نفس تازه ی بارون

با توجه به اهمیت محتوای وبلاگ نفس تازه ی بارون خواهشمند است چنانچه عناوین و مطالب مندرج را نا مناسب و خلاف موازین اخلاقی و یا قوانین می دانید بر روی گزینه درخواست حذف کلیک نمائید. بدیهی است مسئولیت کلیه اطلاعات پست و وبلاگ نمایش داده شده با عنوان نفس تازه ی بارون برعهده مرجع و منبع اصلی آن میباشد. و یاسمین هیچ گونه مسئولیتی در قبال مطالب ندارد.

پنجاه و هفت...


اسب نفس بریده را طاقت تازیانه نیست...



عنوان وبلاگ : نفس تازه ی بارون
منبع :
برچسب ها : پنجاه و هفت...
پنجاه و هفت...
پنجاه و شش...

مـوجـیم و وصـل ما ، از خـود بـ اسـت

سـاحل بـهانه ای اسـت ، رفـتن رسـیدن اسـت


تـا شـعله در سـریـم ، پـروانـه اخگریـم

شـمعیم و اشک ما ، در خود چکیـدن اسـت


مـا مـرغ بی پـریم ، از فـوج دیگریم

پـرواز بـال مـا ، در خـون تـپیـدن اسـت


پـر می کـشیـم و بـال ، بـر پـرده ی خـیال

اعـجاز ذوق مـا ، در پـر کـشیـدن اسـت


مـا هـیـچ نـیستیم ، جز سـایه ای ز خـویـش

آیـیـن آیـنـه ، خـود را نـدیـدن اسـت


گـفتی مـرا بـخوان ، خـوانـدیم و خـامـُشی

پـاسخ هـمین تـو را ، تـنها شـنیـدن اسـت


بی درد و بی غـم است ، چـیدن رسیده را

خـامیم و درد مـا ، از کـال چـیدن اسـت


قیصر امین پور


عنوان وبلاگ : نفس تازه ی بارون
منبع :
برچسب ها : پنجاه و شش... - اسـت
پنجاه و شش... اسـت
پنجاه و دو...

هیچوقت ایی رو که با قطعیت راجع به چیزی که ازش اطلاع درستی ندارن نظر میدن درک نمی کنم...!




+ دوس دارم برگردم ! شاید به زودی...

عنوان وبلاگ : نفس تازه ی بارون
منبع :
برچسب ها : پنجاه و دو...
پنجاه و دو...
پنجاه و چهار... باقالیا :|

یه زمانی لیست وبلاگ های به روز شده م 3 صفحه میشد! الان شده اینقد :|


خواهشا شماها دیگه نرین قاطی باقالیا :(





+ باقالی یعنی از آ ین مطلبت اونقد زمان بگذره که از برگشتنت ناامید بشه و به جای " ... روز پیش" جلو اسم وبت خط تیره بذاره :)



عنوان وبلاگ : نفس تازه ی بارون
منبع :
برچسب ها : پنجاه و چهار... باقالیا :|
پنجاه و چهار... باقالیا :|
چهل و هشت...خواب!

لعنت به خواب... که اگه آدم بتونه توی بیداریش به خیلی چیزا فکر نکنه و خودشو بزنه به فراموشی ، بازم توی خواب ول کن آدم نیستن و دست از سرش بر نمیدارن :(


خسته شدم از این دور باطلی که توش گرفتارم...


+ شاید بعد از خو که چند شب پیش دیدم یکی از خوش ترین حس ها رو موقع بیدار شدن و تا چند روز بعدش داشتم ولی امروز چند برابر بدتر از اون رو دارم پس میدم!

عنوان وبلاگ : نفس تازه ی بارون
منبع :
برچسب ها : چهل و هشت...خواب! - خواب
چهل و هشت...خواب! خواب
پنجاه...سوال!
5 سال پیش فکرشو میکردین ممکنه الان همچین موقعیتی داشته باشین؟؟ من هرگز!

میتونین برای 5 سال بعد پیش بینی کنین در چه وضعیتی هستین؟! من هرگز!!




+ اگه هنوزم به اینجا سر میزنین یه دستی از زیر در نشون بدین لااقل :))
++ دلم برای یکیتون که خیلی وقته ازش خبر ندارم خیلی تنگ شده :)
عنوان وبلاگ : نفس تازه ی بارون
منبع :
برچسب ها : پنجاه...سوال!
پنجاه...سوال!
پنجاه و دو...

هیچوقت ایی رو که با قطعیت راجع به چیزی که ازش اطلاع درستی ندارن نظر میدن درک نمی کنم...!

عنوان وبلاگ : نفس تازه ی بارون
منبع :
برچسب ها : پنجاه و دو...
پنجاه و دو...
چهل و شش

سیستم مغز اینگونه عمل می کند:

هر چه طولانی تر در مورد یک چیز فکر کنید تمایل برای اقدام کم میشود

ما در گول زدن خود برای ثابت ماندن در جایی که هستیم متبحریم!



عنوان وبلاگ : نفس تازه ی بارون
منبع :
برچسب ها : چهل و شش
چهل و شش
موقت(جواب کامنت ب با رمزی که خودت میدونی)
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
ادامه مطلب
عنوان وبلاگ : نفس تازه ی بارون
منبع :
برچسب ها : موقت(جواب کامنت ب با رمزی که خودت میدونی)
موقت(جواب کامنت ب با رمزی که خودت میدونی)
سی و دو... احساس بی پایان
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
ادامه مطلب
عنوان وبلاگ : نفس تازه ی بارون
منبع :
برچسب ها : سی و دو... احساس بی پایان
سی و دو... احساس بی پایان
سی و چهار... سادیسم یا مالیخولیالیسم مجازی :|

یه بیماری خیلی خیلی نادر بین وب نویسا هست که اصلی ترین علامتش اینه که بعد از چند سال وب نویسی و جابجا متعدد وب هاشون یه مدت طولانی از دنیای نوشتن کناره گیری می کنن و بعد از یه مدت که به هر دلیلی دوباره هوای برگشتن میکنن احساس می کنن وب نویسی مث کار توی معدن سخت و بلکه هم سخت تره! و قلمشون روی کاغذ حرکت نمیکنه و این صحبتا... این افراد بعد از چند بار سعی برای نوشتن می فهمن وب نویسی اونقدر ها هم سخت نیس چون صفحه ی چت با خود ِ تلگرامشون پره از مطلبه! و شروع میکنن به نوشتن... ولی به دلایل ناشناخته ای که هنوز دانشمندان بهش پی نبردن بعد از چند روز به صورت گزینشی پست هاشون رو پاک میکنن و چند روز بعد هم کلا وبشون رو پاک میکنن و میرن! حواستون باشه به این بیماری دچار نشین :|


+ اگه حس کردین ی به همچین بیماری دچار هست و دیدین مطلب جدید گذاشتن حتما همون موقع بخونینش یا اگه اون لحظه وقت خوندنشو نداشتین حتما مطلالبشونو یه جایی کپی کنین که مثل من مطالب از دستتون نپره :|


++ این پست اصلا و به هیچ وجه ، هیچ گونه مخاطب خاصی ندارد :|


+++ دوستانی که در جریان نیستن: یه کانال تلگرامی درست که اونجا تقریبا روزانه مطلب میذارم اگه خواستین بگین آدرسو براتون بذارم :)
عنوان وبلاگ : نفس تازه ی بارون
منبع :
برچسب ها : سی و چهار... سادیسم یا مالیخولیالیسم مجازی :| - میکنن ,نوشتن ,نویسی ,بیماری ,بیماری دچار
سی و چهار... سادیسم یا مالیخولیالیسم مجازی :| میکنن ,نوشتن ,نویسی ,بیماری ,بیماری دچار
سی و شش... یک نفس مانده به ذوق گل سرخ!

نمیدانم چرا اسفند،

این اندازہ شبیہ کودکى هاست!


شبیہ پدربزرگى کہ نیست

مادربزرگى کہ بوى جا مےداد

آدم هاى سےسالہ فامیل

کہ چقدر بہ چشممان بزرگ مےآمدند.


هیجان زنگ آ آ ین روز سال،

لذت بخش ترین نو نوارى تمام عمر...

فکر مےکردیم دنیا در شادى مان بہ انتها خواهد رسید.


کاش نمےفهمیدیم بزرگ شدن را

کاش حافظہ درخت

سبز شدن ها را فراموش مےکرد و ما

در کودکےمان تمام میشدیم...

سى و چند سالگى،

اسفند

فقط رفع تکلیف است....

پویا مجیدے


+ شاعر ظاهرا سی و چند ساله بوده! ولی از زبون من ِ بیست و چند ساله هم حرف زده...

عنوان وبلاگ : نفس تازه ی بارون
منبع :
برچسب ها : سی و شش... یک نفس مانده به ذوق گل سرخ!
سی و شش... یک نفس مانده به ذوق گل سرخ!
سی و هشت...

فاصله ات را با آدم ها حفظ کن....

برای شناختن آدم ها

اینقدر عجله نداشته باش!!

روزگار، ذات تک تک آدم ها را به تو نشان می دهد

و تو میرنجی از خودت

و قضاوت های عجولانه ی زود هنگامت....

یک روز به همان آدمها نگاه میکنی

و می بینی آنهایی که فکر می کردی بد هستند،

برایت به وقتش بزرگترین کارها را کرده اند

و آنها که دوستشان می پنداشتی

و فکر می کردی همیشه دوستت خواهند داشت

زمینت زده اند!

آنقدر محکم

که صدای خورد شدن استخوان هایت را با تمام وجود شنیده ای.....

آدم ها را قضاوت نکن

روزگار بهترین قاضی است


ذهنت را از خوبی و بدی آدم ها پر نکن

به حرفهای قشنگشان دل نبند و از حرفهای نازیبایشان نرنج...!!!!


یادت باشد

هیچ چیز ابدی نیست...

عنوان وبلاگ : نفس تازه ی بارون
منبع :
برچسب ها : سی و هشت...
سی و هشت...
مورد بیست و دوم... عروس ِ همساده!

یه زن همسایه هم داریم خیلی صاف و ساده و مهربون به نظر میرسه. از وقتی که یادم میاد و با وجودی که الان یه پسر و دختر حدودا 20 ساله داره توی خونه ی پدر شوهرش همراه اونا زندگی میکنه (در واقع عروس همسایمونه). این همسایمون یه خونه ی کوچیک ته کوچه داره و قبلنا دو تا دیگه از پسراش که ازدواج هم تا یه مدت توی همین خونه زندگی می و بعد یه مدت چون آبشون با هم توی یه جوب نمیرفت اسباب کشی رفتن ولی اینا همچنان اینجان. با وجودی که خانواده شوهرش پر سر و صدا و کم فرهنگن! هیچوقت سر و ص از خودش و شوهر و بچه هاش نشنیدم. بچه هاش نسبت به بقیه ی نوه های خانوادشون مودب تر و درسخون ترن ، حالا نه که فک کنین شاگرد اول کلاسشونن ها! نه! نسبت به بقیشون گفتم. شوهرش شغل آزاد داره و مرتب میشنوم بیکار شده و بعد از یه مدت رفته سر یه شغل جدید... ، ولی زن همسایه ی قصه ی ما از وقتی یادم میاد توی یه مرکز بهداشت کار میکنه. همه ی اینا رو گفتم تا برسم به اینجا:

چند روز پیش یه دونه کتابچه 40-50 صفحه ای و کوچیک اندازه کف دست از همونجایی که کار میکنه آورده بود دم در خونه داده بود به مامانم که بخونش. و به مامانم گفته بود بعد اینکه خون بیارش تا بدم بقیه همسایه ها هم بخوننش :) کتابچهه در مورد "مدیریت خانواده در مقابله با حوادث غیر مترقبه مثل ز له و سیل و غیره" بود...


+ خدایا شکرت ، بابت زن همسایه خوبی که داریم :)

عنوان وبلاگ : نفس تازه ی بارون
منبع :
برچسب ها : مورد بیست و دوم... عروس ِ همساده! - همسایه ,خونه ,میکنه ,شوهرش ,یادم میاد
مورد بیست و دوم... عروس ِ همساده! همسایه ,خونه ,میکنه ,شوهرش ,یادم میاد
مورد بیست و چهارم... باشه؟ باشه :)

من همینجا به خودم و شما قول میدم یه برنامه ثابت بریزم واسه ورزش و از این هفته نه ، از هفته بعد ، هر روز یا یه روز در میون برم دوچرخه سواری! تا اون موقع هوا هم یکم خنک تر شده و دیگه بهونه ای نمی مونه برا تنبلی ...


+ درسته میگن شیکم تا یه مقدارش واسه مرد لازمه! ولی نه دیگه تا اینقد! خخخخخ :)))

عنوان وبلاگ : نفس تازه ی بارون
منبع :
برچسب ها : مورد بیست و چهارم... باشه؟ باشه :)
مورد بیست و چهارم... باشه؟ باشه :)
بیست و شش... سکته ناقص صبحگاهی!

این موتوره هم تا منو سکته نده دست بردار نیس فک کنم :))

یادتونه چند وقت پیش کیف پولم که کارت موتورمم توش بود گم شد که؟ خب اون که رفت و دیگه برنگشت... حالا بشنوید قصه ی موتورمو!

از چند روز پیش به علت ای تعمیرات ساختمانی توی خونمون برو بیای کارگر و بنا و جوشکار و لوله کش و ... داریم. واسه اینکه توی حیاط جا براشون باز باشه و به دستور پدر گرام ، موتورمو اول صبح میبرم توی کوچه و بعد ظهر که کارشون تموم میشه میارمش داخل...

از بس که حواسم سر جاشه و تمرکز دارم یکی از همین روزا که فک کنم 5شنبه هفته قبل بود بعد از ظهر یادم رفت موتورو بیارم داخل. بعدشم که یه چرتی زدم و توی خونه بودم شبم یکی از دوستام اومد دنبالم رفتیم یه چرخی خوردیم و آ شب برگشتیم... و منم همچنان اصلا حواسم نیود موتور سر جاش نیس! صبح که واسه بیدار شدم و رفتم داخل حیاط ، توی خواب و بیداری مشغول وضو بودم که یک آآآن دیدم موتور نیس! یه لحظه یادم اومد که بعله... دیروز بعد از ظهر یادم رفته موتورو بیارم داخل! رفتم توی کوچه که دیدم ای دل غافل... کوچه تره و موتور سر جاش نیس!!! (اصلا نگران نباشین آ داستان موتور پیدا میشه و الانم حالش خوبه و توی حیاطمونه!!)

گفتم شاید ی از آشناها موتورو لازم داشته اومده برده رفتم داخل خونه دیدم نه! کلیدش آویزونه به جا کلیدی :|

کم کم داشتم میترسیدم که نکنه واقعا موتورو بردن! رفتم مامانمو صدا زدم ازش سراغ موتورمو گرفتم که اونم خبری نداشت... از قضا پدر گرام هم اون روز کوهنوردی تشریف داشت گفتم شاید کار اونه که موتورو برده خونه یکی از فامیلای نزدیک که توی کوچه روبروییمونه که مثلا جا بااااااااااز باشه کلا ازش همچین کارایی بعید نیس. زنگ زدم به اونا ولی متاسفانه موتور جان اونجا هم نبود... داشتم دور خودم میچرخیدم که الان باید چیکار کنم و چیکار نکنم که همون فامیلمون زنگ زد و گفت اگه میخوای با هم بریم پاسگاه گزارش سرقت بدیم! منم که اون لحظه دیگه واقعا باورم شده بود موتورو یدن گفتم باشه بریم و مشغول پوشیدن لباس شدم که یه آآآآآن سرمو چرخوندم از پنجره حیاطو نگاه دیدم موتور سرجاشه :| شک نکنه دارم خواب می بینم! ولی نه موتور عزیزم واقعا توی حیاط بود :|

بله عزیزانم...حین تماس گرفتنا و لباس پوشیدنم داداشم بیدار شده بود و رفته بود داخل کوچه گشته بود و دیده بود موتورم ته کوچه پشت ماشین آقای همساده تشریف داره. معلوم نبود کدوم بنده ی خوب خ موتورو برده بود گذاشته بود اونجا که آقا ه اگه سراغش اینورا پیدا شد موتورو نبینه و نبره...

همه ی این ماجراها توی کمتر از 20 دقیقه اتفاق افتاد. ساعت حدودای 5:45 صبح در حالی که من توی خواب و بیداری بودم و هوا هنوز تاریک بود!! عین یه خواب تلخ که آ ش شیرین بود

عنوان وبلاگ : نفس تازه ی بارون
منبع :
برچسب ها : بیست و شش... سکته ناقص صبحگاهی! - موتورو ,موتور ,کوچه ,داخل ,خواب ,گفتم ,موتورو برده ,دیدم موتور ,رفتم داخل ,بیارم داخل ,موتورو بیارم
بیست و شش... سکته ناقص صبحگاهی! موتورو ,موتور ,کوچه ,داخل ,خواب ,گفتم ,موتورو برده ,دیدم موتور ,رفتم داخل ,بیارم داخل ,موتورو بیارم
بیست و هشت... دروغ!

"به نظر من" واسه ازهم پاشیدن یه رابطه ی خیلی خوب و صمیمی ، یا حداقل تبدیل اون به رابطه ی معمولی و چیپ ، فقط یه دروغ کوچولو کافیه... همین کافیه تا دیوار اعتمادهای چندین و چند ساله فرو بریزه و دیگه نتونه کمر راست کنه...

+ دروغ ، دروغه! چه مصلحتی ( اینو خود ِ ماها در آوردیمااا! وگرنه هیچ جای دین همچین چیزی نداریم) ، چه به هر بهونه دیگه ای...

++ اینجا خیلی خلوت شده. جای خالی خیلیا رو حس میکنم :(

عنوان وبلاگ : نفس تازه ی بارون
منبع :
برچسب ها : بیست و هشت... دروغ! - دروغ
بیست و هشت... دروغ! دروغ
با توجه به اهمیت محتوای سایت خواهشمند است چنانچه عناوین و مطالب مندرج در سایت را نا مناسب و خلاف موازین اخلاقی و یا قوانین می دانید بر روی گزینه درخواست حذف کلیک نمائید. بدیهی است یاسمین فقط منتشر کننده مطالب با ذکر منبع بوده و هیچ گونه مسولیتی در خصوص مطالب نشر داده شده ندارد.
All rights reserved. © Yasamin 2016-2017