دکلمه های رضا پیربادیان

با توجه به اهمیت محتوای وبلاگ دکلمه های رضا پیربادیان خواهشمند است چنانچه عناوین و مطالب مندرج را نا مناسب و خلاف موازین اخلاقی و یا قوانین می دانید بر روی گزینه درخواست حذف کلیک نمائید. بدیهی است مسئولیت کلیه اطلاعات پست و وبلاگ نمایش داده شده با عنوان دکلمه های رضا پیربادیان برعهده مرجع و منبع اصلی آن میباشد. و یاسمین هیچ گونه مسئولیتی در قبال مطالب ندارد.

بیا که در غم عشقت مشوشم بی تو-سعدی-دکلمه رضا پیربادیان
بیا که در غم عشقت مشوشم بی تو

بیا ببین که در این غم چه ناخوشم بی تو


شب از فراق تو می نالم ای پری رخسار

چو روز گردد گویی در آتشم بی تو


دمی تو شربت وصلم نداده ای جانا

همیشه زهر فراقت همی چِشَم بی تو


اگر تو با من مسکین چنین کنی جانا

دو پایم از دو جهان نیز درکشم بی تو


پیام دادم و گفتم بیا خوشم می دار

جواب دادی و گفتی که من خوشم بی تو




دکلمه با صدای رضا پیربادیان


منبع :
برچسب ها : بیا که در غم عشقت مشوشم بی تو-سعدی-دکلمه رضا پیربادیان - عشقت مشوشم
بیا که در غم عشقت مشوشم بی تو-سعدی-دکلمه رضا پیربادیان عشقت مشوشم
جز همین دربدر دشت و صحاری بودن-حسین منزوی-دکلمه رضا پیربادیان
جز همین دربدر دشت و صحاری بودن

ما به جایی نرسیدیم، زِ جاری بودن

چالشت چیست که تقدیر تو هم، زین دو یکی است

از کبوتر شدن و بازِ شکاری بودن

دوست خواهی است به تعبیر تو، یا خودخواهی

در قفس، عاشقِ آوازِ قناری بودن؟

چه نشانی است به جز داغ خیانت به جبین

این یهودا صفتان را، زحواری بودن

***

مرهمی، زندگی ام، زخمی اگر، مرگ ام باش

که به هر کار خوشا، ی ره کاری بودن

گر خزان این همه رنگین و اگرمرگ اینست،

دل کَند گُل به تمامی زِ بهاری بودن

***

عشق را دیده و نشناخت تُرنج از دستش

آنکه می خواست زِ هر وسوسه عاری بودن

باز«بودن» و«نبودن» ؟ اگر اینست سؤال

همچنان«بودن» اگر با توام. آری، بودن!

دل من! دشت پر از آهوکان شد، تا چند

تو و در حلقهٔ یک یاد، حصاری بودن؟

آتشِ عشقی از امروز بتابان، تا کی،

زیرِ خا ترِ پیراری و پاری بودن.





دکلمه با صدای رضا پیربادیان


منبع :
برچسب ها : جز همین دربدر دشت و صحاری بودن-حسین منزوی-دکلمه رضا پیربادیان - همین دربدر
جز همین دربدر دشت و صحاری بودن-حسین منزوی-دکلمه رضا پیربادیان همین دربدر
چون سنگ ها صدای مرا گوش می کنی-فروغ فرخزاد-دکلمه پیربادیان
چون سنگ ها صدای مرا گوش می کنی
سنگی و ناشنیده فراموش می کنی

رگبار نوبهاری و خواب دریچه را
از ضربه های وسوسه مغشوش می کنی

دست مرا که ساقهٔ سبز نوازش است
با برگ های مرده هم آغوش می کنی

گمراه تر ز روح ی و دیده را
در شعله می نشانی و مدهوش می کنی

ای ماهی طلایی مرداب خون من
خوش باد مستی ات که مرا نوش می کنی

تو درهٔ بنفش غروبی که روز را
بر می فشاری و خاموش می کنی

در سایه ها فروغ تو بنشست و رنگ باخت

او را به سایه از چه سیه پوش می کنی؟




دکلمه با صدای رضا پیربادیان

منبع :
برچسب ها : چون سنگ ها صدای مرا گوش می کنی-فروغ فرخزاد-دکلمه پیربادیان - صدای ,سنگ ها صدای
چون سنگ ها صدای مرا گوش می کنی-فروغ فرخزاد-دکلمه پیربادیان صدای ,سنگ ها صدای
نیایش کیخسرو-فردوسی-دکلمه رضا پیربادیان
بپوشید پس جامة نو سپید
نیایش کنان رفت دل پر امید


بیامد امان به جای
همی گفت با داور پاک راز

همی گفت کای برتر از جان پاک
برآرنده ی آتش از تیره خاک

مرا بین و چندی د ده مرا
هم شة نیک و بد ده مرا

ترا تا بباشم نیایش کنم
بدین نیکوی ها فزایش کنم


بیامرز، رفته گناه مرا
ز کژی بکش دستگاه مرا

بگردان ز جانم بَد روزگار
همان چاره ی دیو آموزگار

بدان تا چو کاووس و ضحاک و جم
نگیرد هوا بر روانم ستم


چو بر من بپوشد درِ راستی
به نیرو شود کژّی و کاستی

بگردان ز من دیو را دستگاه
بدان تا ندارد روانم تباه

نگهدار بر من همین راه و سان
روانم بدان جای نیکان رسان



دکلمه با صدای رضا پیربادیان

منبع :
برچسب ها : نیایش کیخسرو-فردوسی-دکلمه رضا پیربادیان
نیایش کیخسرو-فردوسی-دکلمه رضا پیربادیان
عشق من طرح چلیپایی است-حسین منزوی-دکلمه رضا پیربادیان
عشق من طرح چلیپایی است، تصویرش کنید
سرنوشت من معمایی است، تفسیرش کنید

خواب آوار و دوار و دار، یک جا دیده ام
عمر من آشفته رویایی است، تعبیرش کنید

در هم آمیزید عشق و مرگ را در کاسه یی
جوهری سازید و آن گه، نام تقدیرش کنید

دل که با صد رشته ی جادو نمی گیرد قرار
تاری از گیسوی او آرید و زنجیرش کنید

عمر من در شب نشست و عشق من در مه ش ت
قصه ام این است و جز این نیست، تحریرش کنید

این سحر گه نیست، ایمان در امان دارید از او
این شب است ای عاشقان صبح، تکفیرش کنید

کاسه ی خورشید روشن نیست این تشت لجن
جا به جا در چاه ویل شب، سرازیرش کنید

منتظر مانید با آیینه ها در ها

چون که صبح راستین رخشید، تکثیرش کنید



دکلمه با صدای رضا پیربادیان


منبع :
برچسب ها : عشق من طرح چلیپایی است-حسین منزوی-دکلمه رضا پیربادیان - است،
عشق من طرح چلیپایی است-حسین منزوی-دکلمه رضا پیربادیان است،
یک روز می آیی که من دیگر دچارت نیستم-افشین یداللهی-دکلمه رضا پیربادیان
یک روز می آیی که من دیگر دچارت نیستم
از صبر ویرانم ولی چشم انتظارت نیستم

یک روز می آیی که من نه عقل دارم نه جنون
نه شک به چیزی نه یقین ، مست و خمارت نیستم

شب زنده داری می کنی تا صبح زاری می کنی
تو بیقراری می کنی ، من بیقرارت نیستم

پاییز تو سر میرسد قدری زمستانی و بعد
گل میدهی ، نو می شوی ، من در بهارت نیستم

زنگارها را شسته ام دور از کدورت های دور
آیینه ای رو به توام ، اما کنارت نیستم

دور دلم دیوار نیست ، انکار من دشوار نیست

اصلا منی در کار نیست ، امن ام حصارت نیستم.





دکلمه با صدای رضا پیربادیان

منبع :
برچسب ها : یک روز می آیی که من دیگر دچارت نیستم-افشین یداللهی-دکلمه رضا پیربادیان - می آیی ,دیگر دچارت
یک روز می آیی که من دیگر دچارت نیستم-افشین یداللهی-دکلمه رضا پیربادیان می آیی ,دیگر دچارت
تو ماهی و من ماهیِ این برکه ی کاشی..-علیرضا بدیع -دکلمه رضا پیربادیان
تو ماهی و من ماهیِ این برکه ی کاشی..
اندوه بزرگی ست زمانی که نباشی!
 
آه از نفس پاک تو و صبح نشابور
از چشم تو و حجره ی فیروزه تراشی..
 
پلکی بزن ای مخزن اسرار که هر بار
فیروزه و الماس به آفاق بپاشی!
 
ای باد سبک سار! مرا بگذر و بگذار!
هشدار! که آرامش ما را ن اشی..
 
هرگز به تو دستم نرسد ماه بلندم!

اندوه بزرگی ست چه باشی.. چه نباشی..




دکلمه با صدای رضا پیربادیان


منبع :
برچسب ها : تو ماهی و من ماهیِ این برکه ی کاشی..-علیرضا بدیع -دکلمه رضا پیربادیان - اندوه بزرگی
تو ماهی و من ماهیِ این برکه ی کاشی..-علیرضا بدیع -دکلمه رضا پیربادیان اندوه بزرگی
اگر عشق-پابلو نرودا-دکلمه رضا پیربادیان
اگر عشق
تنها اگر عشق،
طعم خود را دوباره در من منتشر کند
بی بهاری که تو باشی
حتی لحظه ای ادامه نخواهم داد
منی که تا دست هایم را به اندوه فروختم.
 
آه عشق من!
اکنون مرا با بوسه هایت ترک کن
و با گیسوانت تمامی درها را ببند

برای دستانت
گلی
و برای احساس عاشقانه ات
گندمی خواهم چید

تنها، فراموشم مکن
اگر شبی گریان از خواب برخاستم
چرا که هنوز در رویای کودکی ام غوطه می خورم

عشق من!
در آنجا چیزی جز سایه نیست
جایی که
در رویایمان
دستادست هم گام برخواهیم داشت
اکنون بیا با هم آرزو کنیم که هرگز

نوری برنتابدمان.





دکلمه با صدای رضا پیربادیان

منبع :
برچسب ها : اگر عشق-پابلو نرودا-دکلمه رضا پیربادیان
اگر عشق-پابلو نرودا-دکلمه رضا پیربادیان
خنک آن دم که نشینیم در ایوان -مولوی-دکلمه رضا پیربادیان
خنک آن دم که نشینیم در ایوان

به دو نقش و به دو صورت به یکی جان

داد باغ و دم مرغان بدهد آب حیات

آن زمانی که درآییم به بستان

اختران فلک آیند به نظاره ما

مه خود را بنماییم ب ان

بی جمع شویم از سر ذوق

خوش و فارغ ز افات پریشان

طوطیان فلکی جمله شکرخوار شوند

در مقامی که بخندیم بدان سان

این عجبتر که به یکی کنج این جا

هم در این دم به عراقیم و اسان

به یکی نقش بر این خاک و بر آن نقش دگر

در بهشت ابدی و شکرستان




دکلمه با صدای رضا پیربادیان

منبع :
برچسب ها : خنک آن دم که نشینیم در ایوان -مولوی-دکلمه رضا پیربادیان
خنک آن دم که نشینیم در ایوان -مولوی-دکلمه رضا پیربادیان
باد-اخوان ثالث-دکلمه رضا پیربادیان
 خشمگین و مست و دیوانه ست
 خاک را چون خیمه ای تاریک و لرزان بر می افرازد
 باز ویران می کند زود آنچه می سازد
 همچو جادویی توانا ، هر
 چه خواهد می تواند باد
 پیل ناپیدای وحشی باز آزاد است
 مست و دیوانه
 بر زمین و بر زمان تازد
 کوبد و آشوبد و بر خاک اندازد
 چه تناورهای باراو مند
 و چه بی برگان عاطل را
 که تکانی داد و از بن کند
 خانه ازبهر کدامین عید فرخ می تکاند باد ؟
 لیکن آنجا ، وای
 با که باید گفت ؟
 بر درختی جاودان از معبر بذل بهاران دور
 وز مسیر جویباران دور
 آِشیانی بود ،مسکین در حصار عزلتش محصور
 آشیان بود آن ، که در هم ریخت ، ویران کرد ، با خود برد

 آیا هیچ داند باد ؟



دکلمه با صدای رضا پیربادیان


منبع :
برچسب ها : باد-اخوان ثالث-دکلمه رضا پیربادیان
باد-اخوان ثالث-دکلمه رضا پیربادیان
کی رفته ای زدل که تمنا کنم تو را-فروغی بسطامی-دکلمه رضا پیربادیان
کی رفته ای زدل که تمنا کنم تو را

کی بوده ای نهفته که پیدا کنم تو را

غیبت نکرده ای که شوم طالب حضور

پنهان نگشته ای که هویدا کنم تو را

با صد هزار جلوه برون آمدی که من

با صد هزار دیده تماشا کنم تو را

چشمم به صد مجاهده آیینه ساز شد

تا من به یک مشاهده شیدا کنم تو را

بالای خود در آینهٔ چشم من ببین

تا با خبر زعالم بالا کنم تو را

مستانه کاش در حرم و دیر بگذری

تا قبله گاه مؤمن و ترسا کنم تو را

خواهم شبی نقاب ز رویت بر افکنم

خورشید کعبه، ماه کلیسا کنم تو را

گر افتد آن دو زلف چلیپا به چنگ من

چندین هزار سلسله در پا کنم تو را

طوبی و سدره گر به قیامت به من دهند

یک جا فدای قامت رعنا کنم تو را

زیبا شود به کارگه عشق کار من

هر گه نظر به صورت زیبا کنم تو را

رسوای عالمی شدم از شور عاشقی

ترسم خدا نخواسته رسوا کنم تو را

با خیل غمزه گر به وثاقم گذر کنی

میر شاه صف آرا کنم تو را

جم دستگاه ناصردین شاه تاجور

کز خدمتش سکندر و دارا کنم تو را

شعرت ز نام شاه، فروغی شرف گرفت

زیبد که تاج تارک شعرا کنم تو را




دکلمه با صدای رضا پیربادیان


منبع :
برچسب ها : کی رفته ای زدل که تمنا کنم تو را-فروغی بسطامی-دکلمه رضا پیربادیان - هزار
کی رفته ای زدل که تمنا کنم تو را-فروغی بسطامی-دکلمه رضا پیربادیان هزار
اشکم ولی به پای عزیزان چکیده ام-رهی معیری -دکلمه رضا پیربادیان
 اشکم ولی به پای عزیزان چکیده ام

خارم ولی به سایهٔ گل آرمیده ام

با یاد رنگ و بوی تو ای نو بهار عشق

همچون بنفشه سر به گریبان کشیده ام

چون خاک در هوای تو از پا فتاده ام

چون اشک در قفای تو با سر دویده ام

من جلوهٔ شباب ندیدم به عمر خویش

از دیگران حدیث جوانی شنیده ام

از جام عافیت می ن نخورده ام

وز شاخ آرزو گل عیشی نچیده ام

موی سپید را فلکم رایگان نداد

این رشته را به نقد جوانی یده ام

ای سرو پای بسته به مناز

آزاده من که از همه عالم بریده ام

گر می گریزم از نظر مردمان رهی

عیبم مکن که آهوی مردم ندیده ام




دکلمه با صدای رضا پیربادیان

منبع :
برچسب ها : اشکم ولی به پای عزیزان چکیده ام-رهی معیری -دکلمه رضا پیربادیان
اشکم ولی به پای عزیزان چکیده ام-رهی معیری -دکلمه رضا پیربادیان
دیگر مزن جز دلدار ما-مولوی-دکلمه رضا پیربادیان
  دیگر مزن جز دلدار ما

آن هزاران یوسف شیرین شیرین کار ما

در نوای عشق آن صد نوبهار سرمدی

صد هزاران بلبلان اندر گل و گ ار ما

دل چو ری ز عشق آن عهد بست

ل غیرت برد ایمان بر این ر ما

آفت نی ز شرق و نی ز غرب از جان بتافت

ذره وار آمد به از وی در و دیوار ما

چون مثال ذره ایم اندر پی آن آفتاب

باشد همچو ذره روز و شب کردار ما

عاشقان عشق را بسیار یاری ها دهیم

چونک شمس الدین تبریزی کنون شد یار ما





دکلمه با صدای رضا پیربادیان

منبع :
برچسب ها : دیگر مزن جز دلدار ما-مولوی-دکلمه رضا پیربادیان - , دلدار
دیگر مزن جز دلدار ما-مولوی-دکلمه رضا پیربادیان , دلدار
از دلتنگیم-حسین منزوی-دکلمه رضا پیربادیان
از دلتنگیم از همهمه بی زاریم
نه طاقت خاموشی نه تاب سخن داریم

آوار پریشانی است رو سوی چه بگریزم؟
هنگامه ی حیرانی است خود را به که بسپاریم؟

تشویش هزار "آیا" وسواس هزار "اما"
کوریم و نمی بینیم ورنه همه بیماریم

دوران شکوه باغ از خاطرمان رفته است
امروز که صف در صف خشکیده و بی باریم

دردا که هدر دادیم آن ذات گرامی را
تیغیم و نمی بریم ابریم و نمی باریم

ما خویش ندانستیم بیداریمان از خواب
گفتند که بیداریم گفتیم که بیداریم

من راه تو را بسته تو راه مرا بسته

امید رهایی نیست وقتی همه دیواریم




دکلمه با صدای رضا پیربادیان

منبع :
برچسب ها : از دلتنگیم-حسین منزوی-دکلمه رضا پیربادیان - دلتنگیم
از دلتنگیم-حسین منزوی-دکلمه رضا پیربادیان دلتنگیم
آمدی درخواب من-شهراد میدری-دکلمه رضا پیربادیان
ﺁﻣﺪﯼ ﺩﺭ خاب ﻣﻦ ﺩﯾﺸﺐ ﭼﻪ ﮐﺎﺭﯼ ﺩﺍﺷﺘﯽ؟
ﺍﯼ ﻋﺠﺐ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻃﺮﻓﻬﺎ ﻫﻢ، ﮔﺬﺍﺭﯼ ﺩﺍﺷﺘﯽ!

ﺭﺍﻩ ﺭﺍ ﮔﻢ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﯼ ﻧﯿﻤﻪ ﺷﺐ ﺷﺎﯾﺪ ﻋﺰﯾﺰ!
ﯾﺎ ﮐﻪ ﺷﺎﯾﺪ ﺑﺎ ﺩﻝ ﺗﻨﮕﻢ ﻗﺮﺍﺭﯼ داشتی

ﺑﻨﺪ ﻣﯽ ﺁﻣﺪ ﻧﻔﺲ ﻫﺎﯼ ﻣﻦ ﺍﺯ ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ ﺍﺕ
ﻣﺎﻩ ﺑﻮﺩﯼ ﻭ پلنگ ﺧﻮﺵ ﺷﮑﺎﺭﯼ ﺩﺍﺷﺘﯽ

ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﯽ ﻫﻢ ﺑﻠﺪ ﺑﻮﺩﯼ ﻋﺠﺐ ﻧﺎﻣﻬﺮﺑﺎﻥ!
ﺑﻌﺪ ﻋﻤﺮﯼ ﯾﺎﺩﺕ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﮐﻪ ﯾﺎﺭﯼ ﺩﺍﺷﺘﯽ

ﺳﺮ ﺑﻪ ﺯﯾﺮ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﯽ ﻭ ﮔﻔﺘﯽ ﺁﻫﺴﺘﻪ ﺳﻼﻡ
ﻟﺐ ﻓﺮﻭ ﺑﺴﺘﯽ ﻧﮕﺎﻩ ﺷﺮﻣﺴﺎﺭﯼ ﺩﺍﺷﺘﯽ

ﺧﺎﺳﺘﻢ ﭼﯿﺰﯼ ﺑﮕﻮﯾﻢ ﮔﺮﯾﻪ ﺑﻐﻀﻢ ﺭﺍ ﺷﮑﺴﺖ
ﻧﻪ! ﻧﮕﻔﺘﻢ ﺳﺎﻟﻬﺎ ﭼﺸﻢ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭﯼ ﺩﺍﺷﺘﯽ

ﺑﺎ ﻧﻮﺍﺯﺵ ﻣﯿﮑﺸﯿﺪﯼ ﺁﻩ ﻭ ﻣﯿﮕﻔﺘﯽ ﺑﺒﺨﺶ
ﺳﺮ ﺑﻪ ﺩﻭﺷﻢ ﻫﻖ ﻫﻖ ﺑﯽ ﺍﺧﺘﯿﺎﺭﯼ ﺩﺍشتی

ﻭﻗﺖ ﺭﻓﺘﻦ ﺑﻐﺾ ﮐﺮﺩﯼ ﺧﯿﺮﻩ ﻣﺎﻧﺪﯼ ﺳﻮﯼ ﻣﻦ
ﺷﺎﯾﺪ ﺍﺯ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﯼ ﺧﻮﺩ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭﯼ ﺩﺍشتی

ﺻﺒﺢ ﺑﻮﯼ ﮔﻞ ﺗﻤﺎﻡ ﺧﺎﻧﻪ ﺭﺍ ﭘﺮ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ
ﮐﺎﺵ ﻣﯿﺸﺪ ﺑﺎﺯ ﺩﺭ ﺧﺎﺑﻢ ﮔﺬﺍﺭﯼ ﺩﺍﺷﺘﯽ

ﻋﺸﻖ ﯾﻌﻨﯽ ﺑﯽ ﮔﻼﯾﻪ ﻟﺐ ﻓﺮﻭ ﺑﺴﺘﻦ.. ﺳﮑﻮﺕ
ﺩﻟﺨﻮﺵ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺷﺒﯽ ﺑﺎ ﺍﻭ ﻗﺮﺍﺭﯼ ﺩﺍﺷﺘﯽ




دکلمه با صدای رضا پیربادیان

منبع :
برچسب ها : آمدی درخواب من-شهراد میدری-دکلمه رضا پیربادیان - ﺑﻮﺩﯼ
آمدی درخواب من-شهراد میدری-دکلمه رضا پیربادیان ﺑﻮﺩﯼ
خسته ام ری را!-سید علی صالحی-دکلمه رضا پیربادیان
خسته ام ری را!
می آیی همسفرم شوی؟؟
گفت و گوی میان راه
بهتر از تماشای باران است
توی راه از پوزش پروانه سخن میگوییم
توی راه خواب هامان را برای بابونه های دره ای دور تعریف میکنیم
باران هم که بیاید
هی خیس از خنده های دور از آدمی می خندیم
بعد هم به راهی میرویم که سهم ترانه و تبسم است
هیچ مشکلی پیش نمی آید
کاری به کار ما ندارند، ری ر
نه کِرم شب تاب و نه کژدم زرد
وقتی دستمان به آسمان برسد
وقتی که برآن بلندی بنفش بنشینیم
دیگر دست ی هم به ما نخواهد رسید
مینشینیم برای خودمان قصه میگوییم

تا کبوتران کوهی ازدامنه ی رویاها به لانه برگردند




دکلمه با صدای رضا پیربادیان



منبع :
برچسب ها : خسته ام ری را!-سید علی صالحی-دکلمه رضا پیربادیان
خسته ام ری را!-سید علی صالحی-دکلمه رضا پیربادیان
رفتیم اگر ملول شدی از نشست ما-سعدی-دکلمه رضا پیربادیان
 رفتیم اگر ملول شدی از نشست ما

فرمای خدمتی که برآید ز دست ما

برخاستیم و نقش تو در نفس ما چنانک

هر جا که هست بی تو نباشد نشست ما

با چون خودی درافکن اگر پنجه می کنی

ما خود ش ته ایم چه باشد ش ت ما

جرمی نکرده ام که عقوبت کند ولیک

مردم به شرع می نکشد ترک مست ما

شکر خدای بود که آن بت وفا نکرد

باشد که توبه ای د بت پرست ما

سعدی نگفتمت که به سرو بلند او

مشکل توان رسید به بالای پست ما





دکلمه با صدای رضا پیربادیان



منبع :
برچسب ها : رفتیم اگر ملول شدی از نشست ما-سعدی-دکلمه رضا پیربادیان - نشست
رفتیم اگر ملول شدی از نشست ما-سعدی-دکلمه رضا پیربادیان نشست
روشنگری چیست - امانوئل کانت-خوانش رضا پیربادیان
 روشنگری، وج آدمیست از نابالغی به تقصیر خویش.
 و ”نابالغی“، ناتوانی در به کار گرفتن فهم خویشتن است بدون هدایت دیگری.
 این نابالغی ”به تقصیر خویشتن“ است، وقتی که علت آن نه کمبود فهم، بلکه کمبود اراده و دلیری در به کار گرفتن آن باشد بدون هدایت دیگری.
 «دلیر باش در به کار گرفتن فهم خویش!» این است، شعار روشنگری.
 تن آسایی و ترسویی است که سبب می شود تا بخش بزرگی از آدمیان، با آن که طبیعت، آنان را دیرگاهی است به بلوغ رسانیده و از هدایت غیر، رهایی بخشیده، با رغبت، همه عمر نابالغ بمانند، و دیگران بتوانند چنین سهل و آسان، خود را به مقام قیم ایشان برکشانند.
 نابالغی، آسودگی است.
 تا کت هست که برایم اسباب فهم باشد، تا کشیش غمگساری هست که در حکم وجدان من گردد، و تا پزشکی هست که می گوید چه باید خورد و چه نباید خورد، و...، دیگر چرا خود را به زحمت اندازم.
 اگر پولش فراهم باشد، مرا چه نیازی به شیدن است؟
 دیگران، این کار ملال آور را برایم [و به جایم] انجام خواهند کرد.
و برای اینکه بخش هر چه بزرگ تری از آدمیان (از جمله جنس لطیف به تمامی) به سوی بلوغ رفتن را نه فقط دشوار که بسیار خطرناک نیز بدانند، قیم هایی که از سر لطف، نظارت عالیه بر آنان را به عهده گرفته اند تدارک [بایسته] می بینند.
 اینان، پس از آن که جانوران دست آموز خود را خوب تحمیق د، سخت مواظبت می کنند که این موجودات سر به راه، نکند از قفسک کودکی شان، همان زندانی که ایشان برایشان فراهم کرده اند، پا برون گذارند.
 آن گاه، در گوششان می خوانند که اگر به تنهایی قدم بیرون بگذارند، چه خطرهایی تهدیدشان می کند.
 ولی این خطرها چندان هم که می گویند، بزرگ نیستند، بلکه آن رعایا با چند بار افت و خیز، سرانجام شیوه راه رفتن را می آموزند.
 اما یک نمونه ناکام کافی است که همه را از آزمون های بعدی بهراساند.
 برای هر فرد به تنهایی سخت دشوار است که خود را از نابالغی ای که سرشت ثانوی وی شده است، بیرون کشد.
 او دیگر نابالغی را دوست هم می دارد و براستی از به کار گرفتن فهم خود نیز ناتوان است. زیرا هرگز به وی چنین فرصتی نداده اند. قاعده ها و احکام [از پیش ساخته] این ابزارهای خ ر کاربرد عقلانی- و ای بسا سوء کاربرد- استعدادهای طبیعی او زنجیرهای نابالغی همیشگی وی هستند و آن نیز که این زنجیرها را به دور می افکند، می تواند از فراز گودالی باریک جستی نامطمئن زند و بس؛ زیرا که [فهم او] به حرکت آزادانه ای از این دست عادت ندارند. از این رو، بسیار اندکند انی که توانسته باشند با پرورش ذهنشان، خود را از نابالغی در آورند و سپس، گام های مطمئن بردارند.

 اما اینکه جماعتی بتواند به روشنگری دست یابد، محتمل، و اگر آزاد بگذارندش ای بسا قطعی است. زیرا همیشه تنی چند «خود ش» - حتی در میان قیم های گمارده بر توده- پیدا می شوند که پس از آن که خود، یوغ نابالغی را به کناری انداختند، روح ارج شناسی عقلانی ارزش ها و غایت هستی انسانی را که نفس شیدن است، در پیرامون خویش می پراکنند.




دکلمه با صدای رضا پیربادیان

منبع :
برچسب ها : روشنگری چیست - امانوئل کانت-خوانش رضا پیربادیان - نابالغی ,است، ,گرفتن ,آن که ,روشنگری ,هدایت ,هدایت دیگری ,بدون هدایت ,بدون هدایت دیگری
روشنگری چیست - امانوئل کانت-خوانش رضا پیربادیان نابالغی ,است، ,گرفتن ,آن که ,روشنگری ,هدایت ,هدایت دیگری ,بدون هدایت ,بدون هدایت دیگری
ما ز یاران چشم یاری داشتیم-حافظ-دکلمه رضا پیربادیان
ما ز یاران چشم یاری داشتیم
خود غلط بود آنچه ما پنداشتیم

تا درخت دوستی بر کی دهد
حالیا رفتیم و تخمی کاشتیم

گفت و گو آیین درویشی نبود
ور نه با تو ماجراها داشتیم

شیوهٔ چشمت فریب جنگ داشت
ما غلط کردیم و صلح انگاشتیم

گلبن حسنت نه خود شد دلفروز
ما دم همت بر او بگماشتیم

نکته ها رفت و شکایت نکرد
جانب حرمت فرونگذاشتیم

گفت خود دادی به ما دل حافظا

ما محصل بر ی نگماشتیم




دکلمه با صدای رضا پیربادیان

منبع :
برچسب ها : ما ز یاران چشم یاری داشتیم-حافظ-دکلمه رضا پیربادیان
ما ز یاران چشم یاری داشتیم-حافظ-دکلمه رضا پیربادیان
پرنده گفت: -فروغ فرخزاد-دکلمه رضا پیربادیان
پرنده گفت:
«چه بویی، چه آفت ، آه
بهار آمده است
و من به جستجوی جفت خویش خواهم رفت.»

پرنده از لب ایوان
پرید، مثل پیامی پرید و رفت
پرنده کوچک بود
پرنده فکر نمی کرد
پرنده رو مه نمی خواند
پرنده قرض نداشت
پرنده آدم ها را نمی شناخت
پرنده روی هوا
و بر فراز چراغ های خطر
در ارتفاع بی خبری می پرید
و لحظه های آبی را
دیوانه وار تجربه می کرد

پرنده، آه، فقط یک پرنده بود!



دکلمه با صدای رضا پیربادیان


منبع :
برچسب ها : پرنده گفت: -فروغ فرخزاد-دکلمه رضا پیربادیان - پرنده
پرنده گفت: -فروغ فرخزاد-دکلمه رضا پیربادیان پرنده
به روز شده ها
اتفاقی
با توجه به اهمیت محتوای سایت خواهشمند است چنانچه عناوین و مطالب مندرج در سایت را نا مناسب و خلاف موازین اخلاقی و یا قوانین می دانید بر روی گزینه درخواست حذف کلیک نمائید. بدیهی است یاسمین فقط منتشر کننده مطالب با ذکر منبع بوده و هیچ گونه مسولیتی در خصوص مطالب نشر داده شده ندارد.
All rights reserved. © Yasamin 2016-2017