کازیوه

با توجه به اهمیت محتوای وبلاگ کازیوه خواهشمند است چنانچه عناوین و مطالب مندرج را نا مناسب و خلاف موازین اخلاقی و یا قوانین می دانید بر روی گزینه درخواست حذف کلیک نمائید. بدیهی است مسئولیت کلیه اطلاعات پست و وبلاگ نمایش داده شده با عنوان کازیوه برعهده مرجع و منبع اصلی آن میباشد. و یاسمین هیچ گونه مسئولیتی در قبال مطالب ندارد.

چطور خودمان را دلداری بدیم؟

جاذبه ماست بهبهان از اون پسر خوشتیپ بالا بلنده که امروز بهش گفتم یکبار باید وقت بذاریم راجع به کارگاه های تابستان صحبت کنیم و گفت من این ترم فارغ می شم، بیشتره. خیلی هم بیشتره. اووووم چه ماستی!

عنوان وبلاگ : کازیوه
منبع :
برچسب ها : چطور خودمان را دلداری بدیم؟
چطور خودمان را دلداری بدیم؟
نون

دلش نوشتن می خواهد. پست های طولانی. حرف زدن از کارهایی که کرده، آدم هایی که دیده و روزهایی که از سر گذرانده. نوشتن از هایی که درگیرش کرده اند و کتاب هایی که غرقشان شده و گذر زمان طاقت فرسا در اتوبوس و ماشین و جاده را نفهمیده. دلش کامنت نوشتن و کامنت خواندن می خواهد. دلش نوشتن می خواهد نه هیچ چیز دیگری... نه هیچ چیز دیگری... نه هیچ چیز دیگری (اکوی صدا) هاهاهاهااا

عنوان وبلاگ : کازیوه
منبع :
برچسب ها : نون - نوشتن ,می خواهد ,نوشتن می خواهد
نون نوشتن ,می خواهد ,نوشتن می خواهد
دمپایی را غلاف کنید

ترس از هر چیزی را تجربه کرده بودیم الا ترس از دمپایی که به مبارکی به این مرتبه والا هم رسیدیم. اینطوریه که شب ها دمپایی هات را هفت تا سوراخ قایم می کنی مبادا در تاریکی گیر کنی بهشان و این پات به اون یکی پات بگوید گوه بخور و...

عنوان وبلاگ : کازیوه
منبع :
برچسب ها : دمپایی را غلاف کنید
دمپایی را غلاف کنید
سکوت مایه مسرت ماست

چراغ ها را خاموش می کنم. می روم لای رختخواب خنک و دریا دلم. خودم را تا آنجا که می شود می کشم. دست هام را می گذارم بالای سرم. احساسات؟ خاموش. افکار؟ خاموش. خاطرات؟ خاموش. آینده نگری؟ خاموش. من چقدر خوشبحالم است که می توانم یک خواب راحت را در آ یک هفته پرماجرا داشته باشم پس دکمه خاموشی خودم را هم می زنم.

عنوان وبلاگ : کازیوه
منبع :
برچسب ها : سکوت مایه مسرت ماست - خاموش
سکوت مایه مسرت ماست خاموش
از نشانه های بلوغ

شما بگی "نمی تونمم" ما ازت قبول می کنیم نیازی نیست با گند زدن به کار و زندگی مردم و بالا آوردن فاضلاب روی پروژه های کاری، ناتوانیتو اثبات کنی.

عنوان وبلاگ : کازیوه
منبع :
برچسب ها : از نشانه های بلوغ
از نشانه های بلوغ
غیرقابل ویرایش

توئیتر رو بستم و بساطم رو از همه شبکه های اجتماعی عالم (به جز ساوند کلود عزیزم) زدم زیر بغلم. این واقعیه که با خوندن غرغرای دیگران و نشخوارهاشون تو نه چیزی به دانسته هات اضافه میشه و نه یاد میگیری چطور زندگی کنی و نه از جنبه دیگه ای به قضایا نگاه کنی. این مورد آ برخلاف تصور هممون لا به لای پست های منم یه چیزی بنویسم که یه چیزی گفته باشم اصلا و ابدا پیدا نمیشه. منم از این قضیه خسته شده بودم. یه روز به خودم نگاه و دیدم چپ و راست فقط حرف مفت می زنم و تکرار مکررات و کارم شده تف شبه تحلیل های دیگران. حالا از اون طوفان هورمونی و عصبی هم خلاص شدم و خاک تنمو ت دم و روی پاهامم. حرف های زیادی برای گفتن دارم که به مرور می نویسم و چیزهای خیلی خیلی خیلی زیادی هم برای یادگرفتن و کشف و به دست آوردن جلو رومه و من تلاش می کنم چشم هام رو باز کنم و مسیر بهتری برای رسیدن بهشون انتخاب کنم. خب این به معنای راه کم خطرتر و بدون پستی بلندی نیست. به معنای نبودن مرداب و سیل و سونامی و ز له نیست. شاید فقط یعنی می تونم از تجربه هام برای مقابله و درامان ماندن و در بدترین ح زنده موندن استفاده کنم.

پ. سیلاب گله کرده که مثل اینکه فقط به بعضی کامنتا جواب میدم. قبلنم دیگرونی اومدن و گفتن تو چرا جواب کامنت نمیدی و پستارو میبندی و از این حرف ها. کامنت هر ی که اینجا میاد روی مانیتور ما جا داره اما من یکم جهانبینی کامنتی و نظردهی و پاسخدهیم فرق داره که بعدا در یک پست جدا توضیحش میدم.

پ ۲. دیگه عنوان این پست غیرقابل ویرایشه پس تصحیح املایی و نگارشی ممنوع!

عنوان وبلاگ : کازیوه
منبع :
برچسب ها : غیرقابل ویرایش - خیلی ,چیزی ,خیلی خیلی
غیرقابل ویرایش خیلی ,چیزی ,خیلی خیلی
در میان روابط (2) تمام شدن

همه رابطه ها ته دارند. چه یک ماه، چه دو سال، چه سی سال و چه صد و پنجاه و هفت سال بالا ه یک روزی به هر دلیلی تمام می شوند. دیروز برای بار نمی دانم چندم دیدم که یکی از رابطه هایم منقضی شده. یعنی دو تا آدمیم که ماهی چند بار هم را می بینیم و خاطرات را مرور می کنیم و قاه قاه می خندیم. نه او حرف تازه ای می زند و نه من دلم می خواهد پته خودم را بریزم روی آب. دیدم که در دورهمی هایش دعوت نیستم، در پیاده روی هایش آدم های دیگر جای من را گرفته اند و آ ین تماسش یکماه و نیم قبل است و مسیج هایش جهت رفع تکلیف. این آ ی خیلی مهمه. یک حس مسئولیتی داریم در قبال دیرتر شدن این طناب جرواجر. بی اعتنا و در خلاف جهت هم می رویم و همزمان زور می زنیم تا این بند نشود. اما من ب برگشتم و دیدم که شده. بعد نشستم بالای سر طناب و به خودم گفتم رابطه ها تمام می شوند. از هر نوع و مدلی که باشند. ربطی هم به مراقبت و شناخت و وقتی که می گذاری ندارد. یعنی این ها شاید عمق رابطه را بیشتر کنند اما برای عمرش خیلی نمی شود کاری کرد. چون زمان لحظه است و لحظه تصادف. تو تصادفی آن آدم را دیدی (می توانست آنجا نیاید یا کاری برایش پیش بیاد، یا مدرسه اش را عوض کند)، تصادفی با هم پشت یک نیمکت نشستید (می شد جای خالی دیگری پیدا کند)، تصادفی بهش گفتی این آ هفته بریم بیرون (می توانست بگوید نه یا قبلا به دیگری قول بدهد)... ما تصادفی همدیگر را پیدا کردیم و چه اصراریه که جدا شدنمان تصادفی نباشه؟

به هر حال باید قبول کرد و بیرون کشید و به این فکر کرد بین دو لحظه شروع و پایان چقدر برای هم دوست های خوبی بودیم؟ چقدر به داد هم رسیدیم؟ و روزهای شادمان کدام است که نباید فراموش شود و روزهایی که هم را آزار دادیم کدام است که اصلا نباید فراموش شود. بعد به کلش نگاه کرد، جلوی اسم ها تیک زد و گفت یک رابطه دیگر را هم به مقصد رساندم.

عنوان وبلاگ : کازیوه
منبع :
برچسب ها : در میان روابط (2) تمام شدن - تصادفی ,لحظه , ,تمام ,نباید فراموش ,تمام می شوند
در میان روابط (2) تمام شدن تصادفی ,لحظه , ,تمام ,نباید فراموش ,تمام می شوند
صبور باش صبور باش صبور باش

نفس عمیق بکش. چند تا کلیپ خنده دار ببین و سه چهار تا جوک بخوان. نیم ساعت قدم بزن. فروشگاه های بزرگ را زیر و رو کن و با همان یدهای همیشگی به خانه برگرد. از نوشتن برنامه هات روی کاغذ وحشت نکن. لای دفتر برنامه ریزی ۴ سال پیش که هیچیش تیک نخورده را باز کن. با واقعیت روبرو شو. کمی خودت را تحمل کن. کمی صبور باش. این حال و هوای دم و شرجی می گذرد. فقط قدم از قدم بردار و طاقت داشته باش.

عنوان وبلاگ : کازیوه
منبع :
برچسب ها : صبور باش صبور باش صبور باش - صبور
صبور باش صبور باش صبور باش صبور
مشکلات من، والدین و دیگران

دیروز مسئولیت آدم ۱۶ ساله ای رو بهم سپردند. شب اومد و گفت می خواد برای دو تا کار ضروری بره بیرون. منم توصیه های مز ف همیشگی که گوش هر دومون ازش پره رو طوطی وار بهش و گقتم برو. سالم، خوشتیپ و با سرعت رفت و سالم و خوشتیپ با همون سرعت و شنگول برگشت.

والدین فوق حساسش به من گفتند هر جا خواست بره باهاش برو و من نرفتم. این یعنی قصور ؟ و اگه می گفتم نرو و بشین سرجات حق تصمیم گیریش رو نادیده نمی گرفتم؟ بهش احساس سرکوب شدن خواسته هاش رو به دلایلی که نه من متوجهشونم و نه خودش نمی دادم؟ جای اون شادی بهش خشم نمی دادم؟

جدا از وضعیت جامعه، بحث فرهنگی و نقش های سنتی و تحمیلی، پدر و مادر چقدر حق دارن برای آدم ۱۶ ساله تصمیم گیری کنند و در غیاب خودشون تصمیم گیری رو به عهده فرد سوم بذارن؟ و شخص سوم مجازه تا نقش خودش رو از یه نگهبان به یه ناظر و فرد کمکی تغییر بده؟ یا اصلا سختگیر از والدین باشه و بخاطر مسئولیتی که بهش دادن و ممکنه شاید اتفاقی برای یه آدم ۱۶ ساله بیفته و بابتش بازخواست بشه، چقدر حق داره که 24/7 اون آدم رو بپاد، حبسش کنه و هر جا خواست بره دنبالش را بیفته؟

من اشتباه ؟ والدین اشتباه ؟ آدم اشتباه می کنه؟چی؟

عنوان وبلاگ : کازیوه
منبع :
برچسب ها : مشکلات من، والدین و دیگران - اشتباه ,والدین ,تصمیم ,تصمیم گیری
مشکلات من، والدین و دیگران اشتباه ,والدین ,تصمیم ,تصمیم گیری
پله منفی ۱۲۹

خودمو مجبور می کنم از فعالیت هام لذت ببرم. مثل ی که داره بالا میاره اما چلوکباب با پیاز می خوره.

عنوان وبلاگ : کازیوه
منبع :
برچسب ها : پله منفی ۱۲۹
پله منفی ۱۲۹
غیرقابل ویرایش

توئیتر رو بستم و بساطم رو از همه شبکه های اجتماعی عالم (به جز ساوند کلود عزیزم) زدم زیر بغلم. این واقعیه که با خوندن غرغرای دیگران و نشخوارهاشون تو نه چیزی به دانسته هات اضافه میشه و نه یاد میگیری چطور زندگی کنی و نه از جنبه دیگه ای به قضایا نگاه کنی. این مورد آ برخلاف تصور هممون لا به لای پست های منم یه چیزی بنویسم که یه چیزی گفته باشم اصلا و ابدا پیدا نمیشه. منم از این قضیه خسته شده بودم. یه روز به خودم نگاه و دیدم چپ و راست فقط حرف مفت می زنم و تکرار مکررات و کارم شده تف شبه تحلیل های دیگران. حالا از اون طوفان هورمونی و عصبی هم خلاص شدم و خاک تنمو ت دم و روی پاهامم. حرف های زیادی برای گفتن دارم که به مرور می نویسم و چیزهای خیلی خیلی خیلی زیادی هم برای یادگرفتن و کشف و به دست آوردن جلو رومه و من تلاش می کنم چشم هام رو باز کنم و مسیر بهتری برای رسیدن بهشون انتخاب کنم. خب این به معنای راه کم خطرتر و بدون پستی بلندی نیست. به معنای نبودن مرداب و سیل و سونامی و ز له نیست. شاید فقط یعنی می تونم از تجربه هام برای مقابله و درامان ماندن و در بدترین ح زنده موندن استفاده کنم.

پ. سیلاب گله کرده که مثل اینکه فقط به بعضی کامنتا جواب میدم. قبلنم دیگرونی اومدن و گفتن تو چرا جواب کامنت نمیدی و پستارو میبندی و از این حرف ها. کامنت هر ی که اینجا میاد روی مانیتور ما جا داره اما من یکم جهانبینی کامنتی و نظردهی و پاسخدهیم فرق داره که بعدا در یک پست جدا توضیحش میدم.

عنوان وبلاگ : کازیوه
منبع :
برچسب ها : غیرقابل ویرایش - خیلی ,چیزی ,خیلی خیلی
غیرقابل ویرایش خیلی ,چیزی ,خیلی خیلی
وسواس الخناس

ویرم گرفته بشینم همه نیم فاصله های اشتباه پست ها را ویرایش کنم اما دست هام، دست های نازنینم می گویند حاضریم با آبجوش و وایت شسته شویم اما این همه پست؟ آر یو کیدینگ آس؟

عنوان وبلاگ : کازیوه
منبع :
برچسب ها : وسواس الخناس
وسواس الخناس
اعترافات مخوف

وقتی هیژده سالم بود دفترهای خاطرات، دلنوشته و شعرهام را سوزاندم. همه اون چیزهایی که فکر می من را به گذشته ربط می دهند، آزارم می دهند و باعث و بانی این گرفتاری ها و دردها و غم هایند را انداختم توی منقل، کمی آتش زنه و بعد نشستم سوختنشان را تماشا . با اینکه خواهر عزیزم، این دردانه در همه حال آویزان به من که اگر خواهر من نمی شد به احتمال قریب به یقین زاییدنش قسمت من بود با دلقک بازی هایش نگذاشت دود شدن و پودر شدن و خا تر شدنشان را با تمرکز و با همه وجود حس کنم.

سوزاندمشان چون فکر می بعدش لابد یک راه جدید باز می شود. گذشته دست از سرم برمی دارد و سبزها گل زهره می دهند و آفتاب از من طلوع خواهد کرد. اما تاثیری که نداشت هیچ حتی گاهی دلتنگشان می شوم. دلتنگ شر و ورهایم و فکر می کنم سن که رسید به ۵۰ فشار میاد به چندجا و بیشتر دلم می خواهد داشته باشمشان و بفهمم دنیا دست کی بوده و من کی بودم و از کجا به اینجا رسیدم.

حالا هم دلم تنگ شده و هم چون از هفته پیش خیلی نیمه پر لیوان را بچسب شده ام می گویم عوضش تونستی از چیزی که دوست داری دل ی تا ح بهتر شود. چون امید به تغییر داشتی. حالا درست است خیلی اشتباه زدی و جای اینکه بروی ظرف ها را بشویی لیوان ها را ش تی که کارت کمتر بشه و بعدش که تشنت شد مثل در گل م ، اما فهمیدی با رها نمی میری. بله دوستان عزیزم آدمیزاد نه با رها و نه با از دست دادن نمی میرد. نه تا آن زمان که یک نفر را ته وجودش دارد. هر چند که انگار با دست جلوی دهان آن یک نفر را گرفته باشند. همین که با آن صدای ضعیف و خفه بگوید امید. می دانی حالا حالاها نخواهی مرد.

عنوان وبلاگ : کازیوه
منبع :
برچسب ها : اعترافات مخوف - حالا
اعترافات مخوف حالا
من را به دعای خیر شما امید نیست

به پسره گفت: «ایشالله تا چند سال دیگه یک کار نون و آبدار گیرت بیاد. ماشین خوب خونه عالی.» بعد رو کرد به من و گفت: «تو هم ارشد بگیری و ا قبول بشی.» بعد ش را کرد و به همان پسره گفت: «جیب پر پول، سفرهای خارجه (ندیدم اما احساس میکنم یه چشمکی زد بعد گفت) زن خوشگل!»

خدایا نمیشه برگردیم به روزهای خوب ایشالله به هر چی دوست داری برسی؟

عنوان وبلاگ : کازیوه
منبع :
برچسب ها : من را به دعای خیر شما امید نیست
من را به دعای خیر شما امید نیست
سروتونین، دوپامین، ا ی توسین و دیگران

می گویی اینکه دوستت دارم از حوزه اختیاراتم خارج است.

مثل ماچ ت که از حوزه اختیارات من خارج است.

عنوان وبلاگ : کازیوه
منبع :
برچسب ها : سروتونین، دوپامین، ا ی توسین و دیگران
سروتونین، دوپامین، ا ی توسین و دیگران
از بین حرف هایی که می زنیم

چشم هایم را می بندم. توی راه پله ام. بعضی پله ها ش ته و گاهی هر صد پله یک پاگرد دارد. بعضی جاها هیچ نرده ای نیست، گاه دیواری هم نیست. بعضی کاشی ها لق است و خیلی ها محکم و خوش ساخت و زیباست و سرم را که بالا بگیرم، چشم ها را که ریز کنم تابلو هایی هم آویزان دیوار هاست و گلدان هایی از شقایق وحشی و بنفشه آفریقایی و اقاقیا توی پاگردهاست. راه پله ای بزرگ که سر و تهش معلوم نیست. ما یچ، طولانی و وهم انگیز.

چشم هایم را باز می کنم. توی راه پله ام. خبری از طبقه های زیرین و پله های قبلی نیست. اولین پله همینی است که رویش ایستاده ام و آ ین پله چهار قدم فاصله دارد. قدم اول، قدم دوم، قدم سوم، قدم چهارم. اولین پله همین پله چهارم است و آ ی فقط ۳ تا بالاتر است.

پی نوشت: بابت همه چیز شاهین :-*

عنوان وبلاگ : کازیوه
منبع :
برچسب ها : از بین حرف هایی که می زنیم - بعضی
از بین حرف هایی که می زنیم بعضی
۱۴ فروردین

روز تولدم شمعی فوت نخواهم کرد اما آرزو پشت آرزو، به دعا می کنم که فردا امروز نباشد. که دنیا همین نباشد. که نگذارم و نباشد و نشود. بابا میم می گفت تنها روزی که حق آرزو داری روز تولدت است بقیه روزها باید بلند شوی بدوی. امید دارم که حق با تو باشد بابا میم.

عنوان وبلاگ : کازیوه
منبع :
برچسب ها : ۱۴ فروردین - نباشد
۱۴ فروردین نباشد
یک هفتم

یک تیر گذاشتم توی یکی از تیردان های هفت تیر هر کی رد شود و با دیدن اوضاع بگوید درست میشه حالا/ سخت نگیر/ فلانته/ صلاحتو میخواد/... شلیک میکنم حالا دیگه شانسشه...

عنوان وبلاگ : کازیوه
منبع :
برچسب ها : یک هفتم
یک هفتم
در خوابگاه

تا حالا از اینکارها نکرده بودم اما امروز نزدیک بود به دختری که کنارم در آشپزخانه راهرو ظرف می شست بگویم سینک را هم بشور. لابد او هم می گفت سینک شما رو من بشورم؟ و لابد من هم می گفتم ما کثیف کردیم تو بشور! موقع بردن ظرف های خشک شده از خودم می پرسیدم این دیگه چه کوفتی بود که از ذهنت گذشت؟

عنوان وبلاگ : کازیوه
منبع :
برچسب ها : در خوابگاه
در خوابگاه
خانه عمومی

این دخترهای کثیف حوصله ام را سر برده اند. دیروز می خواستم قابلمه هایشان را بیندازم توی سطل تا بفهمند وقتی نمی خواهند حالا حالاها ظرف بشویند نباید با قابلمه ته گرفته و کاسه بشقاب خورشتی و کوهی از قاشق و لیوان سینک را کنند. یک آشپزخانه دو سینکه و یک راهروی ده اتاقه و هر اتاق پنج نفر و این انتظار زیادی است که های خشکشان را جای سبد ظرفشویی در سه تا سطل ی که فقط یک کمر چرخاندن باهاشان فاصله دارد بیندازند؟ لابد است چون وقتی بهشان می گویی شان را می کنند و تند تند پیاز و گوجه د می کنند.

این حجم گوه و ی که از آشپزخانه و و دستشویی این خوابگاه کوفتی بالا می رود به من می گوید اولاً این دخترها به خودشان اهمیت نمی دهند. ثانیاً از ی که خودش برای خودش مهم نیست انتظار اهمیت دادن به دیگران نباید داشت. شما به گذاشتن قابلمه کنار سطل ادامه بده.

عنوان وبلاگ : کازیوه
منبع :
برچسب ها : خانه عمومی
خانه عمومی
به روز شده ها
اتفاقی
با توجه به اهمیت محتوای سایت خواهشمند است چنانچه عناوین و مطالب مندرج در سایت را نا مناسب و خلاف موازین اخلاقی و یا قوانین می دانید بر روی گزینه درخواست حذف کلیک نمائید. بدیهی است یاسمین فقط منتشر کننده مطالب با ذکر منبع بوده و هیچ گونه مسولیتی در خصوص مطالب نشر داده شده ندارد.
All rights reserved. © Yasamin 2016-2017