سلام

برا دوستم ،توضبح دادم،بابا اردیبهشت 96،با اجازه س رست،تو حیاط خوابگاه پیاده روی بین الطلوعین می ،دور اول بلوک تو بالکن یکی از اتاق ها یکی از بچه ها دیدم با پتو نشسته بود درس میخوند،که البته از افرادی بود خوب میشناختم ولی به اسم نه زیاد اهمیت ندادم دور دوم ،صدای فلش گوشی رو شنیدم(گوش ها شنوایی خیلی عالی بود ولی از وقتی از گوشی وهندزفری استفاده یه ذره کم تر میشنوم).برگشتم عقب چیزی ندیدم ولی مطمئن بودم،که شنیدم.موند یکی از کانالهای که اطلاع رسانی صحیح و تقریبا بی طرف بود،وبیشتر هم به مشکلات دانشجوها می پرداخت،اتفاقا ماه رمضان بود،از مسجد برگشته بودم،دیدم بچه ها ترسیده بودند.میگفتند تو خوابگاه دختران جن پیدا شده،ع نگاه ،گفتم نه این خوابگاه نه خوابگاه دیگه داخل ازاین سلطل نداره،بابا شوخی هست.تو راه که داشتم می رفتم ،اتاق خودم ،دیدم نه جریان جدی ،رفتم پیش دوستم تا از طریق آیدی اون به آدمین پیام بدم،تا به یه چیزی مطمئن نشدید،نزاریدش...پیام فرستادم بعد رفتم پیش دوستام تا به این موضوع بخندیم.بعد بهشون گفتم دختر ها چرا اینقدر ساده هستند ،اصلا ما از این سطل ها نداریم،گفتند هست سه تاست،باورم نشد،رفتم حیاط نگاه .بله ع درست از همون جای گرفته شده بود که یک ماه قبلش من صدای فلش رو شنیده بودم،گویا جن (اسم جن هم رومون گذاشتند)هم بنده بود...حالا کلی با بچه ها خندیدم،ولی عوارضش بعدا هم دیده شد،بچه ها از ترس شون حیاط نمی موندندو برا صبح میترسیدند بیاند....

کلی براشون توضیح دادم.این طوری دوستم منصرف شد .ع رو بگیره...

حالا از این جریان گذشته،چند روز پیش تو یه وبلاگ ع اون آقا رو دیدم...

والا بنده نه جاسوسم،نه دوست دارم، اب کاری کنم.فقط تنها کاری که میکنم،یاد خدا تو دل ها زنده میکنم ...اگر با این موصوع مشکل دارید که صد درصد دارید،متاسفم بزرگ تون هیچ کاری نتونستند ند،شما که عددی نیستید...