یه سوالی که یه زمانی از عده ای میپرسیدم و تو گروه های مختلف ی مطرح می ، این بود که ا خوندن ایران بهتره یا خارج؟ الان اگه ی از خودم این سوال رو بپرسه، میگم معلومه که خارج از ایران. اگه واقعاً میخوای شبیه دانشجوی ا این چند سال رو زندگی کنی، باید خارج ا بخونی.
ببینید من ی نیستم که بخوام از ایران ذرّه ای بد بگم و اگه ی حتی از یک مولکول از هر موردی مربوط به ایران ایراد بگیره، شدیداً باهاش مخالفم و بهش اعتراض میکنم. واقعیت اینه که به نظر من اصل ماجرای ایران و باطنش و .... از خیلی جاهای جهان بهتره. اما جوانب و حواشی کار و جزئیات و سطح ماجرا تو خیلی از بخش ها در ایران مشکل داره که اگر نظر خودم رو بخوام گفته باشم، باید بگم که ریشه اش تو همین افرادیه که نگاهشون زیادی به خارج از کشوره و خودشناسی لازم رو (به لحاظ ملّی) ندارند....
من خودم به دلایل مشخصی (که البته میتونست نباشه، اما بود) برام مهم بود که دقیقاً همین ایران و همین دانشکده و رشته رو انتخاب کنم، اما اگر این مورد خاص نبود، حتماً خارج به نظرم بهتر بود.
داشتم میگفتم که اگه الان ی از من این سوال رو بپرسه، میگم خارج برای ا خوندن بهتره، و میگم ببینید، من الان تو مرحله ب علم هستم، برای ب علم تو مقطع ی (و نه ارشد و کارشناسی) معلومه که خارج از کشور بهتره، اما وقتی علمی ب شد و تخصصی یاد گرفته شد و به جایی رسیدیم، معلومه که باید برگشت ایران و این افتخار و لذتیه که انسان بتونه به کشور خودش خدمت کنه (و حتی شاید بشه گفت واجب و لازمه).

خیلی از انی که برای تحصیل و پژوهش میرن خارج، نظرشون اینه که اونجا خیلی راحت ترند و آرامش بیشتری دارند. دلیلش اینه که اونجا وقتی کار پژوهشی انجام میدی، کار تو رو واقعاً مهم میدونند و بدون هیچ منتی حقوقی هم به تو اختصاص میدهند (که نشونه مهم دونستن کار تو برای به عمل درآوردن در سطح کشورشونه)، یعنی تکلیف دانشجوی ی با خودش مشخصه و اعتبار و شخصیتی در سطح خودش داره.... تو ایران دانشجوی ی یک موجود بلاتکلیفه، موقعیتش نه مثل دانش آموز دبیرستان و دانشجوی کارشناسیه که تکلیفش با تمام زندگیش سر درس بودن و خوندن و امتحان دادن روشن باشه، و نه مثل دانشجوی ارشده که فقط ی ال فشرده یه پژوهش در کنار کار وقت انجام میده که تازه با الفبای پژوهش و کار علمی آشنا بشه.... دانشجوی ی در ایران در حد خودش باهاش رفتار نمیشه. یعنی ی بین دانشجوی ارشد و پشت سر ، که باید تمام وقتش رو به پژوهش بگذرونه و کم کم برای ورود به دنیای اساتید آماده اش کنند....

زندگی اغلب یان خارج از ایران (حداقل تو مقطع ا و بعد از اون) به سه بخش/بُعد تقسیم میشه: کار علمی زیاد و متمرکز (به عنوان هویتشون و مهمترین وظیفه زندگیشون)، اوج لذت و نشاط و تفریح برای انرژی گرفتن (و حس خوشبختی !)، و درآمدی که به عنوان حقشون از این کار علمی عایدشون میشه....

- از اول صبح (حداکثر ساعت 8) تا حدود ساعت 6 بعد از ظهر (الی 8 شب) با تمرکز تام به کار علمی و لذت اصلی زندگیشون که مطالعه و پژوهشه می پردازند، و این روال روتین زندگیشون میشه تا مدت معین (مثلاً برای مدت 1 تا 4 سال)، و این طرف تا این مدت معین دغدغه دیگه ای جز وظیفه اصلیش که درس و علم و پژوهش تو زمنه مشخصیه، نداره. و این چه سر و سامونی به ذهن و وجود انسان میده.... مثل دوران مدرسه ما که درس خوندن منظم روال عادی زندگی شده بود، کم کم به عمق علم فرو میرن و لذتش رو میچشند و براشون مهم میشه و حتی در موردش به ح اضطرار میرسند و درس و کار علمی براشون اهمیت خاص درونی پیدا میکنه و تبدیل به دغدغه شخصی میشه (درست مثل روال روتین دوران مدرسه ما، که همه چیز منظم بود و آرامش و ثبات ذهنی زیادی داشتیم و فکر هیچ چیز جز موفقیت درسی نبودیم....)

- هر روز بین 1 تا 3 ساعت رو بین کارهاشون به تفریح و لذتِ با دوستان بودن و نگاه داشتن خودشون در اوج نشاط و لذت و هیجان میگذرونند (و البته زمانش مشخص و محدوده و سر ساعت دوباره سریع برمیگردند سر کار علمیشون)، آ هفته ها رو معمولاً به استراحت یا گشت و گذار در طبیعت و .... میپردازند و هر ماه یا هر چند ماه یکبار حدود یک هفته هم برای همینجور تفریحات به خودشون مرخصی میدن.
مگه زندگی غیر از همین حس آرامش و راحتی درونی (ناشی از عدم دغدغه ای جانبی) و شور شوق و لذته؟ همین آرامش و نشاط و انجام وظیفه اصلی (که برای دانشجو درس و پژوهش و موفقیت علمیشه)، رویکرد درست زندگیه و تو همین آرامشه که انسان به رشد و ترقی میرسه و خودش رو پیدا میکنه و مسیر درست رو میتونه در پیش بگیره....

- به خاطر کار علمی لذت بخش و دلخواهشون هم که انجام میدن، حقوق نسبتاً مناسبی رو به طور بی منت و بدون دغدغه دریافت میکنند و کلاً نگران اینجور مسائل و موانع مادی تو زندگیشون نیستند، حتی کارهای اداریشون رو هم کافیه به مسئول دفتر گروه بگن تا براشون انجام بشه و من ندیدم ی خودش دنبال کارهای اداری این ساختمون و اون ساختمون بدوئه....
اوایل که تازه وارد شون شده بودم، یکی از چیزایی که برام تعجب برانگیز بود این بود که شماها اصلاً بدو بدو ندارید و فقط تو محدوده گروه رفت و آمد دارید! کم کم متوجه شدم که وضعیت اونجا رو نباید با و دانشجوهاش مقایسه می ، بلکه باید اونها رو همکارهایی در یک محیط کاری پژوهشی میدیدم که قاعدتاً نباید بدبدویی هم داشته باشند.... حتی برای سلف رفتن هم که ساختمون پشتی بود، عجله ای نداشتند و تفریحی و گروهی با هم میرفتند، در حالیکه یکی از ویژگی های ما تو خودمون همین سرعت در رفت آمد از یه ساختمون به ساختمون دیگه و از دانشکده تا سلف بود. کارهای اداری هم که باید خود دانشجو پیگیری کنه و چون جواب تلفن ها گاهی داده نمیشه، باید با کوله سنگین کلی طی مسیر کنی تا به ساختمون اداری مورد نظر برسی و اگر مسئولش بود، و به جای دیگه ای پاس داده نشدی، کارت راه بیفته....

بماند که های جهان (در اغلب موارد) برای تمام کنفرانس های نامحدودی که دانشجوهای ی شرکت می کنند، هزینه شرکت در کنفرانس و اقامت و رفت و آمد رو متقبل میشن، و این چقدر در ارتقای علمی دانشجوها و افزایش روابط علمی با دیگر ها مؤثره، امری آشکار و بدیهی است (معلومه که با این برنامه ریزی که برای ارتقاء سطح علمی دانشجوهاشون دارند، رنک چنین هایی هم باید بالا بره....)

همه این مسائل و مشکلات دانشجوی ی در ایران به نظر من از یک مسأله ساده، اما ریشه ای ناشی میشه: اینکه دانشجوی ی در ایران آفیس/اتاق/دفتر مخصوص به خودش نداره، و در واقع بهش بهای لازم داده نمیشه که مثل ش بخواد چنین آفیسی داشته باشه، و توی خود گروه در کنار اساتید جا داشته باشه، و توی جلسات گروه شرکت داده بشه. وقتی دانشجوها با هم مقطعی های خودشون باشند، حس رقابت علمی بیشتری درمیگیره و شور و شوق دانشجو بودن و پیشرفت علمی خیلی بیشتر میشه، تا اینکه دانشجوهای ی چند ماه یکبار هم همدیگه رو نبینند و از وضعیت پژوهشی هم بی اطلاع باشند و هر کی برای خودش به طور خودگردان تو تز خودش پیش بره.... این خیلی تأثیر داره و بازدهی رو خیلی زیاد بالا میبره....
بعضی ها مهمترین مشکل دانشجوی ی ایران رو نداشتن حقوق میدونند که البته درسته، دانشجوی ی باید حقوق داشته باشه، اما واقعیت اینه که تا همین مسأله ساده و شاید به نظر عده ای بی اهمیتی که گفته شد برای دانشجوی ی تعریف نشه، بعیده به همون پرداخت حقوق هم رسیدگی بشه. اما وقتی مکان مشخصی برای دانشجوی ی در گروه و کنار اساتید تعریف بشه، این یعنی بها دادن به دانشجوی ی به عنوان ی که پشت سر داره حرکت میکنه و باید برای اون موقعیت آماده بشه، رو پذیرفتند؛ پس کم کم کارشون به حقوق دادن هم میرسه. این رویکردی که همه جهان به دانشجوی ی دارند (مثلاً راهنمایی تیمی از دانشجوهای ارشد رو بهشون واگذار میکنند و....)، در ایران معمولاً برای پست داک ها تعریف میشه و پست داک ایران یه چیزی شبیه ی سایر کشورهاست....
من نمیدونم چرا بعضی مسئولین تو رده های مختلف ی و .... تو همه چیز نگاهشون به خارجه و تو خیلی از مسائلی که خودمون بهتر بلدیم و حتی گاهی بچه و نوجوون ما بهتر از خیلی از بزرگسال های خارجی اون رو میدونه، از اون طرف مسأله رو می گیرند و ترجمه می کنند و حتی بعضاً به عنوان یه شاخه علمی و یه کشف جدید مطرح می کنند! اما تو این بحثِ "نگاه به دانشجوی ا" که همه جهان درست عمل میکنه، ما یه رویکرد اشتباه برای خودمون درست کردیم و با دیگران کاری نداریم!
تو های ایران، دانشجوی ی یه موجود اضافه توی محسوب میشه و عملاً همه دارن بهش میگن تو چرا اومدی ؟؟ تو الان باید خارج از سر کار دیگه ای مشغول باشی.... اصلاً یکی از ویژگی های ایران تو (بعضی) زمینه های مختلف اینه که در ح کلی فقط تلاش میشه یک ظاهری از ماجرا رعایت شه و بگن که ما هم مثل همه جهان و نرمال ماجرا فلان کار رو کردیم. من نمیدونم تو دفترچه آزمون ی سازمان سنجش چرا نوشته شده دانشجوی ا باید تمام وقت باشه (حداقل تا جایی که من اطلاع دارم اینطور نوشته)، چرا این قانون رو در دفترچه حذف نمیکنند در حالیکه همه میدونند واقعیت (حداقل در سال های اخیر) اینطور نیست و هیچ انتظار نداره دانشجوی ا سر کار نره و تمام وقت باشه. چون نه حقوقی میگیره و نه جای مشخصی تو براش در نظر گرفته شده.
وقتی که در همه امکانات و شرایط رو برای تمام وقت بودن دانشجوی ی فراهم میکنند و ازش انتظار دارند که تمام وقت باشه، یعنی برای کار علمی که طرف داره انجام میده ارزش قائلند و روش حساب میکنند و به ی که داره اون کار رو انجام میده، بها میدن، و در این ح دانشجوی ی هم احساس ارزشمند بودن بیشتری میکنه و هویت خودش رو بهتر پیدا میکنه و میدونه که باید فلان بخش کار رو سر موعد تحویل بده و احساس مسئولیت بیشتری میکنه و به تبع اون کار بهتر و دقیقتری رو هم تحویل میده و خودش هم به این واسطه بیشتر روی کار متمرکز و مسلط میشه و .... من خیلی از افرادی رو دیدم که تو ایران واقعاً انسان های علمی نبودند و حرف خاصی برای گفتن تو علم و درس و پژوهش نداشتند، اما همینکه به یه خارجی راه پیدا د، از این رو به اون رو شدند و چنان مسیر خودشون رو تو علم پیدا د که بعضی هاشون حتی شهرت هایی هم در زمینه رشته خودشون پیدا د.
بازدهی علمی تو چنین وضعیتی رو مقایسه کنید با وقتی که دانشجوی ی به صورت خودگردان و با هزار دغدغه دیگه (مثل سر کار رفتن و ....) بخواد تو خونه خودش هر از گاهی سری به تزش بزنه.....
برای ما که اه علمی کشورمون خیلی بالاتر از خارجی هاست و واقعاً برامون مهمتره (و ظرفیتش رو هم در مجموع به لحاظ انسانی بیشتر داریم) که به قله های علم برسیم، این نگاه به قشر دانشجوی ا- که قاعدتاً پیش برنده اصلی پژوهش در کشور میتونه باشه- خیلی عجیب و غیر قابل توجیهه، و انتظار کارهای علمی اساسی و فوق العاده از دانشجوی ی بدون نگاه درست نمی توان داشت. در ایران ممکنه کارهای خوبی در مقطع ی انجام بشه، اما اون مربوط به مواردیه که خود دانشجو به اندازه کافی انسان علمی و پرتلاشیه، و نمیشه تعمیمش داد. در حالیکه با تغییر این نگاه اشتباه به دانشجوی ی در ایران، بازدهی علمی کشور میتونه چندین برابر زمان حال باشه....