ب با کی پاپ چهارشنبه مونو سورووندیم.و خیلی هم خوش گذشت بیرون نرفتیم.البته بابا نبود.بابا این چن وقت اصلا نیست تو خونه. و من به خودم میگم تازگیا که کاش این نبودنا رو وقتی تحمل نکنم که هست.کاش لاقل میرفتم یه کشور دیگه که نبودنش علت خوبی داشت: ((نبودن خودم))

بگم از بچه های که رومونو سفید یه سریاشون.البته با پسرا کاری ندارم که رفتن ، اون دختره الان عین آلرژن شده برای من. یادم میاد چه بی ادبانه واکنش نشون داد وقتی گوشیمو دادم بهش تا شمارشو وارد کنه یا اینکه وقتی صداش می جواب نمیداد...حالا هم که خیلی پررو اومدن خودشو سر یه کلاس واقعا بی اهمیت توجیه کرده و مثلا آره من خیلی شاخم.نمی دونم چرا از موقعی که این یارو رو اینطوری شناختم ، دیدم نسبت به اونایی که پیروزی میشنن انقد بد شده.

بازم بگم از که ، وقتایی که تن بل میشم و هیج کاری ندارم تو توهمات مز فم برای خودم بقول الانیا " کراش" یا "فرد مورد علاقه " پیدا میکنم. این چیزا واسه وقتایی که آدما کاذبا بیکاره.امروزم که رفتم کتاب ب م (حوصله انقلابو نداشتم-البته پا شو نداشتم)که فهمیدم بله به کل تعطیل شده.

بگم از اینکه چقد از این بادی اسپلش خوشم میاد من و چقد این ریملی که یدم خوبه.(اینجا ببینیدش)از دور خیلی قشنگ میکنه چشامو ولی از نزدیک خیلی دیگه افکت میده انگار.حس عروسی رفتنی ، مهمونی ای چیزی میده بهم که خیلی دوس ندارم ویژوال بشه .ولی بازم هم جنسش خوبه هم تاثیرش.

بگم ازینکه هرچی فکر این حرفامو به جای اینکه تو بلاگ بنویسم توی دفترم بنویسم ، به جایی نرسیدم.انگار دوس دارم دو نفر دیگه ، که منو نمی شناسن هم بدونن " من هم هستم"....می نویسم ، پس هستم :)) .... یه حس نیازیه که اینجا به مرحله "رفع" میرسه._ و اگر استنباطی مبتنی بر اینکه این کار من اشتباهه دارین، بگین ممنون میشم.بالا ه من که دانای کل نیستم:)+++اینم اضافه کنم اینجا نوشتن آرامشی میده که تو اینستا و جاهای دیگه حس نمیشه

بگم ازینکه انقلاب تا وصالو من دارم متر میکنم اونم به علت تنبلی و فرار اینجانب از یک جا نشستنه.عادتی که به کتاب خوندنم توی مترو انجامید.اگه یکی رو دیدید هر روز تو مترو بدونید منم:|..بیاید باهام حال و احوال ید.توی این انزوای درخواست نشده.مردم ازینکه تنها رفتم اونورا.تنهایی زیادش اصلا خوب نیس:( بچه های م که خیلی نمیشناسم فعلا که بخوام باهاشون برم بیرون.

تو راه بودم امروز فهمیدم هاوکینگ مرده.یه لحظه از حرکت ایستادم و شوکه شدم و دلم بهم ریخت و دسشویی و اینا....و البته خبر خوب بعدش که تعطیلی بود یکم آرومم کرد.


راستی با ریحان آشتی شدیم.اما خب خیلی تیتیش تر شده من بدم میاد.اصن گاهی ازین دخترا (:|) بدم میاد....بخدا یه موقعایی واقعا حال بهم زن ترین موجودات زمین میشن...

و در ا بگم که ناهار سه تا دونه فلافل با نیم کاسه گوشت و عدس پلو به همراه یه کم نون سنگک خوردم که دعا کنید گوشت نشه به تنم .البته خیلی گشنم بود.اشکال نداره میسوزونمش.


خلاصه مردم از تنهایی!