و در این میانه کارزار هیچ چیز تغییر نکرد

من ماندم و دنیایی اندوه

من ماندم و خودم و خودم و ...

زندگی فراسوی باور ماست

و آن زمان که می گذری هم

در میان هوایی

جایی که از برزخ هم بدتر است

رویای عاشقیم مدفون شد

برای همیشه

صبحی سپید

شبی سرد

سوزی آشنا

و پناهی

و آهی

و راهی

بی جان

نفس هم تنگ است

و سکوت و سکوت و سکوت

...