ناگفته ها را میتوان نوشت.

با توجه به اهمیت محتوای وبلاگ ناگفته ها را میتوان نوشت. خواهشمند است چنانچه عناوین و مطالب مندرج را نا مناسب و خلاف موازین اخلاقی و یا قوانین می دانید بر روی گزینه درخواست حذف کلیک نمائید. بدیهی است مسئولیت کلیه اطلاعات پست و وبلاگ نمایش داده شده با عنوان ناگفته ها را میتوان نوشت. برعهده مرجع و منبع اصلی آن میباشد. و یاسمین هیچ گونه مسئولیتی در قبال مطالب ندارد.

یدار

امروز برای دخترم نوشتم؛

دخترمامان...امروز بین من و پدرت دعوایی شد

که الحق مقصرش من بودم! اینبار مقصر اول و آ ش خودم بودم....خودم و خودخواهی هایم،خودم و دلشوره هایم خودم و...

اما حتی وسط دعوا هم پدرت یدارم بود!

وقتی مردت وسط دعوا هم یدارت باشد یعنی تو خوشبختی...

امیدوارم روزی تو را در کنار مردی به خوبی پدرت ببینم.







خام بدم

پخته شدم

سوختم

عاقبت عاشقی آموختم...

منبع :
برچسب ها : یدار - پدرت
یدار پدرت
شجاعت
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
منبع :
برچسب ها : شجاعت
شجاعت
نیمه شب امشب
امشب برای تو مینویسم آرام جانم؛


ساعت از نیمه شبِ شرعیِ امشب رد شد...
من کجا! خواب کجا!
چون خبرم نیست تو را
منبع :
برچسب ها : نیمه شب امشب - امشب
نیمه شب امشب امشب
سبک نگی

- زنهایی را میبینیم

که با مانتو شلوارهای اداری

لبخندهایی پژمرده

و چهره هایی خسته زیر یک نقاب از آرایش غلیظ

در حالی خودشان را میچپانند در واگن آ ین قطار شهری...

که نمیدانند برای انها این سبک نگی انتخاب است یا تحمیل!

منبع :
برچسب ها : سبک نگی
سبک نگی
یک روز با
دوست داشتم برام از امروز بگه...
از برنامه ی یک روز با و اتفاقاتش!!!
اما نگفت...







:(
منبع :
برچسب ها : یک روز با
یک روز با
بشارتی بیار

بعضی شرایط میتونن شرایط سخت و تلخی باشند

اما یک نفر کنارت باشه که این سخت ترین و تلخ ترین اتفاق ها رو برات عسل کنه!خاطره کنه!یه نفر که انگار از طرف خدا شده که توی لحظه به لحظه ی زندگیت برات یه بهشت بسازه و لبخند ن بگه ؛برو حالشو ببر:)

من توی ده یازده ماه اخیر این بعضی وقتا رو زیاد تجربه ...

آ ین نمونه به تاریخ 18 مرداد ماه 96_بیمارستان _ محلات






بشارتی به من از کاروان بیار ای عشق

همیشه رفتن و رفتن

ز آمدن چه خبر ؟



منبع :
برچسب ها : بشارتی بیار
بشارتی بیار
آتناها کم نیستند

از دختر دبستانی روستایی، فقط کفش هایش پیدا شده بود. چندی بعد جنازه ی خفه شده ی او، پس از تعرض یافت شد. م و قاتل که بود؟ مردی متأهل! او گفت: "دخترک را تنها دیدم، نیتی ی به ذهنم رسید، آن را عملی ! چگونه است که در ایران، این نیت های پلید ی، زود به مرحله عمل می رسند؟

اگر قرار باشد نیت ی این قدر سریع ایجاد شده و به مرحله ی عمل برسد، در کشورهای غربی، که است ها مختلط، مشروب فروشی ها در دسترس، تابلوهای نیمه در مقابل و های انگیز تلویزیون در دید همگان است، باید روزانه ده ها هزار نفر مورد تعرض قرار گیرند.

پاسخ سؤال در این نکته است که این جمله ی سه قسمتی (دخترک را تنها دیدم، نیتی ی به ذهنم رسید، نیت خود را عملی )، در حقیقت جمله ای چهار قسمتی است: "دخترک را تنها دیدم، نیتی ی به ذهنم رسید، "دیدم انگار در این مملکت، ی به ی نیست"، نیت خود را عملی !"

ای کاش مثل به دنیا امدن فلان اقازاده و مریض حال بودن ان اقا...

ای کاش به جای با خبر مردم از گل و بلبل های تصنعی موجود در جامعه مردم از خبرهای دیگری نیز باخبر میشدند!






صبح که از خواب بیدار میشوم شبکه ی رادیویی مورد علاقه ام از اخلاق میگوید...کل شهر،وسیله های نقلیه ی عمومی پر شده از پیام های اخلاقی...بعد از پیش از اخلاقیات میگوید!

و ما جماعت ایرانی چههه قدر اخلاق مداریم!



انسانیت چیز دیگریست!

کی انقدر حیوان شدیم ؟!

منبع :
برچسب ها : آتناها کم نیستند - ی ,رسید، ,عملی ,ذهنم ,دخترک ,نیتی ,عملی ,ذهنم رسید، ,نیتی ی ,دیدم، نیتی ,تنها دیدم،
آتناها کم نیستند ی ,رسید، ,عملی ,ذهنم ,دخترک ,نیتی ,عملی ,ذهنم رسید، ,نیتی ی ,دیدم، نیتی ,تنها دیدم،
دوستت ندارم

تنها یک روز در هفته

دوستت ندارم!!!

استراحت که فقط برای کارگرها نیست

من هم گناه دارم...

خسته میشوم






#ازمحالات:)

منبع :
برچسب ها : دوستت ندارم - دوستت ندارم
دوستت ندارم دوستت ندارم
پردیس کوروش
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
منبع :
برچسب ها : پردیس کوروش
پردیس کوروش
دو فرهنگ

حبیب: خیلی دلم میخواد بدونم انتهای دوست داشتن کجاست و دو نفر با دو آیین و فرهنگ متفاوت تا کجاهای کجا میتونن در کنار هم باقی بمونن؟

سارا: خب تا جایی که به من مربوط میشه و بی اعتنا به مباحث فلسفی تطبیقی پاریس به قول هموطن شاعرم مالارمه تا آن سوی ابدیت...

حبیب: تا آن سوی ابدیت...




#مدارصفردرجه

پی نوشت ؛ تا آن سوی ابدیت...اگر دل هاشان گرم هم باشد

منبع :
برچسب ها : دو فرهنگ - ابدیت
دو فرهنگ ابدیت
اولین و آ ین روزدختر

پارسال دقیقا توی همچین شبی سوار ماشین شخصی شد که به سمت اصفهان بیاید.

آن روزها هنوز به هم محرم نشده بودیم اما به بهانه ی آشنایی و به شوق دیدنم و یا شاید هم هر دو:))هر هفته یا دو هفته یکبار راهی اصفهان میشد... وقتی رسید که آ ای صبح بودو دم دمای ظهر. برایم دو کتاب یده بود یکی از رضا خانی و یکی از هوشنگ ابتهاج!

من هم برایش یک آیینه از میدان یده بودم.

دل توی دلم نبود ببینم ان چیزهایی که کادو پیچ کرده چیست...آ ش هم تاب نیاوردم و گفتم ؛نمیخواهید کادوهایم را بدهید؟ او هم خندید و گفت ؛ الان نه

بعد از چند دقیقه کتابها را که داد گفت ؛هفته ی پیش برای روز دختر ان گردنبند ناقابل را یدم و این هفته هم ...ناقابل است بفرمایید:)

ناقابل نبود...نه گردنبند ستاره نشانش! نه کتابهایی که مقداری از ادکلن خود را به صفحه های انها زده بود و اول جلد یکی از کتابها نوشته بود ؛ تا تو با منی زمانه با من است.

از ان روز به بعد نفهمیدم چه شد که از ته دل ارزو می تا آ عمرم به قولی تا آن سوی ابدیت به قولش تا ابد و یک روز کنارش باشم...با او باشم و بشوم تک خاتون زندگی اش!

از پارسال که با پاهای مردانه اش پا گذاشت وسط زندگی ام

روز دختر برایم رنگی دیگر گرفت...

روز دختر

بوی عطر مردانه

و شاید طعم زندگی






..........................


منبع :
برچسب ها : اولین و آ ین روزدختر - ناقابل ,هفته
اولین و آ ین روزدختر ناقابل ,هفته
دلقک بیچاره
ماری رفت
دلقک ماند و مشروب و بیماری و فکر به نبودن!!!
و بسیار به طول انجامید تا خود را نجات دهد...
ماری رفت و دلقک انقدر انسان بود که مشروب رو بیاورد و با مشروب شغل خود را به تباهی بکشد
دلقک انقدر انسان بود که به فکر نبودن بیفتد
به فکر مردن
دلقک توی ذهن من انقدر انسان بود که به روزمرگی تن داد
به یک زندگی تکراری و خسته کننده تن داد
به گ تن داد...به نشستن روی پله ها و گ !
اما تن نداد به رابطه ای جدید برای فراموش ماری و بیرون امدن از حال و هوایش!
دلقک انسان بود
چون میدانست برای فرار از خاطرات ماری
نباید زندگی دیگری را به بازی بگیرد!



عقاید یک دلقک رو دوباره خواهم خواند:)
من با این کتاب به خوبی ارتباط برقرار و این یعنی زنده شدن کوثر قبل از کنکور.
این چند روز هم جای هانس بودم
هم جای ماری!
برداشت بالاهم توقعی است شخصی که از هاینریش بل (نویسنده) انتظارش را داشتم تا پررنگ در ذهنم ایجاد کند :)) ...من اگر جای بل بودم حتما خواننده را عاشق هانس می !



ممنون و ممنون و ممنون
از عزیزی که این کتاب رو به من معرفی کرد
منبع :
برچسب ها : دلقک بیچاره - دلقک ,انسان ,ماری ,مشروب ,انقدر ,انقدر انسان ,دلقک انقدر ,دلقک انقدر انسان
دلقک بیچاره دلقک ,انسان ,ماری ,مشروب ,انقدر ,انقدر انسان ,دلقک انقدر ,دلقک انقدر انسان
یا مولانا

از بین ده پیام تبلیغاتی تلگرام نه پیامشان از بی حج نامداری است!

اگر میخواهی روسری برداشتن آزاده نامداری را ببینی بزن روی لینک...اگر میخواهی شدن فلانی....اگر میخواهی مشروب خواری بهمانی را ببینی بزن روی لینک!!!

بزن روی لینک و عضو گروهم شو...یک نفر هم یک نفراست!

آبروی ی هم ریخته میشود بشود! برای من یک چیز مهم است...بالارفتن عضوهای کانالم!

_______

ماشین را ید_اینکه لقمه ی سر سفره اش حلال باشد یا نباشد مهم نیست!

اینکه یک کودک هشت ماهه(بنیتا)بنیتا توی ماشین باشد مهم نیست!

اینکه کودک را توی صندوق عقب بگذارد و کودک چند روز تمام در صندوق عقب ماشین بماند و بماند تا جان بدهد و داغش به دل مادر نشیند هم مهم نیست!

مهم مال دنیاست! مهم همان یک لقمه است...


_____

. اکرم (ص) در حدیثی می فرمایند: از خداوند درخواست که در روز حساب، حساب رسی امت را به خودم واگذار کند که بندگان اگر لغزشی داشتند آبروی من پیش ان پیشین نرود. خداوند پاسخ داد حساب آنها را خودم به عهده می گیرم که اگر لغزشی داشتند آبرویشان پیش تو نرود .



قال أمیرالمؤمنین علی (علیه السلام): أفضل المال ما وفی به العرض : برترین مال آن است که با آن آبرو حفظ شود.


________

کی انقدر بدشدیم! بی رحم شدیم؟!

به کجا چنین شتابان ؟؟؟!

خدایا حفظمان کن ☹️


منبع :
برچسب ها : یا مولانا - کودک ,اینکه ,ماشین ,لینک ,میخواهی ,لغزشی داشتند ,نیست اینکه
یا مولانا کودک ,اینکه ,ماشین ,لینک ,میخواهی ,لغزشی داشتند ,نیست اینکه
لعنتی
عصر پنجشنبه
چرا مثل عصر شدی ؟!
:(
منبع :
برچسب ها : لعنتی
لعنتی
شورش نکنیم

امروز برای خودم نوشتم ؛


اعتدال....زیباترین وزنه ی زندگیست.

آشت را که شور کنی دل همه را میزند!



گاهی باید به خودمان ایست بدهیم_و یک تابلوی رعایت سرعت بچسبانیم سر راه کارهایمان....

مشکل اینجاست بعضی وقتها ندید بدید تر از ان هستیم که شور یک چیز را در نیاوریم!

ندید بدید تر از آنیم که افراطی نباشیم...

افراطی نبودن در همه چیز خوب است!

دقیقا همه چیز.

حتی مهر

حتی یاد

حتی عشق...



1:26

یکشنبه_ هشت مرداد نود و شش

منبع :
برچسب ها : شورش نکنیم - ندید بدید
شورش نکنیم ندید بدید
نجات

وقتی چیزی مرا رنج میداد،

در مورد آن با هیچ حرفی نمیزدم،

خودم در موردش فکر می ،

به نتیجه میرسیدم

و به تنهایی عمل می .

نه اینکه واقعا احساس تنهایی م، نه...

بلکه فکر می که انسان ها در آ ، باید خودشان، خودشان را نجات بدهند...




هاروکی موراکامی

منبع :
برچسب ها : نجات
نجات
دنیای من قشنگیاشو داره.

یه گل رز چسبیده به دیوار رو به روم.
کوله پشتیم کنار تختمه
صدبار ع چکمه ها نگاه
هزار بارم دلم واسه یه بنده خ تنگ شد و آ طاقت نیاوردم رفتم دیدمش و هنوز دلم تنگه براش !
همونی که سر م از خدا سلامتی همیشگی شو میخوام.
همونی که ...
مخلص کلام ؛
من یه عاشقم ، که دنیام هنوز قشنگیاشو داره :)
دنیای تو چی؟ اگه هنوز قشنگیاشو داره هوای قشنگیاتو داشته باش.




پ.ن ؛ میخوام بهش بگم دوستت دارم قشنگم !
نه یک بار ...
که صـــدبار.
دوستت دارم قشنگم :)❤
منبع :
برچسب ها : دنیای من قشنگیاشو داره. - قشنگیاشو ,قشنگیاشو داره ,دارم قشنگم ,دوستت دارم ,هنوز قشنگیاشو
دنیای من قشنگیاشو داره. قشنگیاشو ,قشنگیاشو داره ,دارم قشنگم ,دوستت دارم ,هنوز قشنگیاشو
شاهمراد

خانم شاهمراد یکی از آن های بی اعصاب دانشکده است که خیلی هم اهل جوشیدن با بچه های دانشکده نیست.

مانتو شلوار های ک و کیف و کفش هایش که اغلب با هم ست اند اقتدار ظاهری خانم شاهمراد رو دو چندان میکند. لازم بود با شاهمراد حرف بزنم که کمکم کند. حرف که نه یک جور م ...! اینکه چرا شاهنراد هم برمیگردد به جایگاهی که در علم مشاوره دارد !اما باز سر صحبت و درخواست کمک از ی که معتقد است باید جایگاه اقتدار حفظ شود کار ساده ای نبود ، اما بدون اینکه من کاری کنم چنان همه چیز کنار هم چیده شد و البته خوش چیده شد که نیم ساعتی را توی دفتر با حرف زدن با گذراندم(البته بماند که تنها بهانه ی شروع مشکل درسی درفهم قسمتی،از کتاب بود )برقراری ارتباط و افشاگری برای شاهمراد انقدر ها هم که فکر می سخت نبود!

یک مقاله معرفی کرد که تا این لحظه ۴۵ صفحه اش را خواندم نیمساعتی را با هم حرف زدیم در آ حرف هایش گفت ؛ تو دختر باهوشی هستی فقط همیشه حواست باشد از زندگی ات چه میخواهی؟! وگرنه باختی ! لیوانِ سفیدِ خش دارش رو برداشت و مایع توش رو که نمیدونم چی بود سر کشید!هم من هم ،شاهمراد میدونستیم که قضیه درس و تفهیم مفاهیم نبود. بعد هم سر تایم کلاس بع خداحافظی، کردیم و رفت که به کلاسش،برسد ! اما ...

چند نفر از ادما دقیقا میدونن که زندگیشون چی میخوان؟!حرف های منو در مورد اه زندگی نبود اما یه سوال نسبتا کلیشه ای رزقم شد که مثل همه ی دفعه های قبلی که شنیده بودمش نبود!



پ.ن ؛ روزهای زندگی برام تکرار میشه اما تکراری نه !!

منبع :
برچسب ها : شاهمراد - ,شاهمراد ,نبود ,زندگی , شاهمراد ,خانم شاهمراد
شاهمراد ,شاهمراد ,نبود ,زندگی , شاهمراد ,خانم شاهمراد
بو میدم !

توی یکی دیگه از نامه هام براش نوشتم ؛


ماهیا وقتی بمیرن

بوی دریا میدن

چون هر چیزی موقع مرگ بوی اونجایی رو میده که دلتنگشه ...

پس با این حساب من موقع مرگم فقط بوی آغوشِ تو را میدم .



پ.ن ؛ مرا جای خودت بگذار خودت را جای گهواره

و ....

آغوشی تصلی بخش

کنارم باش

همواره

منبع :
برچسب ها : بو میدم !
بو میدم !
نامه ی هفتمش !

امروز اتفاقی چشمم به نامه ی هفتمش خورد .

توی نامه نوشته بود؛



(همسر گرامی ام؛

سلام؛

امروز غذا کمی شور بود،

ولی خیلی بهم چسبید...

ممنون)




من هم زیر نامش کامنت گذاشته بودم خوش به حال همسر گرامی تون که غذای شورش هم یدار داره!

:)




منبع :
برچسب ها : نامه ی هفتمش ! - نامه
نامه ی هفتمش ! نامه
با توجه به اهمیت محتوای سایت خواهشمند است چنانچه عناوین و مطالب مندرج در سایت را نا مناسب و خلاف موازین اخلاقی و یا قوانین می دانید بر روی گزینه درخواست حذف کلیک نمائید. بدیهی است یاسمین فقط منتشر کننده مطالب با ذکر منبع بوده و هیچ گونه مسولیتی در خصوص مطالب نشر داده شده ندارد.
All rights reserved. © Yasamin 2016-2017