فلسفه های لاجوردی | یاسمین


فلسفه های لاجوردی

با توجه به اهمیت محتوای وبلاگ فلسفه های لاجوردی خواهشمند است چنانچه عناوین و مطالب مندرج را نا مناسب و خلاف موازین اخلاقی و یا قوانین می دانید بر روی گزینه درخواست حذف کلیک نمائید. بدیهی است مسئولیت کلیه اطلاعات پست و وبلاگ نمایش داده شده با عنوان فلسفه های لاجوردی برعهده مرجع و منبع اصلی آن میباشد. و یاسمین هیچ گونه مسئولیتی در قبال مطالب ندارد.

کاخ یاقوت


 سر ظهر رفتم بیرون و چرخی زدم و ساندویچی خوردم.

 یک ساختمان دو طبقه ی جالب و قدیمی در محوطه ی بیمارستان دیدم با عنوان "کاخ یاقوت". درباره اش از نت اطلاعاتی به دست آوردم...



 این کاخ در حاشیه ی منطقه ی سرخه حصار که در گذشته شکارگاه شاهان قاجاری بوده، توسط ناصرالدین شاه ساخته می شود و به نام های کاخ سرخه حصار و یاقوت معروف است. این کاخ اکنون به عنوان دفتر بیمارستان فعال است و در زمره ی آثار ملی ایران به شمار می آید.



 با آن ایوان های سرتاسری و ستون ها و حتی نرده ی قشنگ و جالبش، به نظرم هنوز هم زیبایی یک کاخ را دارد.


عنوان وبلاگ : فلسفه های لاجوردی
منبع :
برچسب ها : کاخ یاقوت - یاقوت ,سرخه حصار
کاخ یاقوت یاقوت ,سرخه حصار
تهران - شیراز


 کنار تخت پدر نشسته ام؛ از اتاق عمل بیرون آمده و حالا توی بخش خو ده است. کیسه ای که به عنوان وزنه روی پانسمانِ کشاله ی رانش گذاشته اند باید تا شش ساعت همان جا بماند و این برای پدر که دراز کشیدن به پشت باعث کمر دردش می شود، آزار دهنده است.

 تخت بغل دستی اش پیرمردی لاغراندام است. پرستاری را صدا زد و ازش پرسید که از تهران به شیراز قطار هست؟... و پرستار که مرد جوان و چاقی ست و وظیفه اش بردن بیمارها از بخش به اتاق عمل و بالع است، نمی دانست و از پرستارهای دیگر که در مربعی وسط بخش نشسته اند پرسید و ی نمی دانست!

 پرستارِ خانمی پرسید از شیراز چطور آمده ای پدرجان؟ و گفت با اتوبوس!

 پرستار چاق که رفت، پا شد سرجایش نشست و پشت سرش داد زد که :آقاااووو!

و پرستار دیگری گفت آرام پدرجان!

 می خواست چیزی بخورد؛ رفتم و برایش آبمیوه ای باز . دستی به سر کم مویش کشید و پرسید از تهران به شیراز هواپیما هست؟... گفتم بله، هست!

عنوان وبلاگ : فلسفه های لاجوردی
منبع :
برچسب ها : تهران - شیراز - پرسید ,شیراز ,تهران
تهران - شیراز پرسید ,شیراز ,تهران
من پر از درد توام، بیمار می دانی که چیست؟...


 بیمارستان لواسانی هستم؛ پدر را برای آنژیو آورده ام و الان در اتاق عمل است. بعد از نوار قلب و اکویی که در بیمارستان محل خودمان گرفتیم، برای تشخیص بهتر فرستادمان این جا.

 بیمارستان پای کوه هایی قرار گرفته است که از پارک جنگلی سرخه حصار هستند. زمین های شیب دار و پله ها پدر را که پاهاش درد می کند، اذیت می کند.

 صبح تا حالا پی کارها بودیم؛ قلب، آزمایشگاه و بعد بخش بستری. گفتند پدر شب هم می ماند.

 پدر کم حرف است.

  ها را کشیدم تا لباس عوض کند؛ چندتا باند و نوار پارچه ای به پاها و کمرش پیچیده بود؟... لباس آبی اتاق عمل را که پوشید، روی تخت دراز کشید و گفت:" پتو را بکش روی پاهام." 

 بنیه ی قدیم را ندارد و دائما باید جایش گرم باشد. اما وقت لباس عوض ، هنوز بدن ورزیده اش با ماهیچه ها و ی برآمده، خودنمایی می کرد. هرچند به هرحال، رنگ پیری بر آن نشسته بود.

 پتوی سرمه ای را تا اش کشیدم بالا.

با آسانسور که می رفتیم سمت اتاق عمل، ازش پرسیدم:"بابا ح خوب است؟"

خندید و گفت:"خوبم!"


٭ عنوان از مجتبی سپید

عنوان وبلاگ : فلسفه های لاجوردی
منبع :
برچسب ها : من پر از درد توام، بیمار می دانی که چیست؟... - لباس ,اتاق
من پر از درد توام، بیمار می دانی که چیست؟... لباس ,اتاق
چه ی...


اما

نمی دانی

چه ی سحر ،

بی آنکه یک دم

مهربان باشند با هم 

پلک های من ،

در خلوت خواب گوارایی...


"مهدی اخوان ثالث"


دو تا خوب دیدم:



 دانکرک (کریستوفر نولان،  ۲۰۱۷) داستان سربازان انگلیسی ئی ست در حال عقب نشینی یا بهتر است بگوییم فرار از جبهه ی نبرد در بندر دانکرک در شمال فرانسه، به سال ۱۹۴۰. قهرمان به معنای غالب ندارد و یک جمع از این سربازان، روایت را پیش می برند. بیشتر از هرچیز وامدار موسیقی درخشانی ست که نماها را همراهی می کند- موسیقی یی که یادآور موسیقی intrestellar است و همچون تعدادی دیگر از کارهای نولان، ساخته ی هانس زیمر بزرگ است. پس از آن، نماهایی که نولان به کمک برداریِ عالی با دوربین های آی م گرفته است، دومین نقطه ی قوت است. نماهایی وسیع و با کیفیت.  نولان سازی ست که زبان دوربین را خوب فهمیده است و به کمک موسیقی، نماها را واجد معنا می کند.

 دانکرک در واقع بیشتر فنی ست و البته به لحاظ فنی درخشان است. 

 آن چند سطر پایانی که یکی از کاراکترها از رو مه می خواند اما پایانی شعارگونه برای رقم زده است و به آن لطمه زده است. همین طور است حضور فرمانده ی انگلیسی تا آ ین لحظه در دانکرک که البته منطبق بر واقعیت نیست.



 رودخانه ی ویند (تیلور شریدان، ۲۰۱۷) ی استخواندار است؛ نامه ای حساب شده با داستانی گیرا و کارگردانی یی درخشان دارد. مجموعه ی عوامل، اثری یکدست به بار آورده است که از همان نماهای آغازین، مخاطب را مجذوب خودش می کند. جغرافیای برفی، همچون کاراکتری از ، شخصیت دارد و تعیین کننده است.

 موضوع به دختران بومی یی (سرخپوست ها) ست که در سایه ی ضعف عواملی چون رسانه ها و پلیس اتفاق می افتد و به گفته ی ، حتی آمار دقیقی از آن وجود ندارد، و البته عشقی که آرام آرام بین دو کاراکتر اصلیِ شکل می گیرد و همچون گرمایی در سرما خودنمایی می کند.

عنوان وبلاگ : فلسفه های لاجوردی
منبع :
برچسب ها : چه ی... - ,البته ,موسیقی ,همچون
چه ی... ,البته ,موسیقی ,همچون
پیاده



از پاها تا پیشانیت 

پیاده 

پیاده 

پیاده زندگی ام را سپری می کنم...


"پابلو نرودا"

عنوان وبلاگ : فلسفه های لاجوردی
منبع :
برچسب ها : پیاده
پیاده
ناصرالدین شاه، آکتور سینما


 به مناسبت درگذشت انتظامی، مقاله ای درباره ی یکی از متفاوت ترین های تاریخ سینمایمان را در ادامه می آورم؛ناصرالدین شاه آکتور سینما (محسن مخملباف، ۱۳۷۰) که نقش ناصرالدین شاه را در ،  آن زنده یاد بازی کرد.


زنده یاد عزت الله انتظامی به نقش ناصرالدین شاه

تاریخ ، پریشانی ، کابوس

نویسنده: داریوش آشوری

 

محسن مخملباف در " ناصرالدین شاه آکتور سینما" ، به زبان سوررئالیسم روی آورده است تا یک "رئالیته" تاریخی را به نمایش گذارد. او حکایت نمادین و تمثیلی دوران تاریخ مدرن ماست یا تاریخ برخورد ما با مدرنیته (modernite) که همچنین  تاریخ آشنایی ما با مفهوم مدرن تاریخ و زیستن در متن آن نیز هست.

 این ، چه بسا هوشمندانه ترین نگاهی باشد که تاکنون یک هنرمند ایرانی  به تاریخ روزگار نو ما افکنده است. وی با زبان سورئالیستی "واقعیت" یک تاریخ را بیان می کند که در آن بر اثر درآمیختگی  تصویر و خیال با "واقعیت"، جهانی پدید می آید که بیشتر به رویا همانند است تا واقعیت. رویایی که سرانجام به یک کابوس بدل می شود، کابوسی که در دل خود یک کائوس (chaos) را  نهفته دارد، یعنی پریشانی، بی سامانی، بی بنیادی و ترسناکی.

"ناصرالدین شاه آکتور  سینما" با زبان طنز آغاز میشود، یعنی نمایش مس گی فضای نخستین برخوردهای ما با "شهر فرنگ" و رویای "شهر فرنگ". با شاه شل و ول قاجار که در خیابانهای پاریس می گردد و "سینما توغراف"ی با خود می آورد. 

این ابزار برای او اسباب بازی و کارگزار آن (میرزا ابراهیم خان عکاسباشی) سرانجام به وسایل و عوامل خطرناکی بدل می شوند که بنای یک جهان بر سر پا ایستاده را با "قبله عالم" و خدم و حشم و رعایایش و همه نظام  امور و ارزشها و هنجارهایش را از جا می کنند، زیرا با آن ابزار رویای جهان دیگری به درون آن جهان دیرینه رخنه می کند، رویای "شهر فرنگ".

مخملباف برای این  که از واقعیت تاریخی ورود ابزار سینما به ایران که روزگار مظفر الدین شاه است، به جایگاه تاریخی استوارتری بجهد که سرآغاز برخورد جدی ما با اروپا و تمدن آن است، از مظفر الدین شاه به ناصر الدین شاه، پدرش، می پرد و سینما و "سینماتوغرافچی" را به روزگار او می برد، زیرا می خواهد سینما و ابزار آن را همچون نماد ورود مدرنیته و تصویر و خواب و خیال آن به سرزمین ما به کار گیرد، که سرآغاز تاریخی آن از روزگار ناصر الدین شاه  است، با ورود "شهر فرنگ" خیال آفرین  و خیال شهر فرنگ است که روزگار ناصر الدین شاه زیر وزبر می شود. قبله عالم، که عاشق زنی برروی سینماست، با این دیدار، با تمامی و با سوگلی خود بیگانه می شود و دیوانه وار ازپی او می دود.

 این رویا، رویای آفریده "شهر فرنگ" در قالب تصویرهای سینمایی، تمامی گستره تاریخ  روزگار نو ما را می پیماید و شکاف میان واقعیتی که تاب نیاوردنی است و رویا و تصوری که دست نیافتنی، در حقیقت، تمامی تراژدی این تاریخ را می سازد. 

سرانجام ماجراهای پریشان و تراژیک  و نیز خنده آور در کابوسی پایان می پذیرد که ازتکه ای از "مغولها"  اثر کیمیاوی وام گرفته  شده است. این باران درهم تصویرها در آن صحنه شگفت ، معنای غایی خود را باز می نمایاند که بی معنایی غایی آن نیز هست.

 دراین صحنه  پس از شر و شورهایی که ابزار فرنگی تصویرساز به پا می کند، کویری را می بینیم که در شنزار یک دستش تا نهایت افق رفته و درمیان این بیابان بی فریاد یک در  بزرگ آهنین هست و پشت درچند مغول که سردسته شان زنگی برقی را بر  روی در می فشارد و زنگ به صدا درمی آید. برهوت کویر و محالی (آبسوردیته) این صحنه، می توان گفت، تمامی معنای را درخود دارد. این"مغولها" را پیش از آن در سراسر در بسیاری صحنه ها دیده ایم که حضوردارند، اما کمتر در متن، بلکه بیشتر در حاشیه قرار دارند و حضورشان در زمینه قاجاری نا به گاه (آناکرونیستیک) به نظر می رسد، اما  همه جا در کار زد و بندند.

و اما، آن ی که گردنش همیشه زیر تیغ است، همان ی است که گرداننده دستگاه تصویر آفرین است که در عین آن که دستگاه قدرت به وجودش نیاز دارد و از تصویرگری هایش مایه خیال می گیرد، همواره  به او به چشم موجودی خطرناک می نگرد و در واقع این چنین نیز هست، زیرا همین جهان تصویر است که جهان رویاهای ما را می سازد  و ما را از واقعیت خود جدا و با آن بیگانه می کند و برضد آن می شوراند و انی که پیوسته تصویر"شهرفرنگ" را با  تکرار آن در ذهنهای ما  تقویت می کرده اند، طبیعی است که موجوداتی خطرناک باشند، زیرا که بنیادهای قدرت را تهدید می کنند و به همین دلیل، در جهانهای فروبسته  استبدادی، نویسنده و هنرمند چنین  موجودات خطرناکی هستند، زیرا پیوسته  رویای "شهرفرنگ" را نیرو می دهند. 

روسیه تزاری برای آن که  جلوی آمدن رویای"شهر فرنگ" را به درون خاکش بگیرد، پهنای ریلهای  راه آهنش  را بیشتر گرفت تا قطارهای اروپایی نتوانند به داخل خاک  آنها بیابند. اما همان چرخها و ریلهای پهن نیز چنان  که باید رویای "شهرفرنگ" را با خود می آوردند،  زیرا در اصل  از "شهر فرنگ" آمده بودند و سرانجام همان رویا روسیه تزاری  را در انفجاری سخت ترکاند که صدایش تا چندی  پیش در جهان پیچیده  بود و همین  رویا جهان  مارا نیز چند بار ترکانده است که بازتاب آ ین انفجار آن هنوز در فضا پیچیده است.

سینما و نقش تصویر سینمایی در مخملباف را می باید نماد حضور مدرنیته با تمامی جنبه های آن در جهان "سنتی" ما دانست و گرداننده آن دستگاه  نیز نماد روشنفکری است. جهان  مدرن، "تمدن فرنگی" (که منورالفکران" مان ما را به "تسخیر" آن می خواندند) یک رویا، یک تصویر بود که سینما بهتر و بیشتر از هر رسانه دیگری آن را یک راست با چشمهای شیفته و شگفت زده ما آشنا می کرد.

 رویای دیدار "شهر فرنگ" بود که سبب می شد شاهان قاجار با هر بدبختی که شده، با گرو گذاشتن کشورشان پیش بانکهای روس و انگلیس، روانه فرنگ شوند. و با همین رویا بود که دستگاهی به نام"شهر فرنگ" ساختند که از دهانه های گرد شیشه دارش می شد تصویرهای رویایی فرنگ را دید. در روزگار  کودکی ما هم دوره گردهایی بودند که  این دستگاهها را در کوچه ها می گرداندند و با دهشاهی ما را به این سفر رویایی  می بردند. 

رویای «فرنگ»، با همه ثروتها و نعمتها،  با همه شگفتیهای تکنیک، با خیابانهای پهن، پارکهای زیبا، مردان آراسته و ن خوبروی بی حجاب، با همه داد و امن و امان و و تمدن و انسانیتش(برای"منور الفکران")  همان  چیزی بود که انسان جهان دیرینه سنتی را- که  سپس انسان "جهان سومی" شد- بی تاب می کرد. پرواز به سوی این رویا، که همه "واقعیت " ما را پوچ  و بی بها می کرد، تشنگی برای واقعیت یافتن این رویا بود که جهان پرآشوبی را پدید آورد که سپس "غربزده" نام گرفت، زیرا  در پی رویای غرب بود و اما آن ی که خود علم ضد غربزدگی را برداشت تا چه حد تشنه "شهر فرنگ" و زندگانی و دستاوردهایش بود و چقدر  دلش می خواست که به نویسندگان آن شبیه باشد و در این سوی دنیا تحویلش بگیرند! و مگر نه این است که بزرگترین آرزو و رویای هر هنرمند و نویسنده جهان سومی آن است که او را در«شهر فرنگ» به چیزی بگیرند؟ و مگر نه آن است که  ما همه باور داریم که "آنجا  ی ما را نمی فهمد؟"

"ناصرالدین شاه" هم اسیر جادوی رویایی ی  شود که دستگاه  "شهرفرنگ" می آفریند و از جهان خود کنده  می شود و بی قرار به دنبال این رویا، این تصویر، می دود که بخش درازی از را گرفته است. این واقعیت درونی  انسانی است که با رویای "شهر فرنگ" زندگی می کند، انسان از خودگریز و با خودبیگانه ای که دیوانه وار خود را به سوی این رویا  پرتاب می کند. 

اما فرورفتن بسیار در رویا و  خیال پروری سبب می شود که رفته رفته  مرز رویا  و واقعیت از میان برداشته شود. رویای«شهر فرنگ» آنچنان به درون واقعیت زندگی "ناصر الدین شاه" و سپس تمامی رعایای او می خزد که از آن پس جهان واقعیت  او را از درون بی اعتبار و بی بنیاد می کند و این و درهم تنیدگی رویا و واقعیت آنچنان او رادر خود  فرو می پیچدکه از آن پس به  دشواری می توان گفت رویا کدام است و واقعیت  کدام. 

زیرا آن  رویا، رویای شهر فرنگ  با همه چیزهای  ریز ودرشت آن است که همواره معیاری برای سنجش ارزش "واقعیت " خود پیش ما می گذارد. این است که انسان "جهان سومی" انسان رویازده ای است که رویاهای دل انگیزش اینجا و آنجا به کابوسهای  وحشت انگیز نیز تبدیل می شوند، زیرا سخت  بی تاب و پرشتاب و بی پروا به سوی آن می جهد و با سر به زمین سخت واقعیت خود در می غلتد، زیرا واقعیتش چه بسا سدی است در برابر واقعیت یافتن این رویا.

مخملباف در حرکت موازی و درآمیخته تاریخ و اجتماعی و تاریخ تصویرآفرینی (سینما) با یکدیگر، گوشه های بسیار ظریف و تیزهوشانه  دارد. یکی شدن "قیصر" قهرمان نامدارمسعود کیمیایی، که ی را، برای دفاع  از ، با تیغ سلمانی در می کشد با قاتل کبیر- که او را با  تیغ در رگ می زند- و یکی شدن "ناصرالدین شاه" با " مشد حسن" (در نامدار داریوش مهرجویی) یک طنز تاریخی  درخود نهفته دارد.

 "قبله عالم" که در تب و تاب رویای تصویری است که دیده، برای آن که به درون دنیای تصویر راه یابد، می خواهد  هن یشه بشود و در این کارنقش مشد حسن به او واگذار می شود که خود را  از دست داده و خود را در رویا می انگارد. در آن صحنه ای که "قبله عالم" بر تخت  سلطنت، در میان خدم و حشم خود، می گوید"من قبله عالم نیستم، من مشد حسنم"، با این طنز این دگردیسی تاریخی به نمایش گذاشته می شود که این سو سران جهان استبداد  شرقی، این "قبله عالم"، در برخورد با رویای" شهر فرنگ" و در تب و تاب آن تبدیل به " " شده است که نماد حماقت  است. زیرا منطق و عقلانیت جهان خود را ازدست می دهد و به منطق جهانی دیگر می پیوندد که با آن از بنیاد بیگانه است. 

در همین صحنه است که می بینیم "قبله عالم" را درطویله ای به آخور بسته اند تا مشق هن یشگی کند و کف آخور را تل رشته های   انباشته است. پیش ازآن شاهد آنیم  که از درون دستگاه "شهرفرنگ"، نخست بارانی از تصویرها می بارد که سپس به رگباری از رشته های بدل می شود. این تل انباشته رشته های یعنی ته نشستی یا مرد   که بی امان  ایماژها پس از فرونشستن  پدید آورده اند؟ ایماژهای مرده، رویاهای لگدکوب یک ؟ آنچه "قبله عالم" را به " مشدحسن" بدل میی کنند و زیر پایه های تخت  او را(که"مغولها" گرفته اند) خالی می کند (و سرانجام  در صحنه دیگری می بینیم که همان" مغولها" بر او می تازند و او را می رانند)، آنچه زمین  تمامی جهانهای شرقی را از درون می ترکاند و از درون شکافهای آن آتشفشانها سربر می کشند. 

مگر چیزی  جز همین رویای «شهر فرنگ» است که مخملباف چنین تیزبینانه  دیده و به زبان سورئالیستی به بازگویی "رئالیته" ما پرداخته است، در حقیقت جز به زبان رئالیسم سخن نگفته است، زیرا "رئالیته" ما، که میان جهان"رویا" و "واقعیت" معلق است، در بنیاد، رویاوار، سورئالیستی است.

او با این یک بار دیگر ثابت می کند که هنرمندی است که دارای  شم شهودی بسیار قوی، مردی بسیار هوشمند ودر عین حال دردمند که به دنبال فهم مسئله  خویش است...

 

عنوان وبلاگ : فلسفه های لاجوردی
منبع :
برچسب ها : ناصرالدین شاه، آکتور سینما - جهان ,فرنگ ,واقعیت ,رویای , ,رویا ,قبله عالم ,آکتور سینما ,انسان جهان ,جهان سومی ,واقعیت یافتن
ناصرالدین شاه، آکتور سینما جهان ,فرنگ ,واقعیت ,رویای , ,رویا ,قبله عالم ,آکتور سینما ,انسان جهان ,جهان سومی ,واقعیت یافتن
چه ی.


اما

نمی دانی

چه ی سحر ،

بی آنکه یک دم

مهربان باشند با هم 

پلک های من ،

در خلوت خواب گوارایی...


"مهدی اخوان ثالث"



دو تا خوب دیدم:

 دانکرک (کریستوفر نولان،  ۲۰۱۷) داستان سربازان انگلیسی ئی ست در حال عقب نشینی یا بهتر است بگوییم فرار از جبهه ی نبرد در بندر دانکرک در شمال فرانسه، به سال ۱۹۴۰. قهرمان به معنای غالب ندارد و یک جمع از این سربازان، روایت را پیش می برند. بیشتر از هرچیز وامدار موسیقی درخشانی ست که نماها را همراهی می کند- موسیقی یی که یادآور موسیقی intrestellar است و همچون تعدادی دیگر از کارهای نولان، ساخته ی هانس زیمر بزرگ است. پس از آن، نماهایی که نولان به کمک برداریِ عالی با دوربین های آی م گرفته است، دومین نقطه ی قوت است. نماهایی وسیع و با کیفیت.  نولان سازی ست که زبان دوربین را خوب فهمیده است و به کمک موسیقی، نماها را واجد معنا می کند.

 دانکرک در واقع بیشتر فنی ست و البته به لحاظ فنی درخشان است. 

 آن چند سطر پایانی که یکی از کاراکترها از رو مه می خواند اما پایانی شعارگونه برای رقم زده است و به آن لطمه زده است. همین طور است حضور فرمانده ی انگلیسی تا آ ین لحظه در دانکرک که البته منطبق بر واقعیت نیست.


 رودخانه ی ویند (تیلور شریدان، ۲۰۱۷) ی استخواندار است؛ نامه ای حساب شده با داستانی گیرا و کارگردانی یی درخشان دارد. مجموعه ی عوامل، اثری یکدست به بار آورده است که از همان نماهای آغازین، مخاطب را مجذوب خودش می کند. جغرافیای برفی، همچون کاراکتری از ، شخصیت دارد و تعیین کننده است.

 موضوع به دختران بومی یی (سرخپوست ها) ست که در سایه ی ضعف عواملی چون رسانه ها و پلیس اتفاق می افتد و به گفته ی ، حتی آمار دقیقی از آن وجود ندارد.

عنوان وبلاگ : فلسفه های لاجوردی
منبع :
برچسب ها : چه ی. - ,موسیقی
چه ی. ,موسیقی
شب


شب است

رویایِ دور دستِ تو،

نزدیک می شود...


" فروغ فرخ زاد"


بشنوید:

http://s9.picofile.com/file/8334530750/kouche

_baghhaye_neishabour.mp3.html

ترانه ی "کوچه باغ های نیشابور" از حجت اشرف زاده

عنوان وبلاگ : فلسفه های لاجوردی
منبع :
برچسب ها : شب
شب
با زلف تو کارم به کجا می کشد آ ...


  پرنده، بذر گلی با خود برد

به سنگ داد

سنگ، باران را خواند

باران آمد و بوسیدش

جای بوسه، گلی بشکفت

از آن مسیر عاشقی می آمد

در راهِ دیدار گل را چید

به معشوقش داد

معشوق گل را به زلفش زد

بعد از مدتِ کمی

بادِ شمال دسته مویی از زلف با خود برد

و شهر بوی عشق گرفت...


شیرکو بی "


٭عنوان از هوشنگ ابتهاج

عنوان وبلاگ : فلسفه های لاجوردی
منبع :
برچسب ها : با زلف تو کارم به کجا می کشد آ ...
با زلف تو کارم به کجا می کشد آ ...
این روزهای گرم...


خیلی درگیرم این روزها و همین باعث شده تا کم تر بتوانم به دوستان وبلاگی سر بزنم و نوشته هایشان را بخوانم. حتما این کار را خواهم کرد.

 امروز پدر را بردم اکو و فردا باید ببرمش قلب؛ امیدوارم چیزی نباشد.

یک طرح مستند دارم که هفته ی پیش با مسوولان آموزش و پرورش منطقه مان درباره اش صحبت ، شاید بتوانند هزینه ی ساختش را بدهند؛ البته که اگر این طور بشود، نهایت سعی ام را خواهم کرد که با حداقل هزینه ها آن را بسازم. تا حالا با معاون آموزشی، مسوول بخش پژوهش اداره، حراست، مسوول بخش فرهنگی اداره صحبت کرده ام، فقط مانده معاون پشتیبانی که هنوز باهاش صحبت نکرده ام. امیدوارم طرح پذیرفته شود و بتوانم در همین تابستان کار را کلید بزنم.

 و دغدغه های ریز و درشت دیگری که به یاری خدا حل خواهند شد.

درباره ی آ ین پست هم این را بگویم که نسخه ی اولیه ی داستانی ست که حدود دو سال پیش نوشته امش و اگر زمان پیدا کنم، برمی گردم و دستی به سر و رویش می کشم.

خیلی ممنونم از حوصله ی دوستان عزیز.

عنوان وبلاگ : فلسفه های لاجوردی
منبع :
برچسب ها : این روزهای گرم... - صحبت
این روزهای گرم... صحبت
در راه تو هر به گمانی قدمی زد...

 

برای طرح مستندی که دارم، با معاون پشتیبانی اداره تماس گرفتم؛ طرح درباره ی دانش آموزان افغان است. از قرار، حراست اداره که روز شنبه خیلی استقبال کرده بود، حالا نظرش برگشته است!

حرف های آقای معاون ناامید کننده بود . همه اش نگران این هستند که در نقدی صورت بگیرد؛ می گفت اگر ما هزینه کنیم و این دانش آموزان از شرایطشان بنالند، چه کنیم؟!

 و این که شما باید از اداره کل و اداره ارشاد و ... مجوز بگیرید و حراست اداره نامه را تایید کند، بعد به بحث مالی می رسیم! که گفتم اداره فقط باید مجوز برداری در مدارس را بدهد و نیروی انتظامی هم مجوز برداری در فضاهای باز که این دومی  یک کار روتین هست که هر روزه انجام می شود. بدنه ی نامه  را هم ببینند، اما در این مستند، بخشی از کار بداهه است...

در مجموع برداشتم این بود که هیچ تمایلی ندارند که کار انجام شود.- و تازه انگار که چه قدر می خواهند هزینه کنند!!

 خلاصه این که بعید می دانم با این گرفت و گیرها بشود کار را انجام داد؛ یا باید کاملا سفارشی کار کرد - که اصلا مگر تبلیغ کالاست؟! و این که عقیده ی من بر این است که هرآنچه هست را باید نمایش داد و مخاطب خودش باید نتیجه گیری کند، نه این که چیزی را به او تلقین کرد.

  و یا از خیرش گذشت!


٭عنوان از عطار

عنوان وبلاگ : فلسفه های لاجوردی
منبع :
برچسب ها : در راه تو هر به گمانی قدمی زد... - اداره ,انجام ,مجوز ,مجوز برداری ,حراست اداره ,دانش آموزان
در راه تو هر به گمانی قدمی زد... اداره ,انجام ,مجوز ,مجوز برداری ,حراست اداره ,دانش آموزان
شب


شب است

رویایِ دور دستِ تو،

نزدیک می شود...


" فروغ فرخزاد"


بشنوید:

http://s9.picofile.com/file/8334530750/kouche

_baghhaye_neishabour.mp3.html

ترانه ی "کوچه باغ های نیشابور" از حجت اشرف زاده

عنوان وبلاگ : فلسفه های لاجوردی
منبع :
برچسب ها : شب
شب
یادداشت های پیش از مرگ

  یک ربعی می شود که سوار تا ی شده ام. یک پژوی زردرنگ که از همه جاش صدا در می آید.

 جوانی با موهای دم اسبی جلو نشسته است و من و دختری در صندلی عقب نشسته ایم. راننده حدودا پنجاه ساله است. یک بند حرف می زند و به ریش و سبیلِ نامرتب جوگندمی اش دست می کشد. بوی سیگار و تخمه می دهد. از جوان که پیاده می شود کرایه ی بیشتری می گیرد و بهش می گوید:« روز خوبی داشته باشین!»

جوان پاسخ می دهد:« دعا کن بمیرم!»

و بی آن که در را محکم بکوبد، می رود.

 راننده از آینه به من نگاه می کند. وانمود می کنم که حواسم به اش نیست و انگشت شصتم را توی دماغم می چرخانم و سرم را به شیشه می چسبانم و به آسمان که سیاه است نگاه می کنم. وقتی نگاهش را از من می گیرد، انگشت شصتم را به کنار صندلی می کشم تا پاک شود.

  دختر بغل دستم یک گوشی دستش گرفته که از کف دستش بزرگتر است. مچ دستش زخمی ست که احتمالا از زدن موها با ژیلت است. راننده یک خط در میان از آینه دختر را دید می زند. دختر همزمان با چت توی تلگرام، به راننده لبخند می زند. قد و بالای کشیده ای دارد. پیش از پیاده شدن، خودش را توی آینه ی گوشی اش درست می کند و وقت پیاده شدن، مثل عروسی که کلی جهاز بارش داشته باشد، خودش و بار و بندیلش را پیاده می کند. راننده می گوید که پول د ندارد و بقیه اش را نمی دهد. دختر لبخند دیگری تحویلش می دهد و می رود. 

  راننده دوباره از آینه نگاهم می کند. فقط من مانده ام و او. هندز فری را توی گوشم می گذارم. صدای لوئیس آرمسترانگ را به صدای او ترجیح می دهم.

  پشت چراغ قرمز، داشبورد را باز می کند و یک پیچ گوشتی از داخلش برمی دارد. کلی پول د توی داشبورد دارد. پیاده می شود، ماشین را خاموش می کند و کاپوت ماشین را بالا می زند. به ام می گوید استارت بزنم و می زنم. سرش که توی کاپوت گم می  شود، پول د ها را برمی دارم و جیب شلوارم می گذارم. از ماشین پیاده می شوم و کرایه اش را می دهم.

  راهم را از بین جمعیت و ماشین ها به پیاده رو باز می کنم. از پول د ها بسته سیگاری می م و می پیچم توی کوچه ای نیمه تاریک. توی کوچه، مردی ویلون به دست، آرام می رود و می خواند. هندزفری را از گوشم در می آورم. مرد که به نظر کم بینا می رسد، ترانه ای غمگین می خواند. بقیه ی پول د ها را کف دستش می گذارم. آن ها را نزدیک چشمانش می برد و خوب براندازشان می کند. لبخند می زند و پول ها را توی جیب شلوارش می تپاند. می پرسد:«چی بخونم آقا؟»

می گویم:«همین خوبه. همین رو بخون»

ویولون را توی دستش جا به جا می کند. پای دیوار، زیر نور چراغی می ایستد و می خواند. خوب می زند و خوب می خواند. توی تاریکی پای دیوار می ایستم و سیگاری می گیرانم....

عنوان وبلاگ : فلسفه های لاجوردی
منبع :
برچسب ها : یادداشت های پیش از مرگ - پیاده ,دستش ,راننده ,خواند ,ماشین ,دختر ,پیاده شدن، ,انگشت شصتم
یادداشت های پیش از مرگ پیاده ,دستش ,راننده ,خواند ,ماشین ,دختر ,پیاده شدن، ,انگشت شصتم
لاله زار- چهار؛ تئاتر تهران


سردر تئاتر تهران، تیرماه ۹۷

 "تئاتر تهران" شاید به "تئاتر نصر" بیشتر معروف باشد؛ نامی که از سیدعلی نصر گرفته شده است که او را پدر تئاتر مدرن ایران گفته اند. این ساختمان در ضلع جنوبی گراند هتل در خیابان لاله زار قرار گرفته است.

 سید علی نصر در مدارس، فرانسه، علوم طبیعی و ریاضیات تدریس می کرد و به خاطر نگاه روشنی که به تئاتر داشت، نمایش هایی را ترتیب می داد و سپس در خیابان لاله زار شرکتی به نام تئاتر ملی را تشکیل داد که حدود یک سال فعال بود و در شناساندن این هنر فا به عموم مردم نقش مهمی را ایفا کرد. در سفری که به اروپا داشت، تئاتر را آن گونه که باید آموخت و در بازگشت به ایران، در سال ۱۲۹۵شرکتی به نام کمدی ایران را تاسیس کرد که نخستین جایی بود که تئاتر به شکلی درست در آن مورد توجه قرار گرفته و کار می شد. این شرکت ماهی دو بار در سالن گراند هتل نمایش اجرا می کرد. در همین دوران بود که برای نخستین بار، نقش زن را خودِ زن بازی کرد. سیدعلی نصر هم نمایشنامه می نوشت و هم کارگردانی می کرد. 

"پس از تشکیل سازمان پرورش افکار در دوره رضاشاه، ریاست کمیسیون نمایش این سازمان به سیدعلی خان نصر واگذار شد و او هنرستان هن یشگی را پایه گذاری کرد. در این زمان، ساختمان تئاتر تهران در خیابان فردوسی در حال ساخت بود اما چون از آن بهره برداری نشد، نمایش های این هنرستان بیشتر در تالار مدرسه دارالفنون، تالار باغ فردوس و تالار گراند هتل اجرا می شد.

در دی ماه ۱۳۱۹ سیدعلی خان نصر تماشاخانه دائمی تهران را تأسیس کرد. این تالار در بال جنوبی گراند هتل کاملا بازسازی و از سالن سینما به تئاتر تبدیل شد. در سال ۱۳۲۵، مدیریت و امتیاز تماشاخانه به دلیل مسئولیت های تی سید علی خان نصر به احمد دهقان واگذار شد که علاوه بر مدیر تماشاخانه، مدیر مجله تهران مصور بود و در حوزه هم فعالیت مستمر داشت. در تابستان سال ۱۳۲۹ دهقان ترور شد و تماشاخانه تهران و سالن تابستانی آن که قبل از آن هنرستان هن یشگی بود، تئاتر دهقان نام گرفت. از آن پس همکار او عبدالله والا که تحصیلکرده اروپا بود، مدیر تئاتر دهقان شد. دوران مدیریت او به عقیده برخی تأثیر مهمی بر شکل گیری «تئاتر لاله زاری» گذاشت.

در سال ۱۳۳۶ تئاتر دهقان در آتش سوخت و به بهانه تغییر و بازسازی تا سال ۱۳۴۱ تعطیل شد. افتتاح دوباره سالن نمایش بعد از بازسازی، همزمان با درگذشت سیدعلی خان نصر بود و برای پاسداشت خدمات او این تالار با نام تئاتر نصر در فروردین ۱۳۴۱ بازگشایی شد.

تئاتر نصر در دوران انقلاب برای بار دوم در آتش سوخت. اما در بهمن ۱۳۵۹ پس از آماده سازی سالن، چهار نمایش به مناسبت «فستیوال تئاتر انقلاب» در آن اجرا شد. این تئاتر پس از انقلاب در اختیار کمیته امداد قرار گرفت. در سال ۱۳۶۷ واحد فرهنگی جهاد ی، آن را اجاره و پس از بازسازی به عنوان سالن نمایش از آن استفاده کرد. پس از توقف فعالیت های جهاد ی در سال ۱۳۸۱، تئاتر نصر تعطیل شد.

پس از چند سال تعطیلی، در سال ۱۳۸۶ مرکز هنرهای نمایشی با پیشنهاد تبدیل تئاتر نصر به موزه تئاتر تهران و بعدا به عنوان مرکز اسناد هنرهای نمایشی ایران، توافقنامه ای با جهاد ی تنظیم و بازسازی تئاتر نصر را آغاز کرد. عملیات بازسازی تا بهمن ۱۳۸۶ به خوبی پیش رفت و پس از آن با کمال تاسف به دلیل عدم تخصیص بودجه از طرف مرکز هنرهای نمایشی، بازسازی متوقف شد." (مجله معمار، ش ۵۳، ص. ۳۲)


تئاتر تهران، تیرماه ۹۷

 از کارهای مهمی که سیدعلی نصر و پس از او احمد دهقان در تئاتر تهران د، ایجاد نخستین تماشاخانه دائمی ایران بود؛ بدین معنا که هنرمندان آن در استخدام تماشاخانه بودند و ماهیانه حقوق مشخصی دریافت می د؛ هنرمند تئاتر دغدغه ی نان شب نداشت و هنر نمایش شغل او بود. این، نگاه پیشرو موسسان تئاتر تهران را می رساند که بر خلاف آن نگاه امروزین بود که نمایش های سطح پایین را به تئاتر لاله زاری معروف کرده است. البته در بخش های بعدی درباره ی پیدایش این اصطلاح خواهیم گفت.

این چنین بود که تئاتر در آن دوره ارج و قربی پیدا کرد و تئاتر تهران مورد توجه روشنفکرها و تحصیل کرده های آن دوران و به طور کل آدم های فرهیخته قرار گرفت.

 این روزها اما سردر زیبای این تئاتر، شاید تنها نشانه یی باشد از روزهایی که سید علی نصر برای تئاتر این مملکت زحمت می کشید. سالن در هیاهوی آدم هایی که کم ترین سنخیتی با آن ندارند، در حال فرو ریختن است.


ورودی تئاتر تهران از پشت درهای بسته، تیرماه ۹۷ 

عنوان وبلاگ : فلسفه های لاجوردی
منبع :
برچسب ها : لاله زار- چهار؛ تئاتر تهران - تئاتر ,تهران ,نمایش ,دهقان ,بازسازی ,سالن ,تئاتر تهران ,تئاتر دهقان ,سالن نمایش ,قرار گرفت ,مرکز هنرهای ,تئاتر تهران، تیرماه
لاله زار- چهار؛ تئاتر تهران تئاتر ,تهران ,نمایش ,دهقان ,بازسازی ,سالن ,تئاتر تهران ,تئاتر دهقان ,سالن نمایش ,قرار گرفت ,مرکز هنرهای ,تئاتر تهران، تیرماه
نان...


ﺳﺮ ﯾﮏ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﻭﺳﯿﻊ ﻣﻨﺘﻈﺮ تکه ﻧﺎﻧﯽ ﺑﻮﺩ که ﺧﺪﺍ ﺑﺮﺳﺎﻧﺪ

ﺧﺪﺍ ﺳﺮﻣﺎ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩ،

ﻃﻮﻓﺎﻥ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩ،

ﮔﺮﺩﺑﺎﺩ ﻭ ﮔﺮﺩﻭﺧﺎﮎ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩ،

ﻣﺮﮒ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩ...

ﺷﻬﺮﺑﺎﻧﯽ ﭼﻨﺪ مأﻣﻮﺭ ﻭ ﺣﮑﻮﻣﺖ ﭼﻨﺪ ﭘﻠﯿﺲ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩ،

ﺍﻣﺎ آنچه ﻫﺮﮔﺰ ﻭ ﻫﺮﮔﺰ ﻧﯿﺎﻣﺪ ﻧﺎﻥ ﺑﻮﺩ...


"شیرکو بی "

عنوان وبلاگ : فلسفه های لاجوردی
منبع :
برچسب ها : نان...
نان...
تَرکه ی انار



ما

چشم به راهِ نان و خُرما بودیم،

اما

دروغگویِ بزرگ رفته بود

برای دبستانِ پَرت افتاده ما

ترکه انار بیاورد.


از همان روزِ عجیبِ بی باور بود

که من از نوشتن مشق وُ

ساعتِ هفت و نیمِ صبح

بَدَم آمد.

من از آن روز به بعد بود

که از نان و نصیحت و خُرما

به خوابِ کبودِ ترکه رسیدم.


(آ ... این چه زندگی ست

که شما

یک مشت آدمِ خاموش...!؟)


از آن روز به بعد بود

که ماهیگیرانِ کرانه های جنوب

سر انگشت های بُریده ما را 

از رود گرفتند

گفتند

رزقِ ک نِ گرسنه ماست.

این 

که از آسمانِ خُرما و انار...!


سر انگشتانِ ما

پُر از هراسِ مشق وُ 

ترکه و دشنام بود.


ما خسته

ما خاموش

فقط نگاه می کردیم،

ما 

رُخسارِ کافور کشیده خود را 

در خونابه دست هایمان

نهان کرده بودیم.


"سیدعلی صالحی"


پ.ن.ها:

٭بشنوید:

http://s8.picofile.com/file/83337

56892/m_r_rahmani_12.mp3.html

دکلمه ی زیبایی از محمدرضا رحمانی، که قطعه ای ست از آلبوم "دلواپس تو نیستم" مانی رهنما.

٭ تصویر از ز له ی سال گذشته ی س ل ذهاب.

عنوان وبلاگ : فلسفه های لاجوردی
منبع :
برچسب ها : تَرکه ی انار - بودکه ,انار
تَرکه ی انار بودکه ,انار
کلاغ ها


برای پدر نوبت قلب گرفته ام. در حیاط قدیمی بیمارستان منتظریم تا بیاید. 

صبحِ زود آمدیم.

آسمان ابرهای پراکنده ای داشت.

پدر گفت: آن درخت کهن را آب نداده اند، دارد خشک می شود. حیف نیست؟"

درخت چنار بلندی بود که سن و سالی ازش گذشته بود. برگ هاش از بالا ریخته بودند و شده بود، اما هنوز می شد در پسِ پوست خشکیده اش، قوت روزگاران باشکوهش را دید. پایین تر، هنوز برگ های نیمه جانی داشت. دو تا کلاغ روی سرشاخه هاش قارقار می د.

گفتم:"یا آن قدر آبش می دهند که بخشکد و یا از بی آبی می خشکد."

پدر گفت:"آن دو تا کلاغ اما روی آن نشسته اند."

یکی از کلاغ ها پر زد و رفت.

یاد نیمچه شعری افتادم که روزگاری سروده بودم:

"برای کلاغ ها چه تفاوت

بر گورستان بخوانند

یا بر درخت های ..."

عنوان وبلاگ : فلسفه های لاجوردی
منبع :
برچسب ها : کلاغ ها - کلاغ ,درخت
کلاغ ها کلاغ ,درخت
در من کوچه ایست...



در من کوچه ای ست...

که با تو در آن نگشته ام

سفری ست...

که با تو هنوز نرفته ام

روزها و شب هائی ست...

که با تو به سر نکرده ام

عاشقانه هائی ست...

که با تو... 

هنوز نگفته ام


"راحمه باقی پور"


تصویر:

جین سیبرگ و ژان پل بلموندو در نمایی از "از نفس افتاده" (ژان لوک گدار، ۱۹۶۰)

عنوان وبلاگ : فلسفه های لاجوردی
منبع :
برچسب ها : در من کوچه ایست...
در من کوچه ایست...
طالب بی قرار شو، تا که قرار آیدت...



دوستت دارم

ای که بودنت

مرگ را به تاخیر می اندازد...


"س ر هاکا"


٭نقاشی از معین مصور؛ مکتب اصفهان

٭عنوان از مولوی

عنوان وبلاگ : فلسفه های لاجوردی
منبع :
برچسب ها : طالب بی قرار شو، تا که قرار آیدت...
طالب بی قرار شو، تا که قرار آیدت...
لاله زار- چهار؛ تئاتر تهران


سردر تئاتر تهران، تیرماه ۹۷

 "تئاتر تهران" شاید به "تئاتر نصر" بیشتر معروف باشد؛ نامی که از سیدعلی نصر گرفته شده است که او را پدر تئاتر مدرن ایران گفته اند. این ساختمان در ضلع جنوبی گراند هتل در خیابان لاله زار قرار گرفته است.

 سید علی نصر در مدارس، فرانسه، علوم طبیعی و ریاضیات تدریس می کرد و به خاطر نگاه روشنی که به تئاتر داشت، نمایش هایی را ترتیب می داد و سپس در خیابان لاله زار شرکتی به نام تئاتر ملی را تشکیل داد که حدود یک سال فعال بود و در شناساندن این هنر فا به عموم مردم نقش مهمی را ایفا کرد. در سفری که به اروپا داشت، تئاتر را آن گونه که باید آموخت و در بازگشت به ایران، در سال ۱۲۹۵شرکتی به نام کمدی ایران را تاسیس کرد که نخستین جایی بود که تئاتر به شکلی درست در آن مورد توجه قرار گرفته و کار می شد. این شرکت ماهی دو بار در سالن گراند هتل نمایش اجرا می کرد. در همین دوران بود که برای نخستین بار، نقش زن را خودِ زن بازی کرد. سیدعلی نصر هم نمایشنامه می نوشت و هم کارگردانی می کرد. 

"پس از تشکیل سازمان پرورش افکار در دوره رضاشاه، ریاست کمیسیون نمایش این سازمان به سیدعلی خان نصر واگذار شد و او هنرستان هن یشگی را پایه گذاری کرد. در این زمان، ساختمان تئاتر تهران در خیابان فردوسی در حال ساخت بود اما چون از آن بهره برداری نشد، نمایش های این هنرستان بیشتر در تالار مدرسه دارالفنون، تالار باغ فردوس و تالار گراند هتل اجرا می شد.

در دی ماه ۱۳۱۹ سیدعلی خان نصر تماشاخانه دائمی تهران را تأسیس کرد. این تالار در بال جنوبی گراند هتل کاملا بازسازی و از سالن سینما به تئاتر تبدیل شد. در سال ۱۳۲۵، مدیریت و امتیاز تماشاخانه به دلیل مسئولیت های تی سید علی خان نصر به احمد دهقان واگذار شد که علاوه بر مدیر تماشاخانه، مدیر مجله تهران مصور بود و در حوزه هم فعالیت مستمر داشت. در تابستان سال ۱۳۲۹ دهقان ترور شد و تماشاخانه تهران و سالن تابستانی آن که قبل از آن هنرستان هن یشگی بود، تئاتر دهقان نام گرفت. از آن پس همکار او عبدالله والا که تحصیلکرده اروپا بود، مدیر تئاتر دهقان شد. دوران مدیریت او به عقیده برخی تأثیر مهمی بر شکل گیری «تئاتر لاله زاری» گذاشت.

در سال ۱۳۳۶ تئاتر دهقان در آتش سوخت و به بهانه تغییر و بازسازی تا سال ۱۳۴۱ تعطیل شد. افتتاح دوباره سالن نمایش بعد از بازسازی، همزمان با درگذشت سیدعلی خان نصر بود و برای پاسداشت خدمات او این تالار با نام تئاتر نصر در فروردین ۱۳۴۱ بازگشایی شد.

تئاتر نصر در دوران انقلاب برای بار دوم در آتش سوخت. اما در بهمن ۱۳۵۹ پس از آماده سازی سالن، چهار نمایش به مناسبت «فستیوال تئاتر انقلاب» در آن اجرا شد. این تئاتر پس از انقلاب در اختیار کمیته امداد قرار گرفت. در سال ۱۳۶۷ واحد فرهنگی جهاد ی، آن را اجاره و پس از بازسازی به عنوان سالن نمایش از آن استفاده کرد. پس از توقف فعالیت های جهاد ی در سال ۱۳۸۱، تئاتر نصر تعطیل شد.

پس از چند سال تعطیلی، در سال ۱۳۸۶ مرکز هنرهای نمایشی با پیشنهاد تبدیل تئاتر نصر به موزه تئاتر تهران و بعدا به عنوان مرکز اسناد هنرهای نمایشی ایران، توافقنامه ای با جهاد ی تنظیم و بازسازی تئاتر نصر را آغاز کرد. عملیات بازسازی تا بهمن ۱۳۸۶ به خوبی پیش رفت و پس از آن با کمال تاسف به دلیل عدم تخصیص بودجه از طرف مرکز هنرهای نمایشی، بازسازی متوقف شد." (مجله معمار، ش ۵۳، ص. ۳۲)


تئاتر تهران، تیرماه ۹۷

 از کارهای مهمی که سیدعلی نصر و پس از او احمد دهقان در تئاتر تهران د، ایجاد نخستین تماشاخانه دائمی ایران بود؛ بدین معنا که هنرمندان آن در استخدام تماشاخانه بودند و ماهیانه حقوق مشخصی دریافت می د؛ هنرمند تئاتر دغدغه ی نان شب نداشت و هنر نمایش شغل او بود. این، نگاه پیشرو موسسان تئاتر تهران را می رساند که بر خلاف آن نگاه امروزین بود که نمایش های سطح پایین را به تئاتر لاله زاری معروف کرده است. البته در بخش های بعدی درباره ی پیدایش این اصطلاح خواهیم گفت.

این چنین بود که تئاتر در آن دوره ارج و قربی پیدا کرد و تئاتر تهران مورد توجه روشنفکرها و تحصیل کرده های آن دوران و به طور کل آدم های فرهیخته قرار گرفت.

 این روزها اما سردر زیبای این تئاتر، شاید تنها نشانه یی باشد از روزهایی که سید علی نصر برای تئاتر این مملکت زحمت می کشید. سالن در هیاهوی آدم هایی که کم ترین سنخیتی با آن ندارند، در حال فرو ریختن است.


ورودی تئاتر تهران که انبار شده است، تیرماه ۹۷ 

عنوان وبلاگ : فلسفه های لاجوردی
منبع :
برچسب ها : لاله زار- چهار؛ تئاتر تهران - تئاتر ,تهران ,نمایش ,دهقان ,بازسازی ,سالن ,تئاتر تهران ,تئاتر دهقان ,سالن نمایش ,قرار گرفت ,مرکز هنرهای ,تئاتر تهران، تیرماه
لاله زار- چهار؛ تئاتر تهران تئاتر ,تهران ,نمایش ,دهقان ,بازسازی ,سالن ,تئاتر تهران ,تئاتر دهقان ,سالن نمایش ,قرار گرفت ,مرکز هنرهای ,تئاتر تهران، تیرماه
به روز شده ها
اتفاقی
با توجه به اهمیت محتوای سایت خواهشمند است چنانچه عناوین و مطالب مندرج در سایت را نا مناسب و خلاف موازین اخلاقی و یا قوانین می دانید بر روی گزینه درخواست حذف کلیک نمائید. بدیهی است یاسمین فقط منتشر کننده مطالب با ذکر منبع بوده و هیچ گونه مسولیتی در خصوص مطالب نشر داده شده ندارد.
All rights reserved. © Yasamin 2016-2017