قصه های یک اپریل به زندگی برگشته:)

با توجه به اهمیت محتوای وبلاگ قصه های یک اپریل به زندگی برگشته:) خواهشمند است چنانچه عناوین و مطالب مندرج را نا مناسب و خلاف موازین اخلاقی و یا قوانین می دانید بر روی گزینه درخواست حذف کلیک نمائید. بدیهی است مسئولیت کلیه اطلاعات پست و وبلاگ نمایش داده شده با عنوان قصه های یک اپریل به زندگی برگشته:) برعهده مرجع و منبع اصلی آن میباشد. و یاسمین هیچ گونه مسئولیتی در قبال مطالب ندارد.

روزمرگی

خب بعد بحث اون شب من دیگه پیام ندادم تا یازده شب فرداش... حسمم میگف که هادسونم از این وضع خستست و حوصله ناز فراوون منو نداره!! بعد دیگه همونطور که ا شب قطع امید کرده بودم دیدم آقا منت نهادنو اومدن حال و احوال و بعدم پرسیده بود باز قهری؟ منم گفتم بلهههههه بعد دوباره بحث کردیمو من ناراحتیامو گفتمو اونم یکم توجیه کرد قربون صدقه و اینا و دیگه آشتی شدیم،،،کلا دعواهای ما رو جدی نگیرید... تهش آشتی میشیم فردا شب بعد تازه کلی خوشحال بودیم سه هفتس دعوا نکردیم و اینکه مسایل مربوط ب دعوامون سطحی شده و زیاد مساله جدی نیس،،خلاصه این از این،،،

بعد امتحانمم که جمعس... و باور کنید اصن حسو حال خوندنش نیس.. بعد هادسونم میبینم که داره میزنه بدتر حرصم درمیاد اصن پسر درس خون باشه خیلی رو مخه... من خودم درس خونم نسبتا ولی این دیگه شورشو دراورده بعد از الان نگران نتیجه امتحانم که باید مسلما ب هادسون بگم که چه نتیجه ای گرفتم و خیلی ضایعس... هر روز ب این مساله فک میکنم و یکم تحریک میشم درس بخونم

به شدت دلم تفریح میخوااااد و عملا از تابستونم امسال هیچ بهره ای نبردم،،،مخصوصا که همش امتحانام تو تابستون بود و اولین ساله که به نظرم تابستونم گند خورده توش

مساله دیگه هم همین روزمرگی و تکرار هر روزه کارام و برنامه هام هست... حتی نسبت ب هادسونم حس تکرار و روزمرگی بهم دست داده!! هم من هم اون این روزا فقط چپیدیم تو خونه و درس میخونیم و طول مکالماتمون کوتاه شده شدیدا چون حرف خاصی غیر درس نداریم،،،البته هر دو هم کم حرف هستیم شخصیتا و کلا حرف خاصی نداریم ب اون صورت!! در مورد هادسون که نمیشه کاری کرد ولی در مورد خودم باید بعد امتحان یکم تنوع تو زندگیم ایجاد کنم که زندگی روتینم جذاب تر شه!!


برچسب ها : روزمرگی - روزمرگی ,مساله ,هادسونم
روزمرگی روزمرگی ,مساله ,هادسونم
در جستجوی راه حل

خب ب باز ناراحتی پیش اومد... سر مسایل مس ه... و تا بدین لحظه هیشکی اقدام ب منت کشی نکرده! ا ز اونجایی که من واقعا از این وضع خسته شدم رفتم سراغ یه کت که یه دوستی تو اینستا معرفی کرده بود.. اول کتاب یه تست رابطه بود و از روی همون تست جوابش گفت رابطه شما مشکلات جدی داره که واقعا هم همینطوره!! و اگه غیر از این، جواب تست چیز دیگه ای در میومد عجیب بود.. حالا نشستم ب خوندن کتاب... دارم متوجه رفتارهای اشتباهم میشم... به نظرم وقتی کتابو تموم کنم تحولات زیادی رخ خواهد داد...

اسم کتاب: رازهایی درباره مردان

پ.ن درسته هفته دیگه امتحان دارم ولی انقد ذهنم درگیر مشکلات همیشگی این رابطس و براش دنبال راه حلم که ترجیح میدم این کتابو مطالعه کنم فعلا شکر خدا حجم کتابش زیاد نیس ولی یه سری رفتارهایی که باید براساس این کتاب انجام بدم خیلی سختهههه ...کلی باید خود کنترلی کنم.. خدا خودش بهم صبر بده

برچسب ها : در جستجوی راه حل - کتاب
در جستجوی راه حل کتاب
سوالات مفهومی!

جالب بود که چند روز پیش به خودم قرل دادم که قدرشو بدونم و امشب پرسید قدرمو میدونی؟ و منم یه بعله محکم گفتم

انشالا اونم قدرشناس باشه!!

ده روز دیگه امتحان دارم و کلییییییی درس نخونده،،، به هادسون حسودیم میشه،،،اون کلی خونده و قبول میشه احتمال.زیاد،،، الانم که دارم دست و پا میزنم برای این امتحانه بیشتر به خاطر اینه که آبروم جلو هادسون نره... وگرنه امکان قبولیم خیلی پایینه.. حالا سعیمو میکنم لا اقل زیاد افتضاح رد نشم.... بعدشم که مجددا شروع میشه و نگم براتون که اون پروژه هم انجام ندادم هنو خلاصه که وضعیه اسفناک!!

همین دیگه... بقیه زندگی شکر خدا خوبه... و خبر خاصی نیس....


پ. ن پریشبا که هادسون پرسید چقد دوسم داری نمیدونستم چقدچند روزه دارم فک میکنم چقد دوسش دارم.. به درصد یا عدد مشخصی دست نیافتم هنوز ولی گفتم صد در صد نیس... بعد گفت چرا؟ منم گفتم نمیدونم


برچسب ها : سوالات مفهومی! - هادسون ,گفتم
سوالات مفهومی! هادسون ,گفتم
نیمه پر لیوان

به خودم قرل دادم امروز که قدرشو بدونم....

برچسب ها : نیمه پر لیوان
نیمه پر لیوان
خواب تراپی

غر دارم فراوووون.... ولی حال نوشتنشو ندارم..... هادسون ادم لجبازیه... منم لجبازم... حتی توی دوست داشتن... جوری که منتظره ببینه من چی میگم همونو بگه عینا.... حالم گرفته است.... فقط میخوام بخوابم و به هیچی فک نکنم:/ خواب درمان معجزه آسای غصه های منه... خدایا شکر که خوابو قرار دادی برامون...


برچسب ها : خواب تراپی
خواب تراپی
سان شاین:)

خب خداروشکر هادسون اهل قهر نیستو با دو جمله تونستم ناراحتیش رو برطرف کنم... ولی اگه من بودم مسلما پدرش درمیومد تا از دلم دراره

به خاطر مساله ای باید بره شهرستان دو هفته و چندان از این قضیه خوشحال نیستم

چون غرور وافری هم دارم اصن نمیگم که همو ببینیم قبل رفتن وبعد بره...الکی مثلا یعنی برام مهم نیس بعد هم که برگرده من م شروع میشه و دوباره حس گرفتار میشم


تنها کاری که ازم برمیاد اینه که ببینم خودش پیشنهاد دیدار میده یا نه که بازم بعید به نظر میرسه...


پ.ن امروز دوبار ناهار خوردم و الان دلم کلی ژله بستنی یا همون سان شاین میخواد نمیدونم چرا علت اشتهای زیاد امروزمم کشف ن هنوز ولی همه خیلی خوشحالن از این حال من



برچسب ها : سان شاین:)
سان شاین:)
فقدان همراه اول!

اقا نمردیم و هادسون هم از پیام ندادن بنده ناراحت شد!! البته از قصد اینکارو ن ... و متاسفانه یه بلایی سر گوشیم اومد که دیگه گوشیم نابود شد و نتونستم بهش پیام بدم که چی شده! بعد تا دیروقت هم مهمونی بودم و دقیقا همون عصر تو مهمونی گوشیم ناک اوت شد... یعنی دقیقا داشتم اون تایم فک می که برم یه گوشه ای جایی و بهش اس بدم که من امشب تا دیروقت مهمونی ام... بعد گلاب به روتون این فکرا رو داشتم تو دسشویی انجام میدادم و انقد ذهنم درگیر بود که یادم نبود گوشیمم تو جیبم هس و خلاصه که گوشی شوت شد در چاه دسشویی یا به عبارتی همون چاه تو :/ منم وسواسیییییی... گوشی رو برداشتم با ابدو صابون شستم... اخه میدونستم گوشیم ضد آبه و چیزیش نمیشه ولی خیلی چیزیش شد و کلا روشن نشد دیگهخلاصه که نصفه شب که برگشتم خونه سریع پ پای لب تاب ببینم تو تلگرام پیامی چیزی ازش دارم یا نهههه که دیدم بلههههه بچه شاکی شده و معترض شده و این داستانا که در نوع خودش جالب توجه بود... اخه معمولا همیشه این منم که از این پیامای شاکی طور مینویسم و میگم کارات برات مهم تره و فلان و بیسان... ولی گویا اونم الان درک کرد که وقتی پیام نمیده یه شب من چقد حس بدی بهم دست میده و چرا فرداش شاکی میشم از دستش.... ولی بامزه بود... اخه از این رفتارا ازش ندیده بودم و برا همین الان که دیدم گفتم آخیییییی الهییییییی...... البته که فردا باید منت بکشم زیاااد... ولی اسمش منت کشی نیس بیشتر دلجوییه... فقط امیدوارم مث من زیاد لجبازی نکنه و زود از دلش دربیاد...


پ.ن اغراق ن اگه بگم کل مهمونی کوفتم شد و همش داشتم به هادسون فک می و اینکه حتما فک کرده فراموشش .... و حتی این پیامای شکایت هم پیش بینی کرده بودم... ولی چقد وقتی ناراحت میشه گوگولی میشه حالا هادسون به کنار... با درد نداشتن گوشی و در ضمن نداشتن پول چه کنم؟

برچسب ها : فقدان همراه اول! - گوشیم ,مهمونی ,شاکی ,گوشی ,داشتم ,هادسون
فقدان همراه اول! گوشیم ,مهمونی ,شاکی ,گوشی ,داشتم ,هادسون
دنده چپ!
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
برچسب ها : دنده چپ!
دنده چپ!
در ادامه
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
برچسب ها : در ادامه
در ادامه
اندر مزایای تلفن!

بله...همونطور که مستحضر هستید، توی دعوا که حلوا پخش نمیکنن و ما هم مسلما هنگام دعوا حرفای خوبی نزدیم...اوشون هم که تازه تقصیر رو انداخت گردن من یعنی فرافکنی تا کجاااااا....که ادم مقصر باشه بعد بگه تقصیر هر دومونه! حالا من این وسط چیکاره بیدم خدا میدونه:/ منم اقا قاط زدددددم یه بای گنده فرستادم گفتم شمارمو پاک کن اصن یعنی چنان خون جلو چشامو گرفته بودا...بعد همه اذیت های قبلیشم یادم میومد.. اصن یه وضعی...هیچی...اون جمله ا و که گفتم اونم قاط زدو دیگه هی زنگید...منم خو جایی که هستم انتن نمیده زیاد..نمیتونس منو بگیره..در نهایت گرفت و منم گفتم بذا ببینم چی میگه...بله... متاسفانه من وقتی صداشو شنیدم و گفت عزیززززم و فلان خندم گرفت و اصن یادمون رفت تا ثانیه قبل داشتیم گیس های همو میکشیدیم:/ مس ه هم خودتونین تو دعواهای قبل هم زنگ میزذ منتهی من هی قطع می چون میدونستم خندم میگیره بعداینبار گفتم بذا حالا بردارم جدی ولی حرف میزنماااا...بعد که صدا و لهجشو میشنوم کلا مودم عوض میشه خلاصه خودش هم بیچاره تعجب کرده بود که من خندم گرفته...یعنی خودشو اماده کرده بود که با یه شیر درنده مواجه بشه بعد دید نه بابا بچه شیر هم نبوده طرفگفت اها پس فقط تو چت بلدی سر من داد بزنی البته مجدد یه سری حرفا رو با لحن عادی و نه دعوا گفتیم...فک.کنم از این به بعد دعواهارو تو تلفن کنیم بهتره..چون لحنمون خشن نمیشه..یعنی رومون نمیشه خشن شبم..نه من نه اون..ولی تو چت...اصن طرفو با اسف یکی میکنیم:/ خلاصه که امیدوارم رفتار بش هم یکم اصلاح کنه و منم زیاد گیر ندم و یه چند هفته اوکی باشیم:)


برچسب ها : اندر مزایای تلفن! - گفتم ,یعنی ,خندم ,دعوا
اندر مزایای تلفن! گفتم ,یعنی ,خندم ,دعوا
مشکلات همیشگی

اومدم سفر....یه سفر خیلییییی کوتاه...تازه رو.مود لذت بردن از سفر هم نیستم..چون قراره با هادسون دعوا کنم:/ حالا جالبه که پریشب در اوج محبت و دوستی بودیم...بعد باز من پاشدم با دوستام رفتم بیرون دوباره داستان شده الان

ب یه دوستم میگف خواهرش و خواستگارش که دو سال با هم بودن و حتی یه بار هم دعوا ن با هم به طرز باورن ی و بدی از هم جدا شدن و از خج هم درومدن!

بعد من به دعواهای هفتگی خودمو هادسون فک و به افق خیره شدمو همش به این فک که تا دوسال اینده یعنی هنوز انرژی داریم با هم دعوا کنیم؟ بعدم تا صب خواب مامان (!) هادسون رو داشتم میدیدم و همش هم در حال بحث بودم باهاش

یه ن از درون میگه که بیخیال دعوا شو و ول کن اصن..از اونورم از ب این حرفام جمع شده تو گلو دارم خفه میشم فقط منتظرم انلاین شه مسلسلی حرفامو بزنم این که الان دارم اینجا این چرت و.پرتا رو هم.مبنویسم برا اینه که وقت بگذره و یکم مغزم از اون حرفا خالی شه:/

همین دیگه..برام ارزوی موفقیت و.پیروزی کنید در دعوای پیش رو



برچسب ها : مشکلات همیشگی - دعوا ,هادسون
مشکلات همیشگی دعوا ,هادسون
لذت فسقلی داشتن!

زندگی یعنی وقتی من دست کوچولوی فسقلی رو میگیرم تو دستم، پیاده میبرمش پارک، سوار تاب میکنمش، در حین اینکه تاب بازی میکنه بطری ابش رو میدم دستش که بخوره..بعد میدوعه سمت سرسره ها..عین مامانا نگرانشم یه وقت از سرسره با سرعت زیادنیاد پایین..و وقتی میبینم ارتفاع وشیب سرسره مناسبه خیالم راحت میشه . ..بعد بغلش میکنم و میارمش تو خونمون و بهش نخودچی کشمش میدم واونم مشت مشت میخوره و من براش میمیرم...زندگی یعنی این...

پ.ن به مامانایی که یه فسقلی دارن حسودیم شدامروز چقد فسقلی داشتن خوبههههه.. من که فسقلی ام تمام مدت دارم براش غش و ضعف میکنم..مامانش بودم رسما در یه حرکت میخوردمش خلاصه .هر کی فسقلی داره قدرشو خیلی بدونه

برچسب ها : لذت فسقلی داشتن! - فسقلی ,سرسره ,فسقلی داشتن ,زندگی یعنی
لذت فسقلی داشتن! فسقلی ,سرسره ,فسقلی داشتن ,زندگی یعنی
در ادامه

بعد حالا در راستای پست قبل مساله ای که هست اینه که کلا ما نه قرار ازدواجی گذاشتیم نه چیزی بیشترم میخوایم فعالیت درسی کاری کنیم..این وسط حالا چرا زوم کرده رو اشپزی من نمیدونم...میخواستم بهش بگم شما هر وقت شوهر من شدی من میرم برات اشپزی یاد میگیرم ولی نگفتم متاسفانه...ولی در اینده خواهم گفت احتمالا یا کلا اب پاکی رو میریزم رو دستش و میگم من اشپزیم صفره.. قصد هم ندارم یاد بگیرم..شما میتونی به یه شف بین المللی مراجعه کنی والسلام..

برچسب ها : در ادامه
در ادامه
اپریل! اسطوره مقاومت!
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
برچسب ها : اپریل! اسطوره مقاومت!
اپریل! اسطوره مقاومت!
دنده چپ!

داشتم تو یوتیوب یه سری کلیپ میدیم که متاسفانه با یکی از کلیپ ها عمیقا یاد سپتامبر افتادم..حالم بد گرفته شد وقتی یه سری از خاطرات برام تداعی شد...خداروشکر این ح زیاد اتفاق نمیفته برام..ولی وقتی هم که خاطرات یادم میاد خیلی میرم تو خودم و غصه میخورم و آه میکشم و از این بند و بساطای مس ه ..امشب انقد حالم گرفته بود که حرف زدنم با هادسون هم به بحث و مشاجره کشید چون جوابای سربالا میدادم اونم رو دنده چپ بود امشب و هی گیر میداد و حتی اون کنایه دیروزمم باز یاداوری کرد که اون چه حرفی بود و فلانو دوباره هی جروبحث شد و حالم باز بدتر شد:/

میدونید من یه اخلاقی دارم و اونم اینه که اگه یه نفر هی بهم بگه فلان کار رو باید انجام بدی و هر روز هم مدام اون قضیه رو یاداوری کنه من از اون کار منزجر میشم و اصلا سمتش نمیرم..ولی اگه منو به حال خودم بذاره و صرفا یه بار بگه من از فلان کار خوشم میاد چه بسا خودم داوطلبانه اون کار رو انجام بدم...حالا الان حکایت هادسونه...تمام مدت داره به من میگه که برو اشپزی یاد بگیر..خستم کرده..اصن دارم از اشپزی متنفر میشم..امشب سر همین مساله دعوا ..گفتم انقد این مساله رو هر روز ب من نگو و گیر نده بهم:/ خوبه من هر روز بیام بهت بگم چرا سی پک نیستی؟ چرا نمیری باشگاه؟ والا بخداااا...یا هی بیام بهش بگم چرا نمیری سرکار؟ چرا بیکاری چرا فلانی؟ حالا دیگه اتمام حجت که راجع ب این قضیه صحبت نکنه..چون دیگه کاسه صبرم لبریز شده بابت این مساله. اونم گفت تو هم متقابلا سی پک نخواه از من فک کنم تا چند ماه دیگه کلا بهش بگم اصن نحرف البته یه ذره احساس این بد خلقی امشبش به خاطر همون جمله کنایه امیز دیروزم بود..درسته گفت ناراحت نشدم ولی اونم دقیقا چندتا جمله با نیش و کنایه بهم گفت و تلافیشو دراورد هوووف.. اینم از وضعیت امشب ما..


برچسب ها : دنده چپ! - امشب ,اونم ,مساله ,کنایه ,حالم
دنده چپ! امشب ,اونم ,مساله ,کنایه ,حالم
پیشرفت:)

شاید باورتون نشه ولی ب که هادسون پیام نداد باهاش دعوا ن اصن به خودم افتخار میکنم که کولی بازی درنیاوردمو غر نزدم...نمیگم ناراحت نشدم...ولی خب مدیریت احساس ناراحتیمو و نذاشتم زیاد ذهنمو درگیر کنه...البتهههههه یه انتقادی الان به خودم دارم..اونم اینه که امروز که پیام داد با اینکه سعی خیلی ریل برخورد کنم ولی یه جا یه جمله سنگین بهش گفتم که قشنگ ضدحال به تمام معنا بود..و بعدا از کارم پشیمون شدم..فک اگه اون جمله رو به من میگف چقدرررر من ناراحت میشدم...برای همین در ادامه صحبت هامون سعی با به کار بردن جملات محبت امیز اثر اون جمله رو خنثی کنم تا حدودی ولی باید رو خودم کار کنم که دفعه دیگه حتی از این جمله های کنایه امیز هم نگم...خیلی از این جمله ها حتی به شوخی میتونه قلب ادمو به درد بیاره...من خودم دوست ندارم ی این جمله ها رو بهم بگه پس باید سعی کنم از سر شیطنت هم که شده به کار نبرم این چیزا رو...

خلاصه که هادسون بعد از یه هفته داره از سفر برمیگرده و من کلی هیجان در که داره میاد! و بهش گفتم صبح که رسید پیام بده ولی فک نکنم اینکارو کنه

هر دو امتحان سختی در پیش داریم...یه جورایی اینده جفتمون به این امتحان بستگی داره...اون به من میگه تو که قبولی و من هم فک میکنم اون به راحتی قبول میشه ولی در مورد خودم هنوز مرددم...علاوه بر این من یه پروژه عظیمم دارم..تازه یه امتحان ترمم هم مونده...تازه موسیقیم امروز کلی باهام صحبت کرد بابت اینده و ازم خواست بیشتر تلاش کنم از اون طرف دوست دارم برم سرکار..یه کاری با حقوق خوب..پول لازمم...ولی فعلا کار مورد نظر نیس...خلاصه که حالا نمیدونم از پس این همه کار برمیام یا نههه...ولی باید تا جایی که میتونم دیگه خودمو تیکه کنم که همه رو انجام بدم

خب اینم از درددل های نیمه شب ...اماده شیم برای هفته ای پر جنب و.جوش و پر انرژی ..هفتتون پرانرژی دوستان عزیزززز



برچسب ها : پیشرفت:) - جمله ,امتحان ,پیام
پیشرفت:) جمله ,امتحان ,پیام
دردهای وبلاگی!

منم به این درد مبتلا شدم که یه طومار اینجا مینویسم بعد پاک میکنم همه رو درد ناشناخته ایه! فعلا به نظرم زیاد جدی نگیرمش:/ شاید خودش اوکی شد

برچسب ها : دردهای وبلاگی!
دردهای وبلاگی!
سینماگردی

یه چند هفته ای بود میخواستم برم رگ خوابو ببینم..که امروز قسمت شد و دیدم..از اثرات همین بس که کلی غصه خوردم و الان با سردرد در خدمتتون هستم:(

به قیافش نمیخورد انقد غمگین باشه ولی خب بود و البته داستاتش هم مسلما جزو مسایل و دردهای اجتماعیه که الانم زیاد دور و اطراف از این داستانا شنیدم:/

بعد گفتم باز برم نهنگ عنبرو برا بار سوم ببینم که این غمو غصه رو بشوره ببره...ولی یادم اومد هادسون گفت نرو و وایسا بار سومو با من ببین صرفا به خاطر اینکه انگیزه داشته باشم باهاش برم سینما نرفتم دوباره ببینمش..وگرنه که ترجیح میدم ا هفته ها که نیاز به خنده و تفریح دارم فقط بشینم کمدی ببینم..ولی خب این هفته این مقصود حاصل نشد!!

از بحث تفریح که بگذریم مجددا بحث امتحان و درس میاد وسط که پایان ناپذیره و تا خود گور همراهمونه

انشالا از فردا باز است و بزنم...امشبو میخوام همچنان استراحت گونه به سر ببرم...بلکه این سردرد ول کنه:/

اینم از روز ما. ایشالا روز شما بهتر از مال من بوده باشه


برچسب ها : سینماگردی - ببینم , ,هفته
سینماگردی ببینم , ,هفته
تیر ا !
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
برچسب ها : تیر ا !
تیر ا !
بربادرفته

مرسی که امشب همه احساس عاشقانه دیروزمو به باد داد!

از فردا راحت تر درس میخونم:/

برچسب ها : بربادرفته
بربادرفته
با توجه به اهمیت محتوای سایت خواهشمند است چنانچه عناوین و مطالب مندرج در سایت را نا مناسب و خلاف موازین اخلاقی و یا قوانین می دانید بر روی گزینه درخواست حذف کلیک نمائید. بدیهی است یاسمین فقط منتشر کننده مطالب با ذکر منبع بوده و هیچ گونه مسولیتی در خصوص مطالب نشر داده شده ندارد.
All rights reserved. © Yasamin 2016-2017