آقای راننده و مسافر کنارش مشغول تحلیل اوضاع اقتصادی مملکت بودند و ک داهای ریاست جمهوری رو نقد می د
نزدیک پارک تا ی ایستاد و یه آقا و خانوم جوان سوار تا ی شدند
نشستن کنار من شروع د حرفهای عاشقانه زدن
پسره دستشو انداخته دور گردنش
چه نازی میکرد دختره
و چه نازی می ید پسره
انگار نه انگار که بجز اونا سه نفر دیگه هم تو تا ی نشستن
تا بحث تلگرام پیش اومد و..
پسره: بده تلگرام تو چک کنم ببینم با کیا چت میکنی؟
دختره: وا این چه حرفیه
پسره: بده دیگه
دختره: مگه من عشق تو نیستم؟ گیر نده دیگه
پسره: چرا هستی ولی من باس بدونم (با لحن خیلی جدی)
دختره: باوشه چه غیرتی هم شده عشق من
پسره شروع کرد تو تلگرامش گشتن
که یهو گوشی دختره زنگ خورد
پسره گفت بیا جواب بده شوهرته
برق سه فاز منو گرفت....
تو ذهنم پر سوال اگه اونی که زنگ زد شوهرشه؟ پس این کیه که همدیگرو عشقم و عزیزم صدا میزنن؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!

به شوهرش میگفت من کجا بیام زن بار دار حال مهمونی ندارم اصلا گیر نده دیگه من نمیام خ ظ...
پسره گفت اوووو قدم نو رسیده مبارک
معلومه شوهر هاتی داریا (با یه شیطنت خاصی اینو گفت)
زنه:چطور؟
پسره: همین که زود بچه دار شدین منظورمه
خانومه خیلی آروم گفت ولی من چون با دقت داشتم گوش می شنیدم
گفت فکر کنم مال توعه........
آب دهنم خشک شد وقتی اینارو شنیدم
پسره دستشو از دور گردنش گرفت یه خورده خودشو جم و جور کرد
احساس کرده وجودش پر استرس شده
و سکوت بین اونا تا جایی که من پیاده شدم حاکم شده بود