منبع ع : یکی از همین کانال های تلگرامی .


همیشه شروع خیلی سخته . البته الان که فکر می کنم می بینم آ ش هم سخته ها ؛ وسطاش هم می تونه سخت باشه حتی |: ولی خوب اول و آ ش همیشه سخت تره . آ ش که سخت تر برای ادامه دادنش تا آ ؛ اولش هم سخت برای است |: . کلا سخته پس . بیاید این بخش بندی داستان به سخت و آسون رو فراموش کنیم کلا. خلاصه که الانم سخته می خوام پست بذارم بعد دو ماه ! . یعنی یه حس ِ" چی بگم خو " طوری بر من مستولی شده و حس می کنم چیزی برای گفتن نیست در حالی که کلی چیز می تونه برای گفتن باشه ! یعنی یَک ( تاکیدا یَک ) اتفاقایی افتاد تو این دو ماه که در کنار روزمرگی شدن محضش ؛ در نوع خودش خیلی عجیب بود و ترسناک و درس زندگی حتی . یعنی به اندازه ی همین جمله ام پر از تناقض !
میزم به طرز فاجعه باری به هم ریخته و شلوغه. تمام وسایلم الان روی میزمه ! البته دو سه تاش رو مامان صبح جا داد تو انباری ولی بازم از حجم وسایل رو میزم کم نشده . چون اونا رو زمین بودن بس که رو میز شلوغ بود . ولی خوب من هنوز قصد ن برم میزم رو مرتب کنم و اینجا دارم تلاش می کنم این شروع سخت رو برای بعد از دو ماه پست گذاشتن ؛ پشت سر بذارم .
کلی ع هست که پست ندارن ؛ کلی پست ننوشته هم هست که ع ندارن و هزار و یک احتمال دیگر با همین دو پارامتر . ولی این ع و همون روز که دیدم نگه داشتم برای همین پست . الان من هنوز خیلی حس این ع رو ندارم ولی باید می داشته بودم (!) .البته هیچ چیزی بعید نیست و دیر هم نیست. همش یاد بازی با مراکش می افتم . گل به خودی وقت اضافه و اون هیجانش ! حالا ما اصلا فوتبالی نیستیم ها. نه من ؛ نه بابام نه سایر ذکور خانواده . یکی هم بود که تَرک کرده فک کنم . ولی این بازی های هیجانی رو دنبال می کنیم . تازه کلی هم انرژی می ذاریم . من سر بازی با اسپانیا و اون گلی که زدیم و نشد ؛ یه جوری بالا پایین می پردیم که نگو ؛ در حالی که من اون موقع باید با آرامش خو ده می بودم .


+ مرسی ام بابت احوال پرسی هاتون برای این دو ماه (: .