روزانه های دختر مهربون

با توجه به اهمیت محتوای وبلاگ روزانه های دختر مهربون خواهشمند است چنانچه عناوین و مطالب مندرج را نا مناسب و خلاف موازین اخلاقی و یا قوانین می دانید بر روی گزینه درخواست حذف کلیک نمائید. بدیهی است مسئولیت کلیه اطلاعات پست و وبلاگ نمایش داده شده با عنوان روزانه های دختر مهربون برعهده مرجع و منبع اصلی آن میباشد. و یاسمین هیچ گونه مسئولیتی در قبال مطالب ندارد.

دخملی و تولد مامانش

چرا بلاگ اسکای نوشته هارو میخوره

من کلی نوشته بودم پرید

بله اینو گفتم که جوراب نینی صورتیه هفته دوازدهم که اوایط مراداد بود هم رفتم سونو گرافی هم غربالگری و هم به اصرار خودم ازمایش  dna خانم یونو گرافی بی اندازه دقیق و انرژی مثبت بود و گفت همه چی خوبه  و نرمال نینی هم احتمالا دختره ولی قطعی نیست نه اسم بذار و نه لباس ب ، بعدش همسر اومد و بهش گفتم کلی خوشحالی کرد ولی من گفتم قطعی نیست گفت نه من مطمینم، بعدش رفتیم ازمایش که جفتشو با هم  گرفتن، غربالگری رو ا هفتس و dna رو  دو هفته بعد قرار بود بدن، ا هفتشم من رفتم ولایت مثل بقیه ا هفته ها بخاطر نبود مامانم سر بزنم نمیدونم گفتم یا نه مامانم امسال رفت مکه و کل تابستون ما به رفت و امد به ولایت گذشت همه هم منو منع می و میترسوندن ولی من رفتم با پررویی

خلاصه ا هفته جواب غربالگری هم اومد که نرمال بود، شنبه تولدم بود اولین تولد با نینی، داداشم اومد و برامون کادو بلیط کنسرت گرفته بود کلی سو رایزمون کرد، شنبه شب هم مادر سوهر و برادر شوهر اومدن تولد بازی، اون هفته هم مهمون داشتم و هم به شدت حالم بد بوددح تهوع در اوج بود و حس داغونم کرد بدترینشم بالا اورن پشت را بود که اونم بعد یکی دو بار خبره شدم تو مدیریت بحرانش، دیگه یکشنبه جواب دی ان ای هم اومد و دیگه علاوه بر اوکی بودن همه چی جنسبت رو دختر اعلام که دیگه قطعیه و دخملی ما معلوم شد

منبع :
برچسب ها : دخملی و تولد مامانش - هفته ,گفتم ,تولد ,غربالگری ,قطعی نیست
دخملی و تولد مامانش هفته ,گفتم ,تولد ,غربالگری ,قطعی نیست
اردی بهشششت

سلام

بازم بهاره و حال من مثل هوای بهاری در نوسانه و بزور خودمو دارم خوب میکنم

هفته پیش یادم نمیاد کار خاصی کرده باشیم زیاد بیرون اینا نرفتیم از دوشنبه شروع کردیم بار و بندیل بستن برای چهارشنبه که بریم جنگل

تجربه خوبی بود و احساس میکنم کم کم داریم تو این کار خبره میشیم زمانبندی مون داره بهتر میشه تنها مسیله علاقه من به دوتایی رفتن و علاقه همسر به تیمی رفتنه در کنار اینکه قبول دارم یه جاهایی واقعا نیاز هست ادم با تیم بره چون خطرناکه مثل همین سفر ما ولی همسر هم قبول داره که جاهای امنتر رو میشه دوتایی رفت با همه حرف ها خیلی خوب بود همه چی و خوش گذشت و البته به سلامت

دیروز هم تو خونه فقط استراحت کردیم که واقعا لازم داشتیمش، امروزم برنامه ای که مدتها تو ذهنم بود پیاده سازی و اینترنتی کلی وسایل چرمدوزی یدم کلی هم هیجان داشتم امروز برسه دستم که نشد موند برا فردا همش با هم شد ٤٥تومن نمیدونم چرا تا بحال نگرفته بودم و منتظر بودم که برم بازار بزرگ

اینو یکم انجام بدم اقدام بعدی ابزارالان زیورالات مفتولیه یعنی تو پینترست میبینم قند تو دلم آب میشه بسکه قشنگن

اینا فعلا برنامه های آتی هست تا ببینیم خدا چی میخواد

منبع :
برچسب ها : اردی بهشششت - میشه
اردی بهشششت میشه
ما بازم اومدیم جورابمونم صورتیه

سلام از من بیوفا به دنیای مجازی

اوه که این مدت چقدر اتفاقات افتاده از مهماش بگم نینگول سالمه خدارو شکر و تا اینجای راه و به سلامت اومده، اینجای راه کجاست ١٦ هفته، نبنگول جواراباش یادصورتی؟ .....صورتی

منبع :
برچسب ها : ما بازم اومدیم جورابمونم صورتیه
ما بازم اومدیم جورابمونم صورتیه
بهار و برنامه های بهاری

سلام خوبین چه حال چه خبر

روزهای بهار هم به نصفه داره میرسه تو چشم بهم زدنی

یه گروه با دوستام دارم که همیشه از رومرگی هامون میگیم چیکار کردیم کجا رفتیم من انقدر گفتم مهمون داشتم بقیه میخندن میگن توام که حتما مهمون داری، برام جالبه واقعا من زیادمهمون دارم یا بقیه کم مهمون دارن، یکی از دلایلش خب شهرستانی بودنمونه که باعث میشه مهمونی که میاد شب بمونه ولی دیگه نمیدونم بقیه چیکار میکنن تازه چند تا مهمون تو لیست دارم که باید دعوت کنیم و نکردیم، البته یه دوست دیگه دارم(هم ولایتی) اونام مثل ما هستن. البته تعریف از خود نباشه به نظرم مهمون داشتن نشونه روی خوش نشون دادن و همین طور ساده زیستیه چون بخوام سخت بگیرم واقعا کار دشواریه سعی میکنم راحت بگیرم که خودم هم با مهمو ن کیف کنم نه اینکه خسته باشم.

خلاصه هفته بعد تعطیلات عید که مهمون داشتم هفته بعدش رفتیم طبعت گردی و کوه نوردی کردیم که خیلی خوب بود، هفته بعدش با زهم مهمون داشتم مامانم اومده بود این آ هفته هم یک شب مهمون داشتم . هم رفتیم بازی فر ا ر ا ز ز ن د ا ن  تجربه خوبی بود برای ما که اهل چالش های اینجوری هستیم.

الانم یه آ هفته در پیش روداریم که اگه بشه میخواییم باز بریم کوه نوردی .. ببینیم چطور میشه

همش به دنبال لایف استایل مناسب هستم تو زندگی درست بخوریم درست ببینیم آروم زندگی کنیم خوب کار کنیم کلا چیکار کنیم که حالمون خوب باشه  و راضی باشیم همیشه وبلا ی رو دنبال میکنم که بهم یه چیزی یاد بدن یا تو اینستاگرام صفحاتیو دنبال میکنم که چیزی یاد بگیرم ولی به خودم اومدم دیدم به قول همسر فقط بیننده هستم و اجرا خیر و همین باعث خستگی روحیه میشه اینه که در یک اقدام انتحاری کلی آب و جارو اینستاگراممو حواسمم هست که صفحاتی که ازار دهنده هستن رو اصلا با زنکنم خصوصا بیماران رو ، تا اونجاییکه بتونم کمک می کنم ولی صفحات رو بازنمیکنم 

یه کار دیگم که دارم سعی میکنم انجام بدم مدیریت  زمانه، مثلا سر کار حواسم هست چقدر کار ، چقدر استراحت کنم چقدر بیخود تو وب ول بچرخم، تو خونه هم الارم میذارم نیم ساعت کار کنم 5 دقه اینترنت یا هر چی، دوباره اکانت آیو گرفتیم و دارم یه سریال میبینم به نظرم بهتر از اینترنت گردیه حد اقل هم سرگرمیه و هم زبان اصلیه

یه کار مثبتم هم پیاده رو یه هر روز میرم پیاده روی هفته پیش که تقریبا اجراش

راستی اردیبهشت ماهه سالگرد آشنایی که نه، قبلش آشنا بودیم سالگرد آشنایی جدی ما  و به قول همسر14 امین سالگرد  خواستگاریش از من، مدتها بود قرار بود بریم حلقه ساده ب یم اینکه رفتیم یدیم زدیم به نام این مناسبت

دیگه حرفی نیست تا دیداری بعد بدرود


منبع :
برچسب ها : بهار و برنامه های بهاری - مهمون ,هفته ,کنیم ,داشتم ,رفتیم ,میکنم ,مهمون داشتم ,دنبال میکنم ,هفته بعدش
بهار و برنامه های بهاری مهمون ,هفته ,کنیم ,داشتم ,رفتیم ,میکنم ,مهمون داشتم ,دنبال میکنم ,هفته بعدش
97 هم آمد

سلام سال نو مبارک، صد سال به این سالهای و ... از این تعارفات

خب سال جدید شروع شد با یک تعطیلات تپل البته نه برای من

تا 28 ظهر رفتم سر کار از عصرش مهمون داشتیم تا سوم از سوم یکی دو تا عید دیدنی رفتیم یک یدو نفرم اومدن مهمونی خونمون و دیگه شد پنجم و رفتیم سر کار شیشم هم راه افتادیم به سمت ولایت در طولانی ترین ح ممکن شیش روزی اونجا بودیم و 12 برگشتیم تهران

راجع به تعطیلات نمیخوام حرف بزنم چون حالم به هم ریخته بود و برخلاف  اکثریت آدمها که با شروع پاییز دچار افسردگی میشن من باشروع بهار و خصوصا تعطیلات عید اینجوری میشم به اینا اضافه کنید فکر اتوماتیک منفی من که اونم به اوج رسید و دو سه روزی در حد آدم رو به موتی بودم که تلا شم می ی حالمو نفهمه و به چیزای دیگه ربط میدادم بی حالیمو ولی کم کم با تموم شدن تعطیلات و خصوصا برگشتن به خونه حالم بهتر شد.

بعد برگشتن از تعطیلات دو تا دیدیم از فینچر تو ژانر رمز که من عاشقشم بعدم که مشغول کار و عید دیدنی بازی سر کار بودیم آ هفته هم با زمهمون داشتیم  تا دیروز عصر که بعدش کمی استراحت کردیم و رفتیم بیرون تو بارون دل انگیز بهاری 

همیشه این موقع ها کلی لیست مینویسم از کارها و .. ولی امسال اصلا حس این کارارو ندارم شاید انگار کار عقب افتاده ندارم همیشه هی لیست از پولهای ورودی به زندگی مینویسم با تاریخهاش و در مقابلش چاله هارو میکنم ولی امسال خدار و شکر همه چیز تو ذهنم معلومه با اولین دریافت بعد از عید که سنواتمه و پس انداز یکه تو حسابم هست بدهی به مامانمینارو تموم میکنیم و میمونه قرضمون به بابای همسر که اونم داد با پاداشیکه اگه بگیریم واریز میکنیم بخشیشو البته بنده خدا اصلا نمیگیره و باید کلی انرژی بذاریم ولی تا این بدهی ها تموم نشه منو همسر دل مسافرت رفتن و تفریح رو نداریم متاسفانه

با خودم فکر میکنم که من ادم روزهای سختم روزهاییکه بشینم حساب کتاب کنم و هی از سر و ته همه چه بزنم  و پس انداز کنم برای رسیدن به اه ولی الان تو وضعیت خلسه هستم طبق عادت قدیم همین حساب کتاب اندکی هم که داریمو بعضی وقتا مینویسم و خودم میخندم، یا هی ذهنم میره دنبال وام و بعد میگم بابا بیخیال وام الان میخوام چیکار

 تو عید یه روز رفتیم برای ید لوستر خیلی راحت ید کردیم  بعدم رفتیم منوچهری چمدون یکه مدتها قرارب ود بگیریم و فرصت نداشتیم رو یدیم تو زمان کوتاه ید کردیم و این آرامش برای من خیلی کمیاب بود همیهش انگار زمانکم داشتیم و بد تر از اون انگار حوصله نداشتیم

همسر به دنبال برنامه ریزی برای کوه نوردی و طبیعت گردیه و من به دنیال عکاسی، دیروزم یکم دنبال کلاس رفتم ولی همسر گفت که کلی کرده بهش میگم بذار فردا ببرم تو شرکت ببینم چین بعد میخندم میگم ا اج نشم صلوات

اون روز تو یه جمعی بحث و حرف کار تو یکی از این اپراتورا بود، خیلی ازش تعریف می از محیط کاریشو حقوق و مزایا اینا در کمال اعتماد به نفس گفتم جا ش کجاست بعد گفتم نه نسبت به شرکتمون دورتره تا خونه نمیخوام همسر میگه بابا یکیه فکر میکنی خلاصه تو فکر افتادم برم رزومه بدم و بعدش بیخیال شدم ، مسیر تو تصمیماتم حرف اول و میزنه یادمه دو سال پیش رفتم یه جا مصاحبه که خیلی شرکت خوبی بود اونم ولی جاده مخصوص بود تا ادروس گفتن حتی برای مصاحبه هم زورم میومد برم ولی دیگه با این امید که شاید برای دفتر دیگشون بخوان رفتم و اون بیچاره ها نظر نداده همون وسط مصاحبه تا فهمیدم برای همون جا میخوان گفتم از نظر من کنسله ولی حالا ادامه بدیم تا رزومم تو بانکتون بمونه، به این چیزا که فکر میکنم میگم خدایا شکرت که الان تو این وضعیت بیکاری من انقدر اعتماد به نفس دارم و خدا رو شکر که روزهای خیلی سخت رو پشت سر گذاشتیم که همه امیدمون به در آمد من بود و من باید تلا ش می تا شرایطمو حفظ کنم

خدایا شکرت شکرت شکرت


منبع :
برچسب ها : 97 هم آمد - خیلی ,تعطیلات ,رفتیم ,شکرت ,همسر ,میگم ,شکرت شکرت , ید کردیم ,حساب کتاب
97 هم آمد خیلی ,تعطیلات ,رفتیم ,شکرت ,همسر ,میگم ,شکرت شکرت , ید کردیم ,حساب کتاب
زمستون تن عریون باغچه چون بیابون ....

سلام خوبین میبینم که بلا ه زمستون واقعی اومد و دیگه همه جا پر شده از ع های زمستونیو برف بازیو آدم برفی

هفته پیش نوشتم که حالم بد بود و به مرور بهتر شدم برادرمم که پیشمون بود چهارشنبه صبح برگشت خونه منم برای شب بلیط تاتر گرفتم آن سوی آینه تو تاتر شهرزاد بود . همسر از سر کار اومد منم از خونه بامترو رفتم یه جورایی مسافرت بود برامون و خیلی خوش گذشت قبل تئاتر ژوله رو دیدیم اونجا و دو سه نفر دیگه خیلی دلم میخواست برم با هاش حرف بزنم ولی همیشه میگم یه جور مزاحمت!!!! اصلا این وقتا نمیدونم درستش چیه بری به سلام بدی یا ندی؟ ع و اینا رو که اصلا واقعا فکر میکنم مزاحمته براشون،  خلاصه فعلا که بی فرهنگم و نتونستم حتی سلام بدم. تئاترشم خیلی خوب بود و انرژی داد. همون عصرش تصمیم گرفتم برم ولایت به همسر هم گفتم به شدت استبال کرد و گفت شنبه هم مرخصی بگیر و نیا که گفتم نه خودم دوست دارم یه روزه برم. صبح پنجشنبه با هم رفتیم منو ترمینال پیاده کرد و رفتم به سوی دیار، هوا خیلی خوب بود و عصرش کلی با مامانم رفتیم قدم زدیم و ویندو شاپینگ کردیم. یاد 10 15 سال قبل افتادم که از خوابگاه میرفتم خونه و میرفتیم اینجوری پنجشنبه عصرا بیرون با مامانم . و از اونجا که با وجود همه تغییرات شهر هنوز انگار تو همون یه خیابون خلاصه میشه کلی هم آشنا دیدیم و اومدیم خونه .شامم من پیتزادرست که من راضی نبودم و لی همه راضی بودن. فردا صبحش که باشه برف شروع شد چه برفی مامانمینا میرفتم مجلس ختم( یکی از کارهای بسیار بسیار روتین در شهرستان) منو رسوندن خونه مادر شوهم اینا تا ببینمشون و یک ساعت بعد اومدن دنبالم، خدا رو شکر اونام خوب بودن و کلی شاد شدن از دیدن من( عروس خود شیرین). دیگه اومدم خونه ناهار خوردیم و زود راه افتادم که خوب شد به اصرار بقیه گوش ندادم تا شنبه بمونم والا موندنی بودم حالا حالاها، شنبه هم که سر کار بودیم شب شنبه برف گرفت منم حالم خوب نبود زیاد تصمیم گرفتم فردا نرم سر کار و استعلاجی بگیرم فشارم پایین بود سرم لازم بودم خلاصه من موندم خونه وخبر دادم نمیرم و هی برف بارید. منم که خونه موندن شارژم کرده بود افتادم به جان یخچال و لباس شویی و مایکرو فر و ماشین ظرفشویی حدود 5 ساعت مشغول بودم س دم چه س دنی 

دو شنبه هم با سلام و صلوات اومدم شرکت برگشتنی هم بصورت دل گنده ای رفتم آرایشگاه شامم داداشم اومد خونمون . هم که باز شرکت و بعدم خونه امرومکه چهارشنبه جانه و مهمتر از همه اینکه شنبه تولد همسر جانمان است. قرارب ود خانوادش امروز بیان که کنسل شده داداش منم نیست که براش تولد بگیریم با دوستامونم به نظرم خودش حوصلشونو نداره میمونه یه زوج دیگه از دوستامون که اونم نمیخوام بهشون زحمت بدم کلا  برای کادو چند تا آپشن داشتم یکیش عینک واقعیت مجازی ، ساعت، دستبند چرمی جرثقیل کنترلی فعلا خدم رو ساعت متمرکز شدم و یه جرثقیل ارزون از طرفی خودش که به شگفتم چند تا پیشنهاد الکترونیک داد که جز لوازم منزل نمیدونم کابل تبدیل و از این چیزا و یا گیرنده دیجیتال که اب شده مامانمم س که من چی ب م قرار شده من از طرفش کادو بگیرم حالا دیگه نمیدونم چیکار کنم 


منبع :
برچسب ها : زمستون تن عریون باغچه چون بیابون .... - خونه ,خیلی ,سلام ,ساعت ,افتادم ,همسر ,تصمیم گرفتم
زمستون تن عریون باغچه چون بیابون .... خونه ,خیلی ,سلام ,ساعت ,افتادم ,همسر ,تصمیم گرفتم
بوی عید میاد؟ نمیاد؟

سلام خوبین

شنبست و روز اول هفته با یه کوه کار نمیدونم چرا شنبه ها انقدر بدن 

چهارشنبه من عزمم رو جزم همسر رو هم دنبل خودم راه انداختم بریم ید از حراجی ها، خیلی شیک ا وقت کاری رفتم آرایش ، موهامو مرتب که بعد از وج از شرکت با مقنعه مرتب باشن از جناب ویز کمک گرفتم که برم دنبال همسر یعنی بگم بهتون از فرعی ترین فرعی ها من تو ترافیک موندم تا بعد از یک ساعت و نیم همسر رو برداریم تصور خوردم نیم ساعت بود بعدش هم باز یک ساعت و نیم تو راه بودیم تا برسیم پالادیمو از ونگ تا پالادیمو ها نه از راه آهن دیگه رسیدم حس از مسافرت اومدم پاهام ورم کرده بود سرمون درد میکرد اول رفتیم دست شویی سرو صورتی صفا دادیم دقیقا مثل مسافرت دیگه راه افتادیم یکم بگ دریغ از هیچی یعنی بودا ولی تو حراج کیف یک میلیونی شده بود 750 تومن اون چیزایی هم که قیمتش مناسب بود جنسش بد بود  تنها چیز یکه بر خلاف تصورات قبلیم خوب بود رفتیم کلار و یه کفش عروسکی پاشته 3 سانیت خوشم اومد که اونم پامو میزد 37 بقیشم تمومکرده بود استعلام کرد دید ارگ داره گفتم عمرا الان برم اونجا و برگشتیم خونه 10 شب خونه بودیم سریع برنج گذاشتم با تن ماهی یکمم کرغ با زعفرون درست برای فردا ناهار همسر و خوردیمو خو دیم صبح پنج شنبه هشت بیدار شدم گاز وضعیت بدی داشت دو سه سری با انواع دستمال و شوینده س دمش لباسها رم ریختم تو ماشین ظفشویی رو هم روشن رفتم ساعت 10 قراربود با دوستام برم بیرون، 9:30 اومدم بیرون یه چایی خوردم لباسارو پهن سشوار کشیدم رفتم دیدن دوستام کلی تو کافه نشستیم یکیمی هم پاساژ گردی کردیم ظهرم نوبت دندون پزشکی داشتم که زنگزد کنسل کرد و دیگه رفتم خونه قرار بود مهمون داشته باشیم که یهویی تغیرر کرد به همون شب اونم ساعت 3 و نیم اینا دیگه به همسر اطلاع رسانی و لیست ید دادم خودمم شروع به کار قبل از قرار مهمون یه دورم ملافه هامونو انداخته بودم تو ماشین و دیگه چدتها یگازم تو ماشین ظرفشویی خلاصه شلوغ پلوغ بو ی همه چیر انجام شد ولی دیگه کمرم صاف نمیشد قبل رسیدن مهمونا خوشبختانه نیم ساعت داز کشیدم بعدشم کار زیادی نبود و بیشتر نشستیمو حرف زدیم وخوشگذرونیدم تا ساعت 2 بعدش همسر خو د تا ظهر ولی من از نه بیدار بودم.ولی کار خاصی نکردیم بیشتر به استراحت گذشت و دیدن امروزم که اومدم سر کار خسته و کوفته مثل همه شنبه ها 

دیروز با همسر راجع به یه موضوع کاری صحبت میکردیم یه فیلد مشترکه بین رشته من و همسر در واقع تزمن تو اون حوزه بوده و موضوع کاری الان همسر تو شرکت هم همونه و من هی غصه خوردم ببین تو شرکت کارم چیز دیگه ای اون موقع که من اونکارو انجام میدادم هیچ جا نبود که بتونم برم تو اون موضوع کارکنم همه مثالام شرکت های و سایتهای خارجی بودن دیگه قرار شد یکم جدی بهش فکرکنم و اگه خواستم یکم وقت بذارم مطالعه کنم شاید خواستم فیلدمو عوض کنم کار سختیه ولی جذابه


منبع :
برچسب ها : بوی عید میاد؟ نمیاد؟ - همسر ,ساعت ,شرکت ,ماشین ,موضوع ,خونه ,موضوع کاری
بوی عید میاد؟ نمیاد؟ همسر ,ساعت ,شرکت ,ماشین ,موضوع ,خونه ,موضوع کاری
در انتظار آرامش

خستم خیلی خسته ظاهرمو حفظ میکنم دارم نقش بازی میکنم انگار

ولی دلم پر از تلاطمه، شبا که میخوابم برای اینکه فکر و خیال نکنم چشامو میبندم و می گم فکر کن رو آب دریا خو دی و داری اینو راونور ت میخوری و اینجوری خوابم میبره یه سری خواب عجیب غریب میبنیم و هر وقت که بیدار میشم میگم خب خدا رو شکر خواب بوده ولی انقدر تو خواب خسته میشم که حد نداره نه اینکه بفهمم چی دیدم و یادم بمونه نه ولی خب انقدر خواب میبینم که صبح خستم

چند شب پیش باز خواب دیدم ا زاین خوابهای نه چندان خوب و پر استرس که یادم نیست چی بود فقط یادمه خونه مامانم بودم و در تمام مدت یه بچه شیش ماهه بغلم بود انگار بهم چسبیده بود حتی قیافش یادم نیست فقط حس ارامشش یادمه

دوباره دارم دچار نشخوار فکری میشم همه چیز و گنار هم میذارم و به همه چیز با هم فکر میکنم  هی میرم سراغ حرفهای مشاو رو سعی میکنم خودمو آروم کنم یکم موفقم و باز شروع میشه

این مدت یه بازی یدیم بلک اس خیلی خوبه هر روز بازی میکنم  یه بازی فکری که ذهنمو منحرف میکنه از همه چیزو همه جا

حال خونه ت ی هم ندارم  فقط دارم مرتب میکنم و اضافاتو میریزم دور که دور وبرم خلوت بشه که هممون خودش آرامش میده عجیب

خوب میشم میدونم باید با خودم کار کنم چون چیزهای دورو برم فقط بریا من نیست برای همه هست و من دارم خودمو اینجوری عذاب میدم

منبع :
برچسب ها : در انتظار آرامش - میکنم ,خواب ,بازی ,میشم ,یادم ,یادم نیست ,بازی میکنم
در انتظار آرامش میکنم ,خواب ,بازی ,میشم ,یادم ,یادم نیست ,بازی میکنم
زمستون واقعی داره میاد

سلام خوبین

بلا ه در اوا دی ماه داریم زمستونو میبینیم خدارو شکر و چهارشنبه یکم برف بارید، برای من البته واقعا جنبه ذخیره آب و ایناست و خیلی عشق برف نیستم شاید چون انقدر برف دیدیم که اینا هیچه 

حالا جالبه دیروز انقدر تو خونه گرمم بود که امروز گفتم هوا حتما گرمه زیر مانتوم تاپ پوشیدم زیر شلوار پارچه ایم هم که همیشه شلوار میپوشم نپوشیدم تازه بوتمم نپوشیدم بعد میبینم که هوا چقدر سرده

امروز مهمون داریم داداش کوچیکه داره میاد تهران دو سه روز

آ هفته پنج شنبه کلا خونه رو تمیز به قول ما ترکا از ته یعنی حس کلی هم تغییر دکوراسیون دادم تو کشو ها و اینا یه شلفم برا رو ی ک نت یدم که افتتاح و کلی همه جا تر و تمیز شد دیروزم همسر جان همه فرش کوچولوها و زیر پای هارو شست  خیل یکثیف بودن بعدش که رنگشو دیدیم فهمیدیم

دیروزم دو تا دیدیم رگ خواب که بر خلاف چیزای خوب یکه نشنیده بودیم خوب یوبد البته یکم آ شو آب بسته بود ولی در کل خوبی بود و شاتر ایلند یا جزیره شاتر که ا زسری های رمز آلود بود کلی مخمونو کار گرفت ولی کیف کردیم

دیگه دارم منتالیستو میبینم در واقع سریال 

اینارو صبح نوشتمالان که ظهره رفتم اینستاگرام و دیدم که سالگرد فاجعه پلاسکو چند رو زقبل هم که ماجرای این کشتی بود خی رفتم ع اشو دیدم هی گریه گفتم این چه زندگیه آخه چرا یه روز خو ش نداریم بلایای طبیعی بلایایی بی دقتی بلایای اجتماعی یعنی تمومی نداره که نداره 

گفتم پلاسکو یاد پارسال افتادم پارسال اون پنجشنبه من تو خونه بودم داشتم وسایلمونو پک می برای اسباب کشی فرداش که بود رفتیم خونه رو تحویل گرفتیم و تمیزش کردیم و برای بار چندم یاد کنم ا زاون مستجری که خونه رو خیلی تمیز نگه داشته بود علارغم اینکه خیلی زرنگ بودن،  من همیشه ازش بابت تمیز نگهداشتن خونه ممنونم و امیدوارم خونه خوبی گیرش اومده باشه. خلاصه یعنی اینکه ما تغریبا ی اله تو خونه جدید هستیم خونه ای پر از روزهای خوب و انشالله در آینده خوب تر

خی یه لیست دارم باز از اون لیستهای رو اعصاب من اصلا دو تا لیست لیست کار ها و لیست یدنی ها

یدنی ها شامل پارکت، کمد دیواری و کتابخانه برای اتاق خودمون ک نت اضافی برای آشپز خونه، مرتب سازی فضای

انجام دادنی ها: تعمیر چرخ خیاطی، نصب تابلو ها، بعد از ید های بالا رد بوفه ، رنگ تخت

اینا که میگم یدنیها مال الان نیست مال سال بعده حتی ولی ترتیبش فکر کنم اول پارکت باشه تا ببینیم چی میشه

البته اولویت یک دادن بدهیمونه بعد شاین قرتی بازیا


منبع :
برچسب ها : زمستون واقعی داره میاد - خونه , ,لیست ,تمیز ,دیدیم ,خیلی ,داره میاد
زمستون واقعی داره میاد خونه , ,لیست ,تمیز ,دیدیم ,خیلی ,داره میاد
دنیای لرزان

بازم خیلی وقته ننوشتم دلیلشم سر شلوغمه 

تو این مدت ز له شد هوا کثیف شد مهمون داشتم مهمونی رفتم  یت رفتم  بازم ز له شد و  حالا هم شلوغ پلوغه باز

تازه داشتم به زندگی امیدورا میشدما اصلا نمیدونم این زندگی چیه، بعد از این همه سال بدو بدو و رو هوا بودن حس می تازه اروم شدم و دیگه همه چی استیبله داشتم به آینده و به بچه و خیلی چیزهای دیگه فکرمی دیدم یهو دارم دنبال بیمه ز له و باز هم با زهم مهاجرت و ... فکر میکنم

کاش میتونستم یه تصمیم قطعی برای زندگیم بگیرم اینکه هیچی صد درصد نیست عذابم میده هیات علمی همسر داره درست میشه ولی صد درصد نیست مهاجرت ممکنه ولی صد در صد نیست ویزیت و پست داک برای همسر ممکنه ولی بعدش اقامت قطعی نیست و.... موقع این فکرا یاد مشاور و تکنیکاش میفتم و مثلا خودمو آروم میکنم و خیلی بهترم ولی خوب نه نیستم راضی نه نیستم

همسر هم بدتر از منه دیروز رفته بودیم هایپر ید تو ادیداس و اکو و ریباک همسر کفش نگاه میکرد منم کفش بچه از 20 تومن بود تا 600 تومن ولی خیلی خوشگل بودن تو اون لحظات شاید مس ه به نظر بیاد ولی دلم میخواست یه جفت کفش ب م چون بهم امید میداد احساس می یه نگاه به آیندست یا دلم میخواد از دیجیکالا خیلی وقتا که اف میذاره یه شیشه شیر نمیدونم یه دست لباس و .. بچه ب م و نگه دارم واقعا به امید احتیاج دارم ولی این همه اتفاق باعث شده حالم بد شه هر چه رشته بودم و خودمو برای بچه قانع کرده بودم پنبه شد نمیدونم به قول مشاور این یه تصمیم احساسیه و اصلا بد نیست ولی من نمیتونم منطقی بهش نگاه نکنم و چون بار احساسیش پایینه نمیتونم تصمیم قطعی بگیرم همسر هم بدتر از من

اتفاق خوب این روزها پس دادن قرضامونه البته تموم نشده و داریم د د پس انداز میکنیم و میدیم طبق برنامه ریزی هامون تا داد تموم میشه ایشنالله اگه خدا بخواد و در آمد ما ثابت بمونه و ج سنگینی نداشته باشیم 

بعدش قرار بود راجع به بچه فکر کنیم حالا تا اون موقع هم خدا بزرگه ببینیم چی پیش میاد و چی میشه

منبع :
برچسب ها : دنیای لرزان - خیلی ,همسر ,میشه ,قطعی ,تصمیم ,ز له ,درصد نیست ,تصمیم قطعی
دنیای لرزان خیلی ,همسر ,میشه ,قطعی ,تصمیم ,ز له ,درصد نیست ,تصمیم قطعی
کویر

سلام

خوبین خوشین

من خیلی خوب بودم تا نیم ساعت پیش که حالم بد شد قضیه مربوط به کارم و مدیرمه که به شدت ناراحتم و احساس میکنم حقم خورده شده نمیدونم چطور باید حقمو بگیرم همین موضوع حالمو بد کرده حال خوبی که کلی براش تلاش و خوشحال بودم

اینارو پیش نوشتم و خیلی دپرس شدم بعدش و ولش ولی حالا که حالم خوبه بقیه رو مینویسم

بله ما روز پنجشنبه با 6 نفر از دوستامون راهی کویر شدیم البته نه از اون کویرا که من میخواستم ولی اینم بد نبود یک روز نیاسر و انه و یک رو زهم کویر متین اباد رفتیم

کلی ع خوب هم گرفتیم و کلی خوش گذشت 

با توجه به سفرهای قبلی برای من خیلی خوب بود، حساسیت و کمال گراییمو گذاشتم خونه و با خودم نبردم من همیهش حساسم همه به موقع حاضر شن ی وقت تلف نکنه همه به اندازه کار کنن بعدم حرص میخورم که چرا من همیشه الاف بقیم یا بیشتر ازبقیه کار میکنم، ولی تو این سفر وقتی کارم زودتر تموم شد از بقیه سعی بیشتر بخوابم، با موبایلم ور برم ع بگیرم و یا حتی آرایش کنم و .. یه موردم قشنگ خو دم برای کار هم نه خیلی خونسرد بودم چون خیلی وقتا من حرص میخوردم از بی برنامگی که منجر به صرف هزینه زیاد میشد این بار اونم بیخیال شدم یعنی از خودم خیلی راضی بودم خیلی

تجربیات جا و غذا رو هم بگم انه ما یه خونه بومگردی رفتیم  قیمتش خیلی خوب بود امکاناتم داشت ولی خب خونه روستایی بود دیگه به نظرم میشد خیلی رو شکار کنن ولی چون مشتری زیاد داشتن به همون حداقل ها بسنده کرده بودن برای غذا متاسفانه یه  هتل که  خیلی معروف بود و ظاهرشم خیلی خوب بود با قیمت بالا و کیفیت پایین بود ولی یه رستوران  هم رفتیم که اون خوب و قابل قبول بود تا حدی ولی متین آباد واقعا بهتر از تصورم بود یه جایی وسط کویر با امکانات رفاهی عالی و بسیار تمیز شاید قیمتش برای چادر زیاد باشه در نگاه اول، و لی با امکانات جانبی و تجربه چادر و .. خیلی خوب بود

خلاصه سفر کویر رو هم رفتیم 

آ هفته هم یک سفر به ولایت رفتیم اونم خوب بود خصوصا دیدار دوستای قدیمیم که خیلی خو ش گذشت دیروزم برگشتیم و امروز یه لیست بلند بالا دارم از کارهای خونه

منبع :
برچسب ها : کویر - خیلی ,کویر ,خونه ,رفتیم ,زیاد
کویر خیلی ,کویر ,خونه ,رفتیم ,زیاد
حالم خوبه

اومدم بگم امروز حالم خوبه شاید بعد از مدتها

مدت طولانی درگیر ناراحتی   خشم   عصبانیت    غم   استرس و در کل همه این جور حسهای بد بودم

یکشنبه سرکار که ناراحت بودم باز بعدش قرار بود برم مشاور بعدشم شام دوستم قرار بود بیاد خونمون برای شام اینام هیچ کاری نکرده بودم تازه قرار بود مرغ ب م ببرم فقط خونه تمیز بود ولی احتیاج به مرتب داشت که همسر گفته بود انجام میده

رفتم پیش مشاورم جلسمون خیلی خوب بود شاید بعد ا زچهار جلسه احساس میکنم همه چیو گفتم و خالی شدم و الان دیگه باید همه چیو حل کنیم فعلا منو اوصیکم به خود گویی مثبت و باید تلاش کنم به این کار

ولی بعد مشاوره آدم مثل یه فرد کتک خوردست رفتم سمت خونه باید یدم می جا پارک هم نبود و دیگه بدو بدو رفتم ماشین گذاشتم خونه و رفتم ید همسر هم مریض بود و تو خونه مرتب کاری میکرد یه بار که زنگ زد یکم غر زد که فلان لباسارو چیکارکنم وقت کمه گفتم بچپون تو کمد من چمیدونم خلاصه اومدم خونه دیدم همه چی مرتبه همون لباسا رو تختن چون نمدونه چیکارشون کنه غر هم که کارخونه خیلی بودو دو ساعت طول کشید من نمیدونستم امروز وقت مشاوره داری( روز قبل و صبح اون روز گفته بودم باز یادش رفته بود) خلاصه همه چی قاطی شد و دوتا خسته بحثمون شد و من زدم زیر گریه و گفتم باید بجنبم اون وسط درم زدن و همسر هی گفت برو دوش بگیر آروم شی که گفتم نه خوبم صورتمو شستم و دوستم اومد خوشبختانه متوجه نشد و بقیه شب خیلی خوب پیش رفت و تا دو بیدار بودیم . دیروز رفتم خونه همسر رفت کلا  سمن یه ساعت خو دم بعد اومدن همسر با هم کلی حرف زدیم از جلسه مشاورم و از ماجرا ی رو زقبل و من خیلی حالم خوب شد

جلسه مشاوره برام چند تا پیامد داشت:

من دچار افکار اتوماتیک منفی میشم

من به شدن کمال گرا هستم

تا حدی وسواس فکری دارم

مضطربم

جراتمندی ندارم وو دچار حس حق خوری شدم

اینا مجموعه ای از حس های منه که کاملا درسته کمالگرایی باعث شده من برای بدست آوردن یه سری چیزا خیلی چیزا رو از دست بدم و باید برای این موضوع تلاش کنم



منبع :
برچسب ها : حالم خوبه - خونه ,خیلی ,همسر ,گفتم ,مشاوره ,حالم ,حالم خوبه
حالم خوبه خونه ,خیلی ,همسر ,گفتم ,مشاوره ,حالم ,حالم خوبه
آبان عزیز

سلام امرو ز1 آبان ماهه

هفته پیش که صبح بیدرا شدیم یکم صبونه خوردیم و کلا خونه بودیم به نظرم وکا رخاصی نکردیم، روهای هفتههم که به کار گذشت و اتفاق خاصی نیفتاد تا آ هفته چهرشنبه رفتم برای ترمیم ناخونم این دفعه به نظر تازه بهتر و تمیز تر شد، همونجا جو گرفت و صورتمم و که موقع بیرون اومدن مثل یه گوجه پوست کنده شده بودم میبینین چه خودمو خوب توصیف هلو ملو نبستم به ریش خودم

پنجشنبه برای ما روز شلوغی بودصبح تلا شک زود پاشیم و صبونه خوردیم رفتیم تره بار آباد میوه و ید تره باری کردیم و پیش به سوی خانه همسرو پیاده با یدا و رفتم ید برای خودم 3.5 برگشتم خونه همسر هم اومد و خیل یگرسنه بودیم و غذا هم نداشتیم لذا سفارش دادیم خوردیم و خیلی خسته بودیم پس چه کنیم خو دیم قشنگ تا 7:30 پاشدیم بعد چایی افتادیم به جون خونه تا ساعت 10 بعدم دوش و چایی و 11.45 راه افتادیم سمت فرودگاه برای استقبال از دوستمون خلاصه دوستمون اومد و قرار شد بریم تا خونشون رفتیم یکم حرف زدیم تا برسیم خونمون و بخو م 3.5 بود خو دیم تا 11 بعدشم بیدار شدیم مشغول سنتور شدم همسر هم رفت برای تنظیم انتن دیگه تا عصر و بیش از ان درگیر بودیم 6 نشستیم به چایی خوردن و تصمیم گرفتیم که بریم هایپر با داداشم هماهنگ کردیم رفتیم خوشبختانه کارمون زود تموم شد و 8 خونه بودیم شامم درست خوردیم و خو دیم 

شنبه تو شرکت یخ زدم از سرما رفتم کلاس سنتور و تو راه که مشغول هماهنگی با دوستان بودیم برای شب یه خبر بد شنیدم راجع به بچه یکی از فامیلا که خیلی دپرس شدم رسیدم خونه چایی خوردیم یه ژلوفنم خوردم تا دوپینگ کنم لباس پوشیدیم و رفتیم سمت توچال قبلش خبر خوب یاز برادرم شنیدم مبنی بر اوکی شدن مصاحبش خیلی باحاله داداشم داره میره جایی که من قبلا اونجا کار ، دیگه رفتیم توچال تا ایستگاه یک هم پیاده روی کردیم و شام خوردیم برگشتیم ولی سر راه انقدر خندیدیم که در آستانه تلف شدن بودم من بعدم اومدیم خونه و یک خوابدیم ، دیروزم که سر کار بودم رفتم خونه یکم استراحت کردیم دوش گرفتم باز با دوستامون رفتم بیرون همسر کار داشت نیومد شبم اومدم و شام و خواب کلا این روزا انقدر بدو بدو دارم که خیلی خسته خوابالودم

امروزم میرم خونه با همس ببینم ایا بیرون میرم یا تو خونه کاری میکنم یا چرخ خیاطیمو میبرم برا تعمیر

ا هفته هم برنامه کویر داریم اگر خدا بخواهد و بشود

منبع :
برچسب ها : آبان عزیز - خونه ,بودیم ,خوردیم ,رفتیم ,چایی ,کردیم ,خیلی خسته ,خونه بودیم ,صبونه خوردیم
آبان عزیز خونه ,بودیم ,خوردیم ,رفتیم ,چایی ,کردیم ,خیلی خسته ,خونه بودیم ,صبونه خوردیم
محرم96

سلام

امروز آ ین روز هفته و پیش از یک تعطیلات تپله تعطیلات محرم، برخلاف تصمیم قبلی قرار نیست بریم ولایت چرا چون همسر کار داره و حوصله نداره بیشتر هم بخاطر شرایط خونشونه که دوست نداره بریم و منم در برابر اصرارش مقاومت و با داداشم نمیرم نمیدونم حوصله تنها رفتنو ندارم 

حالم همچنان خوب نیست و ناراحتم نمیدونم چمه روزی نیست که نخوام گریه کنم

بر اساس قول یکه به همسر دادم هر روز سنتور میزنم واگه نزنم حق داره تبلتمو دو روز مصادره کنه و جالبه دیگه خودممتمایل ندارم زیاد بهش

بخاطر حال روحیم چند روزخیل یمیخوردم خودمممیدونستم که دارم بی رویه میخورم رفتم رو ترازو بادد 56.6 مواجه شدم عددیکه تا حال ده بودم 56 خط قرمز من بود و همیشه قبل رسیدن بهش وزنمویکم میاوردم پایین حالا دو روزه شروع به رژیم خیلی تحقیق رژیم درست به نظرم دوکان  ولی باید خودم غذا بیارم و نتونستم اجراییش کنم البته دو روزه بعدداز ناهار هیچ نون و برنج و شیرین جاتی نخوردم یعنی شیرینیجات فقط یکم توصبونه مثلا با عسل چاییموشیرین و دیگه هیچی ، به جاش روزی کلی آب خوردم و نونو برنج و از ناهارم خیل یکم و از شامم حذف رژیم اصلی کلاه دور روز اول پروتئینه بدون هیچ سبزیجات ومیوه و ... بعد اونممیره تو فاز پروتئین و سبزیجات کل رژیم برای یه آدمی تو وزن من فکرمیکنم دو ماه طول میکشه ولی من اونوکه نتونستم حالا شاید تلاش کنم این تعطیلات اجراییش کنم و برای چند روزمم  غذادرست کنم

دیگه اینکه پارسال در چنین روزی یعنی 6 محرم من رفتم ولایت تا داداش کوچیکه دفاع کنه یه خاطره خوب...

و امسال در چنین روزی موافقت با جذب همسراعلام شد ...خدارو شکر...

امروز دارن شهید حججی رو تشییع میکنن ا زدیدن ع پسرش تولباس نظامی وقتی داره ع پدرشو لمس میکنه و درک درستی از شرایط نداره جیگرم خون میشه و از دیدن زنش که مشخص سن اون هم کمه دلم میسوزه برای اونا و هزاران جوون دیگه تو دنیا که تو جنگ زندگیشون اینجوری شده ... یاد دوستای خودم میفتم تو دوران مدرسه فرزندان شهید... خدایا یکی از ارزوهام تودنیا دنیای بدون جنگه


منبع :
برچسب ها : محرم96 - رژیم ,روزی ,نداره ,تعطیلات ,چنین روزی
محرم96 رژیم ,روزی ,نداره ,تعطیلات ,چنین روزی
ا زکجا بگم

سلام بر همه  امیدوارم حال همه خوب باشه و اسیر این ویروسهای پاییزه نشده باشید(البته اگه ی اینجا رو بخونه)

خب از کجا بگم از اینکه بلا ه هفته قبل دوستام اومدن خونمون مهمونی، پنج شنبه شام اومدن منم از صبح دیگه مشغول بودم تا شب که بیان شامم بامیه درست با مرغ ترش، ژله و سالاد و سبزی و اینا کلا خوب بود و کلی بهمون خوش گذشت،  هم دیگه کاری نکردیم ، و و آهان راستی بلا ه ما داریم میریم مشهد فردا میریم پس فردا بر میگردیم

هفته قبل همسر گفت راستی مشاورت چی شد گفتم اره فاصله افتاده حالا وقت میگیرم میرم هفته بعد و یک شنبه رفتم خوب نبود راستش مشاوره انگار چون ادم روانکاوی میشه حالش بد تر میشه ..چیزی که راجع به خودم فهمیدم همون وسواس یا به قول احتمال اختلال وسواس بعدش رفتم راجع بش خوندم و دیدم چقدر راجع به من صدق میکنه اینکه از عدم قطعین بدم میاد همش دنبال برنامه ریزی هستم انقدر درگیر جرییات میشم که دیگه نمیتونم کارو تموم کنم تصمیم قطعی گرفتن برام سخته، همش فکر میکنم خودم باید تو همه چیز باشم تا خیالم راحت بشه که انجام میشه و کلی اختلال دیگه که بهم گفت باید تمرین کنم و من گیج و با حال بد اومدم خونه

این مدت و شرکتم اصلا حوصله کار نداشتم ... کار همسر افتاده تو لوپ اداری اعصاب خورد کن نمیدونم من تا کی میخوام بیام و از این موضع اینجا حرف بزنم دیگه خودم بی حس شدم 


منبع :
برچسب ها : ا زکجا بگم - راجع ,میشه
ا زکجا بگم راجع ,میشه
بوی پاییز

سلام 

وسطای شهریوره و گاها بوی پاییز میاد  ولی هوا بازم گرمه  ولی همون حس اومدن پاییز برام لذت بخشه

امروز داریم میریم ولایت امیدوارم به ترافیک نخوریم امیدوارم اونجا همه چی خوب باشه

دیروز اطلاعیه دفاع یکی از بچه های و دیدم و به همسر پیغام دادم یادش بخیر پارسال این روزا تو چه حالی بودیم منتظر دفاع سه ماه دیگه میشه یک سال  یک سال مثل برق و باد .....

دیگه اینکه همسر از کارش استعفا داد و دیگه ایkروزا مرخصی های موندشو گرفته و منتظریم ببینیم تا اول مهر چی میشه اتفاقات ریزو درشتی اطرافمون داره میفته و خدا ر و شکر همه چی خوبه...

این هفته که میریم ولایت هفته بعدم همین الان عروسی دعوت شدم حالا نمیدونم بریم یا نریم

منبع :
برچسب ها : بوی پاییز - پاییز ,میریم ولایت
بوی پاییز پاییز ,میریم ولایت
سالگرد عقد
31 مرداد
امروز 9 امین سالگرد عقدمونه
اصلا باورم نمیشه
دیروز از شرکت پیاده رفتم یک ساعت پیاده روی تارسیدم میدون صنعت اونجام سوار مترو شدم که کلی معطلی داره ولی چون خنک بود ترجیح دادم سوارشم دیگه تا دور شمسی قمری بزنم 6 و نیم رسیدم خونه خورد و خاک شیر همسر زنگ زد اب وهوا رو چک کن اگه خوبه ببرم ماشینو کارواش که دیدم خوبه و برد قبلشم گفت اگه حال داری بریم من بهت شام بدم خوشحالم دیگه منم با وجود خستگی گفتم آره بریم، رفتم دوش گرفتم مانتو گل گلی که تازه گرفتمو پوشیدم و حاضر شدم تا همسر اومد با ترافیک شدید مواجه شدیم بنا براین من رفتم تو اپلیکیش foursquar که تازه نصب و یه رستوران ایتالیایی نزدیکمون پیدا و رفتیم همونجا هم جا شخوب وبد و هم غذاش و هم قیمتش کل یراضی بودیم اونجام ع گرفتیم چند تا تازه من نی رو به شکل نه دراوردم و باهاش به عنوان المان نهمنین سالگرد عقدمون ع گرفتیم و خندیدیم بعدم رفتم دنیال سنتورم که داده بودم کوک شه بعدم خونه و چایی و خواب
امروزم هم کار ، هم تلفنی حرف زدم با دوستم و هم کلی تو تلگرام فعالیت الانم شادم و شنگول، امروز میرم کلاس بعدشم قراره با یه عده از دوستامون بریم سینما



منبع :
برچسب ها : سالگرد عقد - تازه ,سالگرد
سالگرد عقد تازه ,سالگرد
96آمد

سلام خوبین عیدتون مبارک

سال وستون مبارک

خب ماراتن سال ٩٥ ما بلا ه تموم شد ، صبح سی اسفند بیدار شدم همسرو پاشوندم صبونه خوردیم رفتیم ید، چقدر خوب بود هوا بارونی همه هم در تکاپو ید کردیم اومدیم خونه ناهار هم ماهی و شنسیل مرغ درست و خوردیمو نشستیم پای سال تحویل و عید مبارکی هفتسین و تو ٥دقیقه چیدم بعدم یکم تلویزیون دیدیمو رفتیم خونه عمم عید دیدنی

نمیدونم شما هم مثل ما هستین ارتباطات فامیلی کم رنگ شده و اصلا محو یه سری هارو عید به عید میریم میبینیم فقط بدون هیچ حسی

کلا از این بهش عید بدم میاد جالبه بیشتر راغبم بریم سمت خانواده همسر عید دیدنی انگار بدون حرف و حدیثه برای من همسر هم همین حس و نسبت به فامیلای من داره

دیروزم صبح عمم اینا اومدن خونمؤن عصرم رفتم کفش یدم بعدم جمع کردیم امروز اومدیم ولایت با مامانمینا ما خونه مادر همسر هستیم

راستش بیصبرانه منتظر تنهایی و ارامش هستم

یکی از ارزوهامم اینه که از جنع و فامیل فراری نشم

منبع :
برچسب ها : 96آمد - همسر ,خونه
96آمد همسر ,خونه
با شرمندگی فراوان من اومدم

1:

بعد از مدتها نوشتنم گرفت

یادم نیست ا زکی ننوشتم، روزهای شلوغی داریم مثل همیشه که خدا رو شکر

اردیبهشت رویایی و زیبا نفهمیدم چطور تموم شد دوبار مهمون داشتم یه بار مامانم و یکبار خانواده همسر، و البته تقریبا همه آ هفته ها برادرم پیش ما بود چند جلسه بدمینتون و خوشنویسی رفتم که به دلیل نداشتن ماشین و فشردگی زمانیش دیگه سه جلسه آ شو نرفتم چون باید بار و بندیلمو میبردم شرکت و از اونجا به سالن و سخت بود خلاصه بگذریم میخوام ببینم اگه ماه رمضون روزه نگرفتم برم و اگه گرفتم که دیگه میمونه تیر ماه

ماشینمونو همین روزا میدن یعنی مثلا فردا شایدم پس فردا

بعد از مدتها یه گروه تلگرامی با چند نفر از دوستای مدرسم زدیم که باهم صمیمی بودیم و خیلی خوش میگذره بهمون اونا چون تو ولایتن چند باری با هم بیرون هم رفتن ولی من نه، میخواییم ببینیم اگه بشه شاید آ هفته بریم ولایت اون وقت شاید تونستم ببینمشون

بعد از عید فقط خوب بد جلف و دیدیم و یه تئاتر دوست دارم نهنگ عنبر و اباجانم ببینم که هنوز نشده تو خونه هم فقط یک دو قسمت پوارو دیدیم با یه دیگه که اسمش یادم رفته ، اگم یادمون باشه دیوار به دیوارو میبینم

دیگه اینکه همسر داره میره سربازی...بلا ه اون روز موعود رسید....

انتخاباتم که تموم شد و نتیجش خوب بود ، من که روزهای قبلش همش غمگین و ناراحت بودم همش یاد سالهای قبل بودم که چه عمری گذشته و چیا شده و چیا دیدیم و با همه اینا خوبه که باز امیدواریم...

این روزا همسر خیلی سرش شلوغه درگیر هزار تا کاره و همه اینا کلی درگیرش کرده و باعث شده منم دپرس و خسته شم

البته جفتمو میدونیم که اینا گذراست بهش کلی حق میدم که هر چقدر من خستم اون هزار برابر من خستست و احتیاج به استراحت داره

 

میخوام تمیرینات شکر گذارو رو با هیلا شروع کنم امیدوارم این بار بتونم تمومش کنم تا آ

 

2:

سلام 

باز من نمینویسم و نمیدونم چم شده دلیلش واقعا مشغله زیاده

از اخبار بگم که ماشینمونو دادن خوشگله همون 206 مثل قبلی ولی رنگش فرق داره بسیار هم نرمه و هر بار که میشینم میگم خدایا شکرت چقدر راحتتر از قبلیه، البته دو باری که نشستم با همسر بودم و انقدر ارد داد و حرف زد که منم باهاش لج ماشینو نمیارم سر کار و هی حرص میخوره

پنجشنبه صبح پاشدیم یه لیست از کارهامون نوشتیم و من تونستم همسرو متقاعدکنم که عزیز من الان آرامش ما مهمتره تا توری کشیدن برای آشپزخونه پس بیا بریم دنبال کاری که بهمون آرامش بده و بزور راهی بیلیاردش خودمم رفتم آرایشگاه نزدیک خونمونه چند سال قبلم رفته بودم از کارش خیلی راضی بودم قیمتشم نسبت به جاهای دیگه خوب بود مدل ابروهامم عوض کرد تازه بعد از مدتها و کلی حال بعدش رفتم دو تا کرم یدم و نمیدونم ناثیر اصلاح و یا کرمها و یا هردو خلاصه پوستم خیلی نرم شده و دیگه خشک نیست

بعدم اومدم خونه و ناهار ماهی گذاشتم تا داداشمو همسر بیان که اومدن و ناهار خوردیمو خو دیم عصر هم خونه رو تمیز کردیم حس شامم هر آنچه مانده بود خوردیم

بیدارشدم ناهار درست تا بقیه بیدار شدن و صبونه خوردیم و داداشم گفت ناهار میره خونه اونیکی داداشم گفتم پس ناهار بدم بهشون دیگه اونو راهی و خودمون بودیم ناهارخوردیم ظهرخو دیم و عصری یه سر رفتیم بیرون پارک گفتگو قدم زدیم کلا خیلی آروم و لایت گذشت و بعد از مدتها خستگیمون در رفت

3:

امروز گفتم بیام ببینم اینجا چه خبره حبری که نیست ولی بیام سر بزنم کوتاهیامو جبران کنم

امروز بعد از یک تعطیلات تپل اومدم سر کار یعنی عیدم چنان تعطیلاتی نداشتم که الان استراحت بدون هیچ کار و برنامه اضافی

چهارشنبه ی اعت زودتر مرخصی گرفتم و راهی ولایت شدم با اتوبوس قبل از افطار رسیدم و بعد از سالها تو خونه فقط من بودم و مامان و بابام واقعا یادم نیست که کی اینجوری تنها بودیم با هم سه تایی خلاصه حرف زدیم و افطار سریال بازی و بعد سحر پاشدم البته قرار نبود روزه بگیرم چون بعد از سالها قرار بود با دوستان مدرسه جمع شیم دور همو چون قرار بعداز ظهر بود و بخاطر من داشتن قرار میذاشتن دیگه منم گفتم باشه روزه نمیگرم خلاصه سحر پاشدم و تا ظهرم هیچی نخوردم ظهرم یه لیوان چایی خوردم و دیگه دوش گرفتم و حاضر شده بابام منو برد تا خونه دوستم بعد از 15 سال دیدمش وکم کم بقیه هم اومدن واقعا هیچ کدوم عوض نشده بودن البته غیر از دوست صاحبخونم بقیو دیده بودم تو این سالها دیگه خلاصه تا شب بودم و کلی خندیدیدم دیگه ساعت 10 اومدم خونه زنگ زدم به مادر شوهر اینا و قرارشد فردا برم اونجا افطار دیگه داداشم هم اومده بود و کلا چون ماه رمضون بود همش خونه بودم ظهر بابام میرفت بیرون گفتم برام گل محمدی(قیزیل گول) ب ه نمیدونم بقیه هم دارن یا نه ولی ما یه مربایی داریم بهش میگیم گل قند که خیلی خوش مزه و مقوی و با گل محمدی و شکر و .. تو آفتاب درست میشه یعنی هم نوع آفت داره و هم نو پختنی دیگه منم گفتم برای تست بابا یک کیلو برام گل گرفت و دیگه تا عصر تمیزش گذاشتم یکم هوا بخوره شبم رفتم خونه مادر شوهر اینا افطاری  اونجام دور هم ماه عسل دیدیم و گریه کردیم اون قسمت خواهر های رزمی کار بود واقعا متاسفم برای تلویزیون با این برنامش درسته همه این موفقیت های و تغییرات مثبت اتفاق افتاده و قابل و تقدیر و ... ولی دلیل نمیشه با نشون دادن بدبختی های مردم در ابعاد بسیار وسیع دل مردمو به زندگی خوش کرد.. نمیدونم خلاصه به نظر من برنامش مثل پاورقی مجله های زرده و از احساسات مردم سو استفاده میکنه

بگذریم دیگه شنبه صبح هم اومدم تهران رسیدم هوا گرم بود و مستقیم رفتم خونه دراز کشیدم تا عصر که همسر اومد یکشنبه یکم خونه رو تمیز کردیم که یکم نه وخیلی بود و تا شب مشغول کارهای عقب افتاده بودیم که تمومی نداشتن ولی نتایج خوبی داشت بیرون که بودیم جلو یه مکانیکی همسر نگه داشت دیدم به بی ام و شاسی بلند کوچولو اونجا بود همسر اومد گفتم اینا چندن گفت نمیدونم سریع سرچ دیدم بین 120 تا 130 تومنه گفتم خوبه خیلی گرون نیست گفت داری برای ماشین بعدی برنامه ریزی میکنی گفتم نهههههههه هر وقت دیدی دارم برنامه ریزی بزرگ میکنم جلومو بگیر و به اصطلاح با بیل خاموشم کن بعد گفتم البته برنامه ریزی کوچیک برای سال بعد دارم که کفو پارکت کنیم و ک نتهارو عوض کنیم با 5 تومن هرکدوم گفت آره حتما به همین خیال باش خلاصه اینم از برنامه ریزی سال آینده حالا ببینیم مردیم زنده ایم

این ماه یه پاداش خوب میگیرم که قصدم پس دادن بخشی از قرضامونه ماه بعد هم نوبت وام قرض الحسنه شرکت که اونم باز میدم برای قرض و نصف بدهیمون به مامانمینارو اینجوری تسویه میکنیم میمونه نصفش که اونم انشالله تا آ سال بعدشم باید شروع کنیم بدهی به خانواده همسر رو صاف کنیم خدا بزرگه

قسط مبلمونم این ماه آ یشه و خیلی سبک میشیم خدارو شکر بابت همه چی

 

منبع :
برچسب ها : با شرمندگی فراوان من اومدم - خونه ,گفتم ,همسر ,خیلی ,خلاصه ,اینا ,برنامه ریزی ,همسر اومد ,رفتم خونه ,شوهر اینا ,تمیز کردیم
با شرمندگی فراوان من اومدم خونه ,گفتم ,همسر ,خیلی ,خلاصه ,اینا ,برنامه ریزی ,همسر اومد ,رفتم خونه ,شوهر اینا ,تمیز کردیم
باز هم یک دوره جدید

سلام خوبین در آ ین روزهای ماه رمضون اومدم اینجا ماه خوبی بود ولی خب زیادنتونستم روزه بگیرم اوایلشو تخته گاز رفتم ولی دیگه از وسطا کم آوردم نگران معده و کم آبی بدن هم بودم و دیگه خلاصه نگرفتم ولی سعی ام کنم که تو این مورد موفق بودم به نظرم

خب بلا ه اون رو زموعدی که من از اول آشنایی و جدی شدن رابطه با همسر منتظرش بودم فرا رسید و همسر امروز رفت سربازی، البته خب نه از اون سربازی ها !!! و به نظر میاد شرایط بسیار راحت خواهد بود و فعلا باید 45 رو زآموزشی بره و بعدش هم دیگه پروژه انجام میده ولی خوبیش اینه که بعد تصویب پروژه نامه بکارگیریش صادر میهش و همه کارهای تی و ... براش قابل انجامه مثل یه جور پایان خدمته و خدا رو شکر میکنم که این ماجرای عضویت تو بنیاد نخبگان درست شد.

خلاصه امروز رفت تا لباس مباسشو بگیره و انشالله اگه زود بیاد امروز عازم ولایت هستیم تا

داداشمم آموزشیش تموم شد و افتاده بقیشو ولایت که خیلی خوشحال شدیم هممون انشالله که همه زندگیشون روی روال باشه 

دیگه اینکه خودمم خوبم دچار رخوت ماه رمضون بودم ولی از هفته بعد استارت کارهای جانبیمو باید بزنم، تصمیم گرفتم موهامو صاف کنم حالا امروز میرم رنگ مو میگیرم میبیرم ولایت مامانم زحمتشو بکشه و اگه جور شد آ هفته یا اول هفته بعد میرم برای انجام صافی، بدمینتون رو هم میخوام دوباره ثبت نام کنم و دیگه اینکه فعلا همین نمیخوام شلوغش کنم آ هفته هم مهمون داریم از ولایت خانواده همسر میان

دیگه اینکه عید همگی پیشاپیش مبارک 

منبع :
برچسب ها : باز هم یک دوره جدید - هفته ,ولایت ,همسر ,اینکه
باز هم یک دوره جدید هفته ,ولایت ,همسر ,اینکه
با توجه به اهمیت محتوای سایت خواهشمند است چنانچه عناوین و مطالب مندرج در سایت را نا مناسب و خلاف موازین اخلاقی و یا قوانین می دانید بر روی گزینه درخواست حذف کلیک نمائید. بدیهی است یاسمین فقط منتشر کننده مطالب با ذکر منبع بوده و هیچ گونه مسولیتی در خصوص مطالب نشر داده شده ندارد.
All rights reserved. © Yasamin 2016-2017