داشتم خواب می دیدم در یکی از نمایشگاه های هنری aiweiwei ، هنرمند مشهور و معترض چینی با موضوع ' ن و ک ن' حضور دارم ! اثری که توجه ام رو به خودش جلب کرده بود : چیدمانی بود متشکل از مدل های زنده ی انسانی که در صفوف منظم ، یک مربع زنده رو تشکیل داده بودند ؛ مدل ها ن و ک نی بودند با لباس های متحدالشکل ، ن پوششی ساده و سراسر سفید داشتند و ک ن که همه پسربچه بودند ، جلیقه شلوارهایی سیاه سفید بر تن داشتند . مدل ها به صورت : یک زن و یک کودک ، که دست هم رو گرفته بودند ، به ردیف کنار هم ایستاده بودند ، در دست تمام مدل ها بادکنک هایی بود که با گاز هلیوم پر شده بودند ، برنامه این بود که این توده ی منظم انسانی به واسطه ی بادکنک هایی که در دست دارند ، به آهستگی از زمین برخواسته و تا سقف سالن بالا رفته ، آنجا متوقف شوند ! ایده به نظرم بسیار جالب بود و فضای کلی ماجرا برانگیزاننده ، گرچه به صورت سیاه سفید خواب می دیدم و از دیدن رنگ ها محروم بودم ، اما بسیار تحت تأثیر فضا و آگاهی موجود در ایده ی کلی جریان قرار گرفته بودم ! کلا خواب جالبی بود !!
اما وقتی مربع انسانی مذکور شروع به برخواستن از زمین کرد ، در میانه ی راه ، به ناگاه ، با یک صدای وحشتناک غییژژ... تمام بادکنک ها ترکیدند و گاز هلیوم منفجر شد ! با وحشت از خواب پ و وحشت زده و گیج سعی بفهمم چه اتفاقی افتاده ! بعد از چند ثانیه که حواسم متمرکز شد فهمیدم همسایه ی بی ملاحظه ی جدیدمون که به تازگی به واحد زیرین ما نقل مکان کرده ، صبح کله ی سحر به صرافت دریل کاری منزل ش افتاده ! صدای فعل ماجرا طوری بود که گویی مته بر استخوان شقیقه ی من بنهاده و در حال سوراخ جمجمه ام هستند ! از فرط خشم و عصبانیت شروع به ناسزا گفتن به 'اکبر' همسایه ی واحد بالایی ! با اینکه آن بنده خدا در این ماجرا بی تقصیر بود ، حتی چه بسا خودش به نوعی قربانی سطح پایین درک و شعور این به اصطلاح همسایه ی جدید بوده باشد (؟) اما از اونجا که من به غیر از 'اکبر' هیچ دیگه رو در مجتمع به اسم نمی شناسم ، بنابراین در موقعیت های اینچنینی تنها به اون بنده خدا می توانم و ناسزا بگویم ! می دانم غیرمنطقی است ، اما خدا شاهده که تسکین دهنده است !!
الآن هم به سردرد غریبی دچار شده ام که به حق این ایام عزیز ، به حق مظلومیت زینب ، به حق دست بریده و لب تشنه ی ابوالفضل ، برای باعث و بانی اش ، عاجزانه ، از درگاه پروردگار متعال کمی 'شعور' طلب می نمایم !! بارالها ! تفقدی بنما !