ocr

با توجه به اهمیت محتوای وبلاگ ocr خواهشمند است چنانچه عناوین و مطالب مندرج را نا مناسب و خلاف موازین اخلاقی و یا قوانین می دانید بر روی گزینه درخواست حذف کلیک نمائید. بدیهی است مسئولیت کلیه اطلاعات پست و وبلاگ نمایش داده شده با عنوان ocr برعهده مرجع و منبع اصلی آن میباشد. و یاسمین هیچ گونه مسئولیتی در قبال مطالب ندارد.

شُهرتِ حیوانات در فرهنگ های عامیانه !

برام سوال شد که به بچه های کفتار چه می گویند ، مثلاً توله کفتار یا کُرّه کفتار ، یا چی (؟؟) جستجویی ، بی نتیجه بود ؛ اما به چند صفحه ای از یک کتاب الکترونیکی رسیدم به قلم یک نویسنده ی افغان (ظاهراً ایشون دیپلمات هستند) که در بین آن متنِ چند صفحه ای ، قطعه ی زیر به نظرم جالب اومد :
"... هزار افسوس که دیر شناختمت ، تو و راهگیر بودی و من بچه ی خام . همه تفنگ داشتند . ی به طرفداری ت ، ی به نام مجاهد و کفتارهایی هم مانند تو ، سر گردنه بودند و فقط به حمله و تبره [؟] فکر می د ..." سیامک هروی ( گرگ های دوندر )
این قسمت از اینجهت برام جالب بود که متوجه شدم در فرهنگ عامیانه ی مردم افغانستان نیز کفتار موجودی منفور می باشد ؛ ظاهراً کفتار در آنجا با فعل مذموم ی شناخته می شود (؟) این جالبه چون اگر اشتباه نکنم در فرهنگ عامیانه ی ما ، لقب مختص شغال است !
ما در فرهنگ عامیانه مون جغد را شوم ، اسب را نجیب ، سگ را باوفا ، روباه را مکّار ، شیر را سلطان ، مور را زحمتکش ، کلاغ را خبرچین ، الاغ را نفهم ، موش را جاسوس ، سگِ زرد را برادر شغال و شغال را میدانیم ... و فکر می کنم بد نباشه بدونیم در دیگر فرهنگ ها حیوانات گوناگون را به چه صفاتی تشبیه می کنند (؟)
به درست و غلطی ماجرا کار ندارم ، اینکه حیوانات بیچاره رو مُتّصِف به صفاتِ غیرمنصفانه می کنند و غیره ... فقط مِن بابِ اینکه : بد نیست بدانیم که ! عرض می کنم ...

عنوان وبلاگ : ocr
منبع :
برچسب ها : شُهرتِ حیوانات در فرهنگ های عامیانه ! - فرهنگ ,کفتار ,عامیانه ,حیوانات ,شغال ,فرهنگ عامیانه
شُهرتِ حیوانات در فرهنگ های عامیانه ! فرهنگ ,کفتار ,عامیانه ,حیوانات ,شغال ,فرهنگ عامیانه
چالش !!

در حال کار با این دستکش لاستیکی ها بودم (یه سبز رنگِش !!) که متوجه شدم انگشتِ اشاره ی دست راستِ ش شده و ل نشتی داره !
از اونجا که نگارنده راست دست می باشد ، پس تصمیم گرفتم بقیه ی کار را با دستکش دست چپ انجام بدم ... تا موقتاً کارم راه بیفته ؛ اما نکته ی جالب اینه که وقتی می خواستم دستکش دست چپ رو برای دست راست استفاده کنم جای انگشت ها رو قاطی می !! مثلاً جفت انگشت های اشاره م و انگشت کناریش ، ناخودآگاه وارد انگشت شصتِ دستکش می شد ! خیلی جالب بود ! ناچار شدم ده بیست ثانیه ای تمرکز کنم تا بتونم جای مناسب انگشت های دست راستَ م را در دستکشِ سمت چپ پیدا کنم ... و این جریان سه چهار بار تکرار شد بدونِ اینکه مغزم به اختلاف ناچیز اون فُرمِ طراحی شده ی دستکش مذکور عادت کنه !

جالب !

عنوان وبلاگ : ocr
منبع :
برچسب ها : چالش !! - دستکش ,انگشت ,جالب
چالش !! دستکش ,انگشت ,جالب
همسایه ها !

این سطور را درحالی می نگارم که بوی رُبِّ خانگی ، کُلِ محله را پر کرده است ! ظاهراً یکی از همسایه ها در حال تهیه ی رُبّ گوجه فرنگی است ... و این عجیب است ، چراکه درسته که قیمت رُبّ گوجه در بازار تقریباً سه برابر شده است ! اما از آنطرف قیمت خود گوجه فرنگی تقریباً هفت برابر صعود کرده است ! بنابراین از هر طرف نگاه کنی به صرفه نیست آدم خودش رُبّ دربیاره ... مگر اینکه آشنایی چیزی داشته باشیم که از سرِ زمین ، گوجه فرنگیِ مورد نیاز رو با قیمت مناسب ، یا حالا مفت (!!) برامون بفرسته ؛ اونوقت زندگی زیباتر شده و ارزش زیستن دارد !!

عنوان وبلاگ : ocr
منبع :
برچسب ها : همسایه ها ! - گوجه ,قیمت ,رُبّ ,گوجه فرنگی ,رُبّ گوجه
همسایه ها ! گوجه ,قیمت ,رُبّ ,گوجه فرنگی ,رُبّ گوجه
کفتار سانان !
حالا کاری نداریم ! اما دقت کردید که کفتارها بعنوان یک گونه ی دار چه موجودات جالبی هستند ؟!
خود من چیز زیادی راجع به اونها نمی دونستم ، و دروغ چرا ، کنجکاو هم نبودم ! چون ازشون خوشم نمی آد ... اما اونروز یه کوتاه از بعضی از رفتارهاشون دیدم که باعث شد در موردشون کنجکاو بشوم ! خصوصاً درباره ی صداشون ؛ در واقع یک صدای بَمِ عجیب دارند که به درد های ژانر وحشت می خوره ! این اولین بار نیست که من درباره ی صدای یک حیوان شگفتزده می شوم ... یادمه اولین بار هم که صدای شاهین (پرنده ی شکاری) رو شنیدم جا خوردم ، نمی دونم چرا ! اما انتظار نداشتم صداش اونقدر زیر باشه !!
اما درمورد کفتارها یک چرخ مختصر در نِت زدم و این را یافتم :
"کفتارها بی شک یکی از خشن ترین و تهاجمی ترین حیوانات شکارچی روی زمین هستند. این حیوانات که گروهی زندگی و شکار می کنند بی رحمانه شکار را دریده و در برخی موارد خوردن آن را در حالی که هنوز زنده و هوشیار است شروع می کنند. اما آنچه در مورد این حیوانات عجیب تر است، ساختار اجتماعی این حیوانات است، گروه کفتارها قویترین ماده ی گروه است و جایگاه قوی ترین نر گروه از ضعیف ترین ماده ی گروه پایین تر است. این تفاوت در جایگاه باعث می شود ماده ها پیوسته نرها را آزار دهند و وفاداری آن ها را با حمله به نرها به چالش بکشند. نر در برابر این حملات نباید از خود مقاومت نشان دهد و باید ضربات ماده را تحمل کند . اطلاعات بیشتر در مورد تاریخ تکامل کفتار از جانورانی راسو مانند که ه و گیاهان کوچک می خوردند به استخوان شکنان امروز را در ویدیو تابناک ببینید ..."
جالبه دیگه !
البته من می دانستم که ی گروه کفتارها را ماده ها بر عهده دارند اما نمی دانستم سلسله مراتب در گروه اینقدر خشن و تهاجمی رعایت می شود ... و اینکه من بصورت پیشفرض کفتارها را موجوداتی لاشخور می دانستم (؟) که ظاهراً اشتباه می و آنها شکارچی هستند ... به اضافه ی اینکه آنها بواسطه ی آرواره های قدرتمندشان نیز در حیات وحش می باشند ! موجودات جالب ...
عنوان وبلاگ : ocr
منبع :
برچسب ها : کفتار سانان ! - گروه ,کفتارها ,ماده ,حیوانات ,دانستم ,صدای ,گروه کفتارها
کفتار سانان ! گروه ,کفتارها ,ماده ,حیوانات ,دانستم ,صدای ,گروه کفتارها
جلوه های نمایشی نژادپرستی !

چند وقت پیش یه رَپِر سیاه پوست فرانسوی یک آهنگِ نژادپرستانه منتشر کرد با عنوان 'سفیدها رو آویزون کنید' (دار بزنید!) که ظاهراً مضمون ترانه بسیار خشن و دیگرستیزانه بوده (؟) و کار به دادگاه کشیده شده است ... البته هدفِ خشونت و نژادپرستی ، هر رنگ و نژادی که باشد از دید من محکوم است ؛ اما برای من سوال شد که چطور یک سیاه پوست (احتمالاً آفریقایی تبار) در کشوری مثل فرانسه ، به جایی می رسد که چنین آهنگی منتشر می کند ؟! چون به شکل سُنتی فرانسه در ذهن ما با دموکراسی و تعریف و شناخته شده است ...
این موند تا فکر کنم پریشب یک مستند دیدم از "باغ وحش های انسانی" در کشورهای اروپایی ، البته چون خوابم میومد نتونستم مستند رو کامل ببینم ، پس گذاشتم بقیه ش رو روز بعد ببینم ، که روز بعد با این پیغام که این برنامه در کشور شما اجازه ی پخش ندارد (؟) مواجه شدم ! در واقع به نظر می رسد که تلوزیون arte به نوعی کشور ما را تحریم کرده است !(؟؟) که در عین ناراحت کننده بودن (چون من این شبکه رو واقعاً دوست دارم) حاوی پیام های واضح و روشنی برای من بشخصه است ... البته من نمی دونم سیاست های رسانه های غربی بر چه اساسی تعریف و اِعمال می شود ، شاید خطِ مشی اقتصادی داشته باشند (؟) یا دلایل (؟) هر چه که هست تحریم ما توسط آن رسانه ها برای من ناراحت کننده است ! ... اما همون چند دقیقه از آن مستند کافی بود تا کنجکاو شوم ، که در مورد باغ وحش های انسانی در اروپا و بیشتر بدانم ، پس با یک جستجوی کوتاه دریافتم که :
"باغ وحش انسانی نمایش انسان های سیاه پوست و بربرها در سده ۱۹ و اوایل سده ۲۰ میلادی، در اروپا بود. در این نوع از نمایش ، تحت عنوان نژادگرایی علمی، بومی ها، بربرها و سیاه پوستانی که به عنوان برده، اسیر و به اروپا آورده می شدند، در باغ وحش هایی انسانی، زنجیر شده و در قفس و به شکلی کاملاً تحقیرآمیز به نمایش عمومی گذاشته می شدند.
اولین شخصی که دستور به بستن باغ وحش انسانی داد آ ف هیتلر بود. [!] باغ وحش های انسانی پس از جنگ جهانی دوم در اروپا رو به زوال گذاشتند.
باغ وحش های انسانی مورد انتقاد شدید مخالفین نژادپرستی و م عان حقوق انسان قرار داشتند." (ویکی پدیا) 
البته با کمی جستجوی بیشتر زوایای پوشیده تری از این پدیده بر ما روشن خواهد شد ...
اما برای من این جریان تداعی کننده ی رفتار رسانه ها در چند سال اخیر با جوامعی مثل جامعه ی خودمون بود ، که با ارائه ی چهره ای خشن و بدوی ، سعی در به تصویر کشیدن نوعی عقب ماندگی مادونِ انسانیت از مردم کشورهایی مثل کشور ما داشتند (طوریکه یادم هست در سالهایی نه چندان دور ، بسیاری از ایرانی ها شرم داشتند خود را ایرانی معرفی کنند ...) ، که البته این کار رو با کمک اهالی رسانه ، که اغلب تربیت شده ی همین سیستم حاکم بر ما هستند انجام می دادند (و می دهند) ... از های سینمایی آزار دهنده با مضامین جهل و فقر و فلاکت بگیر تا پوشش های خبریِ اغلب مغرضانه که جامعه ی ایران رو یک جامعه ی ابله ، بیرحم و ناتوان معرفی می کند ... که البته اگر در مقیاس بزرگ تر به جریان نگاه کنیم متوجه خواهیم شد که سیاست پُشتِ این نوع از پوشش رسانه ای همانا سلطه و استثمار است ... چون به هر حال شما به جوامعی که برای آنها شان انسانی قائل نیستید راحت تر می توانید حمله کنید و تار و مارشان کنید تا به جوامعی که آنها را با استانداردهای انسان متمدن و تکامل یافته می سنجید !
بنابراین شاید داستان آن به نمایش گذاشتن بومیان کشورهای مختلف در باغ وحش های انسانیِ اروپا و ، علاوه بر گرایشات نژادپرستانه ، یجور جاده صاف کنِ سیاست های کارانه ت های آن کشورها در عصر استعمار و برده داری بوده باشد .(؟) که امروز هم با اشکال متفاوت تر و البته متنوع تر (کمی رنگارنگ ، کمی مفرح) دنبال می شود (؟)
...

عنوان وبلاگ : ocr
منبع :
برچسب ها : جلوه های نمایشی نژادپرستی ! - البته ,انسانی ,رسانه ,اروپا ,نمایش ,جامعه ,باغ وحش های انسانی ,ناراحت کننده ,سیاه پوست
جلوه های نمایشی نژادپرستی ! البته ,انسانی ,رسانه ,اروپا ,نمایش ,جامعه ,باغ وحش های انسانی ,ناراحت کننده ,سیاه پوست
درباره ی !

امروز ما می شنویم که از افغانستان با عنوان : " افغانستان" نام می برند ... و در جریان مصاحبه ی اخیر خانم فائزه ی هاشمی شنیدم که ظاهراً مدل را به یکی از متنفذان عراقی (اسمش یادم نیست (؟)) پیشنهاد دادند و او نپذیرفته است ! چون نتایج فاجعه بار قربانی دین ، پای قدرت و سیاست را در دیده و انگار دوست نداشته !! (یا شاید از آ ت خودش ترسیده (؟)! چون احتمالاً نسخه های عراقی تِ شیعه هنوز به آ ت و عُقبی اعتقاد دارند و از آلوده دین و ایمانشان به قدرت و ثروت واهمه دارند !) در هرحال شاید در آینده بشنویم که از عراق هم به عنوان " عراق" نام می برند (؟؟)
حالا هرچی که هست ! چیزی که برای من جالب است این واقعیت است که در هرج و مرج موجود در خاورمیانه در چند دهه ی اخیر ، مشخصاً کشورهای همسایه ی ما ، هر جا که (غرب) به اسم مبارزه با تروریسم وارد شده است ، مردم را به خاک و خون کشیده و زندگی ها را تباه و نابود کرده است ، نهایتاً یجورایی به نفع کار کرده ! و این جالبه ! چون اگر یک رژیم یاغی و محور شرارت است ، چرا قدرت های غرب بواسطه ی بُمب و چکمه ، نسخه های مشابهه آن را در همسایگی ما بازتولید می کنند ، تا حوزه ی نفوذ آقایان را در منطقه گسترش دهند ؟ و اگر با این همه خوش خدمتی هایی که در راستای تثبیت و توسعه ی در منطقه کرده است دوست حضرات نیست پس چیست ؟!
این سوالی است که برای من پیش آمد !
و خوبه به این نکته هم اشاره کنم که ظهور در افغانستان تقریباً با قدرت گرفتن ها در ایران همراه شد که احتمالاً ی آن را هم اگر پِی بگیریم نهایتاً به اِعمالِ قدرتِ همین ت های غربی برسیم (برای مهار حوزه ی نفوذِ شوروی) ... و امروز همین اَبزارِ توجیهِ سرکوب و به خاک و خون کشیدن افغانها به اسم مبارزه با تروریسم است ... و باز خوبه این را هم بدانیم که در مُدل اقتصادی حاکم بر غرب (ایضاً غایت آمال حاکمانِ ولایت مدارِ ما) ، جَنگ وماً نه یک شَرّ ، که یک صنعت سودآور محسوب می شود ؛ و در کنارش صنایع سود آور دیگری هم وجود دارند ، از جمله صنعت 'حقوقِ بشر' یا صنعت 'رسانه' که عدّه ای را در اِزای نابود بی گناهانی معصوم ، البته با چهره ای انسان دوستانه به نان و نوا می رساند ...
بنابراین من پیش خودم اینطور نتیجه می گیرم که حکومت حاکم بر ما عامل قدرت های غرب است برای پیشبرد سیاست های اقتصادی آنها در منطقه ، که در عِین حال (ظاهراً) با کشورهایی مثل عربستان هم در رقابت است و چون عربستان هم متحد غرب است بنابراین این کشمکش هایی که برای ایجاد توازن قوا در جریان است به بازی پُر سودِ جنگِ قدرت ، انرژی و غیره دامن می زند و در این میان مردم بدبخت هستند که هزینه می دهند و شرکت های چندملیتی که ثروت های به غنیمت گرفته شده را به جیب می زنند ...
اما از آنطرف بخشی از حاکمیت که به بخش سختِ نظام معروف است نیز وجود دارد که در ظاهر نه به سمت غرب ، که متمایل به روسیه و شرق است ، این بخش از حاکمیت که بعد از جنگ بنوعی به قدرتِ مسلط در حاکمیت تبدیل شده است ، حتی همین حضور فرمالیته ی مردم در سیاست که منجر به انتخاب رئیس جمهور با رای مستقیم مردم می شود ، را نیز برنمی تابد و تمایل به قبضه ی تمام و کمال قدرت دارد ؛ و با توجه به حرکت اخیر روسیه در اوپک که با افزایش تولید نفت سعی کرد خلاء بازار را در جریان تحریم نفت ایران پر کند ، من نتیجه می گیرم که شاید روسیه همراستا با سیاست های جدید ، در جهت تضعیف ت منتخب مردم ، بی میل نباشد قدرت مردم را در جریان سیاستگذاری های (هرچند نیم بند) داخلی کمتر کند (؟) تا جریان نزدیک به خودش به تمامی صاحب قدرت در ایران شود (؟) البته شاید من زیادی بدبین هستم و این حرکت روسیه صرفاً دلایل اقتصادی داشته باشد و نه دلایل (؟) به هر حال وقتی جریان متمایل به غرب (اصلاح طلبان) برای بازگشت دوباره به قدرت دست به دامان غرب می شود ، تا از تحریم اقتصادی و اهرم های رسانه ای برای احیای قدرت خود بهره گیرد ، چرا جریان متحد روسیه (اصولگرایان) از این اهرم ها برای قبضه ی قدرت استفاده نکند ؟ به هر حال ما فراموش نکردیم که جریان موسوم به اصلاحات چطور با تمام قوا (بر ضدّ مردم) در جبهه ی غرب قرار گرفت تا دوباره قدرت را بدست آورد ؛ آنها که شعارشان این بود : "دیگی که برای من نجوشد می خواهم سرِ سگ در آن بجوشد !" ... به هرحال چیزی که روشن است تحریم های مردم را هدف گرفته است ، به قصد تضعیفِ قدرتِ نیم بندِ مردم ، و نه حکومت در کلیّت آن ...
ممکنه این نتیجه گیری من خام و ناپُخته باشد (؟) اما در هر حال من فکر نمی کنم این حکومتِ حاکم بر ما بواقع دغدغه ی مردم را داشته باشد ، چون اساساً قدرت ش را نه از مردم که از حمایت قدرت های خارجی می گیرد و با عوامفریبی و سرکوبِ و اقتصادی در داخل سعی در به یغما بردن ثروت های مادی و معنوی ما دارد ، من چون آنها (حکومتی ها) را از خودمان نمی دانم ، نگرشم نسبت به آنها بسیار منفی است ... البته در اینجا اضافه کنم ، به شخصه حتی در همین قالب فعلی حکومت ، با نقد اساسی که نسبت به آن دارم ، پیشرفت های علمی و توسعه ی نظامی و ... را بسیار مثبت می دانم و در کل فکر می کنم در تحلیل ها باید مرزبندی ها را مشخص کرد و از هرآنچه که باعث پیشرفت جمعی ما می شود حمایت کرد و با هرآنچه که موجبات سوءاستفاده ی قدرتِ حاکم و تضییع حقوقِ مردم را فراهم می آورد مقابله کرد و تا جایی که می توانیم باید آن را مهار کنیم ...
بنابراین به نظرم مردم می بایست خود را متشکل کنند ، اطلاعات و دانش و اقتصادی خود را به روز کرده و کاملاً حرفه ای و با دست پُر وارد کارزار شوند ... مردم نیاز به رسانه ، برای اطلاع رسانی دارند و همچنین آدم های کاردان و مطلعی که اوضاع را به روشنی برای آنها تجزیه و تحلیل کنند ... ما فقط با بالا بردن دانش مون می توانیم در این عرصه پیروز باشیم به نظر من ...

عنوان وبلاگ : ocr
منبع :
برچسب ها : درباره ی ! - قدرت ,مردم , ,جریان ,اقتصادی , ی , ,داشته باشد ,قدرت , ,عنوان جمهوری ,عنوان
درباره ی ! قدرت ,مردم , ,جریان ,اقتصادی , ی , ,داشته باشد ,قدرت , ,عنوان جمهوری ,عنوان
مزایای دوچرخه سواری

نکته ی جالبی که اخیراً توجه ی من رو به خودش جلب کرده ، افزایش جمعیت دوچرخه سواران بالغ (متاسفانه اغلب مردان ، و من امیدوارم خانم ها هم به این جمعیت بپیوندند) در کوچه و خیابان های شهرک است ! سابقاً ، شما اغلب ک ن و نوجوانان را سوار بر دوچرخه می دیدید ، اما امروز می توان مردان جوان و میانسال را هم سوار بر دوچرخه دید که نشانه ی خوبی است ... هم از منظر سلامت شخصی افراد و هم از این نقطه نظر که هرچقدر جمعیت دوچرخه سواران بیشتر شود خیابان ها برای آنها اَمن تر می شود ، ... و کلی مزایای دیگر که می شود درباره ش نوشت ...
پس به امید روزی که جمعیت دوچرخه سواران ، از زن و مرد گرفته تا کودک و نوجوان در شهر و شهرک افزایش یابد ، طوریکه بر جمعیت رانندگان وسایل نقلیه ی موتوری غالب گردد ! اصلاً چه خوب می شد اگر که دوچرخه سواران برای خودشان تشکل تشکیل می دادند و ضمن حمایت های مختلف از جمعیت شون ، در جریان مدیریت شهری هم شرکت می د و به نفع خودشان قوانین حمایتی وضع می د !

عنوان وبلاگ : ocr
منبع :
برچسب ها : مزایای دوچرخه سواری - دوچرخه ,جمعیت ,سواران ,دوچرخه سواران ,جمعیت دوچرخه ,جمعیت دوچرخه سواران
مزایای دوچرخه سواری دوچرخه ,جمعیت ,سواران ,دوچرخه سواران ,جمعیت دوچرخه ,جمعیت دوچرخه سواران
واقعاً چرا ما گاهی اینطوری فکر می کنیم !؟!
ما یک همسایه ی محترمی داریم که کفترباز است ! بعد هروقت من از پنجره بیرون را نگاه می کنم ، ایشان را مشاهده می کنم که با کفترهایش سرگرم است ... 
نمی دانم چرا ! اما اَوایِل میل عجیبی داشتم یک تفنگ بادی تهیه کنم و کبوترهایش را شکار کنم ! با اینکه می دانستم این ایده پلید و این میل ی است ، نمی دانم چرا آنقدر به آن فعل مذموم تمایل داشتم ... (؟)!
امروز دیگه اونقدر ضایع فکر نمی کنم در عوض تصمیم گرفتم هر چند وقت یکبار ، بالاپُشتِ بومِ خونه ی خودمون دون بِپاشم تا کفترهای همسایمون رو به دام انداخته و جَلدِشون کنم ...! 
البته نمی دانم در اینکار چقدر موفق خواهم شد ، چیزی که می دانم این است که این افکارِ دردسر ساز قاعدتاً نمی بایِست به ذهن من خطور کند ! حالا چرا خطور می کند سوالی است که باید پاسخش را بیابم ...
در عِین حال به آمرزش پروردگار در این ایام عزیز نیز امیدوارم که او بخشنده و مهربان است !
عنوان وبلاگ : ocr
منبع :
برچسب ها : واقعاً چرا ما گاهی اینطوری فکر می کنیم !؟! - دانم
واقعاً چرا ما گاهی اینطوری فکر می کنیم !؟! دانم
هزینه هایی که مردم می پردازند !

چندوقت پیش دیدم آقایی به نام تقی دژاکام در توئیتی نوشته بود : "مردم رئیس جمهور انتخاب د بعد هشتک زدند #گ.._خوردیم #پشیمونیم فکر کن سرنوشت دفاع و امنیت کشور هم با رایِ مردم بود!"
لحن رو ببینید ! من به شخصه به عنوان ی که با رای دادن مخالف بودم و ملت رو به تحریم تشویق می با خوندن این متن عصبانی شدم وای به حال آنان که به این سیستم اعتماد د و برای نمایش دموکراسی پای صندوق ها حاضر شدند ! چون به هرحال این لحن هرطور که نگاه کنی توهین به مردم بحساب می آید ... ضمن اینکه این جناب ، این مورد رو لحاظ نمی کند که ملت از میان چه گزینه هایی حق انتخاب رئیس جمهور را داشتند !
در مجموع چند خانواده در این سیستم قدرت را در دست دارند ، یک شورای نگهبان هم گذاشتن اون بالا که یِوقت خ نکرده ی (غیرِخودی) خارج از این خانواده ها وارد سیستم نشود ! بگذریم از اینکه همین آدمای خودشون هم بعد کلی خسارت و ضرر و زیان به ملت و کشور ، تبدیل می شوند به مهره های سوخته و بی فایده برای سیستمِ ناکارآمدِ حضرات ، که گناهِ ش البته به پایِ "نفهمی" مردم نوشته می شود ! بعید هم نیست با نسبت دادنِ مردم به "اّمّتِ فاقدِ قوه ی تشخیص" احتمالاً ، به حول و قوّه ی الهی ، اِنشااَلله بروند برای برچیدن بساط انتخابات تا آقایون بدونِ تشریفاتِ نمایشیِ دست و پاگیرِ مالوفِ انتخابات ، برای خودشان ببُرند و بدوزند !! 

بعد در ادامه ، در جوابِ توئیتِ آقای دژاکام ، آقایی نوشته بود که : "همزمان با ارائه ی گزارش تحقیق و تفحص مجلس از مسئولان دوتابعیتی و اعلام #تابعیت_بریتانیایی_ در گزارش ، امروز تاکتیک همیشگی را بکار برد و با زدن یک حرف احمقانه که "فرمانده هان نظامی با انتخابات مشخص شوند" سعی دارد گزارش تابعیت رو بشوره و ملت مشغول نقد و خندیدن به حرف امروز شوند."
ببینید چطور ملّت شدند س وسطِ بازی های - نظامی - اقتصادیِ این جنابان ، که علاوه بر تحمل فشارِ اقتصادی و اجتماعیِ وارده ، ناشی از بی کفایتی حضرات ، باید توهین و تحقیر هم بشوند ! البته واضح است ، اینکه فرماندهان نظامی با رایِ مستقیم مردم انتخاب شوند حرف بی منطقی است ! اما اگر دو تابعیتی بودن جنابِ رئیس جمهور مُحرَز شود (؟) سوال این است که این شورای نگهبان با اینهمه ادعا چطور صلاحیت ایشان را برای ریاست جمهوری تایید کرده است ؟! یا شاید اونموقع مصلحت جنابان اینگونه حکم می کرد که یک ایرانی - انگلیسی رئیس جمهور شود ، امروز نَه (؟؟)
ضمن اینکه توجه داشته باشید نوه ی همین آقای هم در انگلیس متولد شده است پس احتمالاً دوتابعیتی باشد (؟) چون به هرحال با توجه به شایعاتِ موجود مبنی بر جانشینی پسرِ آقای بجایِ ایشان (؟) بعنوان آتی امّتِ مسلمین (مثل نظام موروثی شاهنشاهی !!) این شبهه (حداقل برای من) بوجود می آید که آیا از لحاظ شرعی ایراد ندارد که آقازاده ی ایشان دوتابعیتی باشند ؟ آن هم تبعه ی کشور انگلستان که در ادبیاتِ آقایان به روباهِ پیر شهرت دارد ؟
چون به هر حال تا اونجا که من اطلاع دارم ما انقلاب کردیم تا دست قدرت های غرب و شرق را از منابع و ثروت هامون کوتاه کنیم ، چون به تجربه دیده بودیم که سیستم موروثیِ پادشاهی که قدرت را بدونِ پرسش و نقد در اختیار یک خانواده قرار می داد ، احتمال فاسد شدنش بالا است ... آنها ملت را رعیت و مملکت را ملک شخصی خودشان می دانستند ، و چون خود را به ی پاسخگو نمی دیدند و ایضاً چون بی کفایت و فاسد بودند به راحتی بازیچه ی دست غرب و شرق می شدند و مردم و مملکتی را به فنا می دادند ... پس ما انقلاب کردیم تا ناظر بر کارِ حاکمان خود باشیم تا اگر خطا د آنها را بابت اشتباهِ شان به محاکمه بکشیم ... ما انقلاب نکردیم تا تِ تبعه ی انگلیس برای ما شیعی را از نو احیاء کند یا بواسطه ی ش آنرا گسترش دهد تا احتمالاً منافع انگلیس (غرب) را در خاورمیانه حفظ کند (؟)! ما در دایره ی شخصی ، و عرف اجتماعیِ خود مسلمان شیعه بودیم ، بسیار معتقدتر از این آقایان مسئول ... پس ایمان چیزی نبود که بخاطر آن انقلاب کردیم ، ما ایمان داشتیم ! بلکه چیزی که ما نداشتیم و خواهان آن بودیم بود ! که امروز به لطف حضرات نه داریم نه اجتماعی ... و از لحاظ اقتصادی هم که این حال و روزمونِ ؛ مردم از لحاظِ معیشتی روز به روز بیشتر در تنگنا قرار می گیرند تا آقایان بتوانند برنامه های اقتصادی غرب را بر اقتصاد فاسد ، بیمار و غیر شفاف شان اِعمال کنند ! تا با این مدیریت ناکارآمد باز ما مردم هزینه بدهیم و باز از رسانه های انگلیسی و یی بازی بخوریم و باز توهین بشنویم و تحقیر بشویم ...

♧در رابطه با تابعیت بریتانیاییِ آقای ، یادآوری : یادتونه عوامل رسانه های فارسی زبان انگلیس و ، برای تبلیغات به نفع ایشان در زمانِ انتخابات چه سنگِ تمامی گذاشتند ؟ شاید دلیلِ ش همین بوده (؟؟) یا پس دلیلِ ش چی بوده ؟؟ کنجکاوم !

عنوان وبلاگ : ocr
منبع :
برچسب ها : هزینه هایی که مردم می پردازند ! - مردم ,انقلاب , ,آقای ,انتخابات ,اینکه ,رئیس جمهور ,انقلاب کردیم , ,آقای خامنه ,شورای نگهبان
هزینه هایی که مردم می پردازند ! مردم ,انقلاب , ,آقای ,انتخابات ,اینکه ,رئیس جمهور ,انقلاب کردیم , ,آقای خامنه ,شورای نگهبان
زندگی چه سخت شده !

امروز با صدای خِش خِشِ جاروی آقای رُفتگر که برگهای خُشک درختان را جارو می کرد از خواب بیدار شدم ! با نزدیک شدن فصل برگریزان احتمالاً صبح های بیشتری با اینصدا از خواب برخیزم ، که البته به نظرم بد هم نیست ؛ صدایِ خوشایندی است ، در عینِ اینکه یک نوع غم دَرِش مستتر است ، اما ریتمِ پُر از طمانینه ش نوعی حسِ پذیرنده که باعث ایجادِ آرامش و فروتنی در من می شود را موجب می گردد ...
اما دیروز طیِ یک گفتگو متوجه شدم قیمت پولِ پیشِ خانه در شهر ما ، در یک منطقه ی معمولی از ۸۰ میلیون تومان تا ۱۵۰ میلیون تومان متغیر است ! اول وقتی این رقم رو شنیدم باورم نشد ! فکر اشتباه شنیدم ! آخه ۱۵۰ میلیون تومن پولِ پیش خونه برای اجاره ، خیلی زیاده ! تا چندوقت پیش با این پول می توانستی یک آپارتمان ب ی ، اما امروز این مبلغ تنها کفاف اجاره را میدهد ! و گفته شد یکی از دلایل روند مع مهاجرت از تهران به اینجا همین بالا رفتن غیرِقابل باور اجاره مسکن در اینروزهاست ؛ و من شنیدم که خانواده ی کوچکی که چندسال پیش با ۵ میلیون تومان خانه اجاره کرده بودند ، امروز به دلیل بالا رفتن قیمت ها در آستانه ی بیخانمان شدن قرار دارند ، چون از بالا رفتن ناگهانی قیمت ها غافلگیر شده اند و دیگر وُسعِ شان نمی رسد با آن پول خانه ای اجاره کنند ! دردناک ... واقعاً معلوم نیست چرا قیمت ها اینطور افسارگریخته بالا می رود (؟؟) یعنی همش بخاطر تحریم ها است ؟ من که شک دارم ! و آیا آقایان متوجه می شوند که این جریان تا چه حد برای عده ای خطرناک است ؟ مردم به شکلی واقعی و دردناک دارن زندگی شون رو می بازند ، آدم های محترمی که تلاش می کنند اما نمی توانند از این اوضاعِ نابسامانِ غیرمعمول جان سالم بدَر ببرند ! به نظر می رسد در حاکمیت ابداً اراده ای برای حلّ مشکلات اینچنینی مردم وجود ندارد (؟) متاسفانه چیزی که من می بینم بیشتر به جنگ قدرت و بازی های در بین جناح های مختلف شباهت دارد تا اراده ی حل مشکل ! حالا یا نمی توانند یا نمی خواهند که باری از روی دوشِ مردم بردارند ! در هر دو ح محکومند ...
احتمالاً بیربط باشد اما وقتی این اخبار را می شنوم خوشحال می شوم که مسئولیت ی بر گردنم نیست ! می دانم بی مسئولیتی چیزی نیست که آدم بخاطرش مفت باشد اما من با این سیستمِ پُر از قواعد و اصولِ اخلاقی ، ایضاً حساسیت بالا ، می دانم که در این جنگل شانسی برای بقا نخواهم داشت ؛ در این فصلِ قصه ، نقشِ من در داستان احتمالاً بسانِ چَرنده ای کُند خواهد بود که در دنیای درّندگان سودایِ همزیستی مسالمت آمیز دارد ! چَرنده ای خوش خیال !! بنابراین فکر می کنم آنها که در این اوضاع برای سرِ پا نِگه داشتن خانوادشون می جنگند شایسته ی تحسین هستند و پشتیبانی ، البته آنها که بزَعمِ من شریف هستند ... و نه انی که با سوءاستفاده از اوضاع ، بواسطه ی خصلت های رذیلانه و شرارت ، خودشون رو بالا می کشند تا از آبِ گِل آلود ماهی بگیرند ، گونه هایی که همچون زالو خونِ مردم را می مِکند ...

عنوان وبلاگ : ocr
منبع :
برچسب ها : زندگی چه سخت شده ! - اجاره ,میلیون ,مردم ,قیمت ,رفتن ,تومان ,بالا رفتن ,میلیون تومان
زندگی چه سخت شده ! اجاره ,میلیون ,مردم ,قیمت ,رفتن ,تومان ,بالا رفتن ,میلیون تومان
مسألة !
قرآن به عنوان یک متن کُهن همیشه برای من جالب بوده ... با اینکه عربی نمی فهمم ولی از شنیدن تلاوت آیاتِ قرآن توسط قاریانِ خوش الحان لذت می برم ... اما وقتی سعی می کنم ترجمه ی آیات رو برای درک شان بخوانم ، اعتراف می کنم که گیج می شوم ! در واقع از دید من با همین سوادِ دینی مختصر ، آیاتِ قرآن را فارغ از بخش بندی های اصلِ متن که به 'سوره' معروف هستند ، می توان جورِ دیگری هم دسته بندی کرد : دسته ای از آنها احکام و دستوراتی هستند که برای زندگی اجتماعی و اقتصادیِ دُنیَوی کاربرد دارند ، بخش هایی حاوی فلسفه های باستانی یا قصه های اسطوره ای هستند ، مثل داستان آفرینش (که به گمانم این بخش ها قدمت بیشتری در طول تاریخ داشته باشند (؟)) و بخش هایی که به ادبیات شاعرانه نزدیک هستند ، لطیف و زیبا ... که به شخصه اینگونه آیات برای من جذ ت بیشتری دارند ! اما با تمامِ این تفاصیل ، در کل ، لحن قرآن از دید من تحکم آمیز و هشدار دهنده است که احتمالاً اقتضای زمانه اش بوده باشد (؟)
حالا اینکه آیا این آیات بنابر روایات ، در لیالی قدر بر محمد نازل شده اند یا نه (؟) موضوع بحث من نیست ؛ در واقع من نگاهِ مذهبی به ماجرا ندارم بلکه از سرِ کنجکاوی و با کمی فاصله نیم نگاهی به این متن جالب دارم که دوست داشتم درباره ش بنویسم ...
پس
از آنجا که از لحاظ شخصیتی میل به کشف و اکتشاف و تجزیه و تحلیل ، در من غلبه دارد بر تسلیم و رضا ، من به این متن نه به عنوان صرفاً یک متنِ مقدس که به چشم یک متن پُر رمز و راز می نگرم که می بایست از آن رمزگشایی شود ، (هم از لحاظ تاریخی (شان تاریخی نزولِ آیات (؟)) و هم از بُعد اسطوره شناسی و تطبیق دادن داستان های روایت شده در آن با داستان های مشابه که در دیگر تمدن ها و جوامع باستانی ، منقول و مکتوب بوده اند ...) رو همین حساب ، چند سال پیش (که نگرشِ مذهبی تری داشتم) کتابِ 'ترجمه ی اسرارُالآیاتِ' ملاصدرا رو تهیه تا نظر و تفسیر ایشان را در مورد آیات قرآن بدانم ! که البته به دلیل ادبیات ثقیلِ کتاب که حالا یا شاید به ترجمه ی نارسای آن مربوط باشد (اصل کتاب به زبان عربی است) یا به منظومه ی فکری متفاوتِ نویسنده ، که با زبانی مختص به عصرِ خودش و تعلیمات علمیِ خاص آن دوران و با در نظر گرفتن جهانبینیِ عالمانِ آن زمان ، سعی در تبیین دیدگاهش دارد (؟) ، از خواندن این کتاب چیز زیادی دستگیرم نشد ! اما چند روز پیش که داشتم یک نگاه سرسری به کتاب می به بخشی برخوردم که آیات مربوط به 'قلم' و 'خواندن' را تفسیر می کرد ؛ در واقع نمی دانم که آیا اصطلاح 'تفسیر' درست است یا نه ؟! چراکه در واقع در این بخش نویسنده بعد از ذکر چند آیه ی مرتبط با موضوع ، نظر بعضی از شخصیت های معروف و مجهول را در باب آن آیات نقل می کند که برای من جالب بود !
مثلاً
"بخوان ، که پروردگارت بزرگوار است ، همان که [نوشتن] را بوسیله ی قلم آموخت آنچه را که آدمی نمی دانست آموخت ." (۳تا۵-علق) "
"که این قرآنی ارجمند است ، در نوشته ای پنهان [لوح محفوظ] که جز پاکیزه گان بِدان نرسند ." (۷۷تا۷۹-واقعه)
"خداوند هرچه را که می خواهد [از آن نوشته] محو می کند و [هرچه را که می خواهد] ثابت می کند و اصل کتابها [لوح محفوظ] نزد او است ." (۳۹-رعد)
"آن در لوح محفوظ نزد ما بلند مرتبه و حکیم است ." (۴-ز ف)

خب این آیات واقعاً جالب هستند ! مثلاً من کنجکاوم بدانم منظور از "لوح محفوظ" دقیقاً چیست ؟ برای من به رمز می ماند ... یا وقتی اشاره می شود که "آنچه را که آدمی نمی دانست ، پروردگارت بوسیله ی قلم آموخت" منظور از 'قلم' در اینجا چیست ؟ آیا 'دانش' امری است که با واسطه و از یک عالَم متعالی به انسان رسیده است ؟ یا اینکه اینها تنها استعاراتی هستند که بشر قدیم برای انتقال دانسته ها و تجربیاتش ، بصورت کُدهای رمزنگاری شده به نسل های بعد منتقل می کرده است ؟! در خودِ کتاب ، نویسنده به فرشته ها اشاره می کند :
"و در خبر است که : اسرافیل فرشته ای است که بر لوح گماشته شده است ، در آن می نگرد و منتظر است که چه موقع برای دمیدن در صور به او امر شود . و لوح ، مجموع علوم موجودات است (یعنی نقوش و صُوَر عقلی) ..."
"و در کتاب 'اعتقادات' از ابن بابویه قمی رضوان الله علیه آمده است که : "لوح و قلم دو فرشته اند ." البته اثبات این دو از طریق خبر و روایت اینچنین است ، ولی از طریق عبرت و بینش ، برهان عقلی تمام آنچه را که گفتند جایز دانسته و انکار نمی کند ، و مانند این است که یکی از آن دو که قلم است ، جوهری عقلی و بلکه عقل کلی است : که آن به تمامه عالم عقلی است ؛ و دومی یعنی لوح ، جوهری است نفسانی بلکه نفس کلی که به تمامه عالم نفسانی است ."

پس به نظرِ ملا صدرا ، منظورِ ابن بابویه از اینکه "لوح و قلم دو فرشته اند" این است که میتوان 'قلم' را عقلِ کلی و 'لوح' را نفسِ کلی تعبیر و تفسیر کرد (؟) ... که البته اگر به زبان آن دورانِ علم ، نزد فلاسفه ی مسلمان آشنایی داشته باشیم احتمالاً منطقِ تحلیل ملاصدرا را درک خواهیم کرد و چه بسا بپذیریم ... اما ما که به آن زبان آشنا نیستیم و ی هم زبان و تفکر عُلمای آن عصر را به زبان امروز ، طوریکه آلشانی فهم باشد ترجمه نکرده است !! بنابراین ما بناچار ، موقتاً آن قرائت را اری نهاده و قرائت خودمان را که متاثر از این مستندهای مشکوکِ آدم فضایی ها است پی می گیریم !! و این پرسش را مطرح می کنیم که : نَکُنه این متون که اینگونه با زبان رمز سعی در انتقالِ پیام دارند ، بواقع منشاء فرازمینی و کیهانی داشته باشند و متعلق به تمدن های بین ک شانی باشند ؟؟! چون حتی فارغ از این نمونه هایی که مثال زدم ، در شروعِ بعضی از سوره های قرآن کلماتی هستند که به حروف مُقَطّع معروفند و حتی برای عُلمای علوم دینی هم ح رمز دارند ! مثل : "الم" (۱-آل عمران) ، ملاصدرا در اینباره گفته است :
"بدان که پیغمبر (ع) حروف تحجی (الف با) را به فرمان خداوند وضع (تالیف) نمودند ، یعنی حروف جُمَّل را در مقابل مراتب موجودات قرار دادند ، و در کلام المومنین (ع) هم بیانی که موید این موضوع باشد موجود است ؛ حال که چنین است ، پس سزاوار است که (الف) اشاره به مبداء اول باشد ، چون او اول نخست ها و ابتدای فردیت ها و اعداد است و (با) اشاره به عالم عقل ، به همین جهت گفته شده است که موجودات از بای بسم الله ظاهر شدند ، چون آن از حروفی است که بعد از الف و در ازای ذات خداوندی وضع شده است ؛ ..."
"چون اینها گفته آمد ، اکنون به بیان مطلوب مراجعه کنیم و می گوییم : "مدلول (الم) عبارت است از سوگند به ذات اول تعالی ، صاحب امر و خلق ، ..."
ترجمه ی اسرارُالآیات (ملاصدرا)
خب همانطور که قبلاً گفتم زبانِ ملاصدرا برای من قابل فهم نیست ، که البته مشکل از خودِ من است که درباره ش مطالعه نداشتم ، اما این از اسرارآمیز بودن قرآن برای من چیزی کم نمی کنه ، چون به نظرم این متن پتانسیل این را دارد که بوسیله ی نسلِ امروز و با دانش و معلومات روز دوباره بازخوانی و تعبیر و تفسیر شود ، و با فُرم تفکر امروز درباره ش فکر شود ، سپس به بحث گذاشته شود ، با فاصله گرفتن از احساسات دینی و مذهبی و با ذهنی باز ... چه اشکالی داره اگر حتی یکی مثل من فکرش برود به سمت فرضیه های عجیب غریبی مثل اینکه : منابع اولیه ی این متون تعلق به تمدن های فرازمینی دارند و از یک هوشِ فرازمینی به بشر اعصار کهن دیکته شده اند ؟؟! سواله دیگه ، پیش میاد !!
عنوان وبلاگ : ocr
منبع :
برچسب ها : مسألة ! - آیات ,قرآن ,زبان ,کتاب ,ترجمه ,تفسیر ,تمامه عالم ,داشته باشند ,آیاتِ قرآن
مسألة ! آیات ,قرآن ,زبان ,کتاب ,ترجمه ,تفسیر ,تمامه عالم ,داشته باشند ,آیاتِ قرآن
تاریخ معاصر

کتاب قحطی بزرگ در ایران رو که می خوندم ، نکته ای برام جالب بود ؛ خب نویسنده در اون کتاب سعی دارد اثبات کند که در ایران آن روز ، سیاست اصلی انگلیسی ها ، گرسنگی دادن به مردم تا حدّ مرگ برای تسلط بر امور و اقتصادی مملکت بوده است . به اینصورت که ایران ضعیف شده در جنگ و گرفتار خش الی را با در مضیقه قرار دادن از بابت مواد غذایی تا دلِ قحطی پیش بردند و باعث مرگ میلیونها ایرانی خصوصاً ضُعفا و ک ن شدند ... آنها غلّه و آذوقه را از صاحبانِ آن کالاها می یدند و به مصرف قشون خود می رساندند ؛ همزمان با ترفندهای گوناگون و دستکاری امور مالی و اعتباری باعث بوجود آوردن گرفتاری های مالی و پولی ، برای حاکم وقت شدند تا ایران توانایی واردات مواد غذایی از دیگر کشورها را نداشته باشد ؛ بدینگونه ، سرانجام ایرانِ آنزمان با تحمل هزینه ها ی کلان (خصوصاً هزینه ی انسانی) ، به حکمرانی رضاشاه تن داد ... و بزعم نویسنده از آن به بعد ایران (مستقیم یا غیرمستقیم) تحت تسلط انگلستان اداره می شود ...
با توجه به ابعاد فاجعه ، به نظرم بد نباشد محققان در این رابطه بیشتر تحقیق کنند و با توجه به مستندات موجود ، این بخش از تاریخ را برای سالم رسیدن به دست نسل های آینده مستند کنند ، چه بسا من اگر بودم این واقعه را در کتاب های درسی گنجانده و در مدارس آموزش می دادم ...
چراکه ما باید از خودمون بپرسیم : چطور می شود یک نیروی متخاصم خارجی وارد مملکت ما می شود ، اینجا را تقریباً اِشغال می کند و در زمان خش الی که بطبع غله کم است ، از عده ای مُحتکرِ ایرانی آذوقه تهیه می کند و ی از آن محتکران (بزعم من خائنان) ذرّه ای دچار عذابِ وجدان نمی شوند ؟! منظورم اینه که اگر نیروهای خارجی در آن جنایت دست داشتند ، حتماً خود ما هم در بُروز فاجعه مقصر بودیم (!) چطور می شود که ملتی تا این اندازه راحت بازیچه ی دست دیگران شود ، بازی بُخورد و هزینه های کلان بپردازد ؟ اینها تماماً درسهای تاریخ است که ما باید به فرزندانِ این آب و خاک آموزش دهیم ...
امروز هم دقیقاً همان ح است ، عده ای هزینه های جانی و مالی می دهند تا یک مُشت خائن کفتار صفت ثروت اندوزی کنند . البته امروز شکلِ جریان عوض شده است ؛ امروز ما علاوه بر گرفتاری های مالی که این سیاست گذاری ها موجب می شوند شاهد جنگ رسانه ای نیز هستیم ... و جالب است که بیشترین هجمه و ت یب را بواسطه ی نیروهای تربیت شده ی همین سیستم که در دستگاه های رسانه ای وابسته به غرب بکار گرفته شده اند شاهدیم ، یعنی یه عده ای از امکانات این سرزمین استفاده می کنند ، تبدیل به نیروی انسانی کارآمد می شوند ، بعد می روند در جبهه ی کشورهایی می جنگند که بواسطه ی جنگ اقتصادی در پیِ تضعیفِ مردم هستند تا بتوانند اِعمال نفوذ کنند ... و در این جنگ ، چنان کثیف بازی می کنند که آدم شک می کنه اینها از اساس ایرانی باشند ! یعنی از خودِ اون یی یا اینگلیسی بیشتر شوق ت یب و توهین به مردم و ملت را دارند ! در اینباره به استنادِ تجربیاتِ شخصی خودم می گویم ... و متاسفانه باید بگم من حرف های آنها را از دهان مسئولان و فعالان رسانه ای در داخل نیز می شنوم ، پس طبیعی است که نتیجه بگیرم در این جنگ ، 'ما' ، به عنوان مردم هدف هستیم و نه حاکمیت (؟) ظاهراً بنا است سیاست هایی به ما تحمیل شود و بنا است فشارِ اصلی بر دوش مردم باشد ، چون حاکمیت که ۴۰ سال است با انواع تد ر مُحیلانه در حالیکه در ظاهر مرگ بر فلان و بهمان می گفته همزمان با فلان و بهمان مراوده داشته است ، بنابراین نتیجه می گیریم که او هدف نیست ...
اما اینها موضوع صحبت من نیست ، در واقع نکته ای که در اون کتاب برای من جالب بود و دوست داشتم بهش اشاره کنم : قضاوتِ اخلاقی یک انگلیسی درباره ی ایرانی هایی بود که در کارِ جمع آوری غله به آنها کمک می د (محتکران) ، او آنها را "مال اندوز" و "بیشرف" می خواند که منتظرند کمیسریای انگلیس بیاید و شکم مردم شان را سیر کند ! و همین آدم ، ایرانی ها را مردمانی بیرحم می نامید که به هم رحم نمی کنند و عاری از حس شفقت و همدردی هستند ... درباره ی اینکه آیا آن شخص صلاحیت اظهار نظر دارد یا نه صحبت نمی کنم ، بلکه می خوام بگم در اغلب فرهنگ ها فعلِ خیانت مذموم است ، و خائنان همه جای دنیا به یک اندازه منفور هستند ... حالا شاید اون انگلیسی یا یی که تو بر ضِدّ مردمت براش کار می کنی در ظاهر با تو دوستانه رفتار کنه طوریکه فکر کنی تو رو از خودشون می دونه (!) اما قطعاً جایی در پسِ ذهنش مشغول قضاوت تو خواهد بود ؛ و شک نکن که قضاوت خوبی نخواهد داشت ، پس به دیده ی تحقیر بر تو خواهد نگریست و این امری طبیعی است ...
علاوه بر اینها نکته ی جالب دیگه برای من در اون کتاب این بود که متوجه شدم از همون زمان یکی از شیوه هایی که نیروهای متخاصم برای پیشبرد برنامه هاشون پیش می گرفتند ، ایجاد حس بدبینی و دشمنی بین مردم و نیروهای دلسوزِ واقعی بوده است ... همینطور بین مردم و مردم ... به نظرم ما باید تاریخ بخوانیم و تاریخ را از زوایا و وجوه گوناگون بررسی کنیم ، نه تک بُعدی و با سانسور ... جامعه به جدی گرفتن این مقوله نیاز دارد ...
حالا اگر حاکمان ما مصلحت در آن می بینند که تاریخ را گُزینشی به خوردِ ما بدهند ، چرا در بین خودِ ما جریانات مستقلی شکل نگیرد برای خواندن ، تحقیق و به اشتراک گذاشتن تاریخ معاصر و قدیم (؟)

عنوان وبلاگ : ocr
منبع :
برچسب ها : تاریخ معاصر - مردم ,تاریخ ,ایرانی ,کتاب ,اینها ,هزینه ,تاریخ معاصر ,مواد غذایی
تاریخ معاصر مردم ,تاریخ ,ایرانی ,کتاب ,اینها ,هزینه ,تاریخ معاصر ,مواد غذایی
خُنَکایِ شهریور ...

مرداد اِمسال شمعدانی های من تا پای مرگ پیش رفتند از شدّتِ گرمای هوا ! 

اما از آنجا که دَر همیشه بر یک پاشنه نمی چرخد ، زمین چرخید و چرخید تا خُنَکای ماهِ زندگی بخش شهریور فرا رسید ...، آنگاه شمعدانی های به ظاهر بیجان ، جانِ دوباره گرفته و جوانه زدند ، سبز و زنده ، باطراوت و امیدبخش ...


#شهریور

عنوان وبلاگ : ocr
منبع :
برچسب ها : خُنَکایِ شهریور ... - شهریور
خُنَکایِ شهریور ... شهریور
هزینه هایی که مردم می پردازند !

چندوقت پیش دیدم آقایی به نام تقی دژاکام در توئیتی نوشته بود : "مردم رئیس جمهور انتخاب د بعد هشتک زدند #گ.._خوردیم #پشیمونیم فکر کن سرنوشت دفاع و امنیت کشور هم با رایِ مردم بود!"
لحن رو ببینید ! من به شخصه به عنوان ی که با رای دادن مخالف بودم و ملت رو به تحریم تشویق می با خوندن این متن عصبانی شدم وای به حال آنان که به این سیستم اعتماد د و برای نمایش دموکراسی پای صندوق ها حاضر شدند ! چون به هرحال این لحن هرطور که نگاه کنی توهین به مردم بحساب می آید ... ضمن اینکه این جناب ، این مورد رو لحاظ نمی کند که ملت از میان چه گزینه هایی حق انتخاب رئیس جمهور را داشتند !
در مجموع چند خانواده در این سیستم قدرت را در دست دارند ، یک شورای نگهبان هم گذاشتن اون بالا که یِوقت خ نکرده ی (غیرِخودی) خارج از این خانواده ها وارد سیستم نشود ! بگذریم از اینکه همین آدمای خودشون هم بعد کلی خسارت و ضرر و زیان به ملت و کشور ، تبدیل می شوند به مهره های سوخته و بی فایده برای سیستمِ ناکارآمدِ حضرات ، که گناهِ ش البته به پایِ "نفهمی" مردم نوشته می شود ! بعید هم نیست با نسبت دادنِ مردم به "اّمّتِ فاقدِ قوه ی تشخیص" احتمالاً ، به حول و قوّه ی الهی ، اِنشااَلله بروند برای برچیدن بساط انتخابات تا آقایون بدونِ تشریفاتِ نمایشیِ دست و پاگیرِ مالوفِ انتخابات ، برای خودشان ببُرند و بدوزند !

بعد در ادامه ، در جوابِ توئیتِ آقای دژاکام ، آقایی نوشته بود که : "همزمان با ارائه ی گزارش تحقیق و تفحص مجلس از مسئولان دوتابعیتی و اعلام #تابعیت_بریتانیایی_ در گزارش ، امروز تاکتیک همیشگی را بکار برد و با زدن یک حرف احمقانه که "فرمانده هان نظامی با انتخابات مشخص شوند" سعی دارد گزارش تابعیت رو بشوره و ملت مشغول نقد و خندیدن به حرف امروز شوند."
ببینید چطور ملّت شدند س وسطِ بازی های - نظامی - اقتصادیِ این جنابان ، که علاوه بر تحمل فشارِ اقتصادی و اجتماعیِ وارده ، ناشی از بی کفایتی حضرات ، باید توهین و تحقیر هم بشوند ! البته واضح است ، اینکه فرماندهان نظامی با رایِ مستقیم مردم انتخاب شوند حرف بی منطقی است ! اما اگر دو تابعیتی بودن جنابِ رئیس جمهور مُحرَز شود (؟) سوال این است که این شورای نگهبان با اینهمه ادعا چطور صلاحیت ایشان را برای ریاست جمهوری تایید کرده است ؟! یا شاید اونموقع مصلحت جنابان اینگونه حکم می کرد که یک ایرانی - انگلیسی رئیس جمهور شود ، امروز نَه (؟؟)
ضمن اینکه توجه داشته باشید نوه ی همین آقای هم در انگلیس متولد شده است پس احتمالاً دوتابعیتی باشد (؟) چون به هرحال با توجه به شایعاتِ موجود مبنی بر جانشینی پسرِ آقای بجایِ ایشان (؟) بعنوان آتی امّتِ مسلمین (مثل نظام موروثی شاهنشاهی !!) این شبهه (حداقل برای من) بوجود می آید که آیا از لحاظ شرعی ایراد ندارد که آقازاده ی ایشان دوتابعیتی باشند ؟ آن هم تبعه ی کشور انگلستان که در ادبیاتِ آقایان به روباهِ پیر شهرت دارد ؟
چون به هر حال تا اونجا که من اطلاع دارم ما انقلاب کردیم تا دست قدرت های غرب و شرق را از منابع و ثروت هامون کوتاه کنیم ، چون به تجربه دیده بودیم که سیستم موروثیِ پادشاهی که قدرت را بدونِ پرسش و نقد در اختیار یک خانواده قرار می داد ، احتمال فاسد شدنش بالا است ... آنها ملت را رعیت و مملکت را ملک شخصی خودشان می دانستند و چون خود را به ی پاسخگو نمی دیدند و ایضاً چون بی کفایت و فاسد بودند به راحتی بازیچه ی دست غرب و شرق می شدند و مردم و مملکتی را به فنا می دادند ... پس ما انقلاب کردیم تا ناظر بر کارِ حاکمان خود باشیم تا اگر خطا د آنها را بابت اشتباهِ شان به محاکمه بکشیم ... ما انقلاب نکردیم تا تِ تبعه ی انگلیس برای ما شیعی را از نو احیاء کند یا بواسطه ی ش آنرا گسترش دهد تا احتمالاً منافع انگلیس (غرب) را در خاورمیانه حفظ کند (؟)! ما در دایره ی شخصی و عرف اجتماعیِ خود مسلمان شیعه بودیم ، بسیار معتقدتر از این آقایان مسئول ... پس ایمان چیزی نبود که بخاطر آن انقلاب کردیم ، ما ایمان داشتیم ! بلکه چیزی که ما نداشتیم و خواهان آن بودیم بود ! که امروز به لطف حضرات نه داریم نه اجتماعی ... و از لحاظ اقتصادی هم که این حال و روزمونِ ؛ مردم از لحاظِ معیشتی روز به روز بیشتر در تنگنا قرار می گیرند تا آقایان بتوانند برنامه های اقتصادی غرب را بر اقتصاد فاسد ، بیمار و غیر شفاف شان اِعمال کنند ! تا با این مدیریت ناکارآمد باز ما مردم هزینه بدهیم و باز از رسانه های انگلیسی و یی بازی بخوریم و باز توهین بشنویم و تحقیر بشویم ...

عنوان وبلاگ : ocr
منبع :
برچسب ها : هزینه هایی که مردم می پردازند ! - مردم , ,انقلاب ,سیستم ,اینکه ,شوند ,رئیس جمهور ,انقلاب کردیم , ,آقای خامنه ,شورای نگهبان
هزینه هایی که مردم می پردازند ! مردم , ,انقلاب ,سیستم ,اینکه ,شوند ,رئیس جمهور ,انقلاب کردیم , ,آقای خامنه ,شورای نگهبان
شهریور مبارک !!

امروز اوّلین روزِ ماهِ شهریور است که ماهِ خوبان نیز نامیده می شود ... ما این ماه را بسیار اَرج می نهیم و تمام روزها و آن را گرامی می داریم ، بنابر دلایلی ! :)
پس من داشتم میان نُت برداری های قدیمی گشتی می زدم که به این نوشته از کتابِ ' ها با موری' برخوردم به قلم 'میچ آلبوم' :
"زندگی مجموعه ای است از پَسروی ها و پیشروی ها . تو می خواهی کاری را انجام دهی ، اما مجبور می شوی که کارِ دیگری انجام دهی ؛ آسیب می خوری درحالیکه می دانی نمی بایست آسیب می خوردی . ...
کِشِش دو قطب متضاد مانند کِش آمدنِ کِشِ لاستیکی است ، و اکثرِ ما در فضایِ میانِ آن کِش منزل داریم ، و در این میان عشق برنده می شود ، عشق همیشه برنده است ..."
به نظرم متن بالا تا حدودِ زیادی درست است ، بنابراین خواستم ماهِ خودم را با آن بیآغازم !

عنوان وبلاگ : ocr
منبع :
برچسب ها : شهریور مبارک !! - ماهِ
شهریور مبارک !! ماهِ
خُنَکایِ شهریور ...

مرداد اِمسال شمعدانی های من تا پای مرگ رفتند از شدّتِ گرمای هوا ! 

اما از آنجا که دَر همیشه بر یک پاشنه نمی چرخد ، زمین چرخید و چرخید تا خُنَکای ماهِ زندگیِ بخش شهریور رسید ...، آنگاه شمعدانی های به ظاهر بیجان ، جانِ دوباره گرفته و جوانه زدند ، سبز و زنده ، باطراوت و امیدبخش ...


#شهریور

عنوان وبلاگ : ocr
منبع :
برچسب ها : خُنَکایِ شهریور ... - شهریور
خُنَکایِ شهریور ... شهریور
نمایش و سیاست
در توئیتر اتفاق افتاد :
دیدم که آقای زیباکلام توئیت کرده بود : "... دشمنی با عمود خیمه ی ایدوئولوژی ایران ی است . اگر روزی روابط ما با عادی شود ایران ی با بحران هویت روبرو می شود ."
بعد در جواب ایشان ، آقایی به نام سعید شریعتی نوشته بود : " زیباکلام اجازه بدهید بگویم پرت و پلا می گویید .
ایران ی در انقل ترین شرایط ۵۷ تا ۵۹ با روابط داشت . این بود که روابط اش با ایران را قطع کرد . با این وجود اطلاعات نظامی مربوط به تحرکات صدام را پیش از شروع جنگ در اختیار ایران قرار داد .
در طول ۸ سال جنگ ماشین جنگی ایران که متکی به تسلیحات یی بود مستقیم یا غیرمستقیم تامین می شد .
در ۳۰ سال گذشته هرجا ضرورت پیدا کرده است ایران متحد بالقوه یا بالفعل بوده ، در بالکان ، در عراق ، در افغانستان ، علیه ، در مبارزه با القاعده و ...
یکی از کشورهایی که بیشترین تعداد از مقامات آن [توجه شود] تابعیت ، اقامت دائم دارند ایران است .
و از همه مهمتر بین ایران و بر اساس عهدنامه ی مودت ۱۹۵۵ دوستی و صلح پایدار و دائمی برقرار است و این عهدنامه قانون جاری کشور است . و همین هفته ی پیش ما مستند به آن طرح دعوا کردیم ."
و ظاهر امروز "اصلی ترین مشکل [آقایان] این است که یی ها نمی خوان مذاکره کنند ." [؟!]

خب برای من به شخصه دیر زمانی است که مشخص شده است شعار "مرگ بر " و " بزرگ است" و "..." و "..." و "..." همه ش یه جور نمایش و بازی است ! در واقع از بعد از وقایع ۸۸ دستِ این جنابان و همدستی شان با برای من رو شد ... و حتی هنوز هم به گمان من اینها در حال اجرای یک نماش دیگر به کارگردانی و انگلیس هستند برای تحمیل ی ری ش ت و افتضاحِ و اقتصادی مضاعف بر مردم (؟)
با این حساب بد نیست ما با خودمون فکر کنیم که در طول این ۴۰ سال ، این جماعت مزوّر و ریاکار چطور ما را با ترس از یک دشمنِ جعلی ترسانده و سعی در منفعل ساختن مان کرده اند ! و از خودمان بپرسیم که آیا این دشمنیِ صوری چه منفعتی برای چه انی داشته است که آقایان هنوز هم بر آن اصرار دارند ؟! شاید برقرار ساختن یک حکومت دست نشانده ی مذهبیِ به ظاهر غرب ستیز در ایران ، به آن طبقه ی حاکم چند ملّیتی (جهانی) در راستای دست ی به اه و اقتصادی شان کمک می کرده است (؟) تا علاوه بر مشغول ساختن مردم به امور واهی و غیرِضرور و انحراف افکار عمومی از مسائل مهم و اقتصادی در داخلِ مرزها (ی ایران) ، به پیشبرد برنامه های بعضاً ویرانگر آنها در کل منطقه هم کمک کند (؟؟) که مثلاً گرم بازار سلاح در منطقه می تواند یکی از آن موارد باشد (؟)
در واقع به نظر می آید که ما شاهد یکجور نمایش کُمِدی و در عین حال ترسناک هستیم که با ظاهری مذهبی ، خشک و بدآهنگ ، ۴۰ سال در حال اجرا است ! و احتمالا در آینده با تغییر بازیگران ، اینبار به کارگردانی روسیه و (شاید) چین ، می بایست شاهد نوع دیگری از نمایش باشیم (؟) که در آن ، چه بسا رای و نظر مردم حتی از آنچه که امروز در نظر گرفته می شود هم کمتر به حساب آید ! یعنی انقل که براش اون همه هزینه کردیم تا بتوانیم بر سرنوشت خود مسلط شویم ، از همان اول کار با لطایف الحیل از چنگمون درِش آوردن ! طوریکه امروز ما یا باید گوش به فرمان غرب باشیم یا چشم به دست شرق داشته باشیم تا بتوانیم به حیاتمون ادامه بدیم ... اوضاعِ منابع و ثروت هامونم که مشخصه ، در همه راهی هزینه می شود اِلّا آن راهی که باید !
اما نکته ای که در حاشیه ی این متن دوست دارم به آن اشاره کنم توجه به این لطیفه است که شاید یکی از دلایلی که این سیستم اینقدر به بازیگران یا به اصطلاح سلبریتی ها بها می دهد ، به عنوان یک نیروی محرک ، همین باشد که از اساس خودش هم در حال نقش بازی است (؟) البته نمی توان منکر شباهت های بسیارِ سیاست با نمایش در دوران ما شد ، طوریکه یک سیاستمدار خوب تا حدودی باید بازیگر خوبی هم باشد تا بتواند نظر مثبتِ مردم را به خودش جلب کند ... اما اینکه در سیستمی بازیگران ، یا به اصطلاحِ خودشان "هنرمندان" با چنین میدان فراخی برای مانوور دادن مواجه باشند نشان از آن دارد که وجه نمایشیِ سیاست ، برای حضرات و سیستم ساخته و پرداخته شان ارجحیت دارد بر دیگر وجوه آن که آگاهی رسانیِ سالم ، تربیت ِ بدنه ی اجتماعی و جامعه ی مدنی ... ، شاید از آنجمله ها باشند ...
و نیز حالا که بحث سلبریتی ها پیش اومد ، در حاشیه ی این حاشیه که نوشتم ، دوست دارم به یک رفتار آزار دهنده از ایشان که اینروزها در فضای مجازی شاهدش هستم هم اشاره کنم : و آن همانا ع گرفتن با بدن رنجور و بیمار آقای مشایخی است که این افراد به مثابه ی فتح و فتوح و یک ضرورت در حال انجامش هستند ! خود من هر وقت یکی از اون ع هارو می بینم بشدّت ناراحت میشم ! خصوصا وقتی نوعِ نگاه آقای مشایخی به این افراد را در آن ع ها می بینم ، که تقریبا در تمام ع ها همان ح را دارند و آن نگاه ، بزعم من ، به شکل عجیبی تُهی از هرگونه شناخت و حِسِ دوستانه ای است ... مثل نگاهِ یک قربانی ...
من واقعا نمی دانم این پدیده ی خودنمایی های آزاردهنده که در این مورد به نظر من بسیار خشن و بیرحمانه نیز هست ، در سیستم فکری و اخلاقی این جماعت چه تعریفی دارد (؟) اینکه شما با شخصی که از لحاظ سلامت و احتمالاً هوشیاری در وضعیت نامطلوبی قرار دارد مانند وسیله و ابزاری برای به نمایش گذاشتن خودت رفتار و برای ب وجهه و اعتبار سوءاستفاده می کنی ، واقعاً چه تعریفی می تواند داشته باشد ؟ بعد همین ها خودشون رو به عنوان مراجع فرهنگ و هنر جامعه هم معرفی می کنند و بعضاً ملت رو بخاطر سلفی گرفتن با فلان حادثه یا سانحه ی خسارت بار شماتت کرده و در نقش واعظ دمند وارد گود شده و مردم را پند و اندرز می دهند !! 
عنوان وبلاگ : ocr
منبع :
برچسب ها : نمایش و سیاست - , ,نمایش ,کرده ,مردم ,شاید ,ایران ی ,آقای مشایخی ,روابط ,دوست دارم
نمایش و سیاست , ,نمایش ,کرده ,مردم ,شاید ,ایران ی ,آقای مشایخی ,روابط ,دوست دارم
آنطور که من فکر می کنم !
در مورد تحولات اخیر خواستم نظرم رو بگم با اذعان به این نکته که من کارشناس و یا نظامی نیستم بلکه تنها مخاطب اخبار هستم ، و مثل یک فردِ عادی اخبار را از رسانه هایی که بعضاً ذینفع هستند دریافت می کنم و بر اون اساس نظر می دهم ، بنابراین طبیعی است که اشتباه کنم یا بر خطا باشم ... پس این یک اظهار نظر شخصی است !

خب (با این حساب) در آن سوی ماجرا ، چی می خواد ؟ می خواد رو خلع سلاح کنه !
چرا ؟ چون احتمالاً با توجه به بُرد ایران و روسیه در جنگ (و اینکه غرب بازنده ی ماجرا بود) از پیشرفت نظامی (یا به عبارتِ دیگر قدرتِ) ما احساس خطر می کنه و ترجیحِ ش اینه که ما سلاح خودمون رو زمین بذاریم (؟)
آیا این به نفع ما است ؟ من فکر می کنم به ضرر ما است ! این رو از روی غریزه میگم چون همونطور که گفتم من کارشناسِ یا نظامی نیستم ! فقط بصورت غریزی از خلع سلاح شدن مون در این جغرافیای بی ثبات و پُرآشوب احساس خطر و نااَمنی می کنم و حس خوبی نسبت بهِش ندارم ...
آیا جریانِ فکریِ منتسب به رفسنجانی ( ) با خلع سلاح موافقند ؟ و اگر آری ، چرا ؟ من فکر می کنم بله و احتمالاً به همون دلیل که بر این امر اصرار دارد : و آن به نظرم ترس از قدرت گرفتن جریانِ فکری است که به روسیه نزدیک تر است ، و در جریان برنده ی میدان جنگ نیز بوده است (؟) به هر حال از دیرباز متحّد غرب بوده اند و تمایل بر اجرای سیاست های (اقتصادی) آنها دارند ، مُنتها با مدل ی شده !! (که یعنی تحمیق مردم و سرگرم اذهان عمومی با امور فرعی)

پس اینجا لازمه بگم : من بشخصه با کلّیت این سیستم مشکل دارم و به نظرم باید تغییرات اساسی و بنیادی در سیاست های کلی مملکت ایجاد بشود ، من با دخ نظامیان در اقتصاد ، سیاست و فرهنگ مخالفم ، من با دخ ِ غرب و شرق در امور و نظامی کشورم مخالفم ، اما از طرفی هم بنظرم ما (مردم) باید با چشم باز حرکت کنیم و مسائل را از هم تفکیک کنیم ؛ مثلاً ، آیا این اعتراضات در نهایت به نفع چه انی خواهد شد اگر ما ندانیم دقیقاً چه می خواهیم ! با توجه به اینکه ما از روی تجربه می دانیم ، احتمال اینکه قدرتِ حاکم با نیرویِ متخاصم ( خارجی) به توافق برسد تا بتواند به حیاتَ ش ادامه دهد وجود دارد ! بعد ممکن است چشم باز کنیم و ببینیم این وسط تنها چیزی که نصیب ما شده است ضعیف شدن هرچه بیشتر بُنیه ی اقتصادی ، و اجتماعیِ مان است به علاوه ی اینکه نیروی حاکم بر ما هم ، در ابعاد بین المللی به همان نسبت ضعیف تر شده است که این به معنای افتادن هرچه بیشترِ امور به دست بیگانگان می باشد که وماً خیرخواه ما نیستند !
عنوان وبلاگ : ocr
منبع :
برچسب ها : آنطور که من فکر می کنم ! - اینکه ,نظامی ,سلاح , ,کنیم ,امور ,نظامی نیستم
آنطور که من فکر می کنم ! اینکه ,نظامی ,سلاح , ,کنیم ,امور ,نظامی نیستم
سفرنامه !
تا اونروز من درک درست و روشنی از کوهخواری نداشتم تا اینکه محور هراز را رفتیم و رفتیم ... تا بعد از جایی به اسم لاریجان ، نرسیده به آمل ، چند کیلومتر قبل از کارخانه ی متروکه ی آب معدنی 'آمولو' ! (اینو بخاطر اسمِ بامزه ش گفتم !!) کوه ها را دیدم مجروح و تراشیده شده در وسعت عظیم ... و جاده که در قُرُق کامیونداران بود ... خب اونجا جریان به نظرم چندان غیرطبیعی نیومد تا رسیدیم به مازندران حوالی ساری یا نکا (؟) دقیق نمی دانم کدام شهر (؟) که آنجا هم جراحت کوه ها ، که برای است اج آ یا گچ (؟) در مقیاس عظیم تراشیده شده بودند توجه من را به خود جلب کرد و پوشش گیاهی منطقه که به نظر می آمد در حال نابودی است و مشخص بود با بحران مواجه است ...شاید به عنوان یک مسافر گذری ، این نگاه گذرا به جریان منتج به نتیجه گیریِ اشتباه شود اما در کل به نظرِ من این نوع بهره برداری از منابع معدنی غیرمسئولانه رسید ، چون به نظر می اومد فشار سنگینی به طبیعت وارد می کند که مشخص نیست آیا بعداً طبیعت بتواند خود را احیاء و بازسازی کند یا خیر (؟) ضمن اینکه دوست داشتم بدانم مالکیت این معادن آیا در دستِ نهادهای تی است یا بخش خصوصی ؟ و آیا عایدی آن به اهالی بومی آن مناطق هم می رسد یا خیر (؟) چون به هرحال محیط زیست آنهاست که در حال نابودی است بزعم من ! بنابراین من کوهخواری را بنابر مشاهداتم آنگونه معنا که بواقع کوه را به قطعات کوچک تقسیم کرده سپس به مصرف می رساندند !!
اما نکته ی جالب دیگه که در طول مسیر در استان مازندران توجه من رو به خودش جلب کرد ، تعدد کارگاه هایی بود که در حاشیه ی جاده ، گنبد و گلدسته ی پیش ساخته تولید می د به رنگ های طلایی آزار دهنده ! که باعث شد از خودم بپرسم واقعاً ومِ وجود اینهمه کارگاه تولید گنبد و گلدسته چیست ؟ اونم با این سیستم بد قواره و بد رَنگ ! بعد با خودم فکر و به این نتیجه رسیدم که شاید : فرائض و تظاهرات مربوط به دین و مذهب هم در مملکت ما ، مثل بسیاری دیگر از رفتارهای فرهنگی که ح ِ مصرفی به خود گرفته اند ، تبدیل به نوعی کالا شده است که ما آن را مصرف می کنیم ! و از آنجا که با توجه به درآمد نفت و دیگر منابع ثروت ، این مملکت تبدیل به یک ت - ملت ثروتمند شده است (فارغ از نابرابری در توزیع این ثروتها) و فرهنگ مصرفِ جنون آمیز ، که وجهه مشخصه ی جوامع نوکیسه است و در جامعه ی ما هم به وضوح عیان است ، پس مذهب نیز همچون کالایی فرهنگی ، مثل دیگر کالاهای فرهنگی که در یک جامعه ی نوکیسه به ابتذال می گراید ، به نوعی ، به ابتذال کشیده شده است که آن کارگاه های تولید انبوهِ گنبد و گلدسته را می توان یکی از نشانه هایش برشمُرد ؛ خاصه اینکه در این جامعه مذهب به شکلِ نوعی ابزار در دست حاکمیت ، که کنترل منابع قدرت و ثروت را در دست دارد نیز درآمده است که علاوه بر آن مَنع قدسی برای نقد و پرسش که در ذاتَ ش است و از آسمان می گیرد ، یک ح امنیتی بر روی زمین نیز پیدا کرده است که امکان نقد و طرح پرسش را با مشکلِ دوچندان مواجه می کند !
با اینگونه افکار در ذهنم مازندران را رد کردیم و رسیدیم به گلستان ، وارد بندر ترکمن شدیم ! در بدو ورود یک تابلوی تبلیغاتی جالب در شهر توجه من را به خود جلب کرد ، روی تابلو در کنار ع بزرگی از آقای ، به نقل از ایشان نوشته شده بود (اگر درست در خاطرم مانده باشد (؟)) : هر کدام از مردم مانند یکی از کارکنان هستند !
متاسفانه فرصت ن متن را بنویسم یا از آن ع بگیرم بنابراین شاید عبارت دقیق را بکار نبرده باشم اما فحوای کلام این بود که هرکدام از مردم می بایِست همچون یک عضو عمل کنند و احتمالاً گزارش از احوالات یکدیگر و اطرافِ خود را به اُرگانهای مربوطه ارائه دهند (؟!) خیلی جالبه ها ! که شما اینطور علناً و آشکارا ملت رو تشویق به جاسوسی از هم ید و به جای ایجاد حس همدلی و همیاری در جامعه حسِ بی اعتمادی ، ترس و نفرت ایجاد کنید ! اگر بطور جدی در بطن ماجرا غور کنیم اونوقت بخوبی متوجه میزانِ ترسناک بودن جریان خواهیم شد !
بنابراین وقتی تمام این جزئیات را در کنار هم می گذاریم متوجه می شویم که این سیستم چطور کار می کند و چرا یک جامعه با وجود داشتن ثروت و منابع طبیعیِ بسیار از فقدان اخلاق ، تبعیض و نابرابری رنج می برد ... و چطور یک جامعه با وجود داشتن اینهمه نعمت برای لذت بردن از زندگی ، بواسطه ی انحراف و نداشتن انسجام ، نمی تواند با بهره برداری سالم از نعمات طبیعیِ زندگی ، بصورت صلح آمیز با خود ، طبیعت و قدرت حاکم بر خود زندگی کند ...
عنوان وبلاگ : ocr
منبع :
برچسب ها : سفرنامه ! - جامعه ,منابع ,توجه ,فرهنگی ,مذهب ,وجود ,وجود داشتن , ,بهره برداری
سفرنامه ! جامعه ,منابع ,توجه ,فرهنگی ,مذهب ,وجود ,وجود داشتن , ,بهره برداری
سیاست های !
دیروز همینطور گذرا از تلوزیون شنیدم که آقای داشت در مدح حکومت دینی و اینکه آقایون ثابت د که می شود حکومت بر مبنای دین داشت و موفق بود صحبت می کرد ! این در حالی است که امروز ما قرار است نفت بدهیم و غذا بگیریم آن هم از روسیه ! و ممنون هم باشیم که روسها نمی گذارند از گشنگی بمیریم !!
تا اونجا که من یادمه در طول این ۴۰ سال حکومت ی ، تقریبا هر سال مملکت با انواع و اقسام بحران های ریز و درشت روبرو بوده که شاید اگر یک حکومت دموکرات نرمال راس کار بود آن بحران ها هرگز ایجاد نمی شد (؟!) هرچند که اگر دین را دین احیاء کننده ی اخلاق در نظر بگیریم ، سخت بشود این حکومت را حکومتی دینی نامید ! در واقع به نظر من این حکومت یک حکومت کاسبکار بی اخلاق و قانون گریز است که از دین برای س وش گذاشتن بر ضعف ها و ناکارآمدی های و اقتصادی ش بهره برداری و سوءاستفاده می کند ! (بگذریم از اینکه من به شخصه مومن ندیدم که با اخلاق باشه (؟) نمی گم نیست ! فقط به چشم من ظاهر نمی شوند !) 
اما چرا می گم کاسبکار ؟ اگر به سیستم -اقتصادی حاکم یک نگاه مجمل بیاندازیم متوجه می شویم که مبنا فقط بر فروش منابع است (هر آنچه که قابلیت فروش دارد ، از نفت و خاک و منابع معدنی بگیر تا مجوز صید از دریا ها و تغییر کاربری جنگل ها و کوه ها و منابع طبیعی ... یا حتی فروش دختران برای خدمات به کشورهای حاشیه ی خلیج فارس !) سپس ثروت حاصله ، بدون شفافیت ، یا ج حلقه های مورد اعتماد حاکمیت (خودی ها) در داخل میشود یا ج ماجراجویی در خارج از کشور ، در راستای منافع پوشیده ی غرب و شرق ...
حکومتی که مردم را غیرخودی می داند و تمام بار ناکارآمدی خود را بر دوش مردم می گذارد و در نهایت با دروغ و تحمیق و ت یب سعی بر توجیه این ناکارآمدی ها دارد ... سیستمی که در آن رو مه نگار و هنرمندش مثل یک اطلاعاتی رفتار می کند ، اطلاعاتی اش از اراذل و اوباش سازمان دهی شده برای ایجاد رعب و وحشت بهره می برد و تجسس در زندگی مردم امری عادی و پذیرفته شده است ... دروغ ، ریا ، تهمت ، فساد و جنایت قبح خودش را از دست داده و حتی در مواردی عاملان این اعمال شنیع تشویق می شوند و پاداش می گیرند ! به تمام اینها باید جنگ درون خانوادگی حلقه های صاحب قدرت و امتیاز را هم اضافه کرد که به هزینه ی مردم در حال ابکاری و کارشکنی در کار یکدیگر و ل مملکت هستند ! و باعث مضحکه شدن ما بین قدرت های غرب و شرق که هر کدام از این گروه ها به نوعی به آنها تعلق خاطر دارند و با این رفتارهای نابالغ موجبات سوءاستفاده ی همانها (بیگانگان) را فراهم می کنند ! با اینحال این حلقه های قدرت هرچقدر هم که با هم اختلاف سلیقه داشته باشند در یک چیز اشتراک رای دارند و آن همانا سرکوب مردم و حکومت بر مبنای غیرشفاف بودن و نوعی هرج و مرج زی وستی و نامحسوس  است !
خلاصه اینگونه است که ما امروز بحران زیست محیطی داریم ، بحران اقتصادی داریم ، بحران داریم ، بحران اخلاقی و اجتماعی داریم و ...
شاید باید بجای دین ، قانون و نظم را جایگزین کنیم (؟) قانون و نظم برآمده از عقل سلیم بشری که انسان و جامعه را بر مبنای طبیعت زمینی اش ، با در نظر گرفتن تمام ضعف ها و محسنات ش ، تعریف می کند و در راستای هرچه بهتر و سالم تر زیست اجتماعی در این دنیا کار و تلاش می نماید ... زیستی بر پایه ی برابری ، مشارکت و همکاریِ تمام سلول های جامعه ... آیا اینطوری بهتر نیست ؟؟
عنوان وبلاگ : ocr
منبع :
برچسب ها : سیاست های ! - حکومت ,بحران ,مردم ,تمام ,داریم ,قدرت
سیاست های ! حکومت ,بحران ,مردم ,تمام ,داریم ,قدرت
به روز شده ها
اتفاقی
با توجه به اهمیت محتوای سایت خواهشمند است چنانچه عناوین و مطالب مندرج در سایت را نا مناسب و خلاف موازین اخلاقی و یا قوانین می دانید بر روی گزینه درخواست حذف کلیک نمائید. بدیهی است یاسمین فقط منتشر کننده مطالب با ذکر منبع بوده و هیچ گونه مسولیتی در خصوص مطالب نشر داده شده ندارد.
All rights reserved. © Yasamin 2016-2017