سلام

هفته دیگه شنبه 12 اسفند دادگاه مامانم و سربده. استرس داره منو می کشه. از طرف شادی توسط دامادمون پیغام داده 100 درصد برای هردوشون (مامانم وسربد) دوسال حبس می برن. و دامادمون هم به قول خودش میگه تنها راهش اینه که بریم از شادی رضایت بگیریم. که رضایت شادی محاله. مگر شاید باز با هم شرایط قبلی یعنی ید یه خونه به مبلغ 450 میلیون یا در نهایت 350 م تومان.

 اصلا حالم خوب نیست. تو بدترین شرایط به سر می برم. پدم در زادگاهم آدم خوشنامی بود اکثر همشهریانم مخصوصا قدیمی و اصیل ها می شناسنش. آدم خیری بود هر کاری ازش برمی آمد برای دیگران می کرد. او و عموهایم زمین ارث پدریشان را که متراژ بالایی داشت را به آموزش و پروش هدیه دادند و یه مدرسه به نام پدربزرگم ساخته شد در منطقه ای در جنوب شهر زادگاهم. که سالهاست که یه دبستانه. و خیلی چیزهای دیگر که نمی شود گفت. 

الان همسرش و پسرش را می خواهند ببرند دادگاه. به خاطر مهریه ی یه دختری که نمک را نمی شناسد و نمکدان را. 

پدرم نیست که با اعتبارش بیاد و کمکمون کند. پدرم نیست یعنی ستون زندگیم نیست یعنی ... 

برادرم در زندگیش با شادی اشتباهات زیادی کرده ولی این درست نیست که تا این حد یه جوون را آزار دهند. و مادرم که دنیایی از محبت را 9 سال به پای عروسش ریخته و الان چنین دامی برایش پهن کرده اند و من که دارم از غصه ی این دو می میرم. 

آبروی پدرم، مادرم ، خانواده ام، سلامتی مادر سالمندم  و احساساتمون همه در باد است. اگر حکم زندان ببرند خدایا چکار کنیم؟

خدایا اگر مرا دوست می داری ما را از این پرتگاه نجات بده.