بعضی چیزا تو ذات بعضی آدماست. هر چقدرم که بروز بشن و همراه با تحولات پیشرفت حاصل بشه بازم تو خونشونه (خون مایع قرمز رنگ جاری در رگها با خونه که محل زیستنه اشتباه نشه ) و به هر حال یه جایی نشونش میدن

وقتی پدر جان به دختر بسیار فعال و فرض و تیزش میگه "کاش تو پسر بودی دیگه من غمی نداشتم" برمیگرده دقیقا به همون ذات. یعنی اقوامی که مرد سالاری هنوز هم بینشون شدیدا دیده میشه. خب البته که پدر عزیزم به تصور خودش کلیم از من تعریف کرده! و در واقع باید بگم آرزو داشت پسر یکی یه دونش چنین روحیاتی میداشت تا همیشه و همه جا کمک حالش باشه. و روی دیگه شم اینه که اگر من پسر بودم زندگی بسی راحت تری به هر لحاظ میتونستم داشته باشم نسبت به حال فعلیم یا دست کم بخش زیادی از فشارها با توجیهات قابل قبول و بدون نیاز به توضیح حذف میشد

حالا که نشد!!

خدایا شکرت

ساقی هر چه ریزد از لطف اوست...♡

و این برای دلسوزی مخاطب یا هرچیزی در این زمینه نبود بلکه هدف نشون دادن تبعیضیه که چه قبول کنیم چه نکنیم وجود داره


پ.ن؛

بسی به خودم عشق میورزم که امروز کلی تو آفتاب راه رفتم تا جنس مورد نظرمو که کم اومده بود ب م و هدف از رفتن هم همون بود در واقع اما نمونه رو یادم رفت ببرم :/