«ella» و چالش های یک زندگی نه چندان شخصی!

با توجه به اهمیت محتوای وبلاگ «ella» و چالش های یک زندگی نه چندان شخصی! خواهشمند است چنانچه عناوین و مطالب مندرج را نا مناسب و خلاف موازین اخلاقی و یا قوانین می دانید بر روی گزینه درخواست حذف کلیک نمائید. بدیهی است مسئولیت کلیه اطلاعات پست و وبلاگ نمایش داده شده با عنوان «ella» و چالش های یک زندگی نه چندان شخصی! برعهده مرجع و منبع اصلی آن میباشد. و یاسمین هیچ گونه مسئولیتی در قبال مطالب ندارد.

و اینک بهار...

خبرهای مهم را باید در لحظه داد.. مثل نان گرم.. سرد و مانده که بشوند بیات هستند و دیگر مزه اش دندان ... ر نیست...

من کار پیدا کرده ام... یک کار خوب متناسب با کاری که در اینده شرکتش را تاسیس خواهم کرد! و این بی شک معجزه ی خداوند بوده است و بس...

از آغاز سال 95 با خودم عهد بسته بودم که امسال باید سال زند ... باشد، نه مثل 94 که مرد ... بود! مرثیه و غصه و فقدان ها را بزرگ ... ، تنها آدمی را کوچک می کند و بس! و تا امروز که بهار 95 بهار شیرینی بوده است، مهربان و دست و دلباز.. و من نرم نرم و آرام در راههای جدید قدم می گذارم...

یکی از گره های سخت زند ... دو نفره ما که به نوعی گره فعالیت در پروژه ای مالی بود در آ ... ین روزهای اسفند 94 باز شد و من باز هم به بزر ... و مهربانی اش ایمان بیشتری پیدا ... ...

وقت بسیار تنگ است و من عازم سفری چند روزه ام، می روم که  کارشناسی ارشد را به روند قانونی بیندازم تا کارهای اداری پروسه فارغ ... حصیلی آغاز شود.. نخواستم این بار بی خبر بروم.. فقط متاسفم که نشد به همه دوستانم سر بزنم و حال و احوالشان را  بپرسم و کامنتهای خوبشان را تایید کنم... بر می گردم و بیشتر می نویسم.. قول می دهم!

برچسب ها : و اینک بهار... - بهار
و اینک بهار... بهار
این یادداشت در روز 24 فروردین نوشته شده است!

بیست و نه سال!

بیست و نه ساله شدم.. به همین ساد ... و در عین ناباوران ... .. و با بیست و نه ساله ی آرمانی ام کیلومترها فاصله دارم.. چقدر جای حسرت و غصه...

سی سال ... چه طعمی دارد؟

هر چه هست اگر از خودت راضی نباشی، طعمش زهرمار می شود و می پاشد به روزهایت...


«چقدر عمر زود میگذره» بچه تر که بودیم چند هزار بار این جمله را ازدهان بزرگترها شنیده ایم؟! من سال به سال و ماه به ماه بیشتر باور می آورم به این جمله.. که چه سریع می گذرد عمر و ما هیچ نکرده ایم و هیچ نکاشته ایم... کاش و تنها کاش که نقطه ای هر چند کوچک بگذاریم و بعد برویم.. کاش و کاش که عمرمان انقدر طول بکشد که به اتمام برسد آنچه که برایش به دنیا آمده بودیم...


امسال از همان اولش برای من پر بوده از تلاش و تغییر.. یاد ... ری مدام  و مواجه با ناشناخته ها... راه درازی است.. موفق خواهم شد! من این را به خودم مدیون هستم...

برچسب ها : این یادداشت در روز 24 فروردین نوشته شده است! - بیست
این یادداشت در روز 24 فروردین نوشته شده است! بیست
گذر روزها..

روزهای سخت.. روزهای شاد.. روزهای رن ... .. روزهای خا ... تری.. روزهای سیاه.. روزهای تنهایی.. روزهای هیجان.. روزهای...

سر جمع همه شان می شود زند ... و رشد!


چقدر عذاب کشیده ام در این یک سال اخیر؟! نمی دانم.. خیلی! خیلی بیشتر از تمام عمرم..

چقدر صبوری کرده ام و تحمل؟ زیاد.. با امید به اینکه خواهد گذشت و تمام می شود.. که نشده است هنوز و من همچنان چشم دوخته ام به زمین و زمان...

می گذرد؟ تمام می شود؟ تنها امیدوارم و امیدوارم...

به روزهای شاد و رن ... امیدوارم و چشم دوخته ام... انتظار و انتظار و انتظار...

 

برچسب ها : گذر روزها.. - روزهای ,امیدوارم ,تمام
گذر روزها.. روزهای ,امیدوارم ,تمام
اندر معایب بزرگ بودن!

از کار بی کار شدم.. به بیانی دقیق تر شاید باید گفت که از کار بی کارم کرده اند!

ساعت کاری شرکت بسیاار زیاد بود و به حق بیشتر از توانِ من از من انرژی می برد، آنقدر که بعد از برگشت به خانه تنها به ح ... درازکش باقی ساعات را می گذراندم و کشان کشان لقمه ای ناهار برای فردایمان اماده می ... و بعد در همان حین بیداری به خواب می رفتم.. و در قبال این همه کار هم پولی دریافت نمی ... ! رییسش بی سواد و متوقع بود و از هر فرصتی برای کوباندن کارمندانش استفاده می کرد و به این ترتیب جوی پر از تنش و خست ... ایجاد کرده بود..

من اما خوشحال بودم..اینکه برای اولین بار در عمرم صاحب کاری جدی و واقعی شده ام هر چند که پولی دریافت نمی کنم من را بی نهایت خوشحال کرده بود.. در ضمن تصور می ... که دوستان خوبی پیدا کرده ام! تصور می ... ! مدیر بخش ما دختر جوانی به نام خانم م بود که چیزی حدود 2 سال بزرگتر  و در عین حال با 13 سال سابقه کار در همان شرکت بود! برع ... من که تمام عمرم را درس خوانده بودم و دویده بودم برای معدل و نمره، او بدون سواد ... ی کار می کرد و انصافا هم در کارش چیره بود...  با همان روحیه ای وارد شرکت شدم که به ... و کلاس های فوق برنامه وارد می شدم! به دنبال دوست و روابط مهربان و خوب! به دنبال لذت بردن از ساعتهایی که با ... انی دیگر تقسیمشان می کنی! و به همین دلیل با خیلی ها از جمله همان خانم م دوست شدم!! همه ی آنها که من را از نردیک می شناسند می دانند که من چقدر برای دوست و دوستی ها ارزش قایلم.. همه ی آنها که من را از نزدیک می شناسند می دانند که من تقریبا هیچ وقت دروغ نمی گویم و پشت سر ... ی حرف نمی زنم.. همه ی آنهایی که از نردیک من را می شناسند می دانند که نگاه خندان و نگاه غضبناک من به هر ... ی واقعی است و در پشت هیچ اما و اگر و صلاح و مصلحتی پنهان نمی شود!!

تجربه ی کوتاه 2 ماه کار نشان داد که انسان ها چقدر می توانند بد و دروغگو و ناجوانمرد باشند.. می توانند دروغ بگویند به راحتی، اغراق و انکار کنند باز هم به راحتی.. و زیر پای همدیگر را خالی کنند از آن راحت تر!!

همه اینها را گفتم که به اینجا برسم.. همانطور که حدس می زنید خانم م بر پشت من خنجری زد اساسی! من هم از شرکت بیرون آمدم.. به هیچ ... جز کنت نتوانستم بگویم چرا بیرون آمدم و تنها گفتم که حقوق نمی دادند و ساعت کاری زیاد بود.. راستیاتش خج ... می کشیدم بگویم ا ... اجم ... د و به اعتماد من خیانت شد! بله خانم م به رییس شرکت دروغ هایی تحویل داد عجیب که من را ا ... اج کند و دخترعموی خانم م را به جای من بنشانند!

از آن روز چندین و چند بار خواب دیده ام در حال دعوا با خانم م هستم! او را به دروغگویی و ... بودن در ذات متهم می کنم.. و این خودش نشانه ی تاثیر عمیق این اتفاق است...


*انسان ها این را هم یکی دیگر از نشانه های بزرگسالی می دانند.. اینکه بفهمی و بدانی ادم ها همیشه با تو صادق نیستند و هر آن انتظار ضربه ای داشته باشی!! من اما ترجیج میدهم کودک بمانم و روحم این همه آغشته به بدی و دورویی نشود...


** همه ی ما چیزی از خودمان بر جای می گذاریم در ذهن انسانهایی که به زند ... ما آمده و یا احیانا رفته اند.. کاش ان نقطه و آن تاثیر و آن حادثه نیک باشد، کاش از ما به خوبی یاد شود.. کاش برای دیگران سرچشمه ی مهر و راستی باشیم...



برچسب ها : اندر معایب بزرگ بودن! - خانم ,شرکت ,دانند ,کرده ,دروغ ,دوست ,بیرون آمدم ,پولی دریافت ,ساعت کاری
اندر معایب بزرگ بودن! خانم ,شرکت ,دانند ,کرده ,دروغ ,دوست ,بیرون آمدم ,پولی دریافت ,ساعت کاری
یادم بماند...

قدر مردهایی را که به جزییات زند ... توجه می کنند بدانیم!!

مردهایی که حواسشان به خانه و کم و ... ری هایش هست! مردهایی که نیازی به یادآوری ندارند.. مردهایی که بدون گفتن می روند و با یه پاکت ... ید بر می گردند و نیازی  به تشکر شدن هم احساس نمی کنند!! مردهای مهربان.. مردهای مسئول.. مردهای با توجه!

همه شان سر جمع می شود عشق دیگر.. اصلا این موجوداتِ ضعیف در ابراز احساسات که اغلب ما را در انتظار جملات عاشقانه ی پر سوز و گذاز نگه می دارند! عشق و غضبشان با ما متفاوت است.. راه ابرازشان به دنیای خارج ورای راه ماست!

اصلا همین که کنت از در وارد می شود و بدون آنکه چیزی گفته باشم بسته ی ... یدش را که شامل ... ری های خانه  است، بر روی میز می گذارد و می رود.. این عشق است دیگر، مگر نه؟! عشق برای مردِ من ومردان دیگر دلبست ... و توجه شان به خانه و فضاهای مشترک با یار است! و نه شاید آن دوستت دارم های زیر نور مهتاب که اغلب نمی شنویمش!!

دوستت دارم های مردها را بشنویم.. با گوش جانِ مان...



برچسب ها : یادم بماند... - مردهایی ,مردهای ,توجه ,دوستت دارم
یادم بماند... مردهایی ,مردهای ,توجه ,دوستت دارم
از حال و احوال...

وبلاگم مدتهاست دوستان خود را از دست داده است.. مثل من؛ در این گوشه ی دنیا.. به دور از تمامی دوستان حقیقی ...

مدتهاست ... ی نمی خواندش و آمار ... رش عددی را نشان نمی دهد اما برای من هنوز عزیز است.. هر چند که هیچ گاه نشد و نتوانستم که روحم را آشکار و ... در این صفحه بیان کنم و شرح حال بنویسم.. اما گوشه ای از خاطرات تلخ و شیرینم را در خود دارد که ارزشمندش می کند و خاص...


هیچ وقت اهل ورزش نبوده ایم و اصلا هیچ راجع به تیم ها و بازی ها و قهرمانانش نمی دانیم.. دیروز اما در یکی از کانال های تلگرام ع ... و شرح حال کوتاهی از زهرا نعمتی نوشته بودند.. می خواهم بنویسم تا یادم باشد.. که با خواندن شرح حالش تمام بدنم به لرزه در آمده بود.. به امید و ان ... زه و شجاعت این بانو تنها می شد حسرت خورد و از دور تحسینش کرد... چه می شود که من اینهمه در برابر حوادث آسیب پذیر می شوم و می شکنم و سختی راه نفسم را کند می کند و انسان هایی چنین مبارزه می کنند؟!


دو سال گذشته زند ... من سخت بوده است.. خوب اگر بخواهم روراست باشم و نعمت های داشته ام را هم لحاظ کنم باید بگویم سخت تر از گذشته.. پس چرا من اینهمه شکانده و تکانده شدم؟! چرا ما اینقدر لوس بار آمدیم که سختی ها را با هن و هن پیش ببریم؟! از کجا و کی تنبلی و بی حوصل ... و راحت طلبی به شخصیت وجودی من در آمدند؟!  از خودم ناراضی ام.. خیلی.. و این بار نه به دلیل نداشتن دست آوردهای قابل ذکر و موفقیت های چشم ... ر.. که به دلیل روحیه ی شکننده و نازک نارنجی و راحت طلبش!


با خودم روراست حرف زده ام و صاف و مستقیم در چشم های خودم نگاه کرده ام.. هنوز در مرحله ی انکار است و ... ی نفهمد و فامیل نداند و چیزی پشت سرم نگویندها! چیزی که یک عمر از آن می ترسیده ام.. شخصیتی محتاج تایید دیگران! دیگرانی که به حق عقل و شعورشان تنها در ظواهر است و هیچ صلاحیت داوری ندارند.. دیگرانی که خوراکشان غیبت بدبختی های دیگران است و با لذت اوضاع بد ... ی را دهن به دهن می چرخانند و بعد لبهایشان را می لیسند و منتظر خوراک متعفن بعدی خود می مانند..

... ی در من می گوید باید شجاع باشی.. باید شجاع باشی و فرار نکنی.. باید شرایط کنونی زند ... ات را بپذیری..شرایط خوب و بد  روحی و جسمی ات را.. با هم و در کنار همدیگر.. همه چیز را ببینی و سرت را با افتخار بالا نگاه داری که هر چند پر افت و خیز و لرزان اما این راه را آمده ای... احساس می کنم باید با صراحت بیشتری از خودم بگویم و این همه در ترس سخن مفت و پوچ بقیه روزگارم را سخت نکنم.. احساس می کنم با پذیرش شرایط کنونی ام راههای بسته ی این روزهایمان باز می شود..احساس می کنم.......

برچسب ها : از حال و احوال... - شرایط ,شرایط کنونی ,شجاع باشی ,باید شجاع
از حال و احوال... شرایط ,شرایط کنونی ,شجاع باشی ,باید شجاع
آنچه تو دهی مرا خیر است...


دنبال ... ید خانه ایم.. برای ... ید اما نیاز به فروش خانه ی قبلی است که بیشتر از یک سال است برای فروش آن منتظر نشسته ایم.. هیچ ذهنیتی ندارم که چرا ان خانه اینهمه ما را معطل و ناراحت کرده است.. خانه ی کوچکی است، در محله ی متوسط شهر که نوساز است و تعداد واحد کمی هم دارد.. عجیب است و نمی دانم چرا! به کنت گفته ام خیلی دوست دارم یک روز خدا جوابش را نشانم دهد.. چرا اینهمه معطل شدیم؟!

می دانم که نگفته ام اینجا.. به هیچ ... نگفته ام.. نزدیک دو سال است که ازدواج کرده ایم اما من وکنت هنوز به خانه ی خودمان نرفته ایم.. هنوز عاریه ای و با وسایل دیگران در جایی کوچک زند ... می کنیم و دلمان را س ... ایم به اینده ای نزدیک که روشن باشد... شاید روزی نوشتم.. و پیرو همان پست قبل.. پذیرفتم روز و روزگار اکنونم را.. و هیچ چیز را انکار ن ... ...


امروز کلافه و مستاصل دنبال تمام راههایی می گشتم که با زور و بدبختی و ضرر هم که شده خانه رد شود و برود و خیالم را راحت کند.. در آن آشفت ... و کلاف ... ... ی در من گفت که هیچ وقت یادت نرود خدا هست و او بهترین ها را برایت آماده کرده است.. او بهتر از هر ... ی می داند که چرا و چگونه.. دستانم را باز کرده ام و نگاهم به اسمان است و سعی می کنم که یادم نرود او خیر و صلاح من را پیش خواهد آورد...


دلم برای دوستان وبلا ... م تنگ شده است.. دوستانی که یک زمانی اینجا را می خواندند و تعدادی شان را خاص تر و متفاوت تر دوست می داشتم.. مدتهاست ... ی اینجا نمی آید و نظری ثبت نمی کند.. من هم چندباری تلاش ... برای شان نظری بنویسم که نشد.. نمی دانم اشکال از بروزر های من است یا واقعا دیگر هیچ ... نیست... اما اگر به اینجا آمدید و اگر نوشته ام را دیدید لطفا برایم دعا کنید.. سخت محتاج دعاهای مهربان شما هستم...

برچسب ها : آنچه تو دهی مرا خیر است... - خانه ,کرده ,دانم
آنچه تو دهی مرا خیر است... خانه ,کرده ,دانم
خداوندا مددی...

زند ... می گذرد.. سخت و سهل...

به لحاظ مالی سخت تحت فشاریم و برای داشتن روزهای بهتر دیگر نمی دانم چه کار می شود کرد.. به هزار و یک راه و شغل فکر می کنیم و هر هزار و یکش را خط می زنیم.. هر کدام به دلیلی... خانه به فروش نرفته است.. در انتظار و انتظار و تردید نشسته ایم که آیا بالا ... ه روزی می رسد که دوباره با آرامش و خیالی جمع از فردا و فرداها روزگار سر کنم؟!

پول.. پول! چیزی که تا وقتی داشتمش هیچ درکی از نداشتنش نداشتم! از انتظار برای ... ید وسیله ای هم همچنین... فاصله ی خواستن تا به دست آوردنم اغلب کوتاه بود.. خیلی خیلی کوتاه... این روزها برای ... ید یک ضد آفتاب سه ماه است که انتظار می کشم و باز هم نتوانسته ام ب ... م... باسیلی ها صورتمان را سرخ می کنم.. هنوز هم از ... ... واقعیت سخت زند ... مان برای دیگران پرهیز می کنم و نقاب رفاه و شرایط خوب بر چهره می زنم... سخت است می دانی؟ خیلی سخت...

خودمان را با هیچ ... ی مقایسه نمی کنم.. با زند ... مجردی و پیشین مان هم همچنین.. همین که سلامتیم و عاشق، همین که می خوانیم و می بینیم و شعور و درک مان را گسترش می دهیم، همین که سایه ی پدر و مادرمان همچنان بر زند ... ماست جای هزار شکر است...

به لطف و امید امداد غیبی ننشسته ام.. تنها نمی دانم چه کنم.. چگونه می شود از این پوسته ی منفعل بیشتر بیرون آمد و به پول رسید...


برچسب ها : خداوندا مددی... - همین ,خیلی ,هزار
خداوندا مددی... همین ,خیلی ,هزار
با توجه به اهمیت محتوای سایت خواهشمند است چنانچه عناوین و مطالب مندرج در سایت را نا مناسب و خلاف موازین اخلاقی و یا قوانین می دانید بر روی گزینه درخواست حذف کلیک نمائید. بدیهی است یاسمین فقط منتشر کننده مطالب با ذکر منبع بوده و هیچ گونه مسولیتی در خصوص مطالب نشر داده شده ندارد.
All rights reserved. © Yasamin 2016-2017