این یکی دو روز بنا بر دلایلی که باعث و بانیش هم خودم بودم، تو خونه آشوب به پا شده و البته خودم هم بسیار متاثر از این جو شدم تا جایی که ظهر به خدا گفتم کاش من رو خلق نکرده بودی یا تو که میدونستی تو این کشور قراره به دنیا بیام، من رو مرد خلق میکردی نه زن!!

بگذریم....

این چند روز اخیر بابت proofread یکی از مقالات بسیار تحت فشار بودم. ش طبق معمول سختگیریش رو روی شکل ها نشون میداد و از موضعش هم کوتاه نمی اومد. آ ش من مجبور شدم که کل شکل های مقاله رو که خیلی بودن، با کمی تغییر که ش میخواست، بازتولید کنم. البته بگذریم که این مقاله باید تا 24 نوامبر آماده میشد اما من اونجا تازه از تهران برگشته بودم و حال و حوصله جدی کار نداشتم و برای همین از ش خواسته بودم که از اون مجله تا دوشنبه وقت بگیره؛ در عین حال، ش به من گفته بود که تا دوشنبه وقت میگیرم اما تو باید شنبه آماده کنی که من هم دو روز وقت بازبینی مجدد مقاله رو داشته باشم. پریشب یعنی شب شنبه، ش به یه سری از شکل ها گیر داد و گفت که فلان ح ترسیم شون کن. من هم که حس لجم در اومده بود، نوشتم که هنوز یه عالمه کار مونده و اون رو وقت نمیکنم! ش هم نوشت که اگر از فلان روش استفاده کردی در کد برنامه نویسیت، این موضوع وقت نمیگیره! من هم این وسط گفتم با اون روش نمیشه! خلاصه کاری که خود ش رفت دنبال موضوع و با دو خط کد بهم نشون داد که چجوری اون طرحی رو که میخواد تولید کنم! خ ش تا حدی میدونستم که میشه اما حوصله ش رو نداشتم و برای همین میخواستم از سرم باز کنم اما ش کلا گیرتر از این حرفاست و از موضع خودش به سادگی کوتاه نمیاد!

ب حوالی 2-3 شب بالا ه کار این مقاله تموم شد و من از شر اون راحت شدم. حالا دو سه تا کار دیگه هست که یکیش همون بحث دیتاست های ش هست که هفته پیش گفتم. فعلا حوصله انجام اونا رو ندارم چون یه مقدار احساس سرماخوردگی میکنم.

از عصر یکی از سریال های روی هارد رو شروع به دیدن. اسمش person of interest هست. ژانرش تو مایه castle و white collar هست. امشب دو قسمتش رو دیدم و خوب بود. خوشبختانه مثل lost یا prison break نیست که آدم رو مجبور کنه روزی 3-4 قسمت رو ببینه.

ماس دعا