هوراااااا پتو کلّه غازیه رسید به من.


واقعا انتظاری که از فرشته ی آب و هوا دارم اینه که یکم قدر سر قاشق چای خوری به دلم راه بیاد.


"

ضمن سلام و تهنیت فراوان بابت هنر ریزی های چند روز اخیرتان،

احتراما به استحضار می رساند مگه من دل ندارم فرشته؟

هوای این روزا رو فی کن. بسّه دیگه. تافتی ژلی چیزی بزن بهش. همین الآن. همین الآن. همین الآن.

نامردیه که یهو از وسط جهنّم پرت شم وسط سردخونه. و هی این چرخه ادامه داشته باشه و... ادامه داشته باشه و... ادامه و... ادامه و... و...


پس اون اپیزودی که قراره هوا ملایم باشه و ملایم بمونه کجاست؟ من و زدم جلو باز؟ 

انتظار زیادیه که واسه یه مدّت هوا هیچ ویژگی خاصی نداشته باشه؟

نه سرد باشه نه گرم...

نه خشک باشه نه مرطوب...

نه آفت باشه نه ابری...

نه بارونی نه برفی نه بادی...

من ازت هوای یک روز کاملا معمولی رو می خوام. بی حس. طوری که اصلا از وجودش با خبر نشم و نخوام بهش فکر کنم. چرا اینقدر سخته برات؟

هوا هیچی نباشه. هیچی.

فرشته ی آب و هوا! من ازت می خوام هوا برای یه مدّت خیلی طولانی هیچ ویژگی بارزی نداشته باشه.

هیچ.

مرامتو جیگره، بای.

امضا دو نقطه دو نقطه :: اژدهای نفس آتشین شما.

"


[نامه را با زبان تف می زند و درون صندوق زرده ی پست می اندازد.]



# آقا یه سوال پایه ای. عبارت "قیمه ها رو نریزید تو ماستا" دقیقا چی شد که اومد رو کار؟ (ده نمره ی مثبت با پاسخ تشریحی کامل) یعنی من شب خو دم یه روز صبح که بیدار شدم دیدم جا افتاده رو زبون همه. اصلا نفهمیدم چی شد که اینجوری شد. روند ریشه دوانی ش توی فرهنگ مردم رو نفهمیدم حتّی! اوّلش کلیپ بود؟ کتاب بود؟ تیتر رو مه بود؟ آهنگ بود؟ جک بود؟ چی شد که الآن فقط می تونیم بنویسیم لطفا قیمه ها رو نریزید تو ماستا و نتونیم معنی کنیم حالمون رو؟