• p o by : pooneh.shahi


  • کتاب اسفار کاتبان رو به توصیه ی پسر خواهرم # _نیک بخت خوندم البته خود کتاب هم از مجموعه کتابهای نفیس عزیز هست ممنونم که این کتاب رو بهم معرفی کرد .
    رمان در مورد دو تا دانشجو هستش که پسره مسلمون و دختره یهودیه که مجبور میشن یه تحقیق دانشجویی رو با هم انجام بدن موضوع تحقیق در مورد قدیسین هستش که داستان علاوه بر این موضوع و پرداختن به شدرک قدیس یهود به داستان زندگی اقلیما دختر یهودی و سعید بشیری پسرمسلمان پرداخته شده و همچنین لابلای داستان کاتب شیخ یحیی کندری ماجرای شاه منصور مظفری روروایت میکنه داستان عناصر پسامدرن رو داره جذاب و گیراست منتهی من با پایان داستان ارتباط برقرار ن .منظورم خونسردی سعید بشیری نسبت به سرنوشت اقلیما
    *****قسمتی از کتاب
    آذر بلند و کشیده بر نطع باقی مانده ، سر رابر تن جفت کرده اند و با نخ جراحی بخیه زده اند. رفعت ماه تحمل خوبی دارد .می تواند گریه نکند .نباید گریه کند. حالا وقتی نیست که گریه کند . صورتش کبود شده ، من نمی گویم که چه باید . او هم چیزی نمی گوید .من آذر را بر دوش می کشم . رفعت ماه هم کتاب هایش را جمع کرده و جایی می گذارد . از پله های ایوان پایین می آییم . محوطه ی باغ مثل همیشه ت است . با اینکه پاییز است، باد نمی آید تا برگی از درختان سپیدار و تاک و سیب بیفتد.