اگر به ی بگویی عشق را پس میزنی مطمئنا با تعجب به شما خیره میشود .واقعیت این است که هیچ تصور نمیکند بتواند عشق را پس بزند منظورم عشق به ی  است که دوستش  داریم

اما بارها اینکار را میکنیم . بدون آنکه بخواهیم و چندان متوجهش باشیم و هربار با اینکار چیزی درون خودمان تکرار میشود و میشکند .  قلب ما قربانگاه حبابهای رویایی عشق میشود

"ترس از صمیمیت "

ترس از صمیمیت نمیگذارد عاشقی کنیم .دست و پای دلمان را میبندد

شاید لازم باشد برای پیدا آن نقطه دوری که باعث شد میزبان این مهمان ناخوانده شویم ساعتها و روزها خاطره مرور کنیم .حتی گاهی یک سفر چند روزه داشته باشیم به کودکی ها

نقطه آغاز اغلب از یک "تجربه "  یا " خاطره" هست

ترس " رها شدن "  ، ترس "دوست داشته نشدن "  ترس "پرنشدن خلاهای عاطفی "  

شاید یکروز که میان عاشقی هایمان دقیقا آن نقطه که فکر میکنیم  پرنده عشق را با آن قلب تپنده اش در دستهایمان داریم و روی ابرها پا راه میرویم و گیسوها را طره طره رها میکنیم در نفسش ، رها شدیم

در یک خلا ناباور و ناگهانی

درست در روزی که سرشار او  بودی و فکر میکردی این عشق امتدادش از مرز بهشت و جهنم و قیامت هم خواهد گذشت بالای سر خدا پرواز خواهد کرد و روی شانه های مهربانش خواهید نشست  



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]