شدم مثل این کاست پلیر قدیمیا.چند بار باید دکمه پلی شون رو بزنی تا بالا ه از یه جا درست پلی بشن.

از شهرستان برگشتم تهران، انقد منتظر نتایج موندم کپک زدم.آ سر هم قل آزاد قبول شدم.میخواستم بنویسم حس هیچ کاری نیس.اما رکود آدمی یه پدیده ی مقطعیه.این که حس کاری یا چیزی نداشته باشی.

انتخاب واحدهای مذکور این طور میگن که سه روز در هفته کلاس دارم.از صبح تا عصر که نحس (یعنی یه ذره سخت شایدم خاطره ساز)ترینشون افتاده پنجشنبه.بین دو تا درس چهارساعت تایم خالی دارم که نمیدونم چیکار کنم.فاصله خونه تا یونی یک ساعت و نیمه حدودا که با محاسبات اینجانب اگر هم بخوام برم خونه کل اون 4 ساعت رو تو راه باید باشم اونم تو مترو!:|

خدایشان نیامرزد آخه.این چی بود!؟؟؟؟

شایدم اون چندساعتو پاشدم رفتم باشگا انقلاب( yeah)

خدابا توروخدا بگو تا هفت چطوری دووم بیارم؟

بنده اصلا این موضوع رو قبول ندارم دانشجو باید عین خــــــــر بشینه سر کلاس.اونم 5شنبه ای که روبه تعطیلیه!!!شاید بعد از 7 با رفقا پاشدیم رفتیم بگردیم و اینا.بعد من یه سوال دارم یعنی دانشجو جماعت شکمش کار نمیکنه؟کجا باید بره تخلیه؟دستشویی های معطر به بوهای افضله؟و دریافت شد که دغدغه های ذهن اینجانب به کجاهاآ میره!:|