهر- حدیث 956


 مولاعلی ع


956 «وَجیهُ النّاسِ مَن تَواضَعَ مَعَ رَفعَةِِ وَ ذَلَّ مَعَ مَنَعَةِِ»


 آبرومند ى است که با بلندى قدر

 فروتنى کند و با بزرگى کوچکى نماید


ى را بود عزّت و احترام،

که باشد فروتن چو دارد مقام‏ 

 کند پیشه افتادگى آن بلند

بپرهیزد از نخوت آن ارجمند

=

کتاب هزارگوهر

سید عطاءالله مجدی

=

گردآوری : م .الف زائر




منبع :
برچسب ها : کتاب هزارگوهر- حدیث 956
کتاب هزارگوهر- حدیث 956
کتاب هزارگوهر- حدیث 955


مولاعلی ع


955 «وَ اللّهِ لا یُعَذّبُ اللهُ سُبحانَهُ مُؤمِناََ بَعدَ الإیمانِ

 اِلّا بِسوء ظَنِّه وَ سوء خُلقِه»


 بخدا سوگند خداوند پاک مؤمنى را عذاب

 نمى‏ کند مگر به علّت بد گمانى و کج خلقى وى.


بود دور از مؤمن پارساى

به روز قیامت عذاب خداى‏ 

 مگر بد گمان باشد و زشتخوى‏

که بد خوبتر باشد از زشتروى‏

=

کتاب هزارگوهر

سیدعطاءالله مجدی

=

گرد آوری : م .الف زائر



منبع :
برچسب ها : کتاب هزارگوهر- حدیث 955
کتاب هزارگوهر- حدیث 955
کتاب هزارگوهر- حدیث 954


مولاعلی ع


954 «واضِعُ مَعروفِهِ عِندَ غَیر مُستَحَقّهّ مُضَیّعُُ لَهُ»


  ى که در باره غیر مستحقّ خوبى کند، نیکى 

خود را تباه کرده است


به  نا اهل نیکى سزاوار نیست

به هر جاى شایسته هر کار نیست‏

 مکن نیکى خویشتن را تباه‏

 برادر ز بیراهه بشناس راه‏

=

کتاب هزارگوهر

سیدعطاء الله مجدی

=

گردآوری : م .الف زائر




منبع :
برچسب ها : کتاب هزارگوهر- حدیث 954
کتاب هزارگوهر- حدیث 954
کتاب هزارگوهر- حدیث 953


  مولاعلی ع


953 «واضِعُ العِلمِ عِندَ غَیرِ اَهلِهِ ظالِمُُ لَهُ»


  ى که به نا اهل دانش بیاموزد به علم

 ستم کرده است


چو دانش به نا بیاموختى

دل اهل معنى بسى سوختى‏ 

به دانش ستم کردى اى اوستاد

ز نا نباید کنى هیچ یاد

=

کتاب هزارگوهر

سیدعطاء الله مجدی

=

گردآوری :  م. الف زائر



منبع :
برچسب ها : کتاب هزارگوهر- حدیث 953 - دانش
کتاب هزارگوهر- حدیث 953 دانش
کتاب هزارگوهر- حدیث 952


 مولاعلی ع


952 «وَلَدُ السّوء یَهدِمُ الشَّرَفَ وَ یَشینُ السَّلَفَ»


 فرزند بد شرف خانواده را از بین مى‏ برد و گذشتگان

 را بد نام میکند


چو فرزند باشد ترا ناخلف

نماند دگر خاندان را شرف

 دهد زحمت جدّ و آبا بباد

‏ تو را همچنو جانشینى مباد

=

کتاب هز ارگوهر

سیدعطا ء الله مجدی

=

گردآوری :  م.الف زائر



منبع :
برچسب ها : کتاب هزارگوهر- حدیث 952
کتاب هزارگوهر- حدیث 952
کتاب هز ارگوهر- حدیث 951


مولاعلی ع


951 «نَفَس المَرء خُطاهُ اِلى اَجَلِه»


 نفس کشیدن انسان گامهاى او 

بسوى مرگ است


    شود کوته عمر تو از هر نفس

    ترا غفلت از کار خود نیست بس

 ترا او کشاند بسوى هلاک‏

‏ نماند ى زنده در روى خاک‏

=

کتاب هز ارگوهر

سیدعطاء الله مجدی

=

گردآوری : م.الف ز ائر




منبع :
برچسب ها : کتاب هز ارگوهر- حدیث 951
کتاب هز ارگوهر- حدیث 951
کتاب هزارگوهر- حدیث 950


مولاعلی ع


950 «نَومُُ عَلى یَقینِ خَیرُُ مِن صَلاةِِ عَلى شَکِِّ»


 بحال یقین خو دن بهتر از  

خواندن با شکّ است


    بود ه بودن بحال یقین

    بدل داشتن حبّ ایمان و دین

 نکوتر که با شکّ و تردید راى،

 تو آرى ى برادر بجاى‏

=

کتاب هزارگوهر

سیدعطا ء  الله مجدی

=

گردآ وری : م. الف ز ائر



منبع :
برچسب ها : کتاب هزارگوهر- حدیث 950
کتاب هزارگوهر- حدیث 950
به روز شده ها
اتفاقی
با توجه به اهمیت محتوای سایت خواهشمند است چنانچه عناوین و مطالب مندرج در سایت را نا مناسب و خلاف موازین اخلاقی و یا قوانین می دانید بر روی گزینه درخواست حذف کلیک نمائید. بدیهی است یاسمین فقط منتشر کننده مطالب با ذکر منبع بوده و هیچ گونه مسولیتی در خصوص مطالب نشر داده شده ندارد.
All rights reserved. © Yasamin 2016-2017