روزانه های یک تریکو تیلو مانیایا

با توجه به اهمیت محتوای وبلاگ روزانه های یک تریکو تیلو مانیایا خواهشمند است چنانچه عناوین و مطالب مندرج را نا مناسب و خلاف موازین اخلاقی و یا قوانین می دانید بر روی گزینه درخواست حذف کلیک نمائید. بدیهی است مسئولیت کلیه اطلاعات پست و وبلاگ نمایش داده شده با عنوان روزانه های یک تریکو تیلو مانیایا برعهده مرجع و منبع اصلی آن میباشد. و یاسمین هیچ گونه مسئولیتی در قبال مطالب ندارد.

دلم براتون تنگ شده

سلام

روزگارتون عسل


امیدوارم همیشه شاد و سرحال باشین

بیخبری از شماها برام خیلی سخته... هرچند ، هروقت بتونم یواشکی یه سری بهتون میزنم و سعی میکنم بیخبر نمونم ازتون

لابلای هر روز ، تو زوایای مختلف زندگی ، هر دفعه یکیتون به یادم میاین... امیدوارم انرژی خوب و مثبت این یادآوریهای قشنگ بهتون برسه....



امروز صبح خیلی زود از خونه زدم بیرون

است...خیلی خیلی هم خسته م

ب هم خیلی دیر رفتم خونه... اما باید به قول هایی که دادم عمل کنم

اولین کاری که رفتم سمت نانوایی...

آقای نذر نان کرده بودن... نذر ایشون را ادا و سریع اومدم سمت دفتر

بسم اله گفتم و شروع

هوس دمنوش ... دیدم تا آب جوش بیاد بهترین کار نوشتن یه پست برای شماهاست

صبح اول صبح خیلی خیلی یادتونم

اونقدر حرف برای گفتن دارم که نمیدونم از چی باید بنویسم

از پاییز

از خوشی ها

از ناخوشی ها

از انرژی دعاهاتون که به من میرسه

از اینهمه پیام محبت آمیز

از کارهای رنگارنگی که انجام میدم

از بالا و پایین روزگار....

خلاصه که هرجا باشم به یادتونم....

و به زودی به روزانه نویسیهام برمیگردم



پ ن 1: تو این روزهای شلوغ فهمیدم شماها قسمتی از زندگیم هستین که فراموش نمیشه

پ ن 2: زندگی را با چیزای کوچیک خوشگل کنید.... من به مغزبادوم قول دادم امروز زودتر برگردم خونه و موقع برگشت پودر کیک ب م تا دوتایی بساط یه عصرونه ی خوشگل و پاییزی را راه بندازیم

پ ن 3: قرار عاشقانه ای نداشتم تو این مدت و فعلا هم خبری نیست

برچسب ها : دلم براتون تنگ شده - خیلی ,خونه ,خیلی خیلی
دلم براتون تنگ شده خیلی ,خونه ,خیلی خیلی
اسکای قاطی...

چطوری میشه آمار بازدید کنندگان یک پست صفر باشه

ولی تعداد نظراتش 4 ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

داریم به دوران نابودی اسکای میرسیم؟

داریم به سرنوشت دچار میشیم؟

عایا نفرین ما را گرفت؟

برچسب ها : اسکای قاطی...
اسکای قاطی...
درخواست مرخصی

سلام دوستای خیلی خیلی مهربونم

امیدوارم روزهاتون پر از شادی و خوشی باشه


از این همه ابراز محبت و کامنت متشکرم

نرسیدم کامنتها را تایید کنم و جواب بدم ... اما خوندمشون و لبریز عشق و محبت شدم

این روزها شلوغی دفتر کارم از حد گذشته

در حدی که حتی خواب و خوراک درست و حس هم ندارم

و اگه وقتی داشته باشم باید صرف انجام امور کاری کنم.... شبها هم خیلی دیر میرم خونه و عملا جنازه میرسم ...

اونقدر شلوغم که حس یه لاک پشت پیر را پیدا که وسط یه جریان تند از یه مسابقه قرار گرفته و هیچ کاری عملا از دستش بر نمیاد

خلاصه که حال دلم خوبه

کارهام روی رواله

هرچند مثل هر سال این موقع پول در نمیارم

هرچند مشتریهام عین همیشه نیستن

هرچند حال همه مون یه جورای دیگه س.... اما من شاکرم و راضی به رضای پروردگار


امدم ازتون مرخصی بگیرم ، و چند وقتی برم دنبال کارهای خودم

انشاله از اول آبان دوباره روی روال عادی برمیگردم و هر روز چند بار به هرکدومتون سر میزنم و از اینکه بهم سر میزنید بینهایت خوشحال میشم




پ ن 1: سر دیگ های نذری خیلی هاتون را یاد ... و از خداوند حاجتهاتون را خواستم

پ ن 2:  به لطف پروردگار اوضاع خواهرم بد نیست.... به دعاهاتون نیازمنده...

پ ن 3: مغزبادوم کلاس اولی شده و یهو شده یه آدم دیگه... تغییراتی که من براشون دلم ضعف میره

پ ن 4: عاشق پاییزم و هرسال ابتدای این فصل شکوهمند را از دست میدم

پ ن 5: کاش این روزهای سخت بگذرن و روزهای بهتری در راه باشن

برچسب ها : درخواست مرخصی - خیلی
درخواست مرخصی خیلی
براتون پیش اومده؟

سلام دوستای خوبم

روزهاتون پر از حس خوب

روزهای آ تابستان را لحظه لحظه مزمزه کنید و از آفتاب پر رنگش لذت ببرید

به سمت پاییز میریم و من همیشه تغییر فصل برام یه حس هیجان انگیزه و دوست دارم این حس را ....



من یه خاطره ی دور از 26 شهریور سال 81 دارم

خاطره ای که نمیدونم جز کدوم دسته از خاطرات طبقه بندی میشه

نه خوبه نه بد... نه حس خاصی بهش دارم و نه نسبت بهش بی تفاوتم...

خاطره ای که دوست ندارم ی ازش حرفی بزنه ولی از اینکه میبینم بقیه فراموشش یه کمی مورمورم میشه...

خلاصه نمیدونم تاحالا براتون همچین حسی پیش اومده یا نه...

سعی میکنم مشغول تر از هر روز باشم و بهش فکر هم نکنم.... شاید اینطوری راحت ترم



پ ن 1: آقای دیروز برای یه قرارداد کاری جایی بودند که رئیس مجموعه اصفهانی بود...

وسط های مکالمه با آقای رئیس با لهجه ی اصفهانی حرف زده بودند... و کلی بهشون خوش گذشته بود

بعدم به آقای رئیس گفته بودند: من تعلق خاطر شدیدی به اصفهان دارم....


پ ن 2: خواهر با اینکه روزهای سخت بارداری را میگذرونه، شبها میره روضه...

این تنها تفریح این چند ماه گذشته ش هست که اجازه داره انجام بده...

ب نذری قیمه بوده... بهش نرسیده بود.... بهش خندیدم و گفتم ... حتما قسمت نبوده... خودشم خندید

عوضش یه آقا تو آسانسور وقتی دیده بود که خواهر بارداره ، بهش حلوا داده بود


پ ن 3: وقت ندارم تو شادی های قبل مدرسه مغزبادوم شرکت کنم


پ ن 4:

برچسب ها : براتون پیش اومده؟ - رئیس ,بودند ,آقای ,آقای رئیس
براتون پیش اومده؟ رئیس ,بودند ,آقای ,آقای رئیس
اسکای هم؟؟؟؟

سلام

روز و روزگارتون پر از حس های خوب


لابلای روزمرگی ها و شلوغیها به خودم دقایقی را جایزه میدم که بیام و به دوستای وبلاگی سر بزنم

ولی چند روزی هست که درگیر این گیر و دار بلاگ اسکای هستم

نه باز میشه... نه نظر ثبت میشه... نه میشه به راحتی پست گذاشت...

گویا که داریم به درد دچار میشیم...

باید دسته جمعی یه فکری


مامان از صبح خیلی زود در حال انجام کارهای روتین برای نذر فردا بودند

امسال نتونستم هیچ کمکی م

اونقدر که توی دفتر گرفتارم و شب ها خسته...

انشاله فردا که تعطیل هستم بتونم جبران کنم

انشاله که همتون را سر دیگ های نذری دعا خواهم کرد ... و انشاله اونقدر لایق باشم که صدام شنیده بشه




 پ ن 1: ممنونم از اینهمه انرژی که برام میفرستید

پ ن 2: گلدان کوچولوی روی میز را یادتونه... با برگ های تازه و ریزه میزه هر روز به من حس خوب میده

پ ن 3:  صدای زنگ و آلارم گوشیتون را هر چند وقت یکبار عوض کنید... حس های تازه ای بهتون منتقل میشه

پ ن 4: عاشق مشکی پوشیدن آقای برای ایام محرم و صفر هستم...

پ ن 5: سر صبح با چند تا بوق و دست ت دادن اعصاب دیگران را د نکنیم...والا اون چند ثانیه هیچ جای زندگیمون را تغییر نمیده

برچسب ها : اسکای هم؟؟؟؟ - میشه
اسکای هم؟؟؟؟ میشه
تیلو تیلوی کم پیدا

سلام

صبحتون لبریز از خوشی های بی انتها


راستش را بخواین لابلای کارها یواشکی هر دفعه به یکی از وبلاگا و دوستان سر میزنم... ولی اونقدر شلوغم که نفس کشیدن هم به زور یادم میماند

شماها بهم لطف دارین و بهم سر میزنید...

نظرات خوشگلتون را میخونم و وقت تایید ندارم

دائم یا دارم با مقواها ور میرم و کارت پستالهای جور وا جور درست میکنم

یا دارم طراحی میکنم و دفتر میزنم... بروشور آماده میکنم .... طرح و ایده های ناب میدم... با رنگها جادوگری میکنم

گل و سبزه و آب و شادی روی همه چیز میکشم و تحویل میدم

تقویم و دفتر برنامه جور میکنم و ....

سرتون را درد نیارم که این روزها بسیار شلوغم

در حدی که صبحها 7 میام دفتر و 10 شب دیگه واقعا مرده میرسم خونه

آقای هم بدتر از من روزهاش شلوغه و تازه یه سرمای سخت هم خورده

خلاصه که از عاشقانه و گل و بلبل و وبلاگ و دوست بازی خبری نیست

با توجه به تعطیلی آ هفته و اینکه چهلم مادربزرگ هم افتاده دقیقا .... دیگه واقعا دارم با سرعت نور تلاش میکنم که به کارها سر و سامان بدم



پ ن 1: به یاد تک تک تون هستم و لابلای کارهام بهتون فکر میکنم

پ ن 2: گلدان کوچک روی میز با برگهای تازه ای که داده بهم کلی انرژی و حال خوب تزریق کرده... جون گرفتم

پ ن 3: این روزها غصه ی سنگین ته قلبم خواهرم هست

پ ن 4: وجود مغزبادوم کلاس اولی بهم حس زندگی میده

برچسب ها : تیلو تیلوی کم پیدا - میکنم ,دفتر ,دیگه واقعا
تیلو تیلوی کم پیدا میکنم ,دفتر ,دیگه واقعا
نیازمند کمک

سلام

روزگارتون شاد و پر نشاط


یکی از دوستای بابا رفته بودن مکه

قبل از رفتنشون قصد داشتن تالار اینا را برای مراسم ولیمه شون رزرو کنن

من و بابا همراهشون رفتیم و تخفیف خیلی خیلی خوبی هم براشون گرفتیم

ب همون مهمونی ولیمه بود

ولیمه دوست بابا ... تو تالار

شکر اندر شکر بود

خیلی خوش گذشت

پذیرایی در خور و شیک و فوق العاده دلچسبی داشتند

در کنار اینکه آدمهای مهربون و دوست داشتنی زیادی را دیدم

آدمهایی که گاهی چند سال نمیبینیشون ولی وقتی میبینیشون هزار بار دلت براشون ضعف میره

خلاصه که شب خیلی خوبی بود

علیرغم خستگی خیلی زیادی که از کارهای روزمره داشتم تا نیمه های شب اونجا موندیم

به طبع صبح به سختی بیدار شدم

مامان شیرعسل برام درست کرده بودند

لقمه هم گرفته بودند

اومدم دفتر و یک دمنوش پر انرژی هم درست

بعد از خوردن لقمه و دمنوش انگار تازه چشمام باز شد

زندگی زیبایی های خودش را داره... فقط باید یه ذره دقیق تر نگاه کنیم




پ ن 1: نگرانی هایی که برای خواهرم دارم شده یک تکرار مکرر عذاب آور بی انتها....


پ ن 2: مغزبادوم را با خودمون بردیم و خیلی بهش خوش گذشت


پ ن 3: آقای تا نیمه های شب به حرفام گوش داد... علیرغم اینکه خیلی خسته بود اصلا بی حوصلگی نکرد و ساعتها با هم حرف زدیم...

اما صبح فکر کنم خواب موندن... هرچی زنگ زدم جواب ندادن... گوشیشون هم هنوز انلاین نشده...

احتمالا تا چند روز دیگه نمیتونم پر حرفی کنم


پ ن 4: از بس شلوغم نیازمند کمک همه اطرافیانم

یه سری ید گل و چیزای تزئینی دارم که نمیدارم بزارمش به عهده کی...

هرکی بره ب ه آ ش بهش غر میزنم

برچسب ها : نیازمند کمک - خیلی ,خیلی خوبی
نیازمند کمک خیلی ,خیلی خوبی
چرا همش شعبون... یه بارم رمضون....

سلام

صبحتون گل و بلبل


دیدم وقتی از عاشقانه ها میگم و اونهمه لوس خودم

بد نیست ب را هم تعریف کنم

دیگه وقتی رسیدم خونه از خستگی در حال فوت شدن بودم

نای نفس کشیدن هم نداشتم

با اینکه ظهر فقط یک کاسه سوپ خورده بودم ... شب هم یه کاسه سوپ خوردم و خوندم و یه رسیدگی کوچولو به گلدونای فسقلیم که تازه دارن پا میگیرن و ساعت نزدیک ده و ربع پ تو رختخواب

زنگ زدم آقای رد تماس ... یعنی هنوز جلسه و کار

یک ربع به تلگرام کاری سر و سامان دادم و دوباره زنگ زدم... بازم رد تماس

منم نوشتم : عزیزدلم خیلی خسته هستم و شب بخیر

ایشون هم نوشتن: بیخود عزیزدلم... بیدار بمون نیم ساعت دیگه کارم تمام میشه یه عالمه باید حرف بزنیم

منم یک آی نیش باز براشون فرستادم و نوشتم: عزیزدلم شما خسته ای امشب... حرفا را بزار برای فردا صبح

ایشون هم نوشتن: عزیزدلم آدم باید برای عشقش وقت بزاره

نوشتم: این چه جلسه ای هست که نشستی توش داری چت میکنی...دل بده به جلسه

نوشتن: جلسه تمام شده ولی الان نمیتونم حرف بزنم... یک ساعت دیگه میام ...

فکر ی اعت بیدار میمانم... اما فکر کنم سه دقیقه هم نشد که بیهوش شدم

نمیدونم ساعت چند بود که دیدم گوشیم زنگ میخوره... برداشتم .... خواب آلود سلام

گفت : خوابای خوب خوب ببینی....

دیگه چیزی یادم نیست....



صبح هم زنگ زدم که از خواب بپرونمشون ... .اما گویا که گوشی سایلنت بود

میخواستم از سر بد شماره خونه را بگیرم و روی تلفن زنگ بزنم... اما دلم نیومد




پ ن 1: فقط عنوان را عشقه

پ ن 2:  الهی همه مون از این شرایط سخت به آسونی بگذریم

پ ن 3: معجزه دمنوش ها را دست کم نگیرید

برچسب ها : چرا همش شعبون... یه بارم رمضون.... - عزیزدلم ,جلسه ,ساعت ,نوشتن ,ساعت دیگه ,نوشتم عزیزدلم
چرا همش شعبون... یه بارم رمضون.... عزیزدلم ,جلسه ,ساعت ,نوشتن ,ساعت دیگه ,نوشتم عزیزدلم
روزهای خوب

سلام

روزگارتون شیرین


روزهای پر کار را دوست دارم

روزهای شلوغ

روزهایی که باید با کلی آدم حرف بزنم و در تعامل باشم


میز کار شلوغم را که پر از شور و هیجانه دوست دارم

میزکاری که سالهاست به من وفاداره


خوردنی های پر از محبتی را که بابا برام میاره دوست دارم

خوردنی های پر از محبتی را که مامان برام آماده میکنه دوست دارم

مامان و بابایی که این روزها همه ی دغدغه شون اینه که بهم کمک کنن


من این روزها را دوست دارم

روزهایی که لابلای چسب و مقوا و کاغذ... حساب و کتابها را قاطی میکنم و اشتباه جمع میزنم

روزهایی که با مشغله ی زیاد حواسم به گلدان کوچولوی روی میز هست

روزهایی که صبح به صبح از خدا سپاسگزاری میکنم


من این روزهای شلوغ پر هیجان را دوست دارم و لبخند میزنم

هرچند زندگی همیشه تلخی و شیرینی توأمان باشه... من شیرینی ها را پررنگ تر میبینم و از کنار تلخی ها میگذرم به امید بهبود....



 پ ن 1:  خواهر قند و فشار بارداری گرفته

تیروئیدش هم درست کار نمیکنه

شوهرش هم آزار را به حداعلا رسونده ... خدایا میدونم که داری صبوری میکنی.... خدایا خودت چاره ای ...



پ ن 2: امشب ولیمه مکه ی دوست بابا دعوتیم

قرار شده که مغزبادوم را هم با خودمون ببریم

پر از انرژی و شور و زندگی هستش.... از صبح که بیدار شده هزاردفعه زنگ زده و لابلای اینهمه شلوغی، لباس و کفش و جورابش را برام تعریف کرده

بعد تر هم زنگ زده و گزارش و ... را برام داده... از صبح داره ذوق میکنه


پ ن 3: صبح نزدیک ساعت 10 به آقای زنگ زدم و گفتم وقت دارین غر بزنم

فرمودند: اصلا... یعنی چی ... داری عادت میکنی به غرغر

گفتم: غرغر نداشتم که ... وقته واسم مهم بود

فرمودند: برو عزیزم به کار و زندگیت برس که وقت واسه همه مهمه...

میام یه چیز دیگه بگم ... میگه من هم دوستت دارم هم میدونم دوستم داری... هم دلتنگتم و هم دلتنگیت را درک میکنم .... دیگه برو ... خدانگهدار...

بازم حتی صبر نکرد من خداحافظی کنم....

برچسب ها : روزهای خوب - دوست ,برام ,داری ,روزهای ,دوست دارم
روزهای خوب دوست ,برام ,داری ,روزهای ,دوست دارم
حال خوب کن کی بودی تو؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

زنگ میزنم به آقای ... میگم غرغر دارم ... وقت داری؟

میگه چند لحظه گوشی را نگه دار...

صداش را میشنوم

چند تا دستور کاری به اطرافیانش میده ... بعد صدای قدمهاش.... صدای دربالکن محل کارش برام آشناست... و بعد صدای هوای آزاد

میگه : بگو عزیزم ...

میگم : اعصابم د شده ... از یه آدم بی ملاحظه که تو این بلبشو قصد کرده یه طوری نون منو آجر کنه... میگم و میگم و میگم

تهش میگه: حرف خودت یادت رفته؟ روزی رسون خداست... از دست هیچکی هیچ کاری بر نمیاد...

توی دلم یه ستاره روشن میشه

میگه : خب ... مورد بعدی...

میگم : پیک از بازار برام جنس آورده... از بیست روز پیش مداد رنگ و خ ر و دفتر و طلق دقیقا دوبرابر شده ... طلق بی کیفیت را داره با دوبرابر قیمت طلق درجه یک سابق میفروشه

میگه : ادامه نده ... چرا داری اعصابت را اب میکنی... از کنارش آروم بگذر.. الان وضع بازار همینه... همه مون با هم تو همین وضعیت هستیم... تو که تولید نکردی... تو مصرف کننده ای... حرص الکی نخور... داری قضیه ی روزمره را برای خودت بغرنج میکنی... همه عین هم هستیم... مردم هم میدونن تو که مقصر نیستی...و ... و ... و...

یه ستاره دیگه تو دلم روشن میشه...

میگم : حالا یه ده نازم را ب تا آروم شم

میگه : دیگه زمانتون تمام شده ... دلتون هم آروم شده ... منم کار دارم ... خدانگهدار....



حتی صبر نکرد خداحافظی کنم

5 دقیقه هم نشد.. اما حالم خوب شد

برچسب ها : حال خوب کن کی بودی تو؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ - میگم ,آروم ,صدای ,روشن میشه
حال خوب کن کی بودی تو؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ میگم ,آروم ,صدای ,روشن میشه
درهم و برهم

سلام

اول هفته تون پر از خبرای خوب...


از پنجشنبه بعدازظهر حال جسمی خوبی نداشتم

و صبح با حال خیلی نامساعد بیدار شدم

این شد که تا ساعت 11 توی رختخواب موندم و در نهایت هم به عشق مغزبادوم و به خاطر اون از رختخواب اومدم بیرون

امروز خدا را شکر خیلی خیلی بهترم



آقای با خانواده شون یک سفر یکی دو روزه رفتن

بدون هیچ دلیل موجهی (البته دلیلهای غیرموجه که به نظر خودم درست هستند دارما) به شدت دلخورم

ب هم اصلا با من تماس نگرفتند و من هم تماس صبح شون را پاسخگو نبودم

باشد که در نهایت رستگار شویم



این قصه ی سرکتاب باز و دعا دادن و ... هیچوقت برای من تعریف نشده

من همه ی عمر معتقد بودم که تا پروردگار نخواهد برگ از شاخه نمی افتد...

اما خواهر اونقدر مشکلات بهش فشار آورده که امروز رفته سراغ یکی از این آدمها...

نگرانشم با اون حالش...

با اون وضع جسمی ...

نمیتونستم همراهیش کنم



وضع و اوضاع اقتصادی به شدت ذهن همه را مشغول کرده

هر ی را میبینم اولین حرفی که پیش میاد همین قضیه ی اقتصادی هست

دیگه واقعا به طور فرسایشی روحم داره عذاب میبینه



میخواستم ع میزم را بزارم وقت نشد... ببخشید


پ ن 1: باید بیشتر زندگی کنم... حیف از روزهایی که به سرعت میگذرن و من زندگی نمیکنم و یک روز به عمرم اضافه میشه

پ ن 2:  گلودرد و مشکلاتش همچنان ادامه داره

پ ن 3: برای فندوق بافتنی میکنم... ژاکت و کلاه بافتم... باید شلوار و جلیقه هم ببافم

برچسب ها : درهم و برهم - خیلی
درهم و برهم خیلی
شلوغیجات

سلام

صبحتون شاد


من خوندن شما دوستای وبلاگی را خیلی دوست دارم

اینکه بشینم اول صبح لیوان دمنوشم را بگیرم دستم و یکی یکی بخونمتون و براتون کامنت بزارم

ولی این روزها واقعا شلوغ هستم

باید کارهام را مرتب کنم و به سفارشات رسیدگی کنم

نمیرسم سر بزنم ولی از محبت شماها که بهم سرمیزنید و پیگیر احوالم هستید و توجه میکنید بینهایت متشکرم


حقیقت این هست که یک پیغام از آقای پدر گرفتم چند روز پیش که خیلی خیلی حالم را عوض کرد

یک سری پیغام هم رها جان داده بود که از توجه و پیگیریش بینهایت متشکرم

شمادوستای مجازی از هزارتا دوست واقعی برام دوست تر و مهربان ترید



صبح زود رفتم برای کارهای بیمه ای... انجام نشد

بعدشم خودم را رسوندم دفتر و یک کاسه ماست و مربا و یولاف گذاشتم کنار دستم

انشاله میرم برای یک روز پر انرژی




پ ن 1: من اقلامی که از قبل توی دفتر دارم سعی میکنم همون قیمت قبل بفروشم

دیروز یه خانمی اومد و اول یک بسته و بعد تر چهاربسته مداد رنگ ازم ید...

وقتی میخواست بره بهم گفت من چهارتا بچه محصل دارم... میخواستم امسال براشون مداد رنگ ن م


پ ن 2: ها روزهای شنبه جمع میشن خونه مامان بزرگ

خیلی دلتنگشم... دل رفتن به اونجا را ندارم انگار


پ ن 3: گلودرد با تمام ابعاد خودش ادامه داره


پ ن 4: روابطمون با آقای بهتره... یه چیزی حس که تو این ده سال حس نکرده بودم و دلم گرم شد

برچسب ها : شلوغیجات - دوست ,خیلی ,بینهایت متشکرم
شلوغیجات دوست ,خیلی ,بینهایت متشکرم
رابطه

این جواب برای دوست محترمی هست که چند وقتی هست که کل دین و ایمان و دنیا و آ تشون را گذاشتن که منو به راه راست (راهی که ایشون حس میکنن راست هست) هدایت کنند...

دوستای خوبم چون خیلی بداخلاقانه این جواب را نوشتم به نظرم شماها با روحیه حساس اصلا نخونید.... 



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]
برچسب ها : رابطه
رابطه
روز تازه

سلام

روز نوتون مبارک

الهی که هر روزتون روز شادی و خوشی و سلامت باشه

از این هدیه ی دوباره نهایت استفاده را ببرید

به خصوص که تابستان با شتاب داره به انتها میرسه

دیگه قشنگ میشه بوی پاییز را حس کرد... از برگهای ریخته زیر درخت ها... از نسیم خنک صبحگاهی... از آفت که داره رنگ پریده میشه ... از روزهایی که دارن کوتاه میشن...


یک ولنت کوچولو برای روی میز کار دفترم یدم... خیلی ساده و ارزان

بعد هم تا رسیدم دفتر با چندتا تکه کاغذ باطله و یک تکه نخ کنفی گلدونش را پوشوندم (گلدونش از اون خوشگل جینگولیا نبود)

یک پرچم لبخند و «روز از نو روزی از نو » هم درست و با یک خلال دندان زدم کنار گلدان....

الان هوای میزم عوض شده

کنار شکلات خوریهای میناکاری شده آبی و قرمز - و انارسفالی روی میزم... الان یک گلدان فسقلی هم مهمان ماست




پ ن 1: لقمه هایی که مامانم با دستای مهربونش هر صبح برام میزاره ، منو لبریز از خوشبختی میکنه

پ ن 2: کامنتهایی که از شماها میگیرم و خبر از اطمینان و اعتماد و مهربونیتون به من هست ، منو لبریز از خوشبختی میکنه

پ ن 3: اینکه میبینم خواهر ع تراریومی که براش یدم را گذاشته ع پروفایلش، منو لبریز از خوشبختی میکنه

پ ن 4: همین که به پسربچه ی دست فروش یک بسته مداد رنگی فسقلی میدم و هیچی نمیگه و لبخند میزنه ، منو لبریز از خوشبختی میکنه

پ ن 5: تمام کاغذباطله ها را تبدیل به دفترچه های پیچ دار خوشگل و دادم به آقای که به جای چرک نویس استفاده کنه، همین که ع میزش را با دفترچه من برام میفرسته ، منو لبریز از خوشبختی میکنه

پ ن 6: اینکه در قلب من خ هست که همیشه حسش میکنم، منو لبریز از خوشبختی میکنه

برچسب ها : روز تازه - لبریز ,خوشبختی ,میکنهپ ,خوشبختی میکنهپ
روز تازه لبریز ,خوشبختی ,میکنهپ ,خوشبختی میکنهپ
رابطه ج ن س ی

این جواب برای دوست محترمی هست که چند وقتی هست که کل دین و ایمان و دنیا و آ تشون را گذاشتن که منو به راه راست (راهی که ایشون حس میکنن راست هست) هدایت کنند...

دوستای خوبم چون خیلی بداخلاقانه این جواب را نوشتم به نظرم شماها با روحیه حساس اصلا نخونید.... 

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]

برچسب ها : رابطه ج ن س ی
رابطه ج ن س ی
قرار عاشقانه ی تابستانی

سلام

روزتون زیبا و شاد


امروز از صبح نت قطع بود

نمیدونم والا این چه وضعی هست... کلا کارام به نت گره خورده و همش قطعی داریم

دیروز یک قرار عاشقانه خیلی یهویی و بدون برنامه ریزیهای قبلی را تجربه کردیم

دیروز وقت داشتیم که یک قرار عاشقانه ی خیلی طولانی و تا آ شب را با هم بگذرونیم... اما....

دیروز صبح زود که آقای راه افتادن یکی دوتا مشکل کاری براشون پیش اومد و تا برسن پیش من نزدیک چند ساعت با تلفن و پشت ماشین در حال رفع و رجوع مشکل بودند...

وقتی رسید اینجا دقیقا حس که دیگه هیچ انرژی ای نداره

سلامش هم حتی رنگ و حال و انرژی نداشت

براش یک دمنوش با عسل و دارچین و ز ل و به و سیب درست کرده بودم .... این دمنوش بمب انرژی هست

دوتا ما هم برداشته بودم... بعد از سلام و احوال پرسی یک لیوان بزرگ دمنوش بهشون دادم

بعد هم ناهار خوردیم

اما آنچنان کلافه بود که حس می حتی حوصله حرف زدن هم نداره...

کنارش بودن هم برام کافیه .. همونطوری که کنارش بودن براش کافی بود

آروم نشستیم کنارهمدیگه و ی اعتی هرکدوم رفتیم تو دنیای گوشیهای خودمون...

بعد هم با یک زیر انداز ساده نزدیک دوساعتی آقای به خواب عمیق فرو رفتند...

منم با گوشی یه سری از کارهای دفتر را مرتب و یک کمی از کتابم را خوندم و هی نگاش و لبخند زدم

بیدارکه شدند بساط میوه را راه انداخیتم و چای و شکلات خوردیم... اما بازم کلافه بودند

کلافه و بی حوصله و خسته

یهو بدون مقدمه گفت میشه برم ؟

احساس میکنم دارم انرژی منفی بهت میدم.... واقعا بهم انرژی منفی نمیداد ولی اون شور و حال و سرزندگی همیشه را نداشت

وقت داشتیم که ساعتهای خیلی خیلی بیشتری کنار هم باشیم و موقعیتش هم فراهم بود اما حال روحی آقای خیلی خوب نبود

لبخند زدم و گفتم که هرجور راحته... قرار عاشقانه باید پر از شور و حال باشه... زور که نباید باشه

به یه کاپوچینو دعوتم ... بعدم برای گلودردهام یکی دوتا توصیه و مجبورم به داروخانه مراجعه کنم

آ وقت حال روحیشون بهتر بود... طول مسیر چندین ساعته هم چندین بار زنگ زدم و حرف زدیم

امروز صبح سرحال بود... خیلی سرحال و پر انرژی...

منم سرحالم و با انرژی دارم به کارهام رسیدگی میکنم



پ ن 1: وقتی به می ایسته از نگاه بهش سیر نمیشم


پ ن 2: شکرگزاری های مخصوص خودش را داره و من خیلی خوشم میاد که خداوند را به خاطر داشتن من شکر میکنه


پ ن 3:  دیروز بهم گفت : خوشم نمیاد دوست داشتن را به زبان بیارم... من مدل خودم در عمل دوستت دارم... تو ترجمه خودت را داری من ترجمه خودم ... اما خوب میفهمم که هردو زبان نگاه هم را میدانیم....


پ ن 4: گفت : تعریف زیبایی در نظر من فرق داره با چیزی که دیگران فکر میکنند....



برچسب ها : قرار عاشقانه ی تابستانی - انرژی ,خیلی ,عاشقانه ,دمنوش ,آقای , ,قرار عاشقانه ,آقای ,انرژی منفی ,کنارش بودن
قرار عاشقانه ی تابستانی انرژی ,خیلی ,عاشقانه ,دمنوش ,آقای , ,قرار عاشقانه ,آقای ,انرژی منفی ,کنارش بودن
زیبایی های پنهان

سلام

روزتون پر از شادیهای پنهان و پیدا


یه زیبایی هایی هستند که پنهانن... مثل انتظاری که الان توی دلم هست و هر لحظه دلم براش ضعف میره

مثل شادیهای پنهان

اصلا امروز همه چیز باید مثبت باشه

اصلا اصلا اصلا هیچ به چیزای بد فکر نمیکنیم

فقط فکرای خوب و قشنگ

من الان منتظرم ...

یه لیوان دمنوش بزرگ گذاشتم کناردستم...

به لیست بلند و بالا و عجله ای کارهای پیش رو نگاه میکنم و به روی خودم نمیارم

پام را میندازم روی اونیکی پا... جایی در مسیر خنکای کولر و هوای بیرون میشینم...

شکلات تلخم را با دمنوش مزمزه میکنم و منتظرم...

منتظر با یه لبخند خیلی بزرگ و پررنگ

برچسب ها : زیبایی های پنهان
زیبایی های پنهان
تولدانه

به خواهر زنگ زدم

تو صداش بغض بودم و حال بد

همیشه آدم دلش میخواد مخاطب خاصش روزهای خاصش را یادش باشه و هواشو بیشتر داشته باشه و عشق دریافت کنه

من نمیتونم جای اون آدم نالایق باشم ... اما وقتی حالش را اینطوری دیدم... سریع رفتم گلفروشی نزدیک و یه تراریوم خوشگل سفارش دادم

بعدم کیف قرمز را کادو ...

تراریوم را بسته بندی ...

زنگ زدم پیک... بعد هم سفارش به آقای پیک که تا دم در آپارتمان بره... گفتم بارداره و اذیت نشه...


نیم ساعت نگذشته بود که زنگ زد

دیگه تو صداش بغض نبود

داشت میخندید...


هوای عزیزانتون را داشته باشید

هوای دور و بریاتون را داشته باشید

خدایا خودت به هممون دل خوش بده

برچسب ها : تولدانه - داشته
تولدانه داشته
20 روز آ تابستان...

سلام

صبحتون زیبا


چشمام را که باز عطسه ها اومدن سراغم

این یعنی اینکه تغییرات فصل دارن خودشون را نشون میدن

هنوزم دارم چندتا چندتا عطسه میکنم

البته ده روزی هست که دچار یه گلودرد عجیب و غریبم که اصلا به روی خودم نمیارم و محلش نمیزارم

فقط دو روزی هست که توی بلع مشکل پیدا و این یه کمی زندگی را برام سخت کرده... اما بازم به روی خودم نمیارم


معجزه همیشه ممکنه که رخ بده

در هر لحظه ای

فقط باید خدا بخواد و ما هم از خدا بخواهیم و امیدوار باشیم

و دیروز معجزه یکبار دیگه رخ داد

به طور اعجاب آوری قضیه وام حل شد


برای تولد خواهر هم دیروز در یک اقدام خیلی سریع و چند دقیقه ای یک کیف خوشگل یدم

یک کیف قرمز از این مدلای دوتایی که الان همه مون می یم

و امروز هم یک گلدان کوچولو و فسقلی می م و تا یکی دو ساعت دیگه میدم پیک تا ببره و ایزش کنه



پ ن 1: شروع به یادگیری اوریگامی و سعی میکنم با مغزبادوم هر هفته یکی تازه یاد بگیریم

به نظرم برای خلاقیت بچه ها کار خوبی باشه


پ ن 2: من به جادوی رنگها د وشش اعتقاد دارم و این روزها که شلوغم و دوست دارم رنگی رنگی بپوشم به خاطر فوت مادربزرگ مجبور به استفاده از لباسهای مشکی هستم... واقعا برام استفاده از رنگ مشکی سخت و طاقت فرساست


پ ن 3: برای یک قرار عاشقانه ی نزدیک در حال دعا هستم

به انرژیش نیاز دارم

برچسب ها : 20 روز آ تابستان...
20 روز آ تابستان...
روزمره

سلام

روزتون خوش


صبح زودتر از هرروز دوش گرفتم

لقمه نان و پنیری که مامان برام گرفته بودند با ناهار ظهر و سالاد را گذاشتم داخل کیف مخصوصش

شیر و عسلم را سرکشیدم و راه افتادم

اول رفتم بانک و یه کاری را مرتب

بعد برای کارهای بیمه تکمیلی مامان

باید سریع میامدم دفتر و یه سری پرینت از مدارک داداش میگرفتم برای بانک بعدی... انجام دادم

دفتر را مرتب

کتری را گذاشتم و آبجوش را ریختم داخل فلاسک

و الان آماده ام برای یه روز شلوغ و پرهیجان



گلودرد شدید را به روی خودم نمیارم و بهش اهمیت نمیدم

آفت پای لثه ام را با آب و نمک شستم و بهش فکر نمیکنم

مشکلات و گریه های ب خواهر را میسپارم به خدا و ازش کمک میخوام

کمبودهای امروز حساب بانکی را به امید خدا حل خواهم کرد

و میدونم که دنیا همیشه بالا و پایین داره... پس لحظه ها را از دست نخواهم داد



پ ن 1: ب مامان رفتن برای پاشون و عمل قطعی شده... اما قرار شد صبر کنن تا بعد از زایمان خواهر

پ ن 2: با داداش حرف میزنم و خدا را شکر میکنم که دغدغه هاش اصلا شکل دغدغه های آدمهای اینجا نیست

پ ن 3: فردا تولد خواهر هست و هنوز هیچی ن یدم و هیچ ایده ای هم ندارم... دلم میخواست بهش یه تراریوم خوشگل هدیه بدم ... اما زمان برای گشتن و پیدا ندارم

پ ن 4: دیروز من و آقای هر دو خیلی خسته و بهانه گیر بودیم... به محض اینکه همدیگه را دیدیم... تصمیم گرفتیم با یه لبخند شب بخیر بگیم و بهانه هامون را به فراموشی بسپاریم... به نظرم بهترین کاری بود که میشد کرد... الان هیچی از دلخوریها یادم نیست و با یادآوری اون حرکت لبخند میزنم


پ ن 5: 7 عزیز.... چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ من بهت عادت دارم

برچسب ها : روزمره
روزمره
به روز شده ها
اتفاقی
با توجه به اهمیت محتوای سایت خواهشمند است چنانچه عناوین و مطالب مندرج در سایت را نا مناسب و خلاف موازین اخلاقی و یا قوانین می دانید بر روی گزینه درخواست حذف کلیک نمائید. بدیهی است یاسمین فقط منتشر کننده مطالب با ذکر منبع بوده و هیچ گونه مسولیتی در خصوص مطالب نشر داده شده ندارد.
All rights reserved. © Yasamin 2016-2017