.: mim ch :.

با توجه به اهمیت محتوای وبلاگ .: mim ch :. خواهشمند است چنانچه عناوین و مطالب مندرج را نا مناسب و خلاف موازین اخلاقی و یا قوانین می دانید بر روی گزینه درخواست حذف کلیک نمائید. بدیهی است مسئولیت کلیه اطلاعات پست و وبلاگ نمایش داده شده با عنوان .: mim ch :. برعهده مرجع و منبع اصلی آن میباشد. و یاسمین هیچ گونه مسئولیتی در قبال مطالب ندارد.


خب میدانید اینطور هم نیست که هر وقت پیام میدهید آنلاین باشد فوری تیک خوانده شدنش بخورد و بگویید واو چه توجه و علاقه ای ! نه ، عزیز جان گاهی معشوقه یا معشوق تان مثل من و امثال من بیمار ست باید او را درک کنید بیمار است که تا دیر وقت شبهـا سرگرم پیام دادن میشوید و شب از هم خداحافظی میکنید فردا روزی وسذ روز پیام میدهید فوری تیک خوانده شدنش میخورد ذوق میکنید ! نه ! بگذارید بگویم ادم های عاشق همیشه میترسند ، ترسو ترین افراد ، افراد عاشق اند میترسند نکند گرمی و صمیمیت بیجای شان دلتان را بزند ، وقتی خداحافظی میکند دلشان پر میزند که باز هم با شما صحبت کنند ، یا اول صبح دلشان میخواهد اولین نفر بشما سلام کنند اما ترسان جلوشان را میگیرد و خودشان را سرد نشان میدهند ، این افراد بیمار دلشان که تنگ میشود بخاطر ترسشان پیام نمیدهند ، میروند از ابتدا تا انتهای چت های قبل راباز خوانی میکنند و ذوق میکنند ، بدانید و آگاه باشید اگر تیک دوم سریع میخورد دلیلش توجه و علاقه نیست ، دلیلش دیوانی ناشی از عشق زیادیست ، آن شخص دارد برای بار صدم چت هایتان را میخواند !میدانید ؟ این اوا فهمیده بود که چت هایمان را میخوانم صد باره
تیک دوم که سریع میخورد مینوشت : روانی باز دلت تنگ شد شروع کردی به روخوانی چت هایمان ؟!

عنوان وبلاگ : .: mim ch :.
منبع :
برچسب ها : - پیام ,دلشان ,افراد ,میخورد ,بیمار ,سریع میخورد ,خوانده شدنش ,پیام میدهید
پیام ,دلشان ,افراد ,میخورد ,بیمار ,سریع میخورد ,خوانده شدنش ,پیام میدهید

یکی از اتفاقات روزگار نخ دادن است نه آن نخ دادنی که ذهن منحرف و محترم شما در نظر دارد مقصد من چیز دیگری ست
نخ دادن منحصر به جنس مونث نیست ، همه آدمـهـا از نــوزادبگیرید تا پیرترین افراد در حال نخ دادن اند ، مدام نخ میدهند
و خدا نکند ی سر نخ شان را نگیرد ، بار اول جمع میکننـدباز نخ میدهند بار دوم سوم چهارم و ... بعد از چندین بار نخ
دادن و سرنخ نگرفتن از دیگران مینشینند یک گوشه نخ شان رادور خودشان جمع میکـنـنـد برای خودشان با سرنخ هایشـــانلاک کوچکی میسازند و همیشه در همان لاک خودشان میمـانندشاد بودن و خوش بودن یکی از همین سر نخ هاست ، شــمـــادر زندگی ات چند باری نخ بدهی ، شاد باشی ، ی ســــرنخت را نگیرد ، شاد بودنت را نفهمد قدر نداند ، یا همین عاشق که میشوی در تمام مدت در حال نخ محبت دادنی ! وقتی ، هی نخ بدهی ی سر نخت را نگیرد بعد از چندین بار نخت را جمع میکنی دیگر هم نخ نمیدهی ! همینــکه منصرف میشوی از نخ دادن ، حالا همه دنبال سر نخ میگردنــد همه یادشان میآید که عـه ! فلانی چرا در لاک خودش پیله کرده! واقعا نمیدانند اینها ؟ شـگـفـتـا !

عنوان وبلاگ : .: mim ch :.
منبع :
برچسب ها : - خودشان ,نگیرد
خودشان ,نگیرد

صبح های زمستان را دوست دارم ، یک مرد که نمیدانم کیست کنار خانه مان ته بن بست کوچه ای ، از کوچه پس کوچه های پایین شهر هر سال زمستان پاتوق میکند ، صیح ها زودتر بیدار میشود پیت حلبی اش را با هزار و یک زحمت روشن میکند چوب های درختان را جمع میکند داخل پیت اش میریزد ، مقداری بنزین از موتور صد و بیست و پنج همسایه کِش میرود آتشش را روشن میکند ، روز هایی که باران رگبار وار میآید خودش را مچاله میکند روی پیتش که اتش خاموش نشود همه بدنش از دوده سیاه میشود اما خب چاره چیست! قِسمِ خوب ماجرا اینجاست ، دقیقا زمانی که چوب های خیس آبـــیکه جمع آوری کرده را آتش میزند ، باران سرما اتش چوب نمیدانم چرا اما بوی سوختنش که بلند میشود انگار جان دوباره به آدم میدهند ، اصلا مگر ی هست که از بوی چوب سوخته همراه سرما و باران بدش هم بیاید ؟ در کوچه مان همه حاجی بازاری ها جمع اند و خانه ها پر از دختر و پسر های فرزند حاجی ! چند باری برای خودم پیش آمده ، آنها هم که زیر نظر گرفتم همین ح را داشتند !!چه ح ی ؟ یک ح بسیار مس ه و مزحک و بی معنی ، البته برای من ، تا بحال پیش آمده وقتی نگاهتان به ریزش برف میافتد به سفید شدن زمین و زمان میافتد بیقرار شوید ؟ تا بحال شده وقتی سیگار به لبتان میگذارید دوست داشته باشید یکنفر برایتان اتش روشن کند برایش اتش روشن کنید باهم سیگار بکشید ؟ تا بحال شده وقتی لباس قشنگی میپوشید دلتان غنج برود برای انجام کاری اما ندانید دقیقا چه کاری ؟ اصلا تا بحال بوی چوب و باران راباهم داشته اید همینطور بیتاب شوید ؟ آدم های عاشق پیشه و دیوانه وقتی لذت میبرند از چیزی وقتی چیزی دلشان را تکان میدهد میخواهند آن احساس را با ی شریک شوند ، مثلا بگویند : اخخخخخ چه بویی ! یا مثلا بنظرت تیپ ام خوب است ؟ یا حتی وقتی ع ی از خود میگیرند بی هوا برایتان ارسال میکنند و مینویسند نظر ؟! اشتباه محض است اینکـه این افراد را افراد سست بنیان یا غیر از محکم بدانیدشان ، این افراد فقط دیوانه اند فقط عاشق اند ، باور کنید اگرعاشق یا معشوقشان کنارشان باشد آرامش داشته باشند و خود واقعی شان را نشان دهند متوجه خواهید شد سر سخت تر از این آدم ها وجود ندارد ، فی الحال اینها مریض عشق اند ، اینها را گفتم که اگر در این سه ماهه زمستان ی پیام داد بیرون را ببین برف امده ، یا بیا برویم برف بخوریم ، یا بیا برویم اتش روشن کنیم یا اصلا بیا برویم سیگار بکشیم زیر برف و باران یا هزار و یک چیز دیگر فکر نکنید اینهم کن دیوانه شد رفت پی کارش ، سعی کنید کنارش باشید با حسش مخلوط شوید همراهی اش کنید مطمئن که شود ی احساسش را حس میکند آرام میشود ارامش میگیرد خودش دور میشود ازتان !

عنوان وبلاگ : .: mim ch :.
منبع :
برچسب ها : - میکند ,باران ,روشن ,میشود ,کوچه ,بحال ,روشن میکند
میکند ,باران ,روشن ,میشود ,کوچه ,بحال ,روشن میکند

اصلا نمیفهمم ، درکش را ندارم ، فهمش را ندارم ، من ؟ من و حسادت ؟ نمیدانم شاید از عوارض دل گرفتگی و معناگرایی و
جزگرایی همین باشد ، همین که حسادت در تمام جانت رسوخ
کند و مدام بخودت غر بزنی که چرا حسادت و از آنطرف هـــم
این حسادت مدام قوت بگیرد ، دست خودم نبود حالم خوش نبود
به خیال باطل خودم با خودم گفتم بروم کمی پیاده روی کنم شاید
کمی یام بگیرد کمی ابرهای دل از هم باز شوند آسمانِ ابری و گرفته ام باز شود ، شروع ولیعصر را متر ، سعی می پاهایم را به مساوی روی سنگفرش ها بگذارم ، راه رفتن مردم رازیر نظر داشتم . ع گرفتن های دختر ها را زیر نظر داشتم ذوق سرچ لوکیشن ولیعصر توسط عکاسان را زیر نظر داشتم که ناگهان ناخودآگاه چشمم به آنطرف خیابان چرخید آنطرف خیابان پسر و دختری با هم حرف می زنند. من حسادت میکنم به قدم زدن به حرف زدن های دونفره به خلوت های دونفره با تمام وجودم حسادت میکنـــم آنقدر حسودی می کنم که قفسه ام سنگین شده است که نفسم بالا نمیآید آنقدر حسادت میکنم که همینجا وسط خیابان جادرجا بمیرم. شاید دل ی در آسمانها بسوزد و چیزی شبیه به این برایم رقم بزند. برای آسمان برای کائنات برای تقدیر برای خدا که کاری ندارد. من باور دارم. ی آن بالا شده تقدیر آدمها را بنویسد. اگر باور نداشته باشم دق می کنم. نمی شود بدون باور به چیزی که زندگی ات را زیر و رو میکند ادامه داد. لااقل من نمی توانم. حالا دختر زانو زد که پای پسر را ماساژ بدهد. نفهمیدم چه شد که پایش درد گرفت. شاید خودش را لوس کرده باشد چقدر این محبت های دخترانه را دوست دارم من ، عاشق اینم ی خودش را لوس کند. ی که من عاشقش باشم نه هیچ دیگری ی که فقط من برایش مهم باشم ی که فقط من به چشمش بیایم و تمام. هر دیگر خودش را لوس کند حالم بهم می خورد. دخترک هیچ ترسی ندارد از اینکه وسط خیابان روی زمین بنشیند. منم اگر بودم می نشستم. حتی اگر زمین خیس بود حتی اگر کثیف باشد اصلا عاشق که میشوی دیگر این چیز ها به چشمت نمیآید حتی نشستن لب جوی آب راهم دوست داری . من هم بودم اصلا برایم مهم نبود. هیچ مهم نبود. کامل می نشستم تا کل شلوارم بشود. حتی یک ماشین هم رد بشود گل بپاشد روی سر و کله ام. دختر روی زمین نشسته و دستهایش را می مالد. پسر را نگاه میکند. دختر خم شد که بغلش کند اما پسر اجاز نداد. شاید خج کشید جلوی مردم. هیچ خج ندارد. من بودم اهمیتی نمی دادم. نهایتش دستگیرمان می کنند. توی کلانتری داد میزنم آقا عاشقشم میخواهی بزنی ؟ بزن . عشق این چیزها حالی اش نیست. من را ببرید انفرادی اصلا. شاید هم نگویم. نمی دانم به هر حال. انگار پسر کمی دلخور شد. پسر دستهایش را باز کرد که از دل دختر در بیاورد. می خواهد جبران کند ودختر را بغل کند. اینبار دختر اجازه نمی دهد. خدایا چه مرگشان شده. با این بازیها وقتشان را هدر می دهند. من دختر بودم باز اهمیتی نمی دادم. توی عاشقی نباید مصلحت شی کرد. ممکن است دیر بشود. ممکن است همه حسهای خوب دیر بشود. ممکن است تقدیر لج کند بگوید اصن شکر خوردید عاشق شدید وقتی جربزه عشق را ندارید برید پی کارتان. هر دو از هم دلخور شدند خدا میداند اختلافشان سر چه بود، من جای پسر بودم یکطرف جوب روی ج میرفتم دست دخترک را میگرفتم میگفتم آنطرف روی ج بایستد ج را باهم متر کنیم اما اینها ..... سرانجام دختر رفت پایین خیابان. پسر رفت بالای خیابان ، سیگارم را اتش میزنم شعرش را زیر لب میخوانم
‎مثلِ یک کارِ بد که باید کرد
‎کوچه را یک قدم عقب برگرد...

‎"علیرضا آذر"
آسمان دلم از ابر تیره تر میشود . . .
پ ن )
انسان، هم می تواند دایره باشد هم خط راست !
انتخاب با سرنوشت ست تا ابد دور خود بچرخی
یا تا بی نهایت ادامه دهی
پ ن )
‏یکی هم باید باشه که دستشو بگیری و ساعتها کنارش تو شهر پرسه بزنی و متوجه بشی اینکه داریوش میگه تمام پرسه های من کنار تو سلوک شد یعنی چی...

عنوان وبلاگ : .: mim ch :.
منبع :
برچسب ها : - دختر ,حسادت ,خیابان ,شاید ,اصلا ,تمام ,بشود ممکن ,حسادت میکنم ,آنطرف خیابان
دختر ,حسادت ,خیابان ,شاید ,اصلا ,تمام ,بشود ممکن ,حسادت میکنم ,آنطرف خیابان

آ شب بود ، گفتم ادامس میخام گفت زود بیا رفتم پیش بهادر دو نخ پلاس گرفتم کارت کشیدم رسیدشو داد دستم سیگارمو آتیش زدم دست گذاشت رو شونم گفت آدامس نخی شده جدیدا ؟ با شصتم خاستم اتیش سیگار و خاموش کنم گفت نه نکن ! سرمو انداختم پایین گفت قدم بزنیم ؟ سرمو به نشونه ی تایید ت دادم دستشو از پشت قلاب کرد قدم میزدیم ، گفت چند وقته میخوایش ؟ گفتم کی رو ؟ گفت طفره نرو پسر ، من پسرم رو نشناسم که به درد لای جرز دیوار میخورم باز تکرار کرد ، چند وقته میخوایش ؟ گفتم چهار سال ، خندید ، گفت بعد چهار سال هنوز قبولت نکرده ؟ گفتم نه ، گفت پس ادم حس ه ، ناراحت شدم چپ چپ نگاش گفت چپ چپ نگاه نکن ، تو اگه بیست و س ه من چهل و سه سالمه من میشناسم این جنس رو ، فکر باز میخواد شروع کنه به نصیحت ، و شروع هم کرد اما نه به نصیحت ، به حرف حق ، دو قدم عقب تر قدم میزدم واسه احترام ، پدر بود و احترامش واجب ، گفت جنس مونث کلا دو دسته اند یه دسته مثل کلاغ سر هر ی دوتا نوک میزنن سیر میشن میرن و دسته دوم سراغ نمیرند فقط جنس ناب میخورن همیشه هم از یه جنس میخورن دخترا دو دسته اند یه دسته هر روز با یه پسر یه دسته فقط با یه پسر ، اگر بعد از چهار سال بهت اوکی نداده بدون زن زندگـیـه ! البته نمیگم دست از تلاشت بردار تلاش کن عاشق باش ولی مطمئن باش تا صد سال دیگه ام باشی بهت اوکی نمیده گفتم چرا ؟ گفت اهان دقیقا مساله تو همین چرا هست ! ببین دختری که زن زندگـی باشه تو این فضاها نیست تو فضای رفاقت نیست گفتم چادریه ، گفت یادت باشه هر بی حج نیست و هر با حج مریم مقدس نیست زنی که زن زندگی باشه رو باید از دست مادرش بگیری نه اینکه دستش رو بگیری تو دستت زنی که زن زندگی باشه نمیزاره دست خورده هم پسری شه گفتم پس من چی ؟ منی که دوسش دارم ؟ گفت همینه دیگه بدی فضای مجازی همینه ، هر روز هزار جور رنگ و مدل میبینی و گاها هم علاقه ایجاد میشه اون علاقه زندگی ادما رو به گوه میکشه ، به قسمت اعتقاد داری ؟ گفتم اره گفت چه بسا ی قسمت تو نیست اما میبینی و دوسش داری ى ا ش هم بهش نمیرسی و دپرس شدنش به تو میرسه ، گفتم پس یعنی من یا هر که ی رو دوست داره بهش نمیرسه یعنی ارزش نداره ؟ گفت نه اینطور نیست اولا اینکه بدون سلیقت و انتخابت درست بود که دست گذاشتی رو ی که بهت اوکی نمیده چون دست گذاشتی رو زن زندگی ! بعد از اون هم بدون نیستی که بهت نوک بزنن استفاده کنند اونوقت ولت کنند ، گفتم یعنی هیچ به عشقش نمیرسه ؟گفت چرا استثنا هست ولی بدون اگر بهم نرسیدید دلیل بر عاشق نبودنتون نیست .یه چن سال که زندگی کنی میفهمی آدما یه حرفایی رو میزنن یه اعتقاداتی دارن ، یه جور رفتار و عمل میکنن و این سه تا مقوله به هیچ وجه من الوجوهی مثل هم نیستن ، در صورتی که باید مثل هم باشن ، باید هم خونـی داشته باشند ، نمونه بارزش هم دختر پسر های امروزی ، یعنی خود من و شخص شخیص جنابالی ، امروز از هر دختری بپرسی ویژگی های ایده واسه انتخاب همســر چیه ، میگه مادیات واسه من مهم نیست ، اینکه آدم باشه ، اینکه درکم کنه ، اینکه . . . هزار و صد و بیست و هشتا صفت برات ردیف میکنه پشت هم ، بعد دقیقا همون رو جذب خودش میـــکنــه حرف ازدواج که پیش میاد عقب میکشه بهم میزنه ، چرا ؟! دخترا با ی ازدواج میکنن که پول داشته باشه بتونه اینده رو براشون بسازه ، شخصی که هیچ شباهتی به ایده آلشون نداره ، طـــرف نه رمانتیکـه نه درکش میکنه ، فقط براش خونه یده دویست متر هر وقتم پول میخواد زرتی واسش میریزه ، پس دخترا عاشق اند عشقشون هم دوست دارند اما با عشقشون ازدواج نمیکنند مگـر استثناعات که عشقشون بچه مایه باشه و تک پر باشه فقط بایکی باشه چون اطلاع دارید که وقتی پای پول و مایه زیاد میاد وسطخیلی مرد میخواد جاده خاکی نزنه طرف ، یا مثلا همین پـــســــــر ها ایده آلشون برای همسر یه دختر آفتاب مهتاب دیده و خوشگل قد بلند ، مو تا پایین کمر ، لب قلوه ای ، ابرو پهن ، چشم سبز مو مشکی ، غر نزنه ، خوشتیپ ، باباش پولدار ، خوش اندام و ...... اتفاقا اکثرا همین موضوع هم پیش میاد واسشون اما نه بعنوان همسر صرفا بعنوان ، بعد که میرن خاستگاری و ازدواج میکنه میبینی زنش قد کوتاه ، کپل ، مو بزور تا سر شونه رنگ مو قهوه ای ، رنگ چشم مشکی ، شیکم گنده ، افتاب مهتاب ندیده ، بعدهم ازش میپرسی اقا تو که ایده چیز دیگه بود پ این کپل خان کیه بغلت ؟! باد میندازه تو قبقبه اش میگه نه ببین بزرگوار دقت بفرمایید بحث ازدواج با بحث عشق فرق میکنه کــهدر چنین مواردی من اجازه بیشتر توضیح دادن نمیدم و طرف رو به رنگ قهوه ای مزین میکنم ، در نتیجه پسرها با ی ازدواج نمیکنن که عاشقشن ، با ی ازدواج میکنن که کار خونشون رو ه ، با نداری شون کنار بیاد ، بچه هاشونو بزرگ کنه ! قصدمن نبود شعر قاطی متنم کنم ولی بعضی اوقات بعضی خواننده ها مثل حصین ، حرفایی رو تو یه جمله وسط یه مشت حرف و موزیک میزنن که یه دنیا تجربه و نصیحت توشه ، همونجا که تو اهنگ دلخوشی میگه [ دل نبند که تش تلخیه ] به حرف ادما اعتماد نکن ! همین ! فی الحال
گفتم فی الحال تیکه منه ! مس ه میکنی ؟ گفت نه بمولا ، گرون کش شدی پلاس میکشی ، زمان ما بهمن دودی بود فقط گفتم مگه سیگار میکشیدی ؟ گفت یه موقع ها ا شب به بهونه ادامس دو نخ!
گفتم مگه عاشق بودی ؟ گفت فی الحال بیخیال!

عنوان وبلاگ : .: mim ch :.
منبع :
برچسب ها : - گفتم ,باشه ,ازدواج ,دسته ,اینکه ,زندگی ,ایده آلشون ,با ی ازدواج ,ازدواج میکنن ,زندگی باشه ,اوکی نمیده
گفتم ,باشه ,ازدواج ,دسته ,اینکه ,زندگی ,ایده آلشون ,با ی ازدواج ,ازدواج میکنن ,زندگی باشه ,اوکی نمیده
به روز شده ها
اتفاقی
با توجه به اهمیت محتوای سایت خواهشمند است چنانچه عناوین و مطالب مندرج در سایت را نا مناسب و خلاف موازین اخلاقی و یا قوانین می دانید بر روی گزینه درخواست حذف کلیک نمائید. بدیهی است یاسمین فقط منتشر کننده مطالب با ذکر منبع بوده و هیچ گونه مسولیتی در خصوص مطالب نشر داده شده ندارد.
All rights reserved. © Yasamin 2016-2017