سربه زیرتر از همیشه ام، آرام نشسته در گوشه اى به جنب و جوش دنیا مى نگرم، از شیطنت هایم خبرى نیست، سکوت را بر هر سخنى ترجیح مى دهم، دیروز آینه صادقانه گفت که زیباتر شده ام، من هم پوزخندى شیرین تحویل او دادم، لجبازى ها، شلوغى ها، افکار مشوش، دفترهاى خط خطى ام کجایند؟؟ گاهى زمان و مکان را از یاد مى برم انگار وسط احساسم معلقم، شک دارم، ولى، آیا ممکن است عاشق شده باشم... نه!! دور است این از من به دور است، نمى شوم، نشده ام، پس این حال عجیب چیست که قلبم را صداى مردانه اى مى لرزاند و این آرامش عجیب دخترکى بى قرار چیست و این انکارهاى آشکار و اعتراف هاى شبانه ام، نمى دانم دور است، از من به دور است...