سلام

این مدت درگیری ذهنم باعث شده،کلا خیلی چیزها یادم بره،یا پساپس یا پیشاپیشه،نوه دومون 40 روز با برادرم،فرق داره،این رو از خاطره هی مامان میشه فهمید،حالا 7 روز قبل زنگ زدم،شمارش از یادم رفته،میگم امروز به دنیا میای یا فردا ،می خنده میگه هفته بعد،روزش هم حساب کردیم،میگم پس پیشاپیش تولدت مبارک...

هیچی امروز زنگ زده باهام حرف میزنیم،چون تایم مکالمه زیاد شد،میگم تولدت هم پساپس مبارک...

می گم می بینی کارما رو یا پیشا پیشیم یا پساپسیم...

یاد این حرف افتادم ،که ما یاد در گذشته زندگی میکنیم یا درآینده،حال در نمی م...


الحمدالله به نفس حق بعضی بندگان مقرب در گاه حق ،الحمدالله استارت ،تغییر رو زدم.دیروز دفتری داخل اون وصیت نامه مو نوشتم ،پیدا ،الحمدالله

خواستم دفترهای که از سال89 ،اتفاقات روزانه ثبت می ،رو پیدا کنم،پیدا نشد...یادم فقط سال خیلی خیلی بدی بود.. .ولی برااینکه یادم نره تو دفترم ثبت میکنم،تا ناشکر نباشم...کا این نیز بگذرد...

خدایا نمیخواهم به آینده نگاه کنم،میخواهم از این لحظه زندگی برای بندگیت استفاده کنم....