ocr

با توجه به اهمیت محتوای وبلاگ ocr خواهشمند است چنانچه عناوین و مطالب مندرج را نا مناسب و خلاف موازین اخلاقی و یا قوانین می دانید بر روی گزینه درخواست حذف کلیک نمائید. بدیهی است مسئولیت کلیه اطلاعات پست و وبلاگ نمایش داده شده با عنوان ocr برعهده مرجع و منبع اصلی آن میباشد. و یاسمین هیچ گونه مسئولیتی در قبال مطالب ندارد.

پیشرفت آری ، تنگ نظری خیر !
اگر به من بود ، می گفتم عایداتِ زاده ها بالاخص حرم رضا را در کنار یک بودجه ی آبرومند اختصاص دهند به امر کشف و اکتشاف و پژوهش تا پژوهشگران با فراغِ بال به امر تحقیق و اکتشاف مشغول باشند ، و همچنین از لحاظ اجتماعی ، برای پژوهشگران و محققان شأنِ اجتماعی بالا قائل شده و آنان را به عنوانِ آبروی جامعه در بین طبقات مختلف اجتماعی تبلیغ و ترویج می تا در عینِ اینکه به عنوانِ گروهِ مرجع در جامعه پذیرفته می شوند میل به امر تحقیق و کنکاش نیز در بین جوانان قوّت گرفته و به این امر تشویق شوند ...
من به علوم علاقه دارم ، از فهمیدن ، کشف و ساختنِ خلاقانه لذت می برم ... آدم های کنجکاو رو دوست دارم ، البته قسمتِ روشنِ کنجکاوی ، مثلِ کنجکاوی در موردِ ساز و کارِ طبیعت ، کنجکاوی درباره ی فرهنگ ها ، جوامع و قدرت ، کنجکاوی درباره ی طبیعتِ انسان به عنوان یک موجودِ اجتماعی و تأثیر آن روی دیگر گونه ها و از این قبیل ... و نه رویِ تاریک کنجکاوی که به فضولی و سرَک کشیدن در زندگی خصوصی مردم و دخ های بیجا و ایجاد مزاحمت منجر می شود ...
چیزی که همیشه در موردِ انسان ها برام جذاب و جالبِ توجه بوده ، هوش آنها است و خلاقیت شون ... در هر زمینه ای ، چه انواعِ شناخته ی شده ی هوش و چه انواعِ خلاقیت در زمینه های علم و هنر و غیره ... آدم های باهوش و خلاق همیشه برام جالب بودن و تحسین شون ...
بنابراین به عنوان یک علاقه مند به علم و دانش ، باید بگم هیچ چیز مثلِ پیشرفت علمی مملکتم من رو شاد نمی کند ؛ و یک مورد از آن پیشرفت ها می تواند پیشرفت در زمینه ی علوم و فناوری های هوافضا باشد ... ، چون این روزها حول و حوشِ این مطلب بحث های تبلیغاتی زیاد دیدم ، بد ندیدم درباره ش بنویسم .
خب در زمان صحبت از این بود که موجود زنده به فضا بفرستند که بسیار برای من جالب و هیجان انگیز بود ، در همان زمان یادمه که هجمه های بسیاری از طرف رسانه های فارسی زبانِ خارجی ، فعالین رسانه ای شون در شبکه های اجتماعی و غیره ... درباره ی این جریان صورت گرفت ، حملات چنان تند و کینه توزانه بود که انگار ِ سایبری پشت این ماجرا باشد (؟) چون من هرطور که حساب می برام قابلِ قبول نبود که طرف ایرانی باشد و اینطور درباره ی پیشرفت علمیِ کشورش موضعِ خصمانه بگیرد ! لازم به ذکر است که آن دوران نقطه ی اوج جنگ رسانه ای بر علیه ایران بود که حتی های دخ ِ نظامی هم شنیده می شد ... و حداقل امروز همه می دانیم که بخش بزرگی از فعالین رسانه ای ، که در رسانه های فارسی زبان انگلیسی ، یی و ... کار می د و می کنند از بدنه ی رسانه های اصلاحطلبِ شاکی در مملکت بودند که بصورت توده ای مهاجرت کرده و در آن رسانه ها بکار گرفته شده بودند (تا احتمالاً در جهتِ اِبقای دوباره ی افکار را جهت دهی کنند ، که به نظرم موفق هم شدند) ، یعنی بخشی از حاکمیت فعلی ... و من می دانم که شعار اصلاحطلبانِ فراری این بود که : دیگی که برای من نجوشد می خواهم سرِ سگ در آن بجوشد ! بنابراین حداقل برای من به شخصه مسجّل بود که این جماعت دوستِ مردم نیستند بلکه دوستدارِ قدرت هستند ... حالا به هر حال آن دوران گذشت و امروز در تقسیم ِ قدرت به آنها هم سهمی داده شده است و ظاهراً بنا است جریان پرتاب و فتحِ فضا (!) را به نام و جزو افتخاراتِ خود ثبت کنند (؟) چون آنطور که من متوجه شدم این جریان فکری به نوعی وسواسِ تنگ نظرانه دچار است که تمایل دارد هر پیشرفت و فعل مثبت و موجّه ای را که در جامعه واقع می شود ، به نام خود ثبت کند ، برای دستی به این مقصود ، در کنارِ ت یب دیگر نیروهای پیشرو برای تصاحب جایگاه آنها و گاهاً مصادره ی ایده ها و دستاوردهای شان ، حتی ممکن است تاریخ را نیز جعل کند و کلاً منکر وجود آن نیروها و فعالیت هایشان شود (البته باید اذعان کرد که این اَعمال ، فرآیندِ حذف و اضافه ، همواره با ظرافت انجام می شود) ، ... با این همه در مورد بحثِ فناوری های فضایی ، هرچند که بعضاً از گوشه کنار صدای مخالف خوانیِ آشکار شنیده می شود ، مثل اظهارنظر زیباکلام (که نشان دهنده ی تمایلات واقعی این جریان فکری است که ایرانی و ایران را ضعیف ، وابسته ، منفعل و عقب مانده می خواهد) ، اما در کل ، با توجه به بازیِ تبلیغاتی که حول و حوش ماجرا در جریان است می توان نتیجه گرفت که قرار است این امر به عنوان دستاوردی مهم ، مورد استفاده ی تبلیغاتی قرار بگیرد (؟) که این هم از نظرِ من چندان مهم نیست اگر واقعاً دستاوردی حاصل شود ! در واقع چیزی که من می خوام بگم اینه که نمی دونم چرا نمی توانم باور کنم ... یا دقیق تر اینکه نمی دانم چرا نمی توانم به این مجموعه اطمینان کنم ! البته شاید این حسِ منفیِ من در کلّیتِ ماجرا زیاد اهمیتی نداشته باشد ، ولی دوست داشتم این حس را ابراز کنم و در کنارش باید بگم امیدوارم این حسِ منفی تنها ریشه در نگاهِ منفی من به این جریانِ فکری (یا کلاً صاحبانِ قدرت در مملکت که نگاه انحصارگرا دارند) داشته باشد و نه در اصلِ حصولِ پیشرفت ؛ و در واقعیتِ امر ما موفق به توسعه ی علوم و فناوری های فضایی خودمان بشویم که چیزی که واقعاً اهمیت دارد نیز همین است ... هرچند که در کنارش ، این هم اهمیت دارد که افتخارش نصیب انی شود که واقعاً برای این مهم زحمت کشیده اند و عمر و وقت شون را برای آن ج کرده اند ... و نه مُشتی فرصت طلب !
عنوان وبلاگ : ocr
منبع :
برچسب ها : پیشرفت آری ، تنگ نظری خیر ! - پیشرفت ,کنجکاوی ,جریان ,اجتماعی ,می شود ,قدرت ,اهمیت دارد ,فناوری های فضایی ,جریان فکری ,رسانه های فارسی ,کنجکاوی درباره ی
پیشرفت آری ، تنگ نظری خیر ! پیشرفت ,کنجکاوی ,جریان ,اجتماعی ,می شود ,قدرت ,اهمیت دارد ,فناوری های فضایی ,جریان فکری ,رسانه های فارسی ,کنجکاوی درباره ی
تجربه ی آن صبحِ خیلی شیرین !!

 اَرده شیره یک خوراکی محبوبِ دلها است که مواد اولیه ی آن از دانه های کنجد و میوه هایی مانند انگور ، ما ، توت و غیره تهیه می گردد ... اَرده شیره خوشمزه است !.. و همیشه در این ترکیبِ دوست داشتنی ، نمی دونم چرا اَرده زودتر از شیره به اتمام می رسد و شما معمولاً در آ قصه همیشه یک نصفه شیشه شیره در یخچال دارید درحالی که ظرفِ اَرده خالی و مأیوس کننده است ...
اونروز من با همین معضل مواجه شدم و درحالی که قید اَرده شیره رو زده بودم نا امیدانه یخچال را کاویدم تا به ناگاه چشمم به ظرفی خورد که موادِ حاویِ آن بسیار به اَرده شباهت داشت بجز اینکه این یکی ح جامد داشت نه مایع ! اما مطمئنم از دیگر جهات شباهت های بسیاری به اَرده داشت ، پس من فریب خوردم ؛ و خوشحال یک قاشق از آن برداشته با مقداری شیره مخلوط ... غافل از اینکه آن ماده ی فریبنده درواقع نه اَرده ، که شیره ی توت است و من در اقدامی ناب دانه ، بدونِ چشیدنِ آزمایشیِ موقعیت ، دو نوع شیره ی مختلف : شیره ی ما و شیره ی توت را با هم مخلوط کرده بودم ! لازم به گفتن نیست که آن ترکیب ، چنان شیرین شده بود که حتی برای یکی مثلِ من که به شیرینی علاقه ی وافر دارد ، زیاده از حد بود ... آن اصطلاحِ معروف "دلِ آدم را می زند !" قشنگ ترجمه ی این موقعیت شیرین بود ...
خودِ شیره ی توت یک واحدِش اندازه ی سه واحد شیره ی ما شیرینی دارد ، طبق برآوردهای من ! پس ترکیب این دو واقعاً نتیجه ی وحشتناکی به بار آورد ...

عنوان وبلاگ : ocr
منبع :
برچسب ها : تجربه ی آن صبحِ خیلی شیرین !! - شیره ی ,اَرده ,شیرین ,شیره , ما ,شیره ی ما
تجربه ی آن صبحِ خیلی شیرین !! شیره ی ,اَرده ,شیرین ,شیره , ما ,شیره ی ما
جالب !
دیروز فهمیدم که در زبانِ عبری به فرشته می گویند مَلَخ ! خب اینروزها من کمی حالم خوش نیست ... بنابراین وقتی این تلفظ را شنیدم جا خوردم و ذهنم رفت به سمت دنیای ات ، و برام سوال شد که : چرا از میانِ اینهمه ه ، یهودیان ملخ را برای عنوان ِ کلمه ی فرشته ، که به روایتی از جمله بهترین مخلوقات خداوند هستند انتخاب کرده اند ؟! آنها را چه می شود بواقع ! [خیلی جدی ذهنم درگیر شده بود !!] تا اینکه کلمه را با حروفِ لاتین دیدم : malach یا malakh ، بعد ناگهان متوجه شدم در واقع این کلمه همان کلمه ی مَلَک یا فرشته به زبانِ عربی است ! و چون این دو زبان یک ریشه ی واحد دارند ، و به زبان های سامی معروف هستند ، پس کلمه ی عربیِ مَلَک (جمعش : ملائکه) در گویش یا زبانِ عبری ، مَلَخ تلفظ می شود ! در واقع در زبانِ عربی کلمه کمی تلطیف تر شده است ...
این اتفاق در زبان تُرکی استانبولی و برایِ مثال ، تُرکیِ خودِ ما هم قابل مشاهده است و قابلِ مقایسه ؛ چون زبان تُرکی ریشه ی مغولی دارد (تا اونجا که من دقت ، سطحی و سرسری و نه کارشناسانه) ، بنابراین ذاتاً آهنگِ خشن و خُشکی دارد ، (البته من زیاد در مواجهه با زبانِ مغولی قرار نگرفتم اما از روی ترانه ها و موسیقی شون ، آن اندکی که دیدم و شنیدم ، می توان به نوعی خشونتِ هجایی و آوایی در کلام پی برد) که به زعمِ من این خشونت در لحن و آهنگِ کلمات ، هرچه به سمت ترکیِ استانبولی پیش می رود تلطیف تر می گردد .
در نمونه های نزدیک تر ، می توان زبان ترکیِ اویغورها یا اُزبک ها را (که به گمانم به مغول ها نزدیک تر باشند (؟)) با زبان ترکی ما مقایسه کرد و زبان ترکی ما را ، با ترکی استانبولی ... برای مثال در زبانِ ترکی ، ما به برادر (داداش) می گوییم : قارداش ، در بعضی دیگر از لهجه های ترکی می گویند : گارداش و در ترکی استانبولی گفته می شود : کارداش یا آرکاداش (؟) ... یعنی آهنگ کلام همینطور لطیف تر و نرم تر می گردد ! در واقع به نظر میاد در ترکی استانبولی زبان با چیزی مثل سُمباده صیقل داده شده است ! تا تمام تیزی ها و گوشه هایش صاف و نرم گردد ... با این حساب من کنجکاوم بدانم در زبانِ مغولی (ریشه ی زبان های ترکی) به برادر چه می گویند (؟) مِن بابِ مقایسه ...

♧ منظورم از نرم تر و لطیف تر ، استفاده از حروفی است که آهنگ و صدای کلمه را به گوشِ شنونده خوش نواتر می کنند ... مثل استفاده از 'کاف' بجای 'قاف' یا 'خ' و ...
عنوان وبلاگ : ocr
منبع :
برچسب ها : جالب ! - ترکی ,زبانِ ,زبان ,استانبولی ,کلمه ,مقایسه ,ترکی استانبولی ,زبان ترکی ,زبانِ مغولی ,زبان تُرکی ,زبانِ عربی
جالب ! ترکی ,زبانِ ,زبان ,استانبولی ,کلمه ,مقایسه ,ترکی استانبولی ,زبان ترکی ,زبانِ مغولی ,زبان تُرکی ,زبانِ عربی
خَراشیدن !
قدیما که این برنامه های طراحیِ گرافیک و غیره ی کامپیوتری ، مثل امروز عمومیت نداشت ، ما در زمانِ تحصیل برای ارائه ی کارهای نهایی مون (خصوصاً پوسترها) ناچار بودیم انواع و اقسامِ تکنیک ها و روش های متعارف و نامتعارف را برای اجرای ایده هامون بکار ببریم یا بعضاً خلق کنیم تا هم پیام رو رسونده باشیم و هم با تحتِ تاثیر قرار دادن اساتید نمره رو گرفته باشیم !
مثلاً یکی از بچه های شمالی با استفاده از ساقه های برنج طرح هاش رو اجرا می کرد ، به گمانم ایده ی این کار مالِ خودش بود (؟) که در زمانِ خودش بسیار مورد استقبال قرار گرفت ... 
اما تکنیکی که من فقط یکبار ، برای یکی از کارهام بکار بردم و خیلی برام جالب بود ، روشی بود که به 'تکنیک اش' مشهور بود ... و روش کار اینطوری بود که : اول سطح مورد نظر رو با پاستل شمعی رنگ آمیزی می کردیم ، (تک رنگ یا رنگارنگ بسته به سلیقه و نوع کار ، که من رنگارنگ ش) بعد روی آن را با رنگِ مشکی ، (گووآش یا رنگ پلاستیک) می پوش م و در نهایت طرحِ مورد نظر را بوسیله ی یک شئِ نوک تیز با اشیدن سطح سیاهِ کار ، اجرا می کردیم ... طرح ، بسته به رنگِ رنگ آمیزیِ اولیه با پاستل شمعی ها ، در زمینه ی سیاه کار به شکلِ درخشانی جان می گرفت که برای یک ذهن مستعد می توانست به جادو بماند !! اما همان فعلِ اشیدن خود فی نفسه برای فاعل ، فعلِ بسیار رضایت بخشی بود ! از روی تجربه می گویم !!
درسته که در تجربه ی من ، اجرای کار تاحدودی خشن پیش می رفت و طرحِ نهایی متاسفانه کمی زمخت از کار درآمد ، به دلیل ماهیت آن ابزار بُرّنده که برای یک دستِ مبتدی امکان مانوور را بسیار محدود می کرد ، اما همان خشونتی که هنگام اشیدن سطح سیاه کار بکار می رفت و ل در اجرای نهایی نیز نمود می یافت ، به نظرم خود دارای نوعی زیبایی و جلوه ی خاص بود که باعث می شد نوعی قدرتِ خام و ش ه را در مجری (من) ایجاد و در مخاطب ( مون) تداعی کند ! برای من که اشِ آن خطوطِ ش ته و بریده بریده با آن ابزار تیز و بُرّنده ، تجربه ی لذّت بخشی بود ... که ب نمی دونم چرا دوباره به یادش آوردم (؟)
عنوان وبلاگ : ocr
منبع :
برچسب ها : خَراشیدن ! - اشیدن ,مورد ,بکار ,اجرای
خَراشیدن ! اشیدن ,مورد ,بکار ,اجرای
حدیثِ نفس

به طُرُق مختلف محبتِ ش رو اِبراز می کرد ... تمام رَوش هاش برای من دلنشین بود ، خصوصاً اونها که با شوخی و جوک و مس ه بازی به خنده و بعضاً ریسه رفتن من ختم می شد !!
اما یه روز در یک جمعِ دخترانه-پسرانه بودیم ، بین ما دختر زیبایی بود که بَدِش نمی اومد توجه پسرها رو به خودش جلب کنه و در این امر کاملاً موفق بود و یکّه تازی می کرد ! :) من حواسم به رفتار او بود و او ، تمام مدّت با نوعِ خاصی از محبت به من نگاه می کرد که انگار خیلی جدّی قصد داشت چیزی رو به من ثابت کنه ؛) یادمه اون کارِش ، اونروز من رو غرقِ شعف و شادی کرد ... :))
احساساتی که با 'او' زیستم ، اون احساسات زلال و پاک بودند ، و مثلِ آبِ خُنک و گوارایی که از چشمه های بکرِ کوهستانی می نوشیم ، سیرآبم می د ... تمام لحظاتی که با او گذراندم سرشار از لذّت و شادی بود ، طوریکه تا به امروز ، هنوز مستغنی و سرشارم ... اما هیچوقت قلبم رو نلرزوند ، منظورم اون نوع اضطراب دلچسبی است که با دیدن یک عاشق به معشوق دست می دهد ... مگر آ ین باری که دیدمش ! وقتی نگاهم با نگاهش تلاقی کرد ، قلبم چنان به لرزه افتاد که آرزو کاش زمان متوقف بشه و فقط او باشد و من و ابدیت ...
دیگه هرگز ندیدمش و امروز (اینروزها) همش بهش فکر می کنم ، دلم براش تنگ شده و آرزو می کنم کاش می شد دوباره مثل اون روزها با هم بگیم و بخندیم و بی خیالِ دنیا ، دوباره با هم درباره ی امور پیشِ پا افتاده حرف بزنیم ...
حیف که این امر محال است . امروز هر دویِ ما ، قطعاً ، بسیار عوض شدیم ... 

عنوان وبلاگ : ocr
منبع :
برچسب ها : حدیثِ نفس - تمام ,می کرد
حدیثِ نفس تمام ,می کرد
مقایسه !

یه مستند می دیدم از نشنال جئوگرافی درباره ی شهر-کشورِ سنگاپور (شهر-کشور مثلِ موناکو یا واتیکان) که چطور از تکنولوژی و فناوری به نحو احسنت استفاده می کنند برای پیشرفته و مدرنیزه جامعه شون و چطور با این مدیریت صحیح و عاقلانه ، شهروندان سنگاپوری در رفاه و ثروت زندگی می کنند ...
هنگام دیدن آن برنامه ناخودآگاه و با مقدار زیادی حسرت به خودم گفتم : ببین اینها چطور فکر می کنند چطور ؟! در واقع آنها به دلیل مدیریت صحیح ، تقریباً از هیچ ثروت خلق می کنند و ما با این همه منابع طبیعی و ثروت های خدادادی ، این است اوضاع و احوالمون ...
و اصل اساسی نیز همین است که : انی که اداره ی امور ، خاصّه امورِ کلان مملکتی را در دست دارند ، خطِ مشی و نوع نگاهِشون به دنیا و جامعه ای که مسئولیتش رو برعهده دارند چگونه است ! یا چطور فکر می کنند ! آیا آدم های منفعت طلب ، قانون گُریز و فاسدی هستند که تنها به منفعت خود و حلقه ی نزدیکانِ خود بها می دهند ؟ یا آدم های سالم ، قانون مدار و خوش فکری هستند که منافع اکثریت جامعه را به منافع فردی و جناحی ترجیح می دهند ؟ آیا برای تصمیم گیری های کلان ، آنجا که از مردم هزینه می کنند ، به آراء عمومی مراجعه می کنند ؟! یا پشت درهای بسته و بدونِ توجیه سیاست ها و عواقب تصمیم گیری هاشون برای اکثریتِ جامعه ، این تصمیمات را اتخاذ می کنند ؟
اما جالب است بدانیم که :
"سنگاپور از لحاظِ ذخایر معدنی فقیر است و اقتصاد آن متکی بر بخش خدمات و صنعت است . و چنان از لحاظ اقتصادی رشد داشته است که امروزه به یکی از ثروتمندترین کشورهای دنیا تبدیل شده است . به نحوی که هم اکنون چهارمین مرکز اقتصادی بزرگ دنیا و سومین مرکز بزرگ پالایش نفت در دنیا بشمار می آید . این کشور از بحرین کوچک تر است و یکی از مراکز بزرگ تجاری داد و ستد کالا در جهان است . رئیس جمهور سنگاپور یک زن مسلمان است با نام حلیمه یعقوب و این درحالی است که طبق آمار سال ۲۰۱۰ ، اغلب افراد بالای ۱۵ سال در آن کشور پیرو مذاهبِ بو و تائو هستند، نزدیک به ۴۴,۲٪ جمعیت ، و ۱۸,۳٪ ی و ۱۴,۷٪ جمعیت را مسلمانان تشکیل می دهند ! سنگاپور زمانی بخشی از ما ی و در دوره هایی مستعمره ی بریتانیا و ژاپن بود !" [ویکیپدیا]
در جایی دیگر خواندم که :
"ک ن و گیاهان قلب و روحِ سنگاپور هستند . اولین باغ آسیا که در سنگاپور قرار دارد ، به ک ن اختصاص داده شده است .
سنگاپور می تواند درس صداقت و درستی به جهانیان بدهد ، این شهر-کشور کمترین آمار فساد را در میان کشورهای آسیایی دارد و رتبه ی آن در آمار جهانی ، جایگاه پنجم است .
در سنگاپور والدین به ک نشان رفتار خوب می آموزند و در مواردی ت هم به والدین چنین آموزش هایی می دهد . در سنگاپور از سال ۱۹۷۹ یک کمپینِ احترام و ادب بوجود آمده که مورد حمایتِ ت است ؛ در این کمپین اخلاق و رفتار خوب و مناسب آموزش داده می شود ، در سال ۲۰۰۱ این کمپین به مهربانی سنگاپور تغییر یافت .
پنج ستاره ای که در پرچم این کشور وجود دارد ، نشان دهنده ی دموکراسی ، آرامش ، پیشرفت ، عد و برابری است .
در سنگاپور از هر ۶ نفر ، یک نفر دارایی یک میلیون دلاری یا بیشتر دارد . یعنی ۱۷٪ کل جمعیت این کشور ! این آمار بالاترین آمارِ میلیونرهای یک کشور در جهان است ." [کجارو]
اما با تمام این اوصاف آن وجه مدرنِ تکنولوژیک و استفاده ی بجا از فناوری های جدید در بافت اقتصادی و اجتماعیِ سنگاپور بود که در نگاه اول برای من جالب توجه و تحسین برانگیز آمد ؛ و باعث شد آرزو کنم ایکاش ما هم ان و مسئولانی به دمندی ان و مسئولانِ سنگاپوری می داشتیم تا این منابعِ عظیمِ ثروت ، اعم از ذخایر معدنی ، جاذبه های توریستی (طبیعی ، باستانی ، فرهنگی) ، نفت و نیرویِ انسانیِ جوان و باهوش را به درستی و با شایستگی مدیریت و هدایت کنند تا این مملکت هم بالا ه روزی روی رفاه و سرزندگی (برای شهروندانش) را ببیند ! نه اینکه تمام این انرژی و ثروت ج یک مشت اباطیل ، حرف مفت ، حذف و تصفیه های شخصی و ِ باندها و جناح های قانون گریز و منفعت طلبانی شود که ادعای خدمت دارند درحالیکه ذرّه ای به فکر خدمت نیستند و به استنادِ شواهد ، تنها به فکر به انحصار درآوردن قدرت و ثروت های این مملکت هستند !

عنوان وبلاگ : ocr
منبع :
برچسب ها : مقایسه ! - سنگاپور ,می کنند ,کشور ,چطور ,آمار ,ثروت ,ذخایر معدنی ,مدیریت صحیح
مقایسه ! سنگاپور ,می کنند ,کشور ,چطور ,آمار ,ثروت ,ذخایر معدنی ,مدیریت صحیح
منطقِ تصمیم گیرندگان ما !

در قلب شهرک ، یک پارک نُقلی و باصفا وجود دارد که تا چند سال پیش مُزّین به یک حوضِ آب ، با کاشی های آبی رنگ بود ... هر سال دم دمایِ عید در آن حوض ماهی قرمز می انداختند و بچه ها اطرافش بازی و شیطنت می د ... تا این که یکی دو سالِ پیش آن حوض را اب کرده و به جایِ آن دو گور (قبر) گُمنام ساخته و به عنوانِ مزار وسطِ پارک قرار دادند ! [توجه کنید] در مکانی که چندمتر آنطرف ترَش زمینِ بازی ک ن است ... ! بعد اخیراً متوجه شدم در اطراف آن قبور ، در حالِ ساختِ سازه ای گنبدی شکل هستند ...
اینکه محترم هستند ، شکی در آن نیست ؛ اما چه ی گفته است پارک ، که یک مکانِ عمومی برای تفریح افراد و محل بازیِ ک ن است باید تغییر کاربری داده شود و به عنوان گورستان استفاده گردد ؟! منطقِ پشت این کار چیست ؟! بگذریم از اینکه احتمالاً از قِبَلِ آن پیکرهای مطهر بسیاری به نان و نوا می رسند و از مواهبِ اختصاص اعتبارات و غیره بهره مند می گردند ! اما غیر از این آیا به این فکر شده است که این حرکت ناب دانه تا چه حدّ باعث ایجادِ حس انزجار و نفرت می گردد ؟! طوریکه به ضدّ خودش که همانا تکریمِ باشد تبدیل می گردد ! چونان که ظاهراً زمان ساخت قبور ، یک خانم جوانِ حاضر در محل ، از این کار چنان عصبانی شده بود که تقریباً حمله ی عصبی بهش دست داده بود و هرچی و ناسزا بود نثار عوامل و بانیان آن طرح کرده بود ...
این درحالی است که شهرک کوچک ما سه چهار تا مسجد و پایگاه بسیج و غیره دارد (در واقع خیلی بیشتر از ظرفیتش مسجد و پایگاهِ بسیج دارد !) که گر نیک بنگری اولویت احداث مزارِ (اگر قرار است گورستان نباشد) منطقاً باید اینطور اماکن باشد ! و قسمت جالب ماجرا این است که متولیانِ مساجد از پذیرفتن اجساد سر باز زده و رضایت نداده بودند که این در حیاط مساجد دفن شوند ! چرا ؟! چون ظاهراً براشون صرف نداشته (؟)!احتمالاً به این دلیلِ مضحک که آخه از قضا مساجد شهرک هم یجورایی تغییر کاربری داده و به نوعی بازار یا پاساژ (!!) تبدیل شده اند ! به این شکل که مغازه های کوچکی در حیاط مساجد تعبیه شده است که رو به خیابان باز می شوند و به کاسبان اجاره داده می شود ! معمولاً با قیمت های بالاتر از عُرف بازار !
بنابراین احتمالاً متولّیانِ نی یرتِ مساجد چُرتکه انداخته و حساب کتاب کرده اند ، سپس به این نتیجه رسیده اند که دفنِ در حیاطِ مساجد عقلاً و منطقاً (با متر و معیارِ آن نوع عقل و منطقِ کاسبکارانه ی مذهبی) درست نیست و شبهه ناک است ، پس باید ایشان را در پارک ، که محلِ بازی ک ن است دفن کنیم ! این است آن منطق و نگرشِ م و ابلهانه ای که ما از سر ناچاری و با خشمِ فروخورده باید آن را تحمل کنیم و سعی کنیم در جوارش به سختی زنده بمانیم ! چراکه این نگرش و منطق وقتی دستِ بالا را داشته باشد ، وقتی به آن قدرت بدهید که خود را محق بداند که برای جمعیتی تصمیم بگیرد ، با نگاهِ از بالا به پایین به دیگران بنگرد و حرفِ حساب سرش نشود ، آنوقت خطرناک شده و به سادگی پتانسیل این را دارد که به عامل سکته ، افسردگی و انواع و اقسامِ ناراحتی های جسمی و روانی در فرد و انواعِ مختلف تنش ها و اضطراب ها در جامعه تبدیل شود !
یعنی با کمی فاصله اگر جریان را ببینیم ، متوجه عمق فاجعه خواهیم شد : مساجدی که به محل کاسبی تبدیل شده اند و پارک هایی که به گورستان بدل گشته اند !

عنوان وبلاگ : ocr
منبع :
برچسب ها : منطقِ تصمیم گیرندگان ما ! - مساجد , ,داده ,پارک ,احتمالاً ,کنیم ,تبدیل شده اند ,حیاط مساجد ,کاربری داده ,تغییر کاربری ,بازی ک ن
منطقِ تصمیم گیرندگان ما ! مساجد , ,داده ,پارک ,احتمالاً ,کنیم ,تبدیل شده اند ,حیاط مساجد ,کاربری داده ,تغییر کاربری ,بازی ک ن
چرا جذب کلمات می شویم ؟!
اولین بار که کلمه ی 'لایتناهی' را شنیدم سال دوم راهنمایی بود ؛ در کلاسی که مربوط به ادبیات بود و بچه ها در آن تمرین اِنشاء و نگارش می د ...
شیوا دختر زیبا و محجوبی که فن نگارش را خوب می دانست ، در مقدمه ی سلیس و روانِ یکی از متن هایش از این کلمه استفاده کرد ... وقتی متن ش را برای کلاس می خواند من پایِ تخته سیاه ایستاده بودم ، یادم نیست برای چی ؟ یادم نیست موضوع انشاء چی بود ؟ حتی اسم و قیافه ی معلم رو هم یادم نمیاد ؟! اما چهره ی آرام و متین شیوا رو ، قاب گرفته شده در آن مقنعه ی طوسی رنگ ، که کاملاً مسلط در حالِ خواندن متنِ نوشته شده اش برای کلاس بود ، واضح به خاطر دارم ... و وقتی لغت 'لایتناهی' رو در جمله ش استفاده کرد ، اول به نظرم کلمه ی غریبی اومد ، بعد به خودم گفتم چه کلمه ی خوش آهنگی ، اما تصویری که با شنیدن این لغت در ذهنم ایجاد شد تصویر 'ک شان' بود ، با اینکه معنی ش رو نمی دونستم ، ... و به خاطر دارم که از این بابت هم ناراحت بودم و هم کمی حس حسادت نسبت به شیوا داشتم که کلمات بامسمایی از این قبیل رو می شناسه ، و می دونه چطور و کجا بکار ببردشون در حالیکه من حتی معنی ش رو هم نمی دونم !
حالا امروز کلمه ی 'لایتناهی' در ذهن من پیوند خورده به چهره ی آرام و معصوم دخترکی دانش آموز در حال قرائت انشاء ، در کلاسی روشن با پنجره های بزرگ ، در حالیکه نورِ موربِ آفتاب سخاوتمندانه در ردیفِ نیمکت ها می تابد و یک فضای گرم به پسزمینه ی ماجرا می دهد ...
این واقعاً جالبه که حافظه ی ما چه خاطراتی رو بصورت گزینشی انتخاب و ذخیره می کنه ! و اساساً مشخص نیست کارکرد این خاطرات گزینش شده که در حافظه ثبت و ضبط می شوند چیست ؟ مطمئناً لحظات تاثیرگذار زیادی در دوران مدرسه ی من وجود داشته که می بایست به خاطرم می ماند ؛ اما از تمام آن سالها خاطراتی از این قبیل در ذهنم مانده : یاد و خاطره ی نگارنده و قاریِ یک کلمه ی جدید (برای من) !
من حتی با شیوا دوست هم نبودم ، همکلاسی چرا ، اما دوستی که باهاش مراودات آنچنانی داشته باشم خیر ! اما خاطره ی این آدم که حتی فکر می کنم تا آ سال هم با ما نموند و وسط سال از مدرسه ی ما رفت ، اینقدر واضح و روشن در ذهنم باقی مونده که انگار رفیق گرمابه و گلستان بودیم ! 
عنوان وبلاگ : ocr
منبع :
برچسب ها : چرا جذب کلمات می شویم ؟! - کلمه ,شیوا ,ذهنم ,یادم ,لایتناهی ,خاطر دارم ,یادم نیست ,برای کلاس
چرا جذب کلمات می شویم ؟! کلمه ,شیوا ,ذهنم ,یادم ,لایتناهی ,خاطر دارم ,یادم نیست ,برای کلاس
این گُلهایِ شادِ من
با توجه به اینکه ما در حال ورود به دومین ماه فصلِ برگریزانِ پائیز هستیم ، ب ، من از خودم پرسیدم آیا زمانِ آن فرا نرسیده است که گلدانهایم را ، قبل از آنکه سرما نابودشان کند ، از اِیوان به اتاق منتقل کنم ؟ که ، امروز ، با کمی تامل در حالِ خوش گلها و گیاهان پرورشی ام در این کار مردد شدم !
شمعدانی ها که همه سرخوش و سرسبزند ، ازگیل ژاپنی م انگار که بهار باشه ، شروع کرده به جوانه زدن و توسعه ی سبزِ شاخ و برگ هایش ؛ بعد از اونطرف ، یکی از شاخه های یاسَ م راستِ دیوار رو گرفته همینجوری داره می رِه بالا ! روزی سه چهار سانت رشد می کنه ... از شروع پائیز تقریباً یک متری رشد کرده ! مابقی گلها هم همینقدر شاد و فعال و مشخصاً گیج هستند ...
اینه که به خودم می گم : بِواقع این گلهای باغچه ی مرا چه می شود ؟! واضحه که کاملاً قاطی !
عنوان وبلاگ : ocr
منبع :
برچسب ها : این گُلهایِ شادِ من
این گُلهایِ شادِ من
بِهدونه !

دانه های بِه را 'بِهدونه' گویند ؛ و گمان بر این می رود که وقتی این دانه ها را مدتی در آبِ جوش بِخیسانید و آن محلولِ ژله مانندِ حاصل را مصرف نمایید ، در زمانِ بیماری هایی چون سرماخوردگی ، برای رفع ناراحتی های تنفسی ، گرفتگیِ ، سُرفه و غیره مفید است (؟)
در واقع اینکه این دانه ها چنین ح ی دارند ، یعنی وقتی که در آب قرار می گیرند یک ماده ی ژله مانند تولید می کنند برای من بسیار جالب است ! یادمه قدیما در دورانِ حیاتِ پدربزرگم (که روحش شاد) ، ایشان آسم داشتند و ما برای تسکین ناراحتی های حاصل از آن بیماریِ تنفسی ، خیلی از بِهدونه استفاده می کردیم ... اما اون سالها ، من اینطوری توجه ام به این فعل و انفعالاتِ ناشی از مجاورتِ دانه های بِه با آبِ گرم جلب نشده بود ...
میوه ی 'بِه' شباهت زیادی به خانواده ی سیب ها دارد ، بافتِ زِبر و تُرد و طعمِ شیرین و گَسی دارد ، گاهاً آبدار است و با کمی اِغماض ، بصورتِ خام میوه ی خوش خوراکی است ! اما من به شخصه آن را به شکلِ مُربا ترجیح می دهم !
دانه های سیب هم به دانه های بِه شباهت دارند ؛ سیب میوه ی محبوب من نیست اما وقتی یکی از آنها را می خورم ، تمام و کمال با دانه و همه چی ، می خورمِ شان !! در واقع به نوعی طعم تلخِ دانه های سیب را به شیرینی (یا تُرشی) گوشتِ میوه ترجیح می دهم ! برای من وقتی سیب می خورم ، طعمِ تلخِ دانه های میوه ، حُکمِ پاداشِ نهایی را دارند ! البته یکبار از ی شنیدم که تلخیِ دانه های سیب در واقع بدلیل وجود مقدارِ خفیفی از نوعی سَم در آنها است (؟) که درست است :
"دانه های سیب حاوی یک ترکیب گیاهی معروف به آمیگدالین هستند. این ماده در مقادیر نسبتا بالایی در دانه های میوه هم خانواده با سیب مانند بادام، زردآلو، هلو و گیلاس یافت می شود.
آمیگدالین بخشی ازمواد شیمیایی دفاعی در دانه و در ح عادی بی ضرر است، اما زمانی که دانه ها لِه، جویده و یا هضم شوند، آمیگدالین به هیدروژن سیانید (سیانور) تجزیه می شود. این ماده بسیار سمی و حتی در دوزهای بالا مرگبار است.
سیانور به عنوان یک سم در طول تاریخ مورد استفاده قرار گرفته است. این ماده با اختلال در روند تامین ا یژن سلول کار می کند و ممکن است در عرض چند دقیقه (در دوز کافی و بالا) فرد را بکشد ." ! [ساعت۲۴]
با کمی جستجو متوجه شدم که ظاهراً دانه های بِه نیز همانند دانه های سیب در صورتِ جویده یا لِه شدن سیانور تولید می کنند ، بنابراین توصیه شده که این دانه ها را تنها به شکل دمنوشِ لعاب مانند آن مصرف کنند و از جویدن دانه پرهیز نمایند ! اما اینکه وجود چه ماده ای در دانه های بِه ، آن ح ژلاتینی یا لعاب مانند را باعث می شود ، دوست دارم که بدانم (؟)!

عنوان وبلاگ : ocr
منبع :
برچسب ها : بِهدونه ! - دانه ,میوه ,ماده ,آمیگدالین ,سیانور ,دارند ,لعاب مانند ,تلخِ دانه
بِهدونه ! دانه ,میوه ,ماده ,آمیگدالین ,سیانور ,دارند ,لعاب مانند ,تلخِ دانه
...
به نام خدا !! :)
امروز بواقع یکی از زیباترین روزهای پائیز است که باعث می شود میل به نوشتن در انسان بیدار شود ...
اما ، خدمتِ خواننده ی محترمی که این سطور را می خواند عارضَ م که من 'آدمِ' ی نیستم !
من نه وابسته به حزبی هستم ، نه کارمندِ اداره ای ، نه رو مه نگارم و نه شاغل در هیچ موسسه ای ... حتی هیچ شبکه ی دوستانه ی اطلاعاتی و غیرِاطلاعاتی نیز ندارم . من یک شهروند معمولی هستم ، کاملاً مستقل ، که تنها در مورد مسائلِ اطرافم کنجکاوم و دوست دارم نظرم را درباره ی اتفاقات جاری ابراز کنم . چون وابستگیِ اطلاعاتی به جایی ندارم و اطلاعات رو از رسانه های خبریِ فعال می گیرم ، امکانِ بر خطا بودنم در مسائل هست ، بنابراین سعی می کنم دقّت کنم و محتاطانه اظهارِ نظر کنم ، پس تکرار می کنم که : من آدمِ ی نیستم ، و از قضا از این مساله خوشحالم چون استقلالِ رایَ م رو دوست دارم ...
ممکنه یوقت احساس کنم به نفعِ مردم و کشورم است تا از صنایع دفاعی خودمون حمایت کنم و دراینباره موضع بگیرم ؛ اینکار رو می کنم . و گاهی هم ممکنه احساس کنم باید در برابر شارلاتان هایی که در رسانه های یی و ... کار می کنند ، که هم از آخورِ می خورند و هم از توبره ی و ... ، موضع بگیرم و دست شون رو برای مخاطب خودم  رو کنم ، اینکار رو هم می کنم ! (پایِ عواقبِ ش هم می ایستم) چون اولویتِ اولِ من منافع مردم و کشورم هست . بنابراین حزبی و جناحی عمل نمی کنم .
عد برای من مهم است . از ظلم و تعدی نسبت به انی که امکان دفاع از خودشان را ندارند عصبانی می شوم . از تبعیض بیزارم . با مخالفم . با دخ دین و ون در سیاست به اندازه ی دخ نظامیان در سیاست مخالف هستم . ریاکار و منافق نیستم . دموکراسی را می پسندم ، چون به تنوع و تکثر علاقه مندم و گرایشاتِ سوسیالیستی دارم چون به زیستِ عادلانه و سالمِ ضعفا در جامعه اهمیت می دهم . می دانم از من جاسوسی می کنند ، و از آن اطلاعات برای ضربه زدن به من استفاده می کنند (که موفق هم شده اند) ، چه با ترفندهای روانی چه به طُرُق دیگر ، روش هایی که اغلب برخواسته از یک ذهنِ مریض است ؛ می دانم من را شنود می کنند و حقیقتش از این مساله سر در نمی آورم ! شما واقعاً فکر می کنید من کی هستم ؟ "یک دشمنِ مردم" ؟!! یا "یک عُنصُرِ نامطلوب" ؟!! بیخیال بابا ! جریان برای من بسیار ساده تر از این حرف هاست ، من فقط کنجکاوم . برای به روز بودن اخبار می خوانم و برای به اشتراک گذاشتن ایده ها و عقاید ، وبلاگ می نویسم ! همین !
پس دست از توهین ، ارعاب و تحقیر من با آن شیوه های بیمارگونه که خودتان می دانید بردارید ، چون رویِ من تاثیر ندارد ! دنیایی هم ، اگر سعی کنند نمی توانند من را وادار به گفتن حرف یا پذیرفتن اعتقادی کنند که به نظرم درست نیست ، شما ممکن است با منطق و استدلال چیزی را به من بقبولانید ، اما هرگز با توهین و تحقیر نخواهید توانست !
توصیه : تنوع و تکثر را بپذیرید ، ظلم و ستم را توجیه نکنید ، به حریم و حقوقِ شخصی و عمومی افراد احترام بگذارید و تا آنجا که مقدور است انسانیت را تمرین کنید .
موفق باشید !
عنوان وبلاگ : ocr
منبع :
برچسب ها : ... - می کنم ,می کنند ,مردم ,نیستم ,موضع بگیرم ,دوست دارم
... می کنم ,می کنند ,مردم ,نیستم ,موضع بگیرم ,دوست دارم
بیماری نوشت !
این ویروس های سرماخوردگی سال به سال وحشی تر می شوند ! معلوم نیست چرا !؟! بعد از تحمل دو روز و دو شب ، سرشار از درد و رنج و تب و لرز ، امروز در دوران نقاهت چنان ضعفی بر من مستولی است که گویی تمامی شیره ی حیات را از جانم کشیده اند ... اصلا نا ندارم ، عرق سرد ، دست و پام یخ ! فکر کنم امسال اگر یکبار دیگه سرما بخورم ، با این اوضاع ، قطعا جان به جان آفرین تسلیم خواهم کرد !! یعنی آن ویروس ها پیروز می شوند !
اما گذشته از این حرف ها ، این پدیده ی تب و لرز به نظرم پدیده ی جالبی است ! شما در عین اینکه تب دارید و بدنتان از گرما داغ شده است از سرما می لرزید ...
متاسفانه حالم خوب نیست و احتمال پرت و پلا نوشتنم می رود ! اما میلی موذی مرا به نوشت وا می دارد ...
مریضی و ضعف واقعا خیلی بد و آزاردهنده است ، درواقع سلامتی نعمتی است که امیدوارم همه از آن بهره مند باشند . بزرگ ترین نعمت ...
عنوان وبلاگ : ocr
منبع :
برچسب ها : بیماری نوشت !
بیماری نوشت !
رابطه ی اخلاق با توسعه
یک مستند می دیدم درباره ی یکی از زندان های ژاپن که مجرمین خطرناکی مثل یاکوزاها (مافیای ژاپنی) و قاچاقچیانِ موادِ مخدر رو در خودش جای داده بود . این زندان توسط نظامی ها اداره می شد ، اما جالب بود که هیچکدام از نگهبانان مسلح به سلاحِ گرم نبودند ، چون با سیستمِ انسانی و بینهایت خوش آیند اداره ی زندان ، زندان بانان اصلاً نیازی به مسلح بودن در خودشون حس نمی د . گذشته از امکاناتِ خوب و نسبتاً کاملی که برای اِسکانِ هر زندانی در سلول ش تدارک دیده شده بود ، برخوردِ زندان بانان با زندانیان برای من بسیار جالب بود ، جایی که در آ ِ یک روزِ کاری وقتی زندانی رو به سلولِ ش راهنمایی می د ، زندان بانِ مربوطه به زندانی سلامِ نظامی می داد ! یک زندان بان با زندانی ، که گفتم معمولاً از جمله خطرناک ترین تب اران هستند چنان محترمانه برخورد می کرد که برایِ من به شخصه غیرقابلِ باور بود ! بعد این رو مقایسه کنید با برخوردِ نیروی انتظامیِ ما ، نه با مجرمین خطرناک مثل اعضای باندهای مافیایی (چون اساساً این مُدل از مجرمین در مملکت ما یا براحتی می توانند قانون را دور بزنند یا احتمالاً خودشون تو سیستم تشکیلات داشته باشند و نتیجتاً رنگ زندان رو هم نبینند) ، بلکه با مجرمین خُرده پا یا آندسته از افرادی که به زعمِ آقایون مجرم هستند اما درواقع مجرم نیستند : مثل دختری که تمایلی به داشتن حجاب ندارد ، یا پسری که در کنارِ خیابان ساز می زند ، دستفروشی که برای ب معاش بساط کرده است ، یا جوانانی که در خانه ی خود (حریم خصوصی) محفلِ جشن و سرور تشکیل داده اند ... برخورد نیروی انتظامی با این افراد ، که در بسیاری از کشورها اصلاً مجرم بحساب نمی آیند ، به استنادِ بعضی از ویدیوها و های ضبط شده ، گاهاً چنان غیرِمحترمانه و آزار دهنده است که انگار نه انگار آن در مقابل یک شهروند قرار دارد که دارای حقوقِ انسانی و اجتماعی است ، (البته این وجه بیرونی ماجرا است که ما شاهدیم ، در داخل زندان ها نمی دانیم با مجرمین چطور برخورد می شود (؟) اما می توان حدس زد) ، ... بر فرض هم که طرف مجرم باشد ، ین موظف اند که حداقل محترمانه با او برخورد کنند ! اما این اتفاق نمی افتد ، چرا ؟ چون در این سیستم بنا نیست افرادی قَوی و با عزت نفس تربیت شوند ، این سیستم بنا را بر ت یبِ شخصیت و تحقیرِ فرد قرار داده است ؛ که البته این تا حدودی ریشه در فرهنگِ ما به عنوانِ مردم نیز دارد ، پس حاکمان ما از این ضعف های فرهنگی سوءاستفاده کرده و نتیجه اش این جامعه ی مریض و بیمار است ، جامعه ای خودآزار و دِگرآزار که بی حرمتی به دیگران در آن ، نوعی ارزش به حساب می آید و تجسس در زندگیِ خصوصی افراد و بردن آبروی اشخاص قُبحِ خودش را از دست داده است و به امری عادی بدَل شده است ، چون جامعه از اعضای زخم خورده ای تشکیل شده است که این سیکل بی حرمتی ، تحقیر و ت یب را مدام تکرار و تکرار می کنند ... نتیجه این می شود که آدم ها نمی توانند با هم کار کنند ، نمی توانند سازنده و مولد باشند ، چون این مقوله ی احترام گذاشتن به حقوق دیگران و رفتار محترمانه داشتن با یکدیگر ، سنگِ بنای ساخت یک جامعه ی سالم و پویا است . در واقع اصل و اساس یک جامعه ی توسعه ی یافته نیروی انسانیِ سالم و کارآمد است و در جامعه ای که تحقیر و توهین از سطوح بالا بر جامعه و  افراد اعمال می شود هرگز نباید انتظارِ یک نیروی انسانیِ کارآمد و توسعه یافته را داشت ... جامعه و فرهنگی که در آن افراد تشویق می شوند از هم جاسوسی کنند (یکبار درباره ی یک تابلوی شهری در بندر ترکمن نوشتم که افراد را به جاسوسی از هم تشویق می کرد) و ریاکاری ، فریب و دروغ (که نوعِ دیگری از تضییع حقوق انسانی است) تبدیل به یک اصل اساسی در مناسبات اجتماعی شده است ، جامعه ای که تنفر و بی اعتمادی را نهادینه می کند ، چطور انتظارِ پیشرفت و توسعه خواهد داشت ؟ در آن زندان ژاپنی مجرمین برای بازگشت دوباره به جامعه آماده می شدند و بنا بر اصلاح انسان گذاشته شده بود ، درحالیکه که در جامعه ی ما بنا بر ساختن و همیاری نیست ، بنا بر ت یب و نابودی است ، بعضاً به قیمت حذفِ افراد ... پس می توان نتیجه گرفت که این سیستمِ خشنِ فکری-فرهنگی حاکم بر ما که از قضا توسط نیروهای حاکم در قدرت بصورت مداوم تولید ، بازتولید و تشدید می شود نه تنها خودت یب گر و آزاردهنده است که از لحاظ اقتصادی هم ، اگر بخواهیم بر مبنای سود و زیان بسنجیم ، بصرفه نیست چراکه بسیار ضایعات دارد ! به این معنی که علاوه بر سوزاندن منابع انسانی که برای آنها هزینه شده است (حالا یا با فراری دادن شون یا با بی تفاوت شون نسبت به مصالح جامعه و کشور و ...) از غنایِ تولیدات داخلی چه از لحاظ کمّی چه از لحاظ کیفی نیز می کاهد ، حالا این تولیدات چه تولیدات فرهنگی باشد چه هر نوع محصول دیگری ... این فرهنگِ تیشه به ریشه زدنِ همدیگه ، فرهنگ خار و خفیف دیگری ، فرهنگ تظاهر و ریاکاری ، فرهنگ سَرَک کشیدن به زندگی خصوصی دیگران برای از هستی ساقط شون ، حسادت های کور و ... تمام اینها فرساینده است و هزینه ی پیشرفت و توسعه را چندبرابر می کند ، البته اگر با این اوضاعِ اسف بارِ اخلاق در جامعه ، توسعه ای اتفاق بیافتد !
عنوان وبلاگ : ocr
منبع :
برچسب ها : رابطه ی اخلاق با توسعه - جامعه ,مجرمین ,افراد ,می شود ,انسانی ,فرهنگی ,نیروی انسانیِ
رابطه ی اخلاق با توسعه جامعه ,مجرمین ,افراد ,می شود ,انسانی ,فرهنگی ,نیروی انسانیِ
درباره ی این موضوع !
دقت کردید از وقتی که با کمکِ دوستانِ یی و انگلیسی شون دوباره اِبقاء شده اند ، فضای نقد و اعتراض به مشکلات کشور و بدبختی های مردم چه آرام گرفته است ... ظاهراً برنامه هایی هم در نظر گرفته اند برای محدود اینترنت ، حتی بیشتر از اینکه امروز محدود است ! در واقع به نرمی شاهدِ خاموشی نیروهایی هستیم که تا زمانی که دستِ جریانِ مورد وفاقِ شون از قدرت کوتاه بود همه یه پا دلسوزِ مردم و مملکت بودند و از تریبون های انگلیسی و یی شون فریادِ وامملکتا ، وامردما بلند بود ... اما حالا که دوباره سهمی از سفره ی انقلاب را باهاشون تقسیم د ، بنابر مصلحت ، خاموشی گُزیده و به وقتِ ضرورت مجیزِ جمهوریِ ی را می گویند ، ایضاً بصورتِ چراغ خاموش دیگر معترضان را کوبیده و خفه می کنند ... البته این چیزی نیست که من را به شخصه متعجب کند ، چون انتظارش را داشتم ! من به این مُدل خفه ِ نیروهای متوازن کننده می گویم : با پنبه سر ب ! که در تخصص ست ... اینکه دیگران آن را چه می نامند ، نمی دانم ! به هر حال شما یک درصد فکر کن که این جماعت غیر از نفع شخصی دنبال چیزِ دیگه ای باشند !
اما برای اینکه با ذکر مثال توضیح دهم این جریانِ جنگِ درونِ نیروهای نظام چطور کار می کند ، و اینکه تا چه حد نمایشی و احمقانه است و تنها بمنظورِ نفع بردنِ احزابِ اصلی است و مردم در واقع کوچکترین اهمیتی برای حضرات ندارند ، به موردی که اخیراً توجه ام را به خودش جلب کرد اشاره می کنم : 
ظاهراً در اردویِ رسانه ای اصلاحطلبان ، یک خانم رو مه نگار که از دست ک نِ کار شکار بوده است ، طیِ توئیتی شهردارِ تهران را مخاطب قرار داده و ضمن شماتتِ سوسول بازی های ایشان در جریان خودنمایی های اخیرِ رسانه ای شان ، از آن جناب می خواهد که این مزاحمین کوچولو را ساماندهی کند ، و خلاصه از لای دست و پا جمع شان کند ، چون از بس شیشه های ماشین های حضرات را کثیف می کنند و از بس بی ادب و گستاخ هستند ، جانِ همه را به لب رسانده اند ... در جواب این توئیتِ عصبانی ، بسیاری در دفاع از ک ن کار واکنش نشان دادند و یکی دو نفر هم از خانم رو مه نگار دفاع کرده بودند ، که یکی از آنها از قضا یک خانم رو مه نگارِ دیگر بود (خانمِ "م.ح") که حتی برای ضرب و شَتمِ ک نِ کار هم اعلام آمادگی کرده بود به نوعی ! از بس که از دستِ شان شاکی بوده بنده خدا ! حالا من کاری به این ندارم که چه بحث هایی حولِ ماجرا شکل گرفت ، موردی که برای من جالب بود واکنشِ یکی از رو مه نگاران ، در اردویِ ی ها بود که به استنادِ توئیت آن خانم های اصلاحطلب در موردِ ک ن کار ، یک موردِ دیگر از طرح های آنها را در بابِ عقیم ِ ن معتادِ بی خانمان پیش کشیده بود (واقعاً اصلاحطلبان چنین طرحی داده اند (؟!؟!) اینا چه جور موجوداتی هستند (؟) دیگه کم کم دارن از شکلِ انسانی خارج می شوند و به هیبت موجوداتِ ترسناکی درمی آیند که وحشت در دلها می افکنند) و بر این اساس کُلِ جریان اصلاح طلبی را (که من بهشون می گم !!) با چوبِ نسبت دادنشون به سقوط "از ورطه ی راست گرایی و نمایندگی فرادستان به مغاک فاشیسم" زده بود ! احتمالاً خواننده ای که این سطور را می خواند پیشِ خود می گوید بَه بَه چه یِ خوش قلبی ! من هم اینطور گمان می تا اینکه رفتم و کمی بیشتر جریان را پی گیری و به این توئیت از آن کاربر ی برخوردم :
"خانمِ "ف.آ" ی عزیز
باید به صراحت از توئیت اولتان اعلام برائت کنید ، همانطور که خانم "م.ح" در تماس با اینجانب اظهار داشتند که فقط قصد شوخی و مطایبه داشته اند."

برای خواننده ی محترمی که در جریان نیست روشن کنم که ظاهراً خانم "م.ح" (همان که می خواست ک نِ کار را زیرِ مشت و لگد بگیرد از فرط عصبانیت) قبلاً طیِ توئیتی سراسر پشیمانی از آن جناب اعلام برائت کرده بودند ، توجه کنید آن خانم چون مشخصاً از ایشان بدلیلِ لغزشِ قلم معذرت خواسته اند ! بنابراین با استانداردهای آن جناب قضیه فیصله یافته و باید آن خانم مشمولِ گذشت و بخشش اهالی رسانه ، رو مه نگاران و دیگران بشوند چون ایشان تشخیص داده اند که نقدِ این نوع نفرت پراکنی و ابراز انزجار از محروم ترین و آسیب پذیرترین بخش جامعه ، بعد از ابراز پشیمانی آن قلم به دستِ شاغل در سیستم ، از جنابِ ایشان و امثالِ شان دیگر موضوعیت ندارد ! یعنی به زبانِ خودمان ، حقِ حساب آنها را پرداخته ، تکریم و تعظیمِ آنها را بنمایند ، پس بی گناهی ِشان چکُش خورده و احراز می گردد !
بعد خانم "ف.آ" در جواب نوشته اند که :
"حتماً چراکه نه! این کار رو می کنم . واقعاً چنین نگاهی نداشته و ندارم و نخواهم داشت . شاید دلیلش این باشه که بنده در نگارش بد منظورم را رساندم . اساسا روی هیچ چیزی تعصب ندارم [!¿!] . اما چقدر خوبه همه ی ما منصف باشیم."
بعد آن آقای ی در توئیتی اعلام د :
"در گفتگو با خانمها "ف.آ" و "م.ح" برایم روشن شد که قصد و نیت آنان در نگارش توئیت های کوت شده ، سرکوب ک ن کار نبوده است و صرفا دچار لغزش قلم شده اند .[¡!]
انصاف حکم می کند که بر اساس همین توضیحات نقد توئیت های آنان خاتمه یابد ."

:))) به همین راحتی ... پس شما "از فرط راست گرایی به مغاک فاشیست سقوط کن" ، اما ما را به رسمیت بشناس اونوقت جریان حلّه ! و این یک نمونه ی کوچک و نسبتاً دمِ دستی از نوعِ نگاهِ جریاناتِ ِ صاحب قدرت در برابر معضلات و مشکلات مردم است ... جریاناتی که در پروژه ی بر اساس تقسیمِ کارِ صورت گرفته ، بعضی لقبِ چپ گرفته اند و بعضی راست ... درحالیکه در واقعیتِ امر ، تمام اینها از اساس بازیگرند و هر کدام نقشی را که بر عهده دارند ، به اقتضای زمان بازی می کنند و تمام ؛ مردم ، حق و حقوق مردم ، مشکلات و ناراحتی های مردم ، ابداً مساله و دغدغه شان نیست .
بخش های دیگری از توئیتهای آن آقا و خانم اصولگرا و اصلاحطلب را در ادامه می آورم برای درک بیشترِ این ایده که این حضرات مملکت را به شکل یک شرکت سهامی می بینند که باید با احترام به قلمروِ یکدیگر آن را تقسیم کرده و هرکدام سهم خود را ببَرند :
آقایِ "ع.د" :
"سرکار خانم "م.ح" در تماس با اینجانب اظهار داشتند که متن ایشان درباره ی ک ن کار صرفاً از موضع شوخی و مطایبه بوده و موضوع ظلمی که به ک ن کار می شود ، همواره دغدغه ی ایشان بوده است .
با این توضیحِ خانم "ح" ، ایشان را از دایره ی قضاوت توئیت خود خارج می دانم ."

و بعد :
آقایِ "ع.د" :
"در گفتگو با خانمها "ف.آ" و "م.ح" برایم روشن شد که قصد و نیت آنان در نگارش توئیت های کوت شده ، سرکوب ک ن کار نبوده است و صرفا دچار لغزش قلم شده اند .[¡!]
انصاف حکم می کند که بر اساس همین توضیحات نقد توئیت های آنان خاتمه یابد ."

و بعدتَر ، در جوابِ کاربری که این نوع نگاه ، و قساوت قلب و سفاهت عقل نگارنده ی آن توئیت را ، حاصلِ خوردن نانِ حرامِ "ماله کشی" و "روزماله نگاری" خوانده بود :
آقایِ "ع.د" :
"اینهمه توهین و تهمت به یک رو مه نگار برای چه ؟ یک خطا در بیان نظرشان رخ داد اصلاح شد ، تمام ."
خانمِ "ف.آ" :
"خب همین جاست که من و شما که داخل ایران هستیم و گرایش های فکری مان هم دور از یکدیگر است ، می توانیم با هم دیالوگ برقرار کنیم . ولی با امثال آمدنیوز ، فرشگرد ، برانداز ، مار یست ها ، نمی توانیم صحبت کنیم . چون هدف آنها چیز دیگری است ." 
ظاهراً گروه های نامبرده نیز به نوعِ نگاهِ آن خانم به مساله ی ک نِ کار اعتراض داشته اند (؟؟) و چه بسا همین باعث به صحنه آمدن یها بوده باشد برایِ جمع ِ داستان (؟؟) چون به هرحال امروز هر دو جناح به نوعی با هم ، سرِ سهم شان به توافق رسیده اند ! در همین اثناء یک ناظرِ بحث در تائید صحبت خانمِ "ف.آ" می نویسد :
"این مار یست ها درست بشو نیستند . همون بهتر که یه خاوران جدید براشون تدارک ببینیم ." - "آ.آ"
آقایِ "ع.د" : "سکوت ..."
خانمِ "ف.آ" : "سکوت ..."
یعنی آدم قشنگ یاد دوران طلایی می افتد .
عنوان وبلاگ : ocr
منبع :
برچسب ها : درباره ی این موضوع ! - خانم ,ایشان ,مردم ,همین ,ک ن ,بوده ,همین توضیحات ,اساس همین ,توئیت های آنان ,آنان خاتمه ,نوعِ نگاهِ ,اینجانب اظهار داشتند
درباره ی این موضوع ! خانم ,ایشان ,مردم ,همین ,ک ن ,بوده ,همین توضیحات ,اساس همین ,توئیت های آنان ,آنان خاتمه ,نوعِ نگاهِ ,اینجانب اظهار داشتند
فرعون زمانه اَت را بشناس !
کلمه ی تفرعُن من را همواره به یادِ کلمه ی تعفُن می انداخت (می اندازد) ! نمی دونم چرا ؟! شاید چون ایندو هموَزن هستند (؟) یا شاید چون در هر دوی آنها حروفی مثلِ : ت ، ف ، ع و ... مشترک است (؟) در هر حال ، هر دو کلمه فارغ از شباهت های ظاهری که دارند ، یک حس را منتقل می کنند : حسِ انزجار !
اینکه اینروزها من روی کلمات قفل اصلاً دستِ خودم نیست ! نمی دونم چِه م شده ! اما اینکه چرا ناگهان کلمه ی تفرعن در ذهنم پر رنگ شد ، شاید به دلیل اخباری باشد که این اوا درباره ی کارگران می شنویم و احکامی که حاکم شرع ، به جرم بلند صداشون برای گرفتن حق شون ، با لحنِ تحکم آمیز (احتمالاً به منظورِ مرعوب ِ شون) براشون صادر می کند !
مثلاً چندی پیش : (دوشنبه ۱۶ مهر) محسن کرمی س رست دادستانی قزوین ، رانندگانی را که در اعتصابِ سراسری رانندگان کامیون شرکت ده بودند به صدور "حکم " تهدید کرد . [!]
یا همین چند روز پیش : دادگاهی در اراک ۱۵ کارگر شرکت هپکو را که به دلیل عدم پرداخت حقوق دست به اعتراض زده بودند ، به "یک تا دو سال و شش ماه حبس و ۷۴ ضربه شلاق" محکوم کرده است . [!]
البته در کنارِ اینها : باید یادمان باشد که چطور در سالِ ۹۵ چند کارگر معدن طلایِ آق تپه را که در پیِ خودکشی سه نفر از همکارانشان (بدلیل اوضاع نابسامان شغل و معیشت) ، پیگیرِ وضعیت قراردادهای شان شده بودند (که به حق معترض وضعیت شغلی خود بودند) ، در دادگاهِ رسمی حکومتِ وِلایی - ی ما که بر مدار عدل علی دایر است (!) ، کاملاً قانونی ، به تحمّل ضرباتِ شلاق محکوم د ! و ظالمانه تازیانه زدند تا دیگر ی از قشر کارگر (بخوانید هر صدای معترض یا مخالفی) جرات نکند دَم از حق و حقوق بزند ...
خب ! با خواندن این اخبار ، پُر بیراه نیست که آدم به یادِ دوران برده داریِ فراعنه در مصر باستان بیفته ! اونجا که فرعون خودش را خدا و ارباب ، و زیردستانِ خود را بنده و رعیت می دانست ! پس هر طور که دلش می خواست با آنها رفتار می کرد ... تا اینکه به غضب الهی گرفتار شد و باقیِ داستان !
یعنی واقعاً امروز در عصر ما ، در قرن حاضر ، کدام حاکمیت یا ت مشروع و مردمی (حکومتی که منتخب واقعی مردم باشد) وجود دارد که کارگر جماعت را ، تنها بدلیل مطالبه ی بحقِ حقوقِ معوقه ش ، به زندان و شلاق محکوم کند ؟! کدام دستگاهِ قضای سالم و عادلی رانندگان را به جرم اعتصاب (که حق طبیعی هر صنف و شغلی است) ، تهدید به می کند ؟!
واقعاً این سیستمی که بر ما حاکم است چه نوع سیستمی است ؟! اینها چه انی هستند ، با چه پشتوانه ای به خودشون اجازه میدهند که اینطور با مردم برخورد کنند ؟! حق را ناحق کنند ! ملت را ضعیف و شکننده نگه دارند تا با سوءاستفاده از قدرتِ انحصاری ، با رانت ، و انواع و اقسام فساد ، بر فقر و جهل و افسردگی مردم بیافزایند ! چه ی این حق و اجازه رو به این جماعت داده است ؟! اینها که بر ما حاکمند چه انی هستند ؟! و ازکجا قدرت میگیرند که اینطور بر ما مسلط اند ! و چرا ما این اجازه را به آنها می دهیم ، تا هرطور که دوست دارند با ما رفتار کنند ؟!
شاید وقتش باشه که این سوالها را از خودمان بپرسیم !
عنوان وبلاگ : ocr
منبع :
برچسب ها : فرعون زمانه اَت را بشناس ! - کارگر ,کلمه ,بودند ,شاید ,اینها ,مردم ,شلاق محکوم , انی هستند
فرعون زمانه اَت را بشناس ! کارگر ,کلمه ,بودند ,شاید ,اینها ,مردم ,شلاق محکوم , انی هستند
قواعد جالب نگارش !

اونروز داشتم در بابِ همزه ی انتهای کلمه ی 'اُسراء' (جمعِ اسیر) فکر می که آیا فلسفه ی وجودی اش چیست ؟ که ناگهان متوجه شدم این همزه احتمالاً همان حرف 'یاء' ی 'اسیر' ، در ح مفردِ این کلمه باشد ! که در فرمِ جمع بسته شده به شکل همزه در انتهای کلمه قرار گرفته است !
بعد دیدم این قاعده برای کلماتی مثل ' ' (اُمراء) ، 'نجیب' (نُجباء) و 'قدیم' (قُدماء) ... نیز کاربرد دارد ؛ خیلی به نظرم جالب اومد و حتی بدون اغراق ، خیلی به نظرم زیبا اومد ! کلاً بسیار هوشمندانه است که یک قاعده ی نگارشی اینطور با حساب و کتاب برای جمع و مفرد کلمات فرمول دارد ! البته فکر کنم این قاعده در اصل ریشه در صرف و نحو عربی داشته باشد (؟) که وارد زبان فارسی شده است (؟!) اما به نظر من این چیزی از زیبایی آن کم نمی کند ؛ خاصه در اینمورد ، تبدیل حرفِ 'ی' میانِ کلمه به 'ء' آ ، خیلی من را تحت تاثیر قرار داد ! به نظرم نبوغ آمیز و باشکوه آمد ! (کاملاً جدی)
و این چه ناراحت کننده است که امروز ما در نگارش مون زیاد این قواعد را رعایت نمی کنیم و متاسفانه من می بینم که گاهاً همزه های آ کلماتِ جمع بسته شده از این دست را ، با بی سلیقگی ، حذف به قرینه ی تنبلی می نماییم ! چرا ؟! آیا وقتش نیست به خودمان بیاییم ؟!!
و حالا که صحبت از 'ی' به میان آمد ، جالبه بدانیم که ما دو نوع 'ی' داریم ؛ یک : 'یاء' مجهول ، دو : 'یاء' معروف ! ظاهراً :
"در قدیم تلفظ حرف 'ح' را بصورت 'ی' می نوشتند و آن را یای مجهول می نامیدند مانند 'دلیر' . این تلفظ در قرن های اخیر از میان رفته و بدل به یای معروف شده است ، امروز فرقی بین این دو یاء نیست ؛ ولی هنوز فارسی زبانان افغانستان ، پا تان و هندوستان بین ایندو فرق می گذارند ." فرهنگ معین
جالب !

عنوان وبلاگ : ocr
منبع :
برچسب ها : قواعد جالب نگارش ! - همزه ,کلمه ,جالب ,نظرم ,قاعده ,خیلی ,انتهای کلمه
قواعد جالب نگارش ! همزه ,کلمه ,جالب ,نظرم ,قاعده ,خیلی ,انتهای کلمه
شُهرتِ حیوانات در فرهنگ های عامیانه !

برام سوال شد که به بچه های کفتار چه می گویند ، مثلاً توله کفتار یا کُرّه کفتار ، یا چی (؟؟) جستجویی ، بی نتیجه بود ؛ اما به چند صفحه ای از یک کتاب الکترونیکی رسیدم به قلم یک نویسنده ی افغان (ظاهراً ایشون دیپلمات هستند) که در بین آن متنِ چند صفحه ای ، قطعه ی زیر به نظرم جالب اومد :
"... هزار افسوس که دیر شناختمت ، تو و راهگیر بودی و من بچه ی خام . همه تفنگ داشتند . ی به طرفداری ت ، ی به نام مجاهد و کفتارهایی هم مانند تو ، سر گردنه بودند و فقط به حمله و تبره [؟] فکر می د ..." سیامک هروی ( گرگ های دوندر )
این قسمت از اینجهت برام جالب بود که متوجه شدم در فرهنگ عامیانه ی مردم افغانستان نیز کفتار موجودی منفور می باشد ؛ ظاهراً کفتار در آنجا با فعل مذموم ی شناخته می شود (؟) این جالبه چون اگر اشتباه نکنم در فرهنگ عامیانه ی ما ، لقب مختص شغال است !
ما در فرهنگ عامیانه مون جغد را شوم ، اسب را نجیب ، سگ را باوفا ، روباه را مکّار ، شیر را سلطان ، مور را زحمتکش ، کلاغ را خبرچین ، الاغ را نفهم ، موش را جاسوس ، سگِ زرد را برادر شغال و شغال را میدانیم ... و فکر می کنم بد نباشه بدونیم در دیگر فرهنگ ها حیوانات گوناگون را به چه صفاتی تشبیه می کنند (؟)
به درست و غلطی ماجرا کار ندارم ، اینکه حیوانات بیچاره رو مُتّصِف به صفاتِ غیرمنصفانه می کنند و غیره ... فقط مِن بابِ اینکه : بد نیست بدانیم که ! عرض می کنم ...

عنوان وبلاگ : ocr
منبع :
برچسب ها : شُهرتِ حیوانات در فرهنگ های عامیانه ! - فرهنگ ,کفتار ,عامیانه ,حیوانات ,شغال ,فرهنگ عامیانه
شُهرتِ حیوانات در فرهنگ های عامیانه ! فرهنگ ,کفتار ,عامیانه ,حیوانات ,شغال ,فرهنگ عامیانه
کفتار سانان !
حالا کاری نداریم ! اما دقت کردید که کفتارها بعنوان یک گونه ی دار چه موجودات جالبی هستند ؟!
خود من چیز زیادی راجع به اونها نمی دونستم ، و دروغ چرا ، کنجکاو هم نبودم ! چون ازشون خوشم نمی آد ... اما اونروز یه کوتاه از بعضی از رفتارهاشون دیدم که باعث شد در موردشون کنجکاو بشوم ! خصوصاً درباره ی صداشون ؛ در واقع یک صدای بَمِ عجیب دارند که به درد های ژانر وحشت می خوره ! این اولین بار نیست که من درباره ی صدای یک حیوان شگفتزده می شوم ... یادمه اولین بار هم که صدای شاهین (پرنده ی شکاری) رو شنیدم جا خوردم ، نمی دونم چرا ! اما انتظار نداشتم صداش اونقدر زیر باشه !!
اما درمورد کفتارها یک چرخ مختصر در نِت زدم و این را یافتم :
"کفتارها بی شک یکی از خشن ترین و تهاجمی ترین حیوانات شکارچی روی زمین هستند. این حیوانات که گروهی زندگی و شکار می کنند بی رحمانه شکار را دریده و در برخی موارد خوردن آن را در حالی که هنوز زنده و هوشیار است شروع می کنند. اما آنچه در مورد این حیوانات عجیب تر است، ساختار اجتماعی این حیوانات است، گروه کفتارها قویترین ماده ی گروه است و جایگاه قوی ترین نر گروه از ضعیف ترین ماده ی گروه پایین تر است. این تفاوت در جایگاه باعث می شود ماده ها پیوسته نرها را آزار دهند و وفاداری آن ها را با حمله به نرها به چالش بکشند. نر در برابر این حملات نباید از خود مقاومت نشان دهد و باید ضربات ماده را تحمل کند . اطلاعات بیشتر در مورد تاریخ تکامل کفتار از جانورانی راسو مانند که ه و گیاهان کوچک می خوردند به استخوان شکنان امروز را در ویدیو تابناک ببینید ..."
جالبه دیگه !
البته من می دانستم که ی گروه کفتارها را ماده ها بر عهده دارند اما نمی دانستم سلسله مراتب در گروه اینقدر خشن و تهاجمی رعایت می شود ... و اینکه من بصورت پیشفرض کفتارها را موجوداتی لاشخور می دانستم (؟) که ظاهراً اشتباه می و آنها شکارچی هستند ... به اضافه ی اینکه آنها بواسطه ی آرواره های قدرتمندشان نیز در حیات وحش می باشند ! موجودات جالب ...
عنوان وبلاگ : ocr
منبع :
برچسب ها : کفتار سانان ! - گروه ,کفتارها ,ماده ,حیوانات ,دانستم ,صدای ,گروه کفتارها
کفتار سانان ! گروه ,کفتارها ,ماده ,حیوانات ,دانستم ,صدای ,گروه کفتارها
واقعاً چرا ما گاهی اینطوری فکر می کنیم !؟!
ما یک همسایه ی محترمی داریم که کفترباز است ! بعد هروقت من از پنجره بیرون را نگاه می کنم ، ایشان را مشاهده می کنم که با کفترهایش سرگرم است ... 
نمی دانم چرا ! اما اَوایِل میل عجیبی داشتم یک تفنگ بادی تهیه کنم و کبوترهایش را شکار کنم ! با اینکه می دانستم این ایده پلید و این میل ی است ، نمی دانم چرا آنقدر به آن فعل مذموم تمایل داشتم ... (؟)!
امروز دیگه اونقدر ضایع فکر نمی کنم در عوض تصمیم گرفتم هر چند وقت یکبار ، بالاپُشتِ بومِ خونه ی خودمون دون بِپاشم تا کفترهای همسایمون رو به دام انداخته و جَلدِشون کنم ...! 
البته نمی دانم در اینکار چقدر موفق خواهم شد ، چیزی که می دانم این است که این افکارِ دردسر ساز قاعدتاً نمی بایِست به ذهن من خطور کند ! حالا چرا خطور می کند سوالی است که باید پاسخش را بیابم ...
در عِین حال به آمرزش پروردگار در این ایام عزیز نیز امیدوارم که او بخشنده و مهربان است !
عنوان وبلاگ : ocr
منبع :
برچسب ها : واقعاً چرا ما گاهی اینطوری فکر می کنیم !؟! - دانم
واقعاً چرا ما گاهی اینطوری فکر می کنیم !؟! دانم
زندگی چه سخت شده !

امروز با صدای خِش خِشِ جاروی آقای رُفتگر که برگهای خُشک درختان را جارو می کرد از خواب بیدار شدم ! با نزدیک شدن فصل برگریزان احتمالاً صبح های بیشتری با اینصدا از خواب برخیزم ، که البته به نظرم بد هم نیست ؛ صدایِ خوشایندی است ، در عینِ اینکه یک نوع غم دَرِش مستتر است ، اما ریتمِ پُر از طمانینه ش نوعی حسِ پذیرنده که باعث ایجادِ آرامش و فروتنی در من می شود را موجب می گردد ...
اما دیروز طیِ یک گفتگو متوجه شدم قیمت پولِ پیشِ خانه در شهر ما ، در یک منطقه ی معمولی از ۸۰ میلیون تومان تا ۱۵۰ میلیون تومان متغیر است ! اول وقتی این رقم رو شنیدم باورم نشد ! فکر اشتباه شنیدم ! آخه ۱۵۰ میلیون تومن پولِ پیش خونه برای اجاره ، خیلی زیاده ! تا چندوقت پیش با این پول می توانستی یک آپارتمان ب ی ، اما امروز این مبلغ تنها کفاف اجاره را میدهد ! و گفته شد یکی از دلایل روند مع مهاجرت از تهران به اینجا همین بالا رفتن غیرِقابل باور اجاره مسکن در اینروزهاست ؛ و من شنیدم که خانواده ی کوچکی که چندسال پیش با ۵ میلیون تومان خانه اجاره کرده بودند ، امروز به دلیل بالا رفتن قیمت ها در آستانه ی بیخانمان شدن قرار دارند ، چون از بالا رفتن ناگهانی قیمت ها غافلگیر شده اند و دیگر وُسعِ شان نمی رسد با آن پول خانه ای اجاره کنند ! دردناک ... واقعاً معلوم نیست چرا قیمت ها اینطور افسارگریخته بالا می رود (؟؟) یعنی همش بخاطر تحریم ها است ؟ من که شک دارم ! و آیا آقایان متوجه می شوند که این جریان تا چه حد برای عده ای خطرناک است ؟ مردم به شکلی واقعی و دردناک دارن زندگی شون رو می بازند ، آدم های محترمی که تلاش می کنند اما نمی توانند از این اوضاعِ نابسامانِ غیرمعمول جان سالم بدَر ببرند ! به نظر می رسد در حاکمیت ابداً اراده ای برای حلّ مشکلات اینچنینی مردم وجود ندارد (؟) متاسفانه چیزی که من می بینم بیشتر به جنگ قدرت و بازی های در بین جناح های مختلف شباهت دارد تا اراده ی حل مشکل ! حالا یا نمی توانند یا نمی خواهند که باری از روی دوشِ مردم بردارند ! در هر دو ح محکومند ...
احتمالاً بیربط باشد اما وقتی این اخبار را می شنوم خوشحال می شوم که مسئولیت ی بر گردنم نیست ! می دانم بی مسئولیتی چیزی نیست که آدم بخاطرش مفت باشد اما من با این سیستمِ پُر از قواعد و اصولِ اخلاقی ، ایضاً حساسیت بالا ، می دانم که در این جنگل شانسی برای بقا نخواهم داشت ؛ در این فصلِ قصه ، نقشِ من در داستان احتمالاً بسانِ چَرنده ای کُند خواهد بود که در دنیای درّندگان سودایِ همزیستی مسالمت آمیز دارد ! چَرنده ای خوش خیال !! بنابراین فکر می کنم آنها که در این اوضاع برای سرِ پا نِگه داشتن خانوادشون می جنگند شایسته ی تحسین هستند و پشتیبانی ، البته آنها که بزَعمِ من شریف هستند ... و نه انی که با سوءاستفاده از اوضاع ، بواسطه ی خصلت های رذیلانه و شرارت ، خودشون رو بالا می کشند تا از آبِ گِل آلود ماهی بگیرند ، گونه هایی که همچون زالو خونِ مردم را می مِکند ...

عنوان وبلاگ : ocr
منبع :
برچسب ها : زندگی چه سخت شده ! - اجاره ,میلیون ,مردم ,قیمت ,رفتن ,تومان ,بالا رفتن ,میلیون تومان
زندگی چه سخت شده ! اجاره ,میلیون ,مردم ,قیمت ,رفتن ,تومان ,بالا رفتن ,میلیون تومان
به روز شده ها
اتفاقی
با توجه به اهمیت محتوای سایت خواهشمند است چنانچه عناوین و مطالب مندرج در سایت را نا مناسب و خلاف موازین اخلاقی و یا قوانین می دانید بر روی گزینه درخواست حذف کلیک نمائید. بدیهی است یاسمین فقط منتشر کننده مطالب با ذکر منبع بوده و هیچ گونه مسولیتی در خصوص مطالب نشر داده شده ندارد.
All rights reserved. © Yasamin 2016-2017