یادمیگیریم. 

_

یه خانم نجاری بود که خنده رو صورتش ، مثل دماغ بود. از این نظر که نمیتونی ی رو بدون دماغش در نظر بگیری، اون خانم رو هم نمیشد بدون لبخندش تصور کرد. 

یه مدتی حس و حال خانمه داره جاری میشه در من.

نمیخوام دماغمو از دست بدم.