از خوشبختی این روزهام همین بس که فرزندی ندارم تا وقایع غریبی که در کشورم شاهد هستم رو براش توضیح بدم.

مثلا اگر میپرسید چرا پویول از اسپانیا کوبید اومد ایران،اونهمه پول جش شد و درنهایت هیچ که هیچ?...چه میگفتم?!

یا اگر میپرسید وقتی توئیت سرخیوراموس در مورد حضور زنهای ایرانی را توی یوم خوندی چه حسی داشتی مامان?!...چه جو میدادم!

این روزها پُرم از علامت سوالهایی که بعد بیست و چهارسال زندگی در این کشور هنوز مثل روز اول برام عجیبن و چه خوشبختم که کودکی رو به این دنیای بلاتکلیفی خودم اضافه ن .

بنظرم نسل ما اگر اهل تفکر باشن،بالقوه میتونن مادر بشن اما مادرهای خشمگینی خواهند شد...مادرهایی پُر از عقده های خواستن و نرسیدن...با مشت های گره کرده و مطالبات نادیده گرفته شده...


به قول شاملو:"...و از میان همه ی خدایان،خ جز فراموشی بر این همه رنج آگاه نگردد..."