از زبان پدر :

گاهی ت میخورد و با اطلاع مامانش متوجه ت هاش می شدم. دوران سختی برای من نبود ولی خب برای مادرش سخت بود. از بارداری خانومم خوشحال بودیم. همه می گفتن دختره . یه جوری که انگار بهشون الهام شده بود. من و پسرم میگفتیم پسره. سونوگرافی همه رو غافلگیر کرد و قتی گفت پسره !

یادم نمیره وقتی الماسی بیمارستان مهر گفت پسره و گفتم مطمئنی ؟ گفت آقا میگم این بیضه هاشه ...

سه جا استرس وارد شد. یکی سونوی سه بعدی که گفت دو دور بند ناف دور گردن بچه است. یک بار سونوی دیگه گفت تو کلیه هاش ادرار جمع شده و از همه مهمتر و بدتر سونوی بیمارستان سوم شعبان بود که گفت احتمالا بچه مشکل داشته باشه که الحمدلله با تکرار سونویی که به اسرار من انجام شد مشخص شد هیچ مشکلی نبوده و مشکل از اونها بوده. دوران سختی بعد از این خبر به ما گذشت.

دوران خوب هم داشتیم. سه تایی قشم رفتیم و مقداری یدهای سیسمونی هم انجام دادیم، چند بار رستوران توی فشم رفتیم و شیشلیک خوردیم و ...

---

از زبان مادر :