من در درونم غوغایی است

آشوبی از دردی ناگفته

زخمی که ازار می دهد مرا

و یارای گفتنی نیست

مرا دریاب

من تنهایم

خسته ام

دل مرده ام

گیج شده ام در خود

چگونه مرا کشتی

احساسم

وجودم

چگونه توانستی مرا تا این حد آزار دهی

چگونه توانستی مرا از خودم برانی

مگر من چه که مرا دوست نداشتی

چگونه توانستی مرا قسمت کنی با هر که هست

قسمت تلخ ترین نوع آزار است

خیالی یا حقیقی وقتی قسمت می شوی می خواهی بمیری

با کودکت

زن اولت

فرضیاتت

و این مرا می کشد

آ می میرم

من برای دوست داشته شدن به تنهایی کافی هستم

من به تنهایی کافیم

مرا قسمت نکنید...