شرح تصمیماتی چند ؛
قراره کلاس اولمو نرم و فقط کلاسه بعد ناهارو برم .
اما اگه یکی از خواب بیدارم نکنه
بی خیال کلاسِ بعد ناهار میشم و یه چیزی دست و پا میکنم میخورم و کلا قید کلاس خانوادم (یعنی کلاس بعدِ ناهاره) رو میزنم !
واسه ی همین همه ی غیبتای کلاس بعدِ ناهارم مصرف شده !
پس رفیقم باید وظیفه ی بلند منو به عهده بگیره و من اون تایمو برم کتابخونه ی دانشکده درس بخونم. اما از این هفته صبحهای دیگه نمیرم دانشکده و فقط تایم کلاسِ بعدِ ناهارو میرم.



و اما شرح سخنانی چند ؛
میشه هم گفت پ.ن ؛ بد اینه که یه مرد با خانومش حرف نزنه ، بد تر اونه که اعتماد بهش نداشته باشه بدترتر اینه که خانومش احساس آویزون بودن کنه ، یه بدترترتر هم داریم که بعد ترترتر میگم :))
ایـــش :/ :( :)