از نو برایت مینویسمـ ...

با توجه به اهمیت محتوای وبلاگ از نو برایت مینویسمـ ... خواهشمند است چنانچه عناوین و مطالب مندرج را نا مناسب و خلاف موازین اخلاقی و یا قوانین می دانید بر روی گزینه درخواست حذف کلیک نمائید. بدیهی است مسئولیت کلیه اطلاعات پست و وبلاگ نمایش داده شده با عنوان از نو برایت مینویسمـ ... برعهده مرجع و منبع اصلی آن میباشد. و یاسمین هیچ گونه مسئولیتی در قبال مطالب ندارد.

غم انگیزترین

عطر تو غم انگیزترین بوی جهان شد...

منبع :
برچسب ها : غم انگیزترین
غم انگیزترین
بوی پاستیل میدی ...

هر بار چشمم به این شیشه میفته تو هر شرایطی باشم دلم تا اون ته تهاش میلرزه ...

حالا چطوری بزارم تو م کیلومترا با خودم ببرم؟!

منبع :
برچسب ها : بوی پاستیل میدی ...
بوی پاستیل میدی ...
شاید دوباره ...

داشتم نوشته های گلی رو میخوندم دیدم نوشته "توانایی عاشقانه نوشتن ندارم". رفتم تو فکر...

دارم فکر میکنم من درست برع شم و اینجا فقط عاشقانه مینوشتم چجوری جور دیگه بنویسم حالا؟


منبع :
برچسب ها : شاید دوباره ...
شاید دوباره ...
میام میرم ..میام میرم

میام میرم

میام میرم

میام میرم

لامصب یادم نمیره ...

منبع :
برچسب ها : میام میرم ..میام میرم - میرم ,میام ,میام میرم ,میرم میام
میام میرم ..میام میرم میرم ,میام ,میام میرم ,میرم میام
اولش ... تهش...

همه چیز از شهریور پنج سال پیش شروع شد...

شهریور نود و دو... ازون میمونا... ازون ایموجیا... ازون دوتا شاخه گل..

وقتی برگشتم پشت سرمو نگاه و دیدم داره میاد زل زدم به کیک و گل تو دستم...
اون ساعت حتی یه درصد فکر نمی برسم ب اینجا... به این تهش... ب این همه غصه و بغض و اشک ...

بیست و دو.سپتامبر.دوهزار و سیزده!
منبع :
برچسب ها : اولش ... تهش... - ازون
اولش ... تهش... ازون
دلم تنگه پرتقال من ...
منبع :
برچسب ها : دلم تنگه پرتقال من ...
دلم تنگه پرتقال من ...
جوونیم داره پای عشق تو میره ....
دفاع فاطی بود. سیما اومد دنبالم. رفتم یه جای خالی پیدا و تنها نشستم. همنجوری ت نشسته بودم و زل زده بودم به در و هرصدای دری که میومد مثلا نمیخاستم منتظر باشم یا نشون بدم منتظرم ولی هی میپیچیدم و آروم نگاهی ب در می ... سیما اومد ردبشه یه دستی ت داد و لبخند زد و رفت. یه خورده بعد اومد گفت تنها نشستی چرا و باز من الکی لبخند زدم گفتم خوبه به کارت برس تو. گفت آزاده رو دیدی؟ بعد رفت جلو گفت آزی ببین کی اینجاس... یهو پرید اومد بغلم کرد گفت وای از ع ت مهربونتری خوشبحال بعضیا...


اما اون بعضیا نیومد ...

تمام حیاط تا خونه رو همش گریه ومدام از خودم پرسیدم اون همه مهربونیو با چی عوض کردی...

نیومد ... نیومد ... اون بعضیا نیومد ...

منبع :
برچسب ها : جوونیم داره پای عشق تو میره .... - نیومد ,بعضیا ,بعضیا نیومد ,سیما اومد
جوونیم داره پای عشق تو میره .... نیومد ,بعضیا ,بعضیا نیومد ,سیما اومد
تئوری های باقالی

هیچی بدتر ازین نیس ک خودت ح داغونترین حال دنیا باشه و کل روز زیر بارون بهار بشینی و هی فکر کنی و هی اشک بریزی بعد ازونور یکی بیاد بگه ولش کن بره اگه برنگشت بدون از اول دوستت نداشته و مال تو نبوده ...

خب دوست نداشت چرا بعد چهار سال فهمید باید بره؟ چجوری یه آدم میتونه اینقد حیوون بشه ب ی بااین حجم ناراحتی ک تا خودکشی فکر میکنه همچین تز و تئوری ارائه بده واقعا؟

منبع :
برچسب ها : تئوری های باقالی
تئوری های باقالی
اومدم اما نمیدونم چرا

میگفتن ه. ینی بود...

گفت چشماتو ببند و به اون چیزی که من میگم فکر کن...

چشماتو ببند و آروم باش... فکرکن به خودش... به آرزوهایی که باهاش تصور میکردی...

فکر کن حتی به اینکه همه اون آرزوهات محقق شدن ....فکرکن به خودش... به بودنش...

چنددیقه بیشتر نکشید دیدم صدام میکنه. میگفت پاشو و چشماتو باز کن... نابود کردی خودتو انقداشک ریختی...


~تمام این چندماه روزی نبوده یادم بره چجوری بهم ظلم شد... یادم بره چطور معنی نگاه های خیلیارو بخونم و از درد همشون از هر سوراخ و سمبه ای حتی مجازیش قایم بشم... توی تموم این روزا روزی نبود یادم بره که چقد دوسش داشتم و چندسال از عمرمو به پاش گذاشتم اما یه شبه تمام عمر و معرفت و وفاداری من و تمام چیزی که بقیه از مردونگیش برام قسم میخوردن داد به باد لجبازی... روزی نبوده که این حرفو من نشونم «چشمات فنا شد کم گریه کن ... »

تمام این چندماه روزی نبوده که یادم بره چقد دوستت داشتم...


منبع :
برچسب ها : اومدم اما نمیدونم چرا - یادم ,روزی ,تمام ,نبوده ,چشماتو ,روزی نبوده ,چندماه روزی ,چشماتو ببند
اومدم اما نمیدونم چرا یادم ,روزی ,تمام ,نبوده ,چشماتو ,روزی نبوده ,چندماه روزی ,چشماتو ببند
فقط سکوت میکنم

کل روز سر جمع چهارتا کلمه گفتم فقط؛ "سلام، بده ب من اونو، یلدای شمام مبارک، نه! " عوضش تمام روز بقول مامان خانوم از یه دختر شاد تبدیل شدم ب یه پیرزن زر زر ِ بداخلاقِ بی حوصله... تمام روز هرجا ک اومده گریه ... دومین یلدای پر از اشک و گریه که هر لحظه ش از خودم پرسیدم جای خالی منو چجوری پر میکنه؟...
ب حال خودم ک میام میبینم میگه: میدونی یبار دیگه اینجوری شوکه شی چی میشه؟ همونجوری صامت نگاش میکنم باز میگه: ام اس شنیدی دیگه... یهو یاد حرف سمر میفتم..." ب مامانم گفتم آه اون یه روزی میگیره مارو... آه اشکات میگیره بالا ه یه روزی مارو ..." دلم میخاد همون حرفایی ک دلم میخاست ب سمر بگم خودمو کشتم ب زبون نیومدو بگم... بگم نه اصن اینجور نیس ناراحت نیستم، به یه طرفمم نیس، عیب نداره یادم میره، یا حتی بگم بخشیدم اما وقتی یادم میاد ب پریشونی من مس ش گرفته میخنده یهو باز انگار یه دنیا غم میریزن تودلم... چشمام پر میشه میگم مگه من چه بدی بهش کرده بودم...!؟

(مسیجای مز ف و درهم برهم نزنید مجبور نیستین ک نخونین...)
منبع :
برچسب ها : فقط سکوت میکنم
فقط سکوت میکنم
mental blockage

رفته بودم دانشکده علوم اما سر از دانشکده فنی درآوردم. بعد دیدم نمیدونم چیشده نشستم رو نیمکت جلو محوطه. موقع انتخاب واحد و امتحانا بود و خلوت. یاد زمستون سال قبل افتادم که باهم قرار داشتیم... یهو دلم گرفت. خیلیم گرفت...


+سه ماه گذشت... توی همه این روزا که از همه ب و رفتم تو تنهایی خودم، هر کاری و هر جور گذروندم یه شب یادم نرفته حال دلم.. خیلی درد داره آدم بتونه کاری کنه اما دریغ کنه و از دستش برنیاد.. حال دلم خیلی تلخه این روزا...این حجم از بی تفاوتی کم کم داره بدجور روی دلم سنگینی میکنه... چجوری واقعا یه عده میتونن آدمای زندگیشونو عین لباسشون مرتب عوض کنن؟ نمیفهمم...

منبع :
برچسب ها : mental blockage
mental blockage
سیصد و آ !

مامان میگه بسه کم زل بزن آسمون آه بکش... کم گریه کن...

مامان و بابا و ناهید و توحیدو ثمن و آرزو و پریسا و ندا و نسیم و سپهر و سیما و بقیه هی میگن بهم اینو...

اما میدونی چیه هی کلی زور زدم یادم بره چه ظلمی بهم شده،میترسی با من ببیننت گفتنات یا دل ش تن و بی تفاوتیت حتی یادم بره. هی سعی برع تموم عمرم قلب سادم بشه پراز نفرت... هی زور زدم و هی نشد... هی زور زدم و هی نشد... آخه کجا دل من اینقد بد بود و بدی کرده بود بتونم... !؟ فقط شده اشک رو چشمام ...

خواستم اینجارو پاک کنم، عوض کنم یا تغییر بدم اونم نشد.میبندمش.

نمیدونم شاید یه روزی از یادآوری این اتفاقا خوشحال بودم... ی چه میدونه...

#باب_اسفنجی #میشه براش نمیرم؟؟ #دلبرجان

منبع :
برچسب ها : سیصد و آ !
سیصد و آ !
شب یلدا..
منبع :
برچسب ها : شب یلدا..
شب یلدا..
کیپین هر آلویز...

کیپین هر آلویز این یور مایند...

منبع :
برچسب ها : کیپین هر آلویز...
کیپین هر آلویز...
همین !

نزدیکای دو شب بود. دلم خیلی گرفته بود..

داشتم فکر می به همه دنیام ...

به"میشه برات نمیرم؟" گفتنام... به اینکه واقعا این حجم از بی تفاوتی داره میسوزنه روح و روانمُ...

اتاقمو کشیدم کنار نور ماه افتاد وسط اتاق. وضو گرفتم و دورکعت خوندم و باز با همون چشمای خیس تسبیح به دست نشستم تا ساعت چند همونجا... لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین...

دلم گرفتم خیلی... دلم دیگه طاقت نداره... بیقراره...

#میشه براش نمیرم؟؟

منبع :
برچسب ها : همین !
همین !
آره!؟

خدایا.... میبینی خودت؟؟ من چیزی نمیگم که ... خودت ببین فقط...

منبع :
برچسب ها : آره!؟
آره!؟
یادت نره دل من تنگه برات تا همیشه...

فک کن عاشقشی و این روزا دنیات شده پر از فکرش... پر از فکر اینکه نکنه واقعا دلتنگیهاتو زیادی بلند جار بزنی براش... فکر اینکه نکنه خدای نکرده وسط دلتنگی هات یهو بزنی غرورشو بشکنی... فکر اینکه نکنه اینقد غر میزنی نق و ناله میکنی یهو حواسش پرت شه باز تو محل کارش بلایی سرش بیاد... وای...

ولی ببین خودمونیم این خیلی تلخه تو اینقد نگران دل اون باشی وقتی شاگرد صدات کنه بگه تیچر تیچر کجایی بخودت بیایی ببینی با حرفش ک میگه_ با نفرت با و بد وبیراه_چشمت پر اشک شده..

#باب_اسفنجی

منبع :
برچسب ها : یادت نره دل من تنگه برات تا همیشه... - نکنه ,اینکه ,اینکه نکنه
یادت نره دل من تنگه برات تا همیشه... نکنه ,اینکه ,اینکه نکنه
شب یلدا..
منبع :
برچسب ها : شب یلدا..
شب یلدا..
فقط سکوت میکنم

کل روز سر جمع چهارتا کلمه گفتم فقط؛ "سلام، بده ب من اونو، یلدای شمام مبارک، نه! " عوضش تمام روز بقول مامان خانوم از یه دختر شاد تبدیل شدم ب یه پیرزن زر زر ِ بداخلاقِ بی حوصله... تمام روز هرجا ک اومده گریه ... دومین یلدای پر از اشک و گریه که هر لحظه ش از خودم پرسیدم جای خالی منو چجوری پر میکنه؟...
ب حال خودم ک میام میبینم میگه: میدونی یبار دیگه اینجوری شوکه شی چی میشه؟ همونجوری صامت نگاش میکنم باز میگه: ام اس شنیدی دیگه... یهو یاد حرف سمر میفتم..." ب مامانم گفتم آه اون یه روزی میگیره مارو... آه اشکات میگیره بالا ه یه روزی مارو ..." دلم میخاد همون حرفایی ک دلم میخاست ب سمر بگم خودمو کشتم ب زبون نیومدو بگم... بگم نه اصن اینجور نیس ناراحت نیستم، به یه طرفمم نیس، عیب نداره یادم میره، یا حتی بگم بخشیدم اما وقتی یادم میاد ب پریشونی من مس ش گرفته میخنده یهو باز انگار یه دنیا غم میریزن تودلم... چشمام پر میشه میگم مگه من چه بدی بهش کرده بودم...!؟


(مسیجای مز ف و درهم برهم نزنید مجبور نیستین ک نخونین...)
منبع :
برچسب ها : فقط سکوت میکنم
فقط سکوت میکنم
انصافه...؟

دقیقا همین ب تصمیم گرفتم هی به بدبختیام فکر نکنم. دقیقنم همین امشب داشتم فکر می کی بیشتراز من دوسش داره که به این روز افتادم... این انصافه دوسم نداشته باشه؟!

منبع :
برچسب ها : انصافه...؟
انصافه...؟
به روز شده ها
اتفاقی
با توجه به اهمیت محتوای سایت خواهشمند است چنانچه عناوین و مطالب مندرج در سایت را نا مناسب و خلاف موازین اخلاقی و یا قوانین می دانید بر روی گزینه درخواست حذف کلیک نمائید. بدیهی است یاسمین فقط منتشر کننده مطالب با ذکر منبع بوده و هیچ گونه مسولیتی در خصوص مطالب نشر داده شده ندارد.
All rights reserved. © Yasamin 2016-2017