کازیوه | یاسمین


کازیوه

با توجه به اهمیت محتوای وبلاگ کازیوه خواهشمند است چنانچه عناوین و مطالب مندرج را نا مناسب و خلاف موازین اخلاقی و یا قوانین می دانید بر روی گزینه درخواست حذف کلیک نمائید. بدیهی است مسئولیت کلیه اطلاعات پست و وبلاگ نمایش داده شده با عنوان کازیوه برعهده مرجع و منبع اصلی آن میباشد. و یاسمین هیچ گونه مسئولیتی در قبال مطالب ندارد.

به جایی نمی رسی اگه فقط روزهایی که حوصله داری تمرین کنی

فرقی نمی کنه می خوای به چی برسی. به جز سایر فاکتورهای موثر در موفق شدن و آدم حس شدن (برنامه ریزی، پیگیر بودن، تصمیم گیری صحیح، عادت سازی و...) این تلاش و کوشش بی وقفه است که می تونه تو رو از نقطه ای که هستی به چهار پنج نقطه اون ورتر منتقل کنه. اگه این مثال رو انقدر بی احتیاط می زنم چون خودم باهاش زندگی . چون می دونم یه سیری داره و وقتی ح کمی بهتر بشه و به یه سطح انرژی برسی می تونی ت بخوری و اول یکم بغلطی، بخزی، متوقف شی، بازم سعی کنی ت بخوری، پاهات رو بکوبی، از دستات و در و دیوار کمک بگیری و شاید یه وقتی بلند بشی و تاتی تاتی و گاماس گاماس و نشستن روی زمین و راه رفتن رو تجربه کنی. اما نه فقط اون راه رفتنه، اون خزیدن هم افتخار داره. اون خزیدن هم بعد از روزها س و ثبات و مثل یه تیکه سنگ یه جا افتادن پیشرفت بزرگیه. حرفم اینه که اگه افسرده شدی، درمان رو شروع کردی یا نکردی، کمک گرفتی یا نگرفتی، خواستی خوب بشی یا نشی، هر چی، اگه یه روز از خواب بیدار شدی و دیدی بهتری احتمالا نوبت خوب شدن تو رسیده. لازم نیست بلند بشی بپری و بدویی. فقط اینکه بتونی یکم بهتر فکر کنی و اون جوری که دیروز می دیدی نبینی پیشرفت کردی. حالا برای اینکه خوب بشی لازمه هر روز تلاش کنی. هر روز با فکرهای منفی بجنگی. از دست حسی که می خواد تو رو از خودت متنفر کنه گریه کنی و سرت رو ی زیر پتو اما باز هم تلاش کنی تا اون فکر رو تغییر بدی. زمان کش میاد و روزها نمی گذرن اما تو خسته نمی شی. شاید چون هیچی جز تسلیم نشدن توی چنته نداری. برای همینم بدون اینکه بدونی و متوجه بشی هر روز یه درجه یا شایدم کمتر به سمت زندگی برمی گردی. و یه روزی به جایی میرسی که همه احساساتا دوباره زنده شدند. تو امیدواری و دوباره می خوای رویا ببافی.

اگه امروز خوشحالم و خلاص و برای زندگی تلاش می کنم همه رو مدیون ۶ ماه گذشته ام که با وجود اینکه همه راه روبرو رو مه گرفته بود و روزها سخت و شب هام دردناک بود همه جور تلاشی تا فقط یک قدم یک قدم به احساس بهتر داشتن نزدیک بشم. یادمه اردیبهشت یه کارگاهی برگزار شد توی یه شهر دیگه که عنوانش برام خیلی جذاب بود و فکر با شرکت توی اون کارگاه احتمالا می تونم چند تا شرکت برای کارآموزی تو رشته خودم پیدا کنم. از هفته قبل با دوستم تصمیم گرفتیم این کارگاه رو بریم. برنامه رویایی ریختن یکی از کارهاییه که آدمای افسرده زیاد می کنن و جالب اینجاست چون من یکی از اولین ضربه ها رو از همین برنامه ریزی فضایی خورده بودم زیاد حرف های خودم رو جدی نمی گرفتم و گاهی بعد از تصمیم گیری با پوزخند به خودم می گفتم "آره حتما" اون روزم احتمالا همین رو گفتم. شایدم نگفتم. کی یادشه ۴ ماه پیش چی به خودش گفته؟ روز چهارشنبه ۶ صبح توی خواب و بیدار دعا می الهام خواب بمونه و برای کارگاه رفتن بیدارم نکنه. نمی خوام برم. اصلا کارگاه می خوام چیکار؟ می خوام زیر پتو خودمو خفه کنم. اما الهام که ندای دل من رو نشنیده بود و اگه می شنیدم خودش رو به کری می زد بلند شد و من رو صدا زد. نمی دونم چی شد که از زیر پتو زدم بیرون. مسواکم رو برداشتم و سه سوته آماده شدم. توی جاده که داشتم به خانم توریست می گفتم ایی که می خواد بره خیلی با هم فاصله ای ندارن و گندم ها و باغ ها رو نگاه می خیلی خوشحال و ذوق زده بودم. فردا و فرداهاش دوباره حالم بد شد و غرق شدم. مقاومتی هم ن چون بی فایده بود. اما اون روز که تونستم حال خودم رو عوض کنم توی ذهنم بود. مدام بهش فکر می و با افتخار به خودم و یادآوریش احساس خوب "تونستن" رو تجربه می . بعدها همین احساس خوب کمکم کرد تا قدم های بعدی رو بردارم. که هر روز چنگ بزنم به هر چیزی که هست و با تلاش بی وقفه به جایی برسم که امروز هستم. پر از انگیزه و شوق زندگی با ذهنی باز. چیزی که تا دو ماه پیش هم رویای مضحکی بود که با یادش اشک با خنده تمس همراه می شد.

عنوان وبلاگ : کازیوه
منبع :
برچسب ها : به جایی نمی رسی اگه فقط روزهایی که حوصله داری تمرین کنی - کارگاه ,اینکه ,زندگی ,می ,خیلی ,همین ,زندگی ,تصمیم گیری
به جایی نمی رسی اگه فقط روزهایی که حوصله داری تمرین کنی کارگاه ,اینکه ,زندگی ,می ,خیلی ,همین ,زندگی ,تصمیم گیری
طلسم شده

تا می آیم به چیز نامربوط، خیال و وهم یا هر چیزی که ممکن است لحظه ای ذهنم را ب د فکر کنم کار مثل یک جادوگر پیر دماغ دراز با چوبش می کوبد فرق سرم و می گوید تندتر کار کن، سریع باش! با فکر به هیچ جا نمی رسی با کار آ ماه یک پولی میدن دستت که با اونم به هیچ جا نمی رسی. اما کار کن! کااااار! گیش (صدای شلاق)

+ پیوندهای روزانه یا همون خوندنشون ضرر نداره ها را از دست ندهید. به خدا قول می دهم از پست های این وبلاگ جذاب تر باشند.

عنوان وبلاگ : کازیوه
منبع :
برچسب ها : طلسم شده
طلسم شده
چلاندنی ها (۲۴)

میگه آ مهمانی بچه دوید سمت میوه ها، یه خیار برداشت که با خودش بیاره. تو ماشین کلی دعواش کردیم که کارت زشت بود و درست نیست از مهمانی خوردنی با خودت برداری بیاری. بچه هم ت شده و ۵ دقیقه بعد با بغض گفته شما نذاشتید گل هم بیارم!

عنوان وبلاگ : کازیوه
منبع :
برچسب ها : چلاندنی ها (۲۴)
چلاندنی ها (۲۴)
چی بشنویم؟ طوفانی به اسم بچه

امروز که بیدار شدم گفتم بذار تا چشمام باز میشه یه پاد تی چیزی بذارم گوش بدم. عنوان این پاد ت توجهم رو جلب کرد و اون دغدغه های خدا رو شکر دور دورتر از دسترس رو به ذهنم آورد.

پاد ت طوفانی به اسم بچه یه پاد ت گفتگو محور با مامان باباها است که موضوعش مشکلات هفته های اول بعد از زایمانه. توش مسائلی مثل خواب کم مامان ها، مشارکت باباها در نگهداری از نوزاد و اینکه چقدر مامان رو جسمی و روانی می کنن، قضاوت اطرافیان خارج از گود و انتظارات بی خود دیگران از والدین، مطرح شده.

این پاد ت به من فهموند که مسئله ای مثل شیر خشک خوردن نوزاد به من مربوط نیست و دلایل زیادی می تونه پشت این اتفاق باشه. که واجبم نیست من بدونمشون یا سعی در کشف صحت و سقمشون کنم. حتی اونقدر هم مسئله مهم و بزرگی نیست که ماها بخوایم راجع بهش نظر بدیم. همیشه شنیدن حرف های آدمایی که توی یه موقعیت خاص هستن که ما هیچ نقشی درش نداریم می تونه به درک بهتر ما از اوضاع کمک کنه.

شنیدن طوفانی به اسم بچه رو به همه توصیه می کنم.

عنوان وبلاگ : کازیوه
منبع :
برچسب ها : چی بشنویم؟ طوفانی به اسم بچه - پاد ت ,طوفانی
چی بشنویم؟ طوفانی به اسم بچه پاد ت ,طوفانی
از افسردگی بگو (۶)

این هفته هر جا یاد خودم افتادم یک لبخند گنده زدم. پشت مانیتور لپ تاپ تا چشمم به خودم افتاد قند توی دلم آب شد. توی خواب و بیداری خودم را سفت بغل و خوشحال شدم که بالا ه "تونستم".

روز تولد امسالم بغض کرده بودم چون نمی تونستم از بین دو تا کیک یکی رو انتخاب کنم این هفته سریع تصمیم گرفتم و انجام دادم.

تا ی ال و نیم پیش پشت فرمان ماشین خفه می شدم چون حس می همه در حال حمله به سمت من اند. همه ماشین های اطراف نگاهشان به من است. با انگشت من را نشان می دهند و منتظر یک اشتباهند. گیج بودم و مسیرهای اشتباهی می رفتم و چند باری هم داشتم خودم را به کشتن می دادم. این هفته پشت رُل آواز می خواندم. دقیقا می دانستم کجا می روم و توی ذهنم هیچ تمایلی به دانستن نظر دیگران درباره رانندگی ام نداشتم.

یکماه پیش فکر هر اتفاقی که می افتد تقصیر من است. من حتما در هر چیز کوچک و بزرگی نقش دارم. اگر خواهرم از فلان کار بر نمی آید تقصیر من است. اگر مامان کمرش درد می کند تقصیر من است. حتی داشتم فکر می من هم یک جای این نابسامانی های اقتصادی نقش دارم. امروز فرق می کنم.

امروز تو همه چیز فرق می کنم. توضیح دادنش خیلی سخت است و هر چقدر هم مثال بزنی باز هم مبهم می ماند. شاید هم من توی حرف زدن از جزئیات خوب نیستم.

زندگی در سه سال گذشته مثل راه رفتن و یدن در خواب بود. چیز زیادی یادم نمی آید حتی چیزهایی که نوشتم برای خودم هم گنگ اند. شاید دلیلش تفاوت سطح نگرش در ح افسرده و معمولی است.

به هر حال امروز متفاوتم. در تلاشم برای بهتر زندگی . نمی دانم تا طوفان بعدی چقدر س ایم پس تا آن جایی که می شود خودم را تجهیز می کنم.

پ.ن: این رو تو خواب و بیداری نوشتم. برای اینکه تمرین کنم تا کمتر به خودم ده بگیرم که چرا علائم سجاوندی رو رعایت نمی کنم و نیم فاصله هام درست نیست و دم سگ دراز است و فلان ویرایشش نمی کنم.

عنوان وبلاگ : کازیوه
منبع :
برچسب ها : از افسردگی بگو (۶) - می کنم ,تقصیر ,خواب ,هفته ,نوشتم برای ,زندگی
از افسردگی بگو (۶) می کنم ,تقصیر ,خواب ,هفته ,نوشتم برای ,زندگی
پیش از آن که بتوانی با دیگران باشی باید تنها بودن را بیاموزی

هانا آرنت: فکر از منظر اگزیستانسیالیستی عملی است که در خلوت و نه در انزوا اتفاق می افتد. خلوت گزینی آن وضعیت انسانی است که در آن من همراه خودم هستم و تنهایی زمانی به سراغ من می آید که من تنها و بی باشم و دلم همراهی ی را بخواهداما نتوانم ی را پیدا کنم. در خلوت ی به دنبال رفاقت دیگران نیست چون اصلا تنها نیست.

این قسمت رادیو فلسفیدن درباره تفاوت انزوا و خلوت گزینی بود.

این پست جذاب محمدرضا شعبانعلی را هم راجع به همین موضوع از دست ندهید.

عنوان وبلاگ : کازیوه
منبع :
برچسب ها : پیش از آن که بتوانی با دیگران باشی باید تنها بودن را بیاموزی - خلوت ,خلوت گزینی
پیش از آن که بتوانی با دیگران باشی باید تنها بودن را بیاموزی خلوت ,خلوت گزینی
شاد و خندان از موفقیت حاصله

هر چقدر بیشتر به تاریخ پروازمون نزدیک میشیم بنده سایت رو بیشتر و بیشتر چک کرده و از دیدن قیمت بلیط ها احساس پیروزی میکنم. چرا که همون پرواز رو یکماه پیش با نصف قیمت یدم!

# _خوشحال

فاصله اهواز تا تهران ۵۰ فاکین دقیقه است اما بلیطش به مرز ۵۰۰ فاکین هزار فاکین تر تومن هم میرسه!

عنوان وبلاگ : کازیوه
منبع :
برچسب ها : شاد و خندان از موفقیت حاصله
شاد و خندان از موفقیت حاصله
یک دلیل مهمش اینه

تنهایی خیلی خوبه. به هزار و یک دلیل خوبه. آدم های مهم زندگیمون عموماً توی حال خوب میان و توی حال بد میرن. نه واسه اینکه نامردن یا رفیق نیمه راه. اتفاقاً وقت رفتنشون اون موقع است. اگه توی سختیا نرن پس ما کی یاد بگیریم دستامون رو بزنیم رو زانو و خودمونو بلند کنیم؟

عنوان وبلاگ : کازیوه
منبع :
برچسب ها : یک دلیل مهمش اینه
یک دلیل مهمش اینه
از افسردگی بگو (۶)

این هفته هر جا یاد خودم افتادم یک لبخند گنده زدم. پشت مانیتور لپ تاپ تا چشمم به خودم افتاد قند توی دلم آب شد. توی خواب و بیداری خودم را سفت بغل و خوشحال شدم که بالا ه "تونستم".

روز تولد امسالم بغض کرده بودم چون نمی تونستم از بین دو تا کیک یکی رو انتخاب کنم این هفته سریع تصمیم گرفتم و انجام دادم.

تا ی ال و نیم پیش پشت فرمان ماشین خفه می شدم چون حس می همه در حال حمله به سمت من اند. همه ماشین های اطراف نگاهشان به من است. با انگشت من را نشان می دهند و منتظر یک اشتباهند. گیج بودم و مسیرهای اشتباهی می رفتم و چند باری هم داشتم خودم را به کشتن می دادم. این هفته پشت رُل آواز می خواندم. دقیقا می دانستم کجا می روم و توی ذهنم هیچ تمایلی به دانستن نظر دیگران درباره رانندگی ام نداشتم.

یکماه پیش فکر هر اتفاقی که می افتد تقصیر من است. من حتما در هر چیز کوچک و بزرگی نقش دارم. اگر خواهرم از فلان کار بر نمی آید تقصیر من است. اگر مامان کمرش درد می کند تقصیر من است. حتی داشتم فکر می من هم یک جای این نابسامانی های اقتصادی نقش دارم. امروز فرق می کنم.

امروز تو همه چیز فرق می کنم. توضیح دادنش خیلی سخت است و هر چقدر هم مثال بزنی باز هم مبهم می ماند. شاید هم من توی حرف زدن از جزئیات خوب نیستم.

زندگی در سه سال گذشته مثل راه رفتن و یدن در خواب بود. چیز زیادی یادم نمی آید حتی چیزهایی که نوشتم برای خودم هم گنگ اند. شاید دلیلش تفاوت سطح نگرش در ح افسرده و معمولی است.

به هر حال امروز متفاوتم. در تلاشم برای بهتر زندگی . نمی دانم تا طوفان بعدی چقدر س اهم پس تا آن جایی که می شود خودم را تجهیز می کنم.

عنوان وبلاگ : کازیوه
منبع :
برچسب ها : از افسردگی بگو (۶) - می کنم ,تقصیر ,هفته ,زندگی
از افسردگی بگو (۶) می کنم ,تقصیر ,هفته ,زندگی
از افسردگی بگو (5)

ب حالم گرفته بود. دست ته کمدم و سه تا قرص همیشگی رو بالا انداختم. تا امروز عصر یک سره خو دم. روز تعطلیم از بین رفت اما ناراحت نبودم. هم می شه گفت عادت و هم می شه گفت با تمرین هایی که هر روز می کنم الان دیگه متوجه شدم این حال بد هر وقت دلش می خواد می تونه بیاد و مثل یه فیل بشینه روی کله م و نذاره نفس بکشم اما چاره ای نیست. تحمل می کنم تا هر وقت که ش رو از روم برداره و دوباره به زندگی برمی گردم. یه بخشی از بهبود افسردگی، پذیرش سیر افسردگیه. برمی گرده، می شینه روت، می ره پی کارش و تو مفید ترین کاری که می تونی ی اینه که بگیری بخو ، یه ببینی (با اینکه خیلی وقت ها آدم حوصله اینم نداره) یا غذایی بخوری. اما اصلا و ابدا نباید خودت رو به در و دیوار بکوبی و تقلا کنی. فقط بذار بره. همین.

امروز موقع ناهار خوردن فهمیدم که یه کوچولو پیشرفت . یعنی وقتی طوفان زده می شم همه چی رو به هم ربط نمی دم یا دنبال یه سرنخ تو گذشته برای تحقیر و سرزنش خودم نمی گردم.

عنوان وبلاگ : کازیوه
منبع :
برچسب ها : از افسردگی بگو (5)
از افسردگی بگو (5)
چی بیشتر از همه آزارت می ده؟

اینکه نمی تونم همون را ارهای قبلی رو در مقابل مشکلات جدید به کار ببرم. اینکه دوباره باید از اول شروع کنم به یادگرفتن و شناختن و خوندن و پوست انداختن اما وقت کافی نمیذارم.

عنوان وبلاگ : کازیوه
منبع :
برچسب ها : چی بیشتر از همه آزارت می ده؟
چی بیشتر از همه آزارت می ده؟
چگونه ممکن است ی ان نبودن معنی کلمات مشابه برای شما دردسر درست کند یا smin

داشتم فایل ها و های هاردم را سر و سامان می دادم که یادم به نوشته بالای صفحه اینستاگرامم افتاد. چند روز پیش تصمیم گرفتم بعد از سال ها بیو ننوشتن و زیر بار اینجینیرینگ استیودنت و یه فروردینی مغرور بودن نرفتن تمام قوانین ننوشته بایوگرافی را زیر پا گذاشته و زرتی بنویسم "این صفحه خصوصی نیست اما شخصی چرا" و خب صفحه من همچنان پروتکت مانده. چون یک سری ع خودمانی داریم و تعدادی بچه. و به علتفعالیت نه چندانم یک جورهایی آن قفلی که کلیدش را احتمالا حسون با مابقی کلیدهای سال ۹۲ قورت داده تا حدی خیال الکی ام را الکلی تر راحت می کند (صدای خنده حضار از شوخی های نگارنده و یدن بچه).

اولند دلیلش شاید این بود که می خواستم دانش "ی ان نبودن معنی کلمات مشابه ام" را به رخ در و همسایه و اهالی پیچ دار محل بکشانم. دومندش فکر یک سری آدم ها پروفایل تو را می بینند شعورشان می گوید این زن یک قفل زده دم پروفایلش یعنی دوری و دوستی؛ قرار نیست با هر کی کامنت و لایک و دایرکت رد و بدل کردید به خانه اش هم بروید و این طوری شاید تعدادی از آدم هایی که دوست داشتم ع های من را هم ببینند را از دست می دادم. سومندش این را نوشتم که اگر اتفاقی فردی از قشون "راجع به همه چیز نظر بده" وارد این صفحه شد بداند که همانطور که گفته ایم اینجا چاردیواری نیست، ما هم صاحب نظر نیستیم و روی چیزی تعصب نداریم اما هر چی می نویسیم و می گوییم و می گذاریم نظر ماست و چون صفحه ماس، واس ماس و بخاطر ی قرار نیست تغییرش دهیم که خب باز هم می رسیم به همان موضع اولندش که بعضیها تفاوت خصوصی بودن و شخصی بودن چیزی را نمی دانند که ما این دوستان را ارجاعشان می دهیم به لغتنامه آنلاین واژه یاب (حالا نرید رفرنس بیارید که شخصی و خصوصی دقیقا هم معنی اند ها، ما منظورمان آن معنی هایی است که هم معنی نیست).

حالا این همه صغری کبری بافتم که چی؟ که اینکه با این چیزی که آن بالا نوشتم و تلاش تا حد خیلی کمی دیگران بفهمند آن تو چه خبر است خودم با چه معیاری قرار است سره را از ناسره جدا کنم؟ مگر نه با اینکه این صفحه قفل است ولی یک جورهایی خصوصی نیست، پس چگونه امروز بچه دختر بابام را که دو بار ریکوئست داده بود ایگنور و داشتم می رفتم سمت بلاکیت که به خودم آمدم که کازی حالا یه غلطی کرد تو ببخش؟ معیارم دقیقاً چیست؟ آدم هایی که دورند و هر چی تو بگویی و آن ها دو تا بگذارند رویش مهم نیست؟ آدم هایی که سالی یکبار، ماهی یکبار می بینیشان و ممکن است حرفی بزنند یا نظری بدهند که تو آمادگی پاسخ دادنش را نداری؟ هنوز موضعم مشخص نیست؟ یک چیزی نوشتم که نوشته باشم؟ نمی دانم درست. اما شبکه های اجتماعی روابط را از آنچه که بود پیچیده تر می کنند و این تنها چیزی است که در این ماجراها ازش لذت می برم.

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

پیشنهاد می کنم این نقاشی ها را ببینید و در کف خود خون بالا بیاورید.

عنوان وبلاگ : کازیوه
منبع :
برچسب ها : چگونه ممکن است ی ان نبودن معنی کلمات مشابه برای شما دردسر درست کند یا smin - صفحه ,چیزی ,خصوصی ,نوشتم ,حالا ,معنی ,قرار نیست ,معنی کلمات ,نبودن معنی ,ی ان نبودن
چگونه ممکن است ی ان نبودن معنی کلمات مشابه برای شما دردسر درست کند یا smin صفحه ,چیزی ,خصوصی ,نوشتم ,حالا ,معنی ,قرار نیست ,معنی کلمات ,نبودن معنی ,ی ان نبودن
از افسردگی بگو (۶)

ب حالم گرفته بود. دست ته کمدم و سه تا قرص همیشگی رو بالا انداختم. تا امروز عصر یک سره خو دم. روز تعطلیم از بین رفت اما ناراحت نبودم. هم می شه گفت عادت و هم می شه گفت با تمرین هایی که هر روز می کنم الان دیگه متوجه شدم این حال بد هر وقت دلش می خواد می تونه بیاد و مثل یه فیل بشینه روی کله م و نذاره نفس بکشم اما چاره ای نیست. تحمل می کنم تا هر وقت که ش رو از روم برداره و دوباره به زندگی برمی گردم. یه بخشی از بهبود افسردگی، پذیرش سیر افسردگیه. برمی گرده، می شینه روت، می ره پی کارش و تو مفید ترین کاری که می تونی ی اینه که بگیری بخو ، یه ببینی (با اینکه خیلی وقت ها آدم حوصله اینم نداره) یا غذایی بخوری. اما اصلا و ابدا نباید خودت رو به در و دیوار بکوبی و تقلا کنی. فقط بذار بره. همین.

امروز موقع ناهار خوردن فهمیدم که یه کوچولو پیشرفت . یعنی وقتی طوفان زده می شم همه چی رو به هم ربط نمی دم یا دنبال یه سرنخ تو گذشته برای تحقیر و سرزنش خودم نمی گردم.

عنوان وبلاگ : کازیوه
منبع :
برچسب ها : از افسردگی بگو (۶)
از افسردگی بگو (۶)
شما بگید این درسته آخه

امروز خ ری که ۱۰۰ بار انداختم توی سطل رو برای ۱۰۱امین بار روی میزم دیدم. خونه مون جن و پری نداره. مامان معتقده من هنوز کاملاً از جوهر این خ ر استفاده ن و لابد اون ۱۰۰ بار هم درست تشخیص ندادم که ایشون لایق دور انداختن هستند. دیگه نمی دونم با این خ ر و همه وسایلی که تو این ۲۲ سال دور انداختم و مامان نجاتشون داده چی کار کنم :-؟

عنوان وبلاگ : کازیوه
منبع :
برچسب ها : شما بگید این درسته آخه
شما بگید این درسته آخه
مصائب ما و آرایشگر ها

+چرا ابروهام انقدر نازک شده؟

- عزیزم شما ابروهات کم پشته توش خالیه. من فقط دورشو تمیز .

+پس چرا دمش رو کوتاه کردی؟

- مده بابا. خیلی شیک شدی که.

+ من که گفتم فقط یکم تمیز و مرتبش کن این چیه؟

- خانم پاشو برو وقت من رو نگیر

عنوان وبلاگ : کازیوه
منبع :
برچسب ها : مصائب ما و آرایشگر ها
مصائب ما و آرایشگر ها
چرا ورزش می کنی؟

حباب قیمت فعلی ارز نیست، حباب واقعی همین حال خوب و اعتماد به نفسیه که این مدلی بدستش میاری، چیزی که با کمی از دست دادنش یه من خوب نیستم بزرگ رو تجربه می کنی صحه می ذاره بر این موضوع که راه رو اشتباه رفتی. چرا خودتو با همین لاغری و چاقی نمی تونی دوست داشته باشی؟! چرا بجای شکنجه شدن تو باشگاه اول نمیایی رو این موضوع کار کنی؟! چرا اونقدر خود باور نیستی که همسرت اجازه داره تو رو در این شرایط سخت قرار بده و بجای حمایت ازت ایراد بگیره؟! چرا همسری انتخاب نمی کنی که فهم تغیرات فیزیکی و روحی بارداری رو داشته باشه تا بجای زبان سرزنشگر، حمایتگری باشه که بتونی با کمکش این شرایط سخت و ویژه رو پشت سر بذاری؟!

بقیه این پست را در وبلاگ سجل بخوانید.

#ازدیگرون

عنوان وبلاگ : کازیوه
منبع :
برچسب ها : چرا ورزش می کنی؟ - بجای
چرا ورزش می کنی؟ بجای
چگونه ممکن است ی ان نبودن معنی کلمات مشابه برای شما دردسر درست کند یا smin

داشتم فایل ها و های هاردم را سر و سامان می دادم که یادم به نوشته بالای صفحه اینستاگرامم افتاد. چند روز پیش تصمیم گرفتم بعد از سال ها بیو ننوشتن و زیر بار اینجینیر استیودنت و یه فروردینی مغرور بودن نرفتن تمام قوانین ننوشته بایوگرافی را زیر پا گذاشته و زرتی بنویسم "این صفحه خصوصی نیست اما شخصی چرا" و خب صفحه من همچنان پروتکت مانده. چون یک سری ع خودمانی داریم و تعدادی بچه. و به علتفعالیت نه چندانم یک جورهایی آن قفلی که کلیدش را احتمالا حسون با مابقی کلیدهای سال ۹۲ قورت داده تا حدی خیال الکی ام را الکلی تر راحت می کند (صدای خنده حضار از شوخی های نگارنده و یدن بچه).

اولند دلیلش شاید این بود که می خواستم دانش "ی ان نبودن معنی کلمات مشابه ام" را به رخ در و همسایه و اهالی پیچ دار محل بکشانم. دومندش فکر یک سری آدم ها پروفایل تو را می بینند شعورشان می گوید این زن یک قفل زده دم پروفایلش یعنی دوری و دوستی؛ قرار نیست با هر کی کامنت و لایک و دایرکت رد و بدل کردید به خانه اش هم بروید و این طوری شاید تعدادی از آدم هایی که دوست داشتم ع های من را هم ببینند را از دست می دادم. سومندش این را نوشتم که اگر اتفاقی فردی از قشون "راجع به همه چیز نظر بده" وارد این صفحه شد بداند که همانطور که گفته ایم اینجا چاردیواری نیست، ما هم صاحب نظر نیستیم و روی چیزی تعصب نداریم اما هر چی می نویسیم و می گوییم و می گذاریم نظر ماست و چون صفحه ماس، واس ماس و بخاطر ی قرار نیست تغییرش دهیم که خب باز هم می رسیم به همان موضع اولندش که بعضیها تفاوت خصوصی بودن و شخصی بودن چیزی را نمی دانند که ما این دوستان را ارجاعشان می دهیم به لغتنامه آنلاین واژه یاب (حالا نرید رفرنس بیارید که شخصی و خصوصی دقیقا هم معنی اند ها، ما منظورمان آن معنی هایی است که هم معنی نیست).

حالا این همه صغری کبری بافتم که چی؟ که اینکه با این چیزی که آن بالا نوشتم و تلاش تا حد خیلی کمی دیگران بفهمند آن تو چه خبر است خودم با چه معیاری قرار است سره را از ناسره جدا کنم؟ مگر نه با اینکه این صفحه قفل است ولی یک جورهایی خصوصی نیست، پس چگونه امروز بچه دختر بابام را که دو بار ریکوئست داده بود ایگنور و داشتم می رفتم سمت بلاکیت که به خودم آمدم که کازی حالا یه غلطی کرد تو ببخش؟ معیارم دقیقاً چیست؟ آدم هایی که دورند و هر چی تو بگویی و آن ها دو تا بگذارند رویش مهم نیست؟ آدم هایی که سالی یکبار، ماهی یکبار می بینیشان و ممکن است حرفی بزنند یا نظری بدهند که تو آمادگی پاسخ دادنش را نداری؟ هنوز موضعم مشخص نیست؟ یک چیزی نوشتم که نوشته باشم؟ نمی دانم درست. اما شبکه های اجتماعی روابط را از آنچه که بود پیچیده تر می کنند و این تنها چیزی است که در این ماجراها ازش لذت می برم.

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

پیشنهاد می کنم این نقاشی ها را ببینید و در کف خود خون بالا بیاورید.

عنوان وبلاگ : کازیوه
منبع :
برچسب ها : چگونه ممکن است ی ان نبودن معنی کلمات مشابه برای شما دردسر درست کند یا smin - صفحه ,چیزی ,خصوصی ,نوشتم ,حالا ,معنی ,قرار نیست ,معنی کلمات ,نبودن معنی ,ی ان نبودن
چگونه ممکن است ی ان نبودن معنی کلمات مشابه برای شما دردسر درست کند یا smin صفحه ,چیزی ,خصوصی ,نوشتم ,حالا ,معنی ,قرار نیست ,معنی کلمات ,نبودن معنی ,ی ان نبودن
یک

چه دلتنگی ای می کنه این بازیکن.

عنوان وبلاگ : کازیوه
منبع :
برچسب ها : یک
یک
چطور خودمان را دلداری بدیم؟

جاذبه ماست بهبهان از اون پسر خوشتیپ بالا بلنده که امروز بهش گفتم یکبار باید وقت بذاریم راجع به کارگاه های تابستان صحبت کنیم و گفت من این ترم فارغ می شم، بیشتره. خیلی هم بیشتره. اووووم چه ماستی!

عنوان وبلاگ : کازیوه
منبع :
برچسب ها : چطور خودمان را دلداری بدیم؟
چطور خودمان را دلداری بدیم؟
نون

دلش نوشتن می خواهد. پست های طولانی. حرف زدن از کارهایی که کرده، آدم هایی که دیده و روزهایی که از سر گذرانده. نوشتن از هایی که درگیرش کرده اند و کتاب هایی که غرقشان شده و گذر زمان طاقت فرسا در اتوبوس و ماشین و جاده را نفهمیده. دلش کامنت نوشتن و کامنت خواندن می خواهد. دلش نوشتن می خواهد نه هیچ چیز دیگری... نه هیچ چیز دیگری... نه هیچ چیز دیگری (اکوی صدا) هاهاهاهااا

عنوان وبلاگ : کازیوه
منبع :
برچسب ها : نون - نوشتن ,می خواهد ,نوشتن می خواهد
نون نوشتن ,می خواهد ,نوشتن می خواهد
به روز شده ها
اتفاقی
با توجه به اهمیت محتوای سایت خواهشمند است چنانچه عناوین و مطالب مندرج در سایت را نا مناسب و خلاف موازین اخلاقی و یا قوانین می دانید بر روی گزینه درخواست حذف کلیک نمائید. بدیهی است یاسمین فقط منتشر کننده مطالب با ذکر منبع بوده و هیچ گونه مسولیتی در خصوص مطالب نشر داده شده ندارد.
All rights reserved. © Yasamin 2016-2017