کازیوه

با توجه به اهمیت محتوای وبلاگ کازیوه خواهشمند است چنانچه عناوین و مطالب مندرج را نا مناسب و خلاف موازین اخلاقی و یا قوانین می دانید بر روی گزینه درخواست حذف کلیک نمائید. بدیهی است مسئولیت کلیه اطلاعات پست و وبلاگ نمایش داده شده با عنوان کازیوه برعهده مرجع و منبع اصلی آن میباشد. و یاسمین هیچ گونه مسئولیتی در قبال مطالب ندارد.

لحظه

درست همین جایی که وایسادم. همین جا سخت ترین بخش این قصه است. ساختن و به دست آوردن چیزی که خاک سردی بشه روی جنازه از دست رفته ها، نتونستن ها، نشدن ها، ناممکن ها. اینجایی که نه دیگه پشت سرت رو می خوای و نه می تونی حدس بزنی در آینده چقدر ممکنه خوشحال یا غمگین تر باشی. هر لحظه احتمال زدن زیر همه چیز، زانوی غم بغل گرفتن و افسردگی هست. اما این تو نیستی. این تو نمی خوای باشی. باید ادامه بدی. تمرین بی توجهی به نداهای گذشته و سُرو*ی از کف رفته ها رو کنی. لحظه ای که علی رغم مرگ پروانه های توی دلت می خوای یه بار دیگه همه چیز رو امتحان کنی. از اول. از سر. از دوباره.

*سُرو: آواز غمگینی که لرها در حال شیون می خوانند.

عنوان وبلاگ : کازیوه
منبع :
برچسب ها : لحظه
لحظه
تر

آدم هیچوقت نمی فهمد تغییرات فیزیولوژیکی که بواسطه شدن رخ می دهد تا چه حد در احساس دلتنگی و غم و غصه اش نقش داشته. همه فرمول ها و معادلات و پارامترها در بازی بین دلتنگی و دوری در زمین ی رنگ می بازند. همه بازنده اند. تماشاچیان های های گریه میکنن و بازیکن ها از شدت اندوه فشرده اند. به خودت میایی که پاهات را زدی به بخاری و در آرزوی بغل بابا، مامان و برادر و خواهرت غرق شده. هیچ نجاتت نمی دهد. نجات دهنده پای بخاری ذوب شده است.

عنوان وبلاگ : کازیوه
منبع :
برچسب ها : تر
تر
دختر باید

دختر باید علاوه بر اینکه سنگین باشه، تو کوچه و خیابون بلند بلند حرف نزنه و هرهر و کرکر راه نندازه، دیرتر از ۱۰ برنگرده خونه، لباسای باز و کوتاه و راحت و هر چی خوشش اومده نپوشه، با فراغ بال تو کوچه ها و خیابون های شهر قدم نزنه، تنهایی پارک و سینما نره، رژ قرمز نزنه چون واویلاست، اگه ی دستمالیش کرد سکوت کنه و... دختر باید حواسش باشه وقتی میخواد از این سر شهر بره اون سر شهر، ونی رو انتخاب کنه که پنجره هاش بزرگ باشن. که اگه لازم شد خودش رو پرت کنه بیرون تو بدنه ماشین، گیر نکنه.

عنوان وبلاگ : کازیوه
منبع :
برچسب ها : دختر باید - دختر ,دختر باید
دختر باید دختر ,دختر باید
تنها چیزی که میدونم

اینه که دیگه هیچ کجا امن و امان نیست. به جز همین جا. همین کنج وبلاگ.

عنوان وبلاگ : کازیوه
منبع :
برچسب ها : تنها چیزی که میدونم
تنها چیزی که میدونم
چه ی معجون مرا خورد؟

جادویش را از دست داده. کمک به دیگران و دیدن موفقیت دیگران را می گویم. لذتش، انرژی اش، امیدی که بهم می داد. همه اش نیست و نابود شده. آ ین سنگر و پناهگاهم برای روزهایی که دیگر نمی توانستم را هم از دست دادم. حالا همه چیز جز مسئولیت آدم هایی که مجبوری هوایشان را داشته باشی تا از ک*ن خودشان را آویزان نکنند، چیزی نیست. این دنیا که به هیچ دردی نمی خورد، پس چرا انقدر به ادامه دادن و زندگی مصری زن؟ چرا؟

عنوان وبلاگ : کازیوه
منبع :
برچسب ها : چه ی معجون مرا خورد؟
چه ی معجون مرا خورد؟
تمرکز روی اولویت ها و جلوگیری از استفراغ فکری

مهم ترین چیزی که تو این مدت خیلی تمرین این بود که اگر یک مسئله ای خیلی خیلی برام مهمه اما توی سه چهار قدمیم نیست، قرار نیست تو این هفته یا آ این ماه باهاش مواجه بشم و اصلا حالا حالاها تاثیری روی واقعیت زندگیم نمیذاره نباید فکر بهش اولویتم باشه و حتی بخش کوچکی از ذهنم رو کنه. اینجور فکر معمولا فرساینده است. به یک چیزی خیلی دور از دسترست فکر می کنی و حرص می خوری و چون نمیتونی تغییرش بدی (وقتش نرسیده/ زورش رو نداری و...) مدام توی ذهنت براش سناریو و سخنرانی و دادخواست و جار و جنجال راه میندازی و تا به خودت بجنبی کلی از وقت و تمرکزت رفته. اگه هم به خودت بیای باید با اضطراب ناشی از عقب موندن و کارها رو به موقع تحویل ندادن و من هنوز به خودم تسلط ندارم و همون آدم بی حواس و سست عنصر همیشگیم مواجه بشی. مثلا برای من استقلال از خانواده خیلی مهمه. مجبورم بخاطر کوچیکترین حقم بجنگم و برای هر کاری ۲۰ ساعت توضیح بدم. مامانم ذره ای من رو قبول نداره و منم ذره ای تایید مامانم برام مهم نیست. جدا از اینکه روابط خانوادگی مسئولیت میاره و این خیلی روح و روانم رو بهم میریزه سعی می کنم زیاد باهاش درگیر نشم. سعی می کنم براش توضیح بدم و کوچولو کوچولو برای خودم برم جلو. حتی گاهی شاکی میشم که چرا باید برای حقوق ساده خودم این همه بجنگم در حالیکه بعضی ها همین حقوق ساده ای مثل شب خونه دوست خو دن، سفر تنهایی، مدل خودشون زندگی رو از وقتی به دنیا اومدن تو مشتشون داشتن. دلم می خواد منم جز خیل اون آدما بودم و انقدر مقاومت در مقابل خواسته هام نباشه . اما بعد به خودم نهیب می زنم حالا که نیستی. می خوای چیکار کنی؟ صبح تا شب حرص بخوری و به زمین و زمان بدی و به آیندگان بگی هعی هعی ما خواستیم و نشد! درحالیکه از خواستن فقط گفتن رو صرف کردی و هیچوقت یه حرکت درست درمون نزدی! تلاش کافی نکردی. اتفاقا بحث بزرگی روی مقدار تلاش کافی دارم. اصلا از یه جایی به بعد هر چی تلاش می کنی و میبینی بی فایده است و هیچ زبونت رو نمی فهمه باید چیکار کنی؟ اصلا این لحظه طلایی کی میرسه؟ نشانه هاش چیه؟ نکنه رسیده و تو خبر نداری؟ البته فکر به اینکه تو تلاش کافی نکردی از حرص این موضوع کم نمیکنه. من همیشه به مامانم میگم اون وقت ها که زنها نمیتونستن بیرون از خونه کار کنن تا وقتی که بالا ه این قضیه عادی شد و شدن بخشی از جامعه کار میدونی رویاهای چند تا زن پودر شد؟ میدونی چند صد هزار زن قربانی این سیستم شدن؟ چند تا زن حسرت به دل به گور رفتن؟ یه روزم خیلی چیزهای دیگه عادی میشه و این وسط فقط یه عده ای غصه بهترین روزهای زندگیشون رو می خورن. چون جامعه، خانواده، مادر، برادر ، خواهر، عمو، و همسایه براشون تصمیم می گرفتن. من نمی خوام جز این حسرت به دل ها باشم.

اما الان برای امروز تا آ امسال مثلا سفر رفتن تنهایی اولویتم نیست. چون پول هایی که درمیارم رو لازم دارم. چون اول باید نشون بدم به خودم که من میتونم از پس خودم بربیام و زندگیم رو اداره کنم. متاسفانه با خانواده زندگی این مشکل رو داره که تو کاملا نمیتونی خودت رو محک بزنی. اما میشه از این شرایط زندگی گروهی هم یک چیزهایی یاد گرفت. درسته قیمتش نابود شدن شبکه عصبی مغزه! اما کجای دنیا تکنیک های صبوری ایوب وار و مذاکره پیشرفته رو میشه انقدر مفت و مجانی تمرین کرد؟ پیشرفت بزرگ من توی سخنرانی و ساده سازی مسائل و چه حرف هایی کجا باید زده شوند و راجع به چه چیزهایی هرگز با پدر و مادرت حرف نزن از همینجا میاد! زیاد حاشیه رفتم . فقط خواستم مثال بزنم و بگم اگه اولویتم نیست پس فکر بهش فقط حواسم رو پرت میکنه. امکان حل نشدنی به نطر رسیدنش نفسمو میگیره. طبیعیه که اونوقت به این فکر میکنم که فایده اس چیه این همه زحمت کشیدن و اصلا این راه طولانی و سخت رو رفتن؟ وقتی قراره همه زحماتت به باد بره. تجربه نشون میده مامان و بابا وظیفه خودشون میدونن که با تو مخالفت کنن. بعد در مقابل اصرار تو بی تفاوت میشن و در نهایت وقتی میبینن هر کاری کنن تو راه خودت رو میری میپذیرنت. هر ۱۰ قدم مثبتی که توی این راه برداری که تو و خواسته هات رو مصرانه نشون بده اون ها هم یک تاتی کوچولو به سمت بی تفاوتی برمیدارن. ممکنه ۳ ماه طول بکشه یا ۱۰ سال. خلاصه این وسط میشه معضل نیازمندی به تایید رو هم حل کرد. تایید خیلیم چیز باحال و خوبیه اما فکرشو کن همه عمرت نیازمند و تایید لازم باشی! مسئولیتای بزرگتر رو چطور میخوای انجام بدی؟ بازم حاشیه شد که! حالا که نیازی نمیبینم که لای این پرونده رو باز کنم و بخوام براش پلن بچینم و شروع به حل ش کنم پس بهترین کار اینه که تمرین کنم تا فقط به اولویت هات برسم. بقیه مسائل خیلی دورتر اگه قرار نیست روی زندگی ما در چند ماه آینده اثر بذارن پس میتونن صبر کنن تا روی نوبتشون بهشون رسیدگی کنیم.

عنوان وبلاگ : کازیوه
منبع :
برچسب ها : تمرکز روی اولویت ها و جلوگیری از استفراغ فکری - خیلی ,خودت ,زندگی ,میشه ,اصلا ,نشون ,تلاش کافی ,کافی نکردی ,اولویتم نیست ,چیکار کنی؟ ,زندگی
تمرکز روی اولویت ها و جلوگیری از استفراغ فکری خیلی ,خودت ,زندگی ,میشه ,اصلا ,نشون ,تلاش کافی ,کافی نکردی ,اولویتم نیست ,چیکار کنی؟ ,زندگی
قول میدم به قولم که تا ۲۰ روز دیگه نزنم زیرش!

یادمه پارسال تا به خودم یا به ی قول میدم بعدش زرتی می زدم زیر خنده. هفته پیش به خودم قول دادم تا امروز روی قولم موندم. آه خدایا چقدر زمان توی این چاله فضایی گوشه کتابخونه کند می گذره؟ چی می شه زودتر بشه ۲۰ روز و من هنوز پای حرفم مونده باشم؟

عنوان وبلاگ : کازیوه
منبع :
برچسب ها : قول میدم به قولم که تا ۲۰ روز دیگه نزنم زیرش!
قول میدم به قولم که تا ۲۰ روز دیگه نزنم زیرش!
دراز کشیده رو به دیوار

خیلی جالبه! حوصله ندارم ولی وقت حوصله نداشتنم ندارم :)

عنوان وبلاگ : کازیوه
منبع :
برچسب ها : دراز کشیده رو به دیوار
دراز کشیده رو به دیوار
هیولای بی شکل

صدور ویزا برای مادرم طول کشید، و در این حین هیتلر وارد شد و اندکی بعد مرزها بسته شدند، برای نخستین بار در طول زندگیم مرزها بسته شدند. درست مثل دری که به روی آدم بسته می شود یا مثل در یک قفس، یا دقیق تر بگویم مثل دهانه یک تله که دیگر هیچ راه گریزی برای آدم باقی نمی گذارد.

***

دختر ترزا... کیتی، هم سن من بود و نخستین تجربه دوستی ایام کودکی من با او شکل گرفت. ساعت های طولانی خوشی را در کلاه فرنگی به بازی های مختلف می گذر م... هیچ نمی دانستم این آ ین تعطیلاتی است که تا سال های متمادی آتی می گذرانم. سه سال بعد کیتی را روانه اتاق گاز د.

روح پراگ/ ایوان کلیما

عنوان وبلاگ : کازیوه
منبع :
برچسب ها : هیولای بی شکل - بسته ,مرزها بسته
هیولای بی شکل بسته ,مرزها بسته
رژیم ترور و وحشت

در آن زمان که جرم و جنایت مجاز شمرده می شود، در آن زمان که عده معدودی که فراتر از قانون هستند می کوشند دیگران را از شان و کرامت و حقوق اولیه شان محروم کنند، اخلاق مردمان آسیب می بیند. رژیم های جنایتکار به خوبی از این امر آگاهند و آن را می شناسند و سعی می کنند با ایجاد وحشت شرف و رفتار اخلاقی آدمیان را به مخاطره اندازند.

روح پراگ/ ایوان کلیما

عنوان وبلاگ : کازیوه
منبع :
برچسب ها : رژیم ترور و وحشت
رژیم ترور و وحشت
یک دقیقه خیال

شاید یه روزی هم یه خونه یدم. تو یه شهر آبی، آفت و خوش آب و هوا. خونه ای با پنجره های بزرگ و بالکنی بزرگ تر. روزهای تعطیل تمام درها رو باز میذارم، دراز میکشم کف خونه و پاهامو میزنم به پنجره های داغ و از گرمیشون چشمام گرم میشه. یک چرت لذید و معرکه!

عنوان وبلاگ : کازیوه
منبع :
برچسب ها : یک دقیقه خیال
یک دقیقه خیال
عوضش امنیت داریم

امنیت یعنی اینکه تمام کوچه تاریک را تا ماشین با دست های پر از پلاستیک بدوی و توی ذهنت سناریوهایی را مرور کنی که در آن م ی دختری را می کند و دختر هر چقدر داد می زند ی به دادش نمی رسد. در بهترین ح ماشین را می د و در بدترین ح دختر را در ماشینش می اندازد و...

خدا رو شکر که به ماشین می رسی، خودت را می اندازی تو و در را از دست فکر و خیال هایت قفل می کنی. صدبار قفل می کنی.

عنوان وبلاگ : کازیوه
منبع :
برچسب ها : عوضش امنیت داریم - ماشین
عوضش امنیت داریم ماشین
یک روز پاییزی از بالای ساختمان شماره ۳۴۶

خیلی وقت بود که انقدر برای زندگیم شوق نداشتم. نه! شوق کلمه مناسبی نیست... عطش! کارم از ذوق و شوق داشتن برای اتفاقات ریز و جزییات قشنگ زندگی گذشته. برای نیم ساعت بعد عطش دارم. برای اینکه هفته دیگه بشه و ج زمان بندی این هفته رو نگاه کنم عطش دارم. برای گوش دادن به پاد ت موقع دویدن دور حیاط خوابگاه و بعدش دراز کشیدن روی نیمکت و شمردن ستاره های سقف حیاط، برای تشکرهای شبانه از خودم و شمردن کارهای خوبی که اون روز انجام دادن و بخشیدن اشتباهاتم. برای لحظه هایی که گم می شم تو مسیر رفتن پشت میزم و سر از تختخواب درمیارم و بلند شدن دوباره از جام، برای صبحانه هایی که به خاطر قرصم می خورم که روزم رو پر انرژی و در آرامش و سالم رقم بزنم، عطش دارم. برای تلاش ثمر بخشی که برای گذاشتن، رها و شروع و به سرانجام رسوندن می کنم. برای بیرون کشیدن خودم از چاله های سیاه ذهنم، رشته خیال ها و پرت شدن پشت کامپیوترم و تق تق کوبیدن روی کیبورد عطش دارم.

برای لحظه هایی که سرم رو می چسبونم به شیشه ماشین و با دیدن آسمون از لذتی که می برم و برام باور ی نیست، برای همون لحظه ای که زیر لب می شمارم شادی، حس خوب، رنگ، ذوق، لذت، هیجان، جزییات و از اینکه می تونم با همه وجود همه رو درک کنم و از سلامتیم کیف کنم... برای همه چیزها عطش دارم.

عنوان وبلاگ : کازیوه
منبع :
برچسب ها : یک روز پاییزی از بالای ساختمان شماره ۳۴۶ - دارم برای
یک روز پاییزی از بالای ساختمان شماره ۳۴۶ دارم برای
حبیب است

دیروز که برگشتم خانه، مامان و بابا حرف از خورش کرفسی که قرار است برای ناهار ظهر پخته شود زدند. مراتب اعتراضم را با چند فقره عق و ورم لپ و دلپیچه به گوش هیئت ژوری رساندم. گفتم که من کرفس خور نبوده ام، نیستم و نخواهمم شد. با صدای آهسته هم گفتم سگ کرفس می خوره؟ بابام که عاشق تمام کرفس های دنیا است. و همیشه یکجوری رفتار می کند که انگار ما کرفسیم و آن درازهای سبز مجعد بچه هاش گفت اصلا تو کی هستی که میگی ما چی بخوریم؟ مهمون صاب خونه است!

امشب بند و بساط خواب را آوردم توی هال. یک پتوی مسافرتی داشتیم انداختم زیر پام. جوراب هام را پوشیدم و پتوی دریا دلم را تا تناق کشیدم بالا. بعد بابام که از تخت تا دم در اتاقش هم با دمپایی پلاستیکی تردد می کند کنان بالای سرم رسید و پرسید چرا اینجا می خو دخترم؟ گفتم اتاق نیست! اتاق ها ند. گفت ای بابا. گفتم بله. ما دیگه اهل این خونه نیستیم. فردا برمیگردم خوابگاه. به هر حال مهمان صاب خونه است . خندید و گفت بتمرگ!

عنوان وبلاگ : کازیوه
منبع :
برچسب ها : حبیب است - گفتم ,خونه
حبیب است گفتم ,خونه
حربه تعریف

دیروز رییس عزیزم کلی قربان صدقه دست و پای بلورینم رفت که ایول چقدر تو خفنی و چقدر از خودت و کارت راضیم و واقعا کارمند خوبی هستی! ما هم کیف شدیم، کلی انرژی جذب کردیم و ۲ برابر حد معمول کار کردیم. امروز آمد و گفت چیزه! یادته گفتم میخوام این ماه برم سفر؟ نظرت چیه همه کارها رو بسپارم به تو و برم؟ میتونی دیگه؟ آره بابا! خ ظ!

عنوان وبلاگ : کازیوه
منبع :
برچسب ها : حربه تعریف
حربه تعریف
نقاب ها

بعضی ها می گویند که نقاب کلا چیز خوبی نیست. چون یک سری از آدم ها با زدن نقاب مثلا خوبی و خیرخواهی از پشت خنجر می زنند. من می گویم که نقاب هم مثل بقیه ابزارها کاربرد مفید و مضر دارد. کاربرد مضرش را که همه می دانیم. اما مفید مثل وقت هایی که بی حوصله ایم، خشمگینیم، نگرانیم، حالمان بد است، رازی برای پنهان داریم اما نمی خواهیم دیگران بفهمند. نمی خواهیم نگرانشان کنیم یا سوال پیچ شویم یا می خواهیم تنها باشیم. این جور وقت ها نقاب یک پناهگاه است. نقابت را می زنی و کنار خانواده ات پفک می خوری و با یک کمدی قاه قاه می خندی در حالیکه رابطه ات در محل کار با همکارانت افتضاح است. با ت شام می خورید، حرف می زنید و می خندید اما نگرانی پروژه بعدی دارد تو را قورت می دهد.

اما وقتی افسرده ای بی نقاب و بی پناهگاهی. یک نفر پشت گوشت می کند که این خود واقعیت هستی. مضطرب، غمگین، درمانده، خشمگین، ناتوان و نابلد. پشت چی می خواهی پنهانش کنی؟ تو تا ابد همینی! خب ما هم آدمیم. باور می کنیم. علی رغم آگاهی باور می کنیم. من می دانستم اما انکار می . ب بعد از اینکه به گارسون گفتم انقدر نیاید سر میزمان از خودم پرسیدم چرا من بلد نیستم مثل بقیه دوستام با اینکه از حضورش ناراحت شدم خوش بگذرانم و این قضیه را دستمایه خنده کنم؟ تمام مدتی که شام خوردیم، گفتیم، کیک خوردیم من به این فکر می که نقاب هایم کجا رفتند؟ مگر نمی گفتند وقتی نقاب هایت را بزنی تبدیل به آدم دیگری می شوی؟ من نقاب هایم را می خواستم و افسردگی نمی گذاشت ح دیگری به جز یبوست به خودم بگیرم. ساعت ۱۱ شب دوست هایم توی خیابان قهقه می زدند و مس ه بازی می د و من دست در جیب نگاهشان می . یعنی آن ها غمگین نبودند؟ مشکل نداشتند؟ درگیری ذهنی نداشتند؟ داشتند اما نقاب هایشان یده نشده بود. نقاب هایشان توی جیبشان بود. هر وقت که اراده می د نقاب را می زدند و تبدیل به آدمی می شدند که می تواند بدون فکر به چیزهایی که در لحظه حضور ندارد لذت ببرد.

روانکاو جدیدم سعی می کند به من بفهماند که یک انسان نرمالم. هر جلسه خدا سعی می کند د توی کله ام که تو فقط میزان هیجاناتت بالاتر است. مثل ی که فشار خون دارد، چربی خون دارد، کمبود آهن دارد. بیماری تو از آن ها مهلک تر نیست فقط جنبه های بیشتری از زندگیت را درگیر می کند. هر وقت که یک استدلال جدید می افتت به جانت بنشین بنویس و از شرش خلاص شو تا از شر خودت در امان بمانی.

عنوان وبلاگ : کازیوه
منبع :
برچسب ها : نقاب ها - نقاب ,می کند ,می ,باور می کنیم
نقاب ها نقاب ,می کند ,می ,باور می کنیم
جنگل های کرچ در پراگ

نوشتن به آدم این قدرت را می دهد که وارد زمان هایی شوی که در زندگی واقعی دور از دسترس هستند، حتی ورود به ممنوع ترین مکان ها. فراتر از این نوشتن این قدرت را به آدم می دهد که هر ی را به مهمانی خودت دعوت کنی.

روح پراگ/ ایوان کلیما

عنوان وبلاگ : کازیوه
منبع :
برچسب ها : جنگل های کرچ در پراگ
جنگل های کرچ در پراگ
خب خودت نخواستی ازم!

ماچولند یه سری استوری گذاشته راجع به بار روانی و اینکه ما زن ها تربیت می شیم تا برنامه ریزی و مدیریت امور خانواده رو تمام و کمال به عهده بگیریم و وقتی شیرازه امور از دستمون در میره مردها (این قضیه رو از زاویه پارتنرها مطرح میکنه فقط) میان میگن چرا به من نگفتی؟ چرا از من کمک نگرفتی؟

من فکر می کنم یه مواردی مثل مسئولیت پذیری و شیوه نگرش به همکاری و زندگی گروهی خیلی تو این قضیه موثرن. من وقتی لباسا رو میذارم تو لباسشویی میدونم بعدش باید پهنشون کنم و وقتی خشک شدن، تا کنم بذارم سر جاشون. اما وقتی به ی میگم (مثلا بابا یا خواهرم) لباس ها رو بذار تو ماشین لباسشویی اون ممکنه فقط لطف کنه ماشینو روشن کنه. البته مورد داشتیم همینم نکرده. بعد که من اعتراض میکنم اون میگه چون تو ازم نخواستی! بله با پدیده ای مواجه هستیم که باید ازش بخوایم لباسی که خودش کثیف کرده رو علاوه بر شستن پهنم ه!

آدمایی که توی خانواده مسئولیت پذیرترن و حوصله و اعصابش رو ندارن ترجیح میدن جر و بحث نکنن و خودشون بدون کمک خواستن برای همه چیز برنامه بریزن، مدیریت کنن و اجرا کنن. این قضیه آدمو به شدت خسته، فرسوده و گاهی خشمگین میکنه. به خودت میای و میبینی وقتی از شرکای زندگیت میخوای توی غذا پختن بهت کمک کنن ازت میپرسن چاقو کجاست؟ نمکدون چرا خالیه؟ چه بوی گندی! نمیتونی ا رو سر وقت خالی کنی؟ خیار نداریم که! و جالب اینجاست که اون آدم نه جای چاقو رو یاد میگیره، نه نمک دون رو پر میکنه و نه ا رو میبره دم در و نه یادش میمونه که خیار ب ه! فقط و فقط به این دلیل که ازش خواسته نشده. چون درک این رو نداره که هر چیزی که توی این خونه هست مال اونم هست و اونم باید به اندازه بقیه اعضای خانواده احساس مسئولیت در قبال کارها داشته باشه. و بدون اینکه ازش خواسته بشه وظایفش رو انجام بده. بدون اینکه منتظر باشه ما ازش خواهش کنیم و آ سر ازش تشکر کنیم. من خیلی وقت ها به مامانم می گم چرا وقتی ظرف می شورم ازم تشکر می کنی؟ انگار که دارم وظایف تو رو انجام میدم! و اون فقط لبخند می زنه. من این روزها با خواهر و برادرم زیاد سر اینکه وقتی بهشون می گیم میز رو تمیز کنن فقط به معنای گذاشتن بشقابشون توی سینک ظرفشویی نیست جروبحث می کنم. میز رو تمیز کن یا بشقابتو جمع کن معناش اینه که ظرف هایی که توشون غذا خوردی رو جمع کن، بشورشون، سینکی که کفی شده رو تمیز کن، میزی که کثیف کردی رو دستمال بکش و اگر از غذات چیزی روی زمین ریخته جمع کن! و من اصلا نمی دونم و نمی فهمم که چرا این ها باید از ی خواسته بشه!

مسئولیت پذیری و انجام وظایف و همکاری با همخونه هامون از اون چیزهاییه که اگه انجامش میدیم و بهش پایبندیم نباید خیلی به خودمون افتخار کنیم و از اون چیزهاییه که اگه بهش عمل نمیکنیم بهتره برای خودمون متاسف باشیم.

عنوان وبلاگ : کازیوه
منبع :
برچسب ها : خب خودت نخواستی ازم! - اینکه ,مسئولیت ,انجام ,کنیم ,تمیز ,خواسته ,بدون اینکه ,مسئولیت پذیری
خب خودت نخواستی ازم! اینکه ,مسئولیت ,انجام ,کنیم ,تمیز ,خواسته ,بدون اینکه ,مسئولیت پذیری
عشقولانه های کازیوه

جهنم همین جاست. جایی که از ی که این همه دوستش دارم جدا افتاده ام.

عنوان وبلاگ : کازیوه
منبع :
برچسب ها : عشقولانه های کازیوه
عشقولانه های کازیوه
هرگز قربون صدقه خودت نرو هستم!

دیروز ظهر، تیر گرما و برق آفتاب داشتم با فرزی و تیزی حرکت انگشت هام روی کلیدهای عابربانک حال می و به خودم می گفتم ایول چه سریع! که کارتم خورده شد. کارتم نه، کارت بابام خورده شد. چرا؟ چون ۳ بار رمز اشتباهی زدم. چرا؟ چون مغرور توانایی های ناچیزم شده بودم و داشتم قربان صدقه دست و پای بلورینم می رفتم. خلاصه که افتخار با مذاق بعضی ها جور نیست. البته که مومن گنا ار فقط یکبار مجازات نمی شود بلکه شب توی رستوران هم ک را گم می کند و شستش هم خبر دار نمی شود. که کاملا به گوه خوری بیفتد و با عقوبت گناه آشنا شده و به راه راستی و درستی و به سمت نور ایمان هدایت شود.

عنوان وبلاگ : کازیوه
منبع :
برچسب ها : هرگز قربون صدقه خودت نرو هستم!
هرگز قربون صدقه خودت نرو هستم!
به روز شده ها
اتفاقی
با توجه به اهمیت محتوای سایت خواهشمند است چنانچه عناوین و مطالب مندرج در سایت را نا مناسب و خلاف موازین اخلاقی و یا قوانین می دانید بر روی گزینه درخواست حذف کلیک نمائید. بدیهی است یاسمین فقط منتشر کننده مطالب با ذکر منبع بوده و هیچ گونه مسولیتی در خصوص مطالب نشر داده شده ندارد.
All rights reserved. © Yasamin 2016-2017