#مدیریت_انگیزش 10
#ویژه_مربیان_فرهنگی

#بی_انگیزگی_ناشی_از_سوگ

سوگ یعنی درد و غمِ از دست دادن. ما انسان ها در آغازِ هر تغییری وارد مرحله ی پرسشگری از خودمان می شویم. در این مرحله ما توانایی و ا امِ خود را برای چسبیدن به وضعیت فعلی بررسی می کنیم و بابت فقدان هایی که با ایجاد تغییرهای عمده دچارش خواهیم شد به سوگ می نشینیم. سردرگمی، تردید به خود، بدگمانی به دنیای پیرامون مان و احساس فقدان، علائم متداولی هستند و هرچه تغییر بزرگ تر باشد این علائم شدیدتر بروز می کنند. گاهی حتی دچار افسردگی خفیف و کناره گیری اجتماعی می شویم. مارتا بک (martha beck)، جامعه شناس و مربی رشد شخصی، نام این مرحله را «مرگ و تولد دوباره» گذاشته است. با حجم زیاد احساسات سوگ، ترس، و فقدانی که در این مرحله تجربه می شود بی انگیزگی اتفاقی طبیعی است.


پذیرش رنج و غم و سپردن آن به زمان
اگر به تازگی دچار ضربه ی روحی یا فقدان شده اید یا در حال تجربه ی یک تغییر بزرگ هستید و علائم شدید «مرگ و تولد دوباره» به سراغ تان آمده است، تلاش نکنید به خودتان انگیزه بدهید و عامدانه تغییری در حال تان ایجاد کنید. نمی توانید یک شبه سوگواری را به سرانجام برسانید و وابستگی هایی را که به زندگی گذشته و روش تفکر قدیمی تان دارید رها کنید. و نمی توانید بدون طی مرحله ی مرگ و تولد دوباره مستقیما به مرحله ی «رؤیاپردازی و طرح ریزی» قدم بگذارید.
شما باید فضای زیادی برای پختگی و تأمل در اختیار خودتان قرار بدهید. با مصرف غذای مناسب، استراحت و ورزش از بدن تان مراقبت کنید. احساسات سوگواری، سردرگمی و ترس هایتان را با افرادی که مهربانانه به شما گوش می کنند در میان بگذارید. با آدم های مهربان و طبیعت در ارتباط باشید تا خودتان را بازبی د. احساسات و افکارتان را تمام و کمال بپذیرید، زیرا همه شان طبیعی و بی خطرند. روز ها را یک به یک پشت سر بگذارید و به خودتان سخت نگیرید. در این مرحله گیجی، فراموشی و ناشیانه عمل همگی طبیعی به حساب می آیند. وقتش که برسد سوگواری تمام می شود. اگر آن را با آرامش بپذیرید و سوگ تان را ابراز کنید این اتفاق زودتر از زمانی رخ می دهد که آن را انکار یا سرکوب نمایید.