دایره مینا | یاسمین


دایره مینا

با توجه به اهمیت محتوای وبلاگ دایره مینا خواهشمند است چنانچه عناوین و مطالب مندرج را نا مناسب و خلاف موازین اخلاقی و یا قوانین می دانید بر روی گزینه درخواست حذف کلیک نمائید. بدیهی است مسئولیت کلیه اطلاعات پست و وبلاگ نمایش داده شده با عنوان دایره مینا برعهده مرجع و منبع اصلی آن میباشد. و یاسمین هیچ گونه مسئولیتی در قبال مطالب ندارد.

گرگ مرا پیدا کنید

گرگم راگم

وهمچنان سلام بهترین کلام است برای درک این پیام

بازهم متفاوت می گویم به سیاق ستون گمشدگان

ایهاالناس

من گرگم را گم کرده ام

ازاین فراغ سخت معذبم

وبی نهایت چشم انتظار ودل نگران ومشوش.

چندی است گرگم را نمی یابم

بله درست شنیده اید گرگ!

اسمش گرگ هست.

اما عصاره ی وجودش شیراست وشیر وجودم را به شیرازه می کشد

دوستش دارم

چون به آسانی حجاب بره ی احساس مرا می درد

وخیلی راحت خون بی گناهی ام را به گردن می گیرد

وخیلی راحت تمام تهمت ها و ها و هتاکی ها وحرف وحدیثهای دیگران را به جان می د

چون ایثارش در تلخی نامش پنهان شده است....

در اولین برخورد دوستی ام بمن گفت من گرگ هستم

وواقعا گرگ بود

زیرا همه ی ضمختی ها و حجاب هایم را بی واهمه درید

وبرایم مقدس ماند الی ابد

واکنون مدتی است زدیده ام پنهان شده است که آوار غفلت ها وناگواری ها بر من هوار شده است

و زنگار نسیان در وجودم رسوب کرده است.....

یا ربا گرگ من از دیده ی من پنهان است «هرکجا هست خدایا به سلامت دارش»

به یابنده مژدگانی مکفی خواهم داد که گرگم را کشف کند وبه من برساند.



تصویر مرتبط


حمیدرضا ابراهیم زاده .

تبریز16 اکتبر 2014



تمامی حقوق مربوط به این اثر درانحصارمولف محفوظ است

عنوان وبلاگ : دایره مینا
منبع :
برچسب ها : گرگ مرا پیدا کنید - گرگم ,پنهان ,وخیلی راحت
گرگ مرا پیدا کنید گرگم ,پنهان ,وخیلی راحت
هلاک زندگی

هلاک شد

قاتل خورشید

درسحرگاه تموز

ظل آن ماذنه ی بید رشید.

به خاک شد

شیشه ی احوال

درخم اندر خم گیسوی شبان آذر

واقع در دشت تب وتاب شباب

بعد از آن مویه ی مرداد

که به دنباله ی معشوق

دویدم نرسیدم

به سر وعده ی مسبوق

تو به دنبال هلال مهتاب

من به پی جویی آب وآداب

در سپیده دم شش گوشه ی ماه آذر

تا رسیدیم به آفاق سحاب ارباب

در شب چهارده بهمن شیرین دهنان

بازگشتم به همراه تو و رایحه ی وقت اذان

خبرازحاشیه ی ماه دی وصحنه ی داد نبود

خبرازعشق شد و فصل گل یخبندان

سفرما و درون و بیرون

خبراز شاه و وخاتون

حذر ازدامگه وعظ و سیاست ورزان

نظر آب شد و آتش و باد مجنون ....

خاک برخاک شد و زاده ی افلاک به خاک

من به دنبال شعف شده در بند مغاک

آب درخواب وحباب مهتاب

تو و سودای من ومن وتوهردوهلاک .


حمیدرضا ابراهیم زاده


24مرداد1397




تمامی حقوق مربوط به این اثردرانحصارمولف محفوط است

عنوان وبلاگ : دایره مینا
منبع :
برچسب ها : هلاک زندگی
هلاک زندگی
پیشوای جوان


محمد تقی دردانه رضا علیه السلام جوان ترین پیشوای شیعیان ومسلمانان است



نهم شیعیان حضرت جواد (ع ) در ۱۰ رجب سال ۱۹۵ هجری در مدینه به دنیا آمد.

نام مبارکش محمد معروف به جواد و تقی است .

القاب دیگری مانند : رضی و متقی نیز داشته ، ولی تقی از همه معروف تر می باشد .

مادر گرامی اش سبیکه یا خیزران است که این دو نام در تاریخ زندگی آن حضرت ثبت است .

محمد تقی (ع ) هنگام وفات پدر 8 ساله بود .

لذا پس از شهادت جانگداز حضرت رضا علیه السلام در اوا ماه صفر سال 203 هجری قمری مقام ت به فرزند ارجمندش حضرت جوادالأئمه (ع ) انتقال یافت .

مأمون خلیفه عباسی که همچون سایر خلفای بنی عباس از پیشرفت معنوی و نفوذ باطنی ان معصوم و گسترش فضایل آنها در بین مردم هراس داشت ، سعی کرد ابن الرضا را تحت مراقبت خاص خویش قرار دهد . " از اینجا بود که مأمون نخستین کاری که کرد ، دختر خویش ام الفضل را به ازدواج حضرت جواد (ع ) درآورد ، تا مراقب ودیدبان دایمی غیرمحسوس از درون خانه ، بر گمارده باشد .

رنج های دایمی که جواد (ع ) از ناحیه این مأمور خانگی برده است ،در تاریخ معروف است " .

از روشهایی که مأمون در مورد حضرت رضا (ع ) به کار می بست ، تشکیل مجالس بحث و مناظره بود . مأمون و بعد معتصم عباسی می خواستند از این راه - به گمان باطل خود - (ع ) را در تنگنا قرار دهند . در مورد فرزندش حضرت جواد (ع ) نیز چنین روشی را به کار بستند . به خصوص که در آغاز ت هنوز سنی از عمر جواد (ع ) نگذشته بود . مأمون نمی دانست که مقام ولایت و ت که موهبتی است الهی ، بستگی به کمی و زیادی سالهای عمر ندارد .

حضرت جواد (ع ) با عمر کوتاه خود که همچون نوگل بهاران زودگذر بود ، و در دوره ای که فرقه های مختلف ی و غیر ی در میدان رشد و نمو یافته بودند و دانشمندان بزرگی در این دوران ، زندگی می د و علوم و فنون سایر ملتها پیشرفت نموده و کتابهای زیادی به زبان عربی ترجمه و در دسترس قرار گرفته بود ، با کمی سن وارد بحثهای علمی گردید و با سرمایه خ ت که از سرچشمه ولایت مطلقه و الهام ربانی مایه گرفته بود ، احکام ی را مانند پدران و اجداد بزرگوارش گسترش داد و به تعلیم و ارشاد پرداخت و به مسائل بسیاری پاسخ گفت .

برای نمونه ، یکی از مناظره های ( = احتجاجات ) حضرت محمد تقی (ع ) را در زیر نقل می کنیم :

" عیاشی در تفسیر خود از ذرقان که ه ن و دوست احمد بن دؤاد بود ، نقل می کند که ذرقان گفت : روزی دوستش ( ابن دؤاد ) از دربار معتصم عباسی برگشت و بسیار گرفته و پریشان حال به نظر رسید . گفتم : چه شده است که امروز این چنین ناراحتی ؟

گفت : در حضور خلیفه و ابوجعفر فرزند علی بن موسی الرضا جریانی پیش آمد که مایه شرمساری و خواری ما گردید .

گفتم : چگونه ؟

گفت : ی را به حضور خلیفه آورده بودند که سرقتش آشکار و اقرار به ی کرده بود . خلیفه طریقه اجرای حد و قصاص را پرسید . عده ای از فقها حاضر بودند ، خلیفه دستور داد بقیه فقیهان را نیز حاضر د ، و محمد بن علی الرضا را هم خواست .

خلیفه از ما پرسید : حد ی چگونه باید جاری شود ؟ من گفتم : از مچ دست باید قطع گردد . خلیفه گفت : به چه دلیل ؟ گفتم : به دلیل آنکه دست شامل انگشتان و کف دست تا مچ دست است ، و در قرآن کریم در آیه تیمم آمده است : فامسحوا بوجو م و ایدیکم . بسیاری از فقیهان حاضر در جلسه گفته مرا تصدیق د . یک دسته از علماء گفتند : باید دست را از مرفق برید . خلیفه پرسید : به چه دلیل ؟ گفتند : به دلیل آیه وضو که در قرآن کریم آمده است : ... و ایدیکم الی المرافق . و این آیه نشان می دهد که دست را باید از مرفق برید . دسته دیگر گفتند : دست را از شانه باید برید چون دست شامل تمام این اجزاء می شود . و چون بحث و اختلاف پیش آمد ، خلیفه روی به حضرت ابوجعفر محمد بن علی کرد و گفت : یا اباجعفر ، شما در این مسأله چه می گویید ؟ آن حضرت فرمود : علمای شما در این باره سخن گفتند . من را از بیان مطلب معذور بدار .

خلیفه گفت : به خدا سوگند که شما هم باید نظر خود را بیان کنید . حضرت جواد فرمود : اکنون که من را سوگند می دهی پاسخ آن را می گویم . این مطالبی که علمای اهل سنت درباره حد ی بیان د خطاست . حد صحیح ی آن است که باید انگشتان دست را غیر از انگشت ابهام قطع کرد . خلیفه پرسید : چرا ؟ (ع ) فرمود : زیرا رسول الله (ص ) فرموده است سجود باید بر هفت عضو از بدن انجام شود : پیشانی ، دو کف دست ، دو سر زانو ، دو انگشت ابهام پا ، و اگر دست را از شانه یا مرفق یا مچ قطع کنند برای سجده حق تعالی محلی باقی نمی ماند ، و در قرآن کریم آمده است " و ان المساجد لله ... " سجده گاه ها از آن خداست ، پس ی نباید آنها را ببرد . معتصم از این حکم الهی و منطقی بسیار مسرور شد ، و آن را تصدیق کرد و امر نمود انگشتان را برابر حکم حضرت جواد (ع ) قطع د . ذرقان می گوید : ابن دؤاد سخت پریشان شده بود ، که چرا نظر او در محضر خلیفه رد شده است .

سه روز پس از این جریان نزد معتصم رفت و گفت : یا المؤمنین ، آمده ام تو را نصیحتی کنم و این نصحیت را به شکرانه محبتی که نسبت به ما داری می گویم . معتصم گفت : بگو . ابن دؤاد گفت : وقتی مجلسی از فقها و علما تشکیل می دهی تا یک مسأله یا مسائلی را در آنجا مطرح کنی ، همه بزرگان کشوری و لشکری حاضر هستند ، حتی خادمان و دربانان و پاسبانان شاهد آن مجلس و گفتگوهایی که در حضور تو می شود هستند ، و چون می بینند که رأی علمای بزرگ تو در برابر رأی محمد بن علی الجواد ارزشی ندارد ، کم کم مردم به آن حضرت توجه می کنند و خلافت از خاندان تو به خانواده آل علی منتقل می گردد ، و پایه های قدرت و شوکت تو متز ل می گردد .

این بدگویی و اندرز غرض آلود در وجود معتصم کار کرد و از آن روز در صدد برآمد این مشعل نورانی و این سرچشمه دانش و فضیلت را خاموش سازد . این روش را - قبل از معتصم - مأمون نیز در مورد حضرت جوادالأئمه (ع ) به کار می برد ، چنانکه در آغاز ت نهم ، مأمون دوباره دست به تشکیل مجالس مناظره زد و از جمله از یحیی بن اکثم که قاضی بزرگ دربار وی بود ، خواست تا از (ع ) پرسشهایی کند ، شاید بتواند از این راه به موقعیت (ع ) ضربتی وارد کند . اما نشد ، و اما از همه این مناظرات سربلند درآمد .

روزی از آنجا که " یحیی بن اکثم " به اشاره مأمون می خواست پرسشهای خود را مطرح سازد مأمون نیز موافقت کرد ، و جواد (ع ) و همه بزرگان و دانشمندان را در مجلس حاضر کرد . مأمون نسبت به حضرت محمد تقی (ع ) احترام بسیار کرد و آنگاه از یحیی خواست آنچه می خواهد بپرسد . یحیی که پیرمردی سالمند بود ، پس از اجازه مأمون و حضرت جواد (ع ) گفت : اجازه می فرمایی مسأله ای از فقه بپرسم ؟ حضرت جواد فرمود : آنچه دلت می خواهد بپرس . یحیی بن اکثم پرسید : اگر ی در حال احرام قتل صید کرد چه باید د ؟ حضرت جواد (ع ) فرمود : آیا قاتل صید محل بوده یا محرم ؟ عالم بوده یا جاهل ؟ به عمد صید کرده یا خطا ؟ محرم آزاد بوده یا بنده ؟ صغیر بوده یا کبیر ؟ اول قتل او بوده یا صیاد بوده و کارش صید بوده ؟ آیا حیوانی را که کشته است صید تمام بوده یا بچه صید ؟ آیا در این قتل پشیمان شده یا نه ؟ آیا این عمل در شب بوده یا روز ؟ احرام محرم برای عمره بوده یا احرام حج ؟

یحیی دچار حیرت عجیبی شد .نمی دانست چگونه جواب گوید . سر به زیر انداخت و عرق خج بر سر و رویش نشست . درباریان به یکدیگر نگاه می د . مأمون نیز که سخت آشفته حال شده بود در میان سکوتی که بر مجلس حکمفرما بود ، روی به بنی عباس و اطرافیان کرد و گفت : - دیدید و ابوجعفر محمد بن علی الرضا را شناختید ؟ سپس بحث را تغییر داد تا از حیرت حاضران بکاهد . باری ، موقعیت جواد (ع ) پس از این مناظرات بیشتر استوار شد . جواد (ع ) در مدت 17سال دوران ت به نشر و تعلیم حقایق پرداخت ، و شاگردان و اصحاب برجسته ای داشت که : هر یک خود قله ای بودند از قله های فرهنگ و معارف ی مانند : ابن عمیر بغدادی ، ابوجعفر محمد بن سنان زاهری ، احمد بن نصر بزنطی کوفی ، ابوتمام حبیب اوس طائی - شاعر شیعی مشهور - ابوالحسن علی بن مهزیار اهوازی و فضل بن شاذان نیشابوری که در قرن سوم هجری می زیسته اند .

اینان نیز ( همچنانکه بزرگوارشان همیشه تحت نظر بود ) هر کدام به گونه ای مورد تعقیب و گرفتاری بودند .

فضل بن شاذان را از نیشابور بیرون د . عبدالله بن طاهر چنین کرد و سپس کتب او را تفتیش کرد و چون مطالب آن کتابها را - درباره توحید و ... - به او گفتند قانع نشد و گفت می خواهم عقیده او را نیز بدانم . ابوتمام شاعر نیز از این امر بی بهره نبود ، انی که خود اهل شعر و ادب بودند حاضر نبودند شعر او را - که بهترین شاعر آن روزگار بود ، چنانکه در تاریخ ادبیات عرب و معروف است - بشنوند و نسخه از آن داشته باشند .

اگر ی شعر او را برای آنان ، بدون اطلاع قبلی ، می نوشت و آنان از شعر لذت می بردند و آن را می پسندیدند ، همین که آگاه می شدند که از ابوتمام است یعنی شاعر شیعی معتقد به جواد (ع ) و مروج آن مرام ، دستور می دادند که آن نوشته را کنند . ابن عمیر - عالم ثقه مورد اعتماد بزرگ - نیز در زمان هارون و مأمون ، محنتهای بسیار دید ، او را سالها زندانی د ، تازیانه ها زدند . کتابهای او را که مأخذ عمده علم دین بود ، گرفتند و باعث تلف شدن آن شدند و ... بدین سان دستگاه جبار عباسی با هواخواهان علم و فضیلت رفتار می کرد و چه ظالمانه !

شهادت حضرت جواد (ع )
این نوگل باغ ولایت و عصمت گرچه کوتاه عمر بود ولی رنگ و بویش مشام جانها را بهره مند ساخت . آثار فکری و روایاتی که از آن حضرت نقل شده و مسائلی را که آن پاسخ گفته و کلماتی که از آن حضرت بر جای مانده ، تا ابد زینت بخش صفحات تاریخ است .

دوران عمر آن بزرگوار25 سال و دوره تش 17سال بوده است . معتصم عباسی از حضرت جواد (ع ) دعوت کرد که از مدینه به بغداد بیاید . جواد در ماه محرم سال 220هجری به بغداد وارد شد . معتصم که عموی ام الفضل همسرحضرت جواد بود ، با جعفر پسر مأمون و ام الفضل بر قتل آن حضرت همداستان شدند .

علت این امر - همچنان که اشاره کردیم - این شه شوم بود که مبادا خلافت از بنی عباس به علویان منتقل شود . از این جهت ، درصدد تحریک ام الفضل برآمدند و به وی گفتند تو دختر و برادرزاده خلیفه هستی ، و احترامت از هر جهت لازم است و شوهر تو محمد بن علی الجواد ، مادر علی هادی فرزند خود را بر تو رجحان می نهد .

این دو تن آن قدر وسوسه د تا ام الفضل - چنان که روش ن نازاست - تحت تأثیر حسادت قرار گرفت و در باطن از شوهر بزرگوار جوانش آزرده خاطر شد و به تحریک و تلقین معتصم و جعفر برادرش ، تسلیم گردید . آنگاه این دو فرد جنایتکار سمی کشنده در انگور وارد د و به خانه فرستاده تا سیاه روی دو جهان ، ام الفضل ، آنها را به شوهرش بخوراند . ام الفضل ظرف انگور را در برابر جواد (ع ) گذاشت ، و از انگورها تعریف و توصیف کرد و حضرت جواد (ع ) را به خوردن انگور وادار و در این امر اصرار کرد . جواد (ع ) مقداری از آن انگور را تناول فرمود .

چیزی نگذشت آثار سم را در وجود خود احساس فرمود و درد و رنج شدیدی بر آن حضرت عارض گشت .

ام الفضل با دیدن آن ح دردناک در شوهر جوان ، پشیمان و گریان شد ، اما پشیمانی سودی نداشت .

حضرت جواد (ع ) فرمود : چرا گریه می کنی ؟ اکنون که مرا کشتی گریه تو سودی ندارد . بدان که خداوند متعال در این چند روزه دنیا تو را به دردی مبتلا کند و به روزگاری بیفتی که نتوانی از آن نجات بی .

در مورد مسموم حضرت جواد (ع ) قولهای دیگری هم نقل شده است .

ن و فرزندان حضرت جواد (ع )
حضرت جواد (ع ) از ام الفضل دختر مأمون فرزندی نداشت .

اما همسردیگری مشهور به ام ولد و به نام سمانه مغربیه داشته است .که همه فرزندانش ازاین بانو بوده اند:

فرزندان آن حضرت را 4 پسر و 4 دختر نوشته اند بدین شرح :

1 - حضرت ابوالحسن علی النقی ( هادی )

2 - ابواحمد موسی مبرقع
3 - ابواحمد حسین
4 - ابوموسی عمران
5 - فاطمه
6 - خدیجه
7 - ام کلثوم
8 - حکیمه خاتون .مطرح ترین دختر حضرت جواد (ع ) است و نقش مهمی را در ازدواج برادرزاده اش حسن عسکری با نرجس خاتون دارد و همچنین بیشترین اخبار مربوط به ولادت زمان ازایشان است.

نهم شیعیان همچون جده اش عمری کوتاه ومفید داشت شهادت ایشان در آ ماه ذیقعده سال 220هجری رخ داد.

مرقد مطهرش در کاظمیه یا کاظمین است ،

پشت قبر منور جدش حضرت موسی بن جعفر (ع ) زیارتگاه شیعیان و دوستداران است .

روحش شاد وراهش پررهرو باد

حمیدرضاابراهیم زاده
اول مهر1393

* تمامی حقوق مربوط به این اثر در انحصار مولف محفوظ است
عنوان وبلاگ : دایره مینا
منبع :
برچسب ها : پیشوای جوان - حضرت , ,جواد ,مأمون ,خلیفه ,بوده ,حضرت جواد , جواد , محمد ,حضرت ,ابوجعفر محمد
پیشوای جوان حضرت , ,جواد ,مأمون ,خلیفه ,بوده ,حضرت جواد , جواد , محمد ,حضرت ,ابوجعفر محمد
روزخبرنگار مبارک باد

داخل ماشین رادیو گفته بود امروز روز خبرنگار است...

اصلا از بس که توی آمپاس ملق وارو می زنیم .یادم رفت که خبرنگارها هم روز دارند...

باخودم گفتم؛ یه مطلب آماده داشتم براشون.لابد مدیر وبلاگم این کار را خودش کرده.

اومدم دیدم که نه متاسفانه ایشون هم حواسش نبود.

گشتم مطلب سال قبل را پیدا کنم نبود که نشد. کاش خودش بود ویه متنی میذاشت.

بااین اوضاع احتمالا اونم توی بساط من گرفتاره وباهام قهر کرده.

بخاطر این روز یاد یه خاطره ی قدیمی افتادم که به شما هم میگم

روزی که من خبرنگار شدم

تقریبا بیشتر از ده سال پیش یکی از رفقام که خبرنگار و ی یک رو مه ی مطرحیه،بمن گفت:

جای من برو کنفرانس خبری یکی از مدیران کل و ارشد استان حضور داشته باش.وضعییت را ببین پرسش وپاسخه دیگه...

برام کارت خبر آماده کرد و اسمم رو گذاشت توی لیست. خودش رفت پی الواطیش.

صبح فردا من هم دوربین عکاسی و ضبط خبری اش را برداشتم و رفتم سالن کنفرانس.

ابتدا بحث سر مسائل و حواشی دانشجویان شد . و همه خبرنگاران به نوبت سوال می پرسیدند.

به من که رسید خودم را معرفی . وگفتم فلان رو مه هستم ...

سوالی . ولی جواب قانع کننده نبود. بعد دوباره شروع به تشریح ابعاد وحواشی آن موضوع.

مدیر مربوطه دید من دارم حرف کارشناسی می زنم. گفت: شما خبرنگارید یا نظریه پرداز؟

گفتم : من بخاطر دوستم اومدم تهیه خبر. ولی اینجا که اومدم متوجه شدم اینجوری شد.

صدای خنده و پچ پچ حضار بود و تعجب من!

آقای مدیر ارشد هم با تبسمی آمیخته از تسلط گفت:

بسیار خوب. ورود شما را به ویژه در جمع اصحاب قلم وخبر .خیر مقدم میگیم.

واز اینکه اینقدر با تسلط سوال کردی فکر می چون رو مه شما ارگان ه لابد کارشناس فرستادند!؟

خنده حضار بلند شد. و گفتم منظورم این نبود . من پرسشم برای احقاق حق دانشجویان بود.

گفت: نظرت عالی بود. به پیشنهادات شما حتما فکر می کنم و قول می دهم:

برای اجرا ش اعتبار لازم را به این صورت تخصیص بدهم....

گفتم: از زاویه ی یه خبرنگارآماتور موقت بخاطراینکه امروز توفیق زیارت و آشنایی با مدیر منصف ولایقی مثل شما نصیبم شد خدا را شاکرم.

تشکر کرد وبه احترامش بلند شدم ونشستم.

و چند نفر دیگر هم سوال پرسیدند. من حواسم به نوشتن تیتر های تهیه خبر بود و یادداشت مطالب مهم.

که یه دفعه آقای مدیر خطاب به من گفتند شما نظرتان چیه؟

گفتم :درباره چی؟

گفتند: درباره طرح واگذاری اشتغال دانشجویی در نهادهایی که نیروهای وقت می خواهند.

گفتم: اگر به کلاس ودرس دانشجو خدشه ای وارد نمیشه که خیلی عالیه.

ولی امکان پذیرشش از طرف نهادها پائینه...

اما باید این مسیر را برای حضور دانشجو در محل کار نهادها هموار کنید...

گفتند: امیدوارم این آقا یه روز خودشون مدیر بشوند و ایده وطرح های خودشون را اجرا کنند.

بعد از پایان کنفرانس خبری. آقای مدیر ارشد ازمن دعوت کرد که به اتاق کارش بروم وازبقیه خداحافظی کرد.

دراتاق خوش مبلمانش نشستم وبا هم کلی حرف زدیم و کاربه درد دل رسید از سختی های کار مدیریتیش.

وآ سر یک هدیه ی نفیس هم بمن داد.

وگفت بیشتر بمن سر بزن....

ناهار را با بقیه خبرنگاران همان جا صرف کردیم. روز خوبی بود روز خبرنگاری من.

غروب ع ها وخبرها واطلاعات دسته بندی شده را به رفیقم دادم.

فرداش صبح علی الطلوع حضرت رفیق بمن زنگ زد که ... توبیخ شدم

میگم: برا چی؟

میگه : این حزب رو مه با اون حزب مدیر ارشد سر این مسائل مخصوصا ایده های تو کلا مشکل دارند. ..

این چه کاری بود که تو کردی.؟!

گفتم : خودت گفتی مصالح را ببین و بپرس.من خبرنگار عاریه ای شما بودم. مصالح شماهم کم ازآجر وسنگ نداشت.

منم مانیفست نگار جوی رئیس کل حزب شما که نبودم؟!!!.

گفت :افتضاح شد رفت اگه رئیسم قانع نشه باید برم مصالح فروشی شاگردی کنم

-----

حقیقتا رو مه نگاری وتهیه ی خبر وکارهای مربوط به خبروفرهنگ مردم کار حساسیه.

به نگاه من مسئولیت اصحاب قلم و خبر مسئولیت ی فکر جامعه است.

اصحاب خبر با آبرو و اعتبار ت و ملت سر و کار دارند.

اخبار و اطلاعات با جان ومال و مردم عجین شده اند.

اهل رسانه وقلم می توانند با تربیت ذائقه ذهن مردم را تربیت کنند

بنا براین کار مقدسی است. مثل معلمی وتبلیغ.

این روز عزیز را بخدمت شما عزیزان اهل خبــر واصحاب قلـم.

وبلاگیان واهالی فضای مجازی که آنها هم کار گذار عرصه ی خبر وقلم هستند تبریک عرض می کنم.

آرزوی سلامتی وتوفیق برای همه خبرنگاران واصحاب قلم وخبردارم

حمیدرضا ابراهیم زاده
هفدهم مرداد1392


http://hamidrezaebrahimzadh. /post-60.aspx

کلیه حقوق برای مولف محفوظ است.


عنوان وبلاگ : دایره مینا
منبع :
برچسب ها : روزخبرنگار مبارک باد - مدیر ,گفتم ,رو مه ,خبرنگار ,ارشد ,نبود ,مدیر ارشد ,آقای مدیر ,کنفرانس خبری
روزخبرنگار مبارک باد مدیر ,گفتم ,رو مه ,خبرنگار ,ارشد ,نبود ,مدیر ارشد ,آقای مدیر ,کنفرانس خبری
مطبوعات محراب عبادتند اگر...

بنام خداوند جان و د کزین برتر شه بر نگذرد
جان نباشد جز خبر در آزمون هرکه را افزون خبر جانش فزون ( حضرت مولانا)

عرصه مطبوعات و اطلاع رسانی همچون محراب عبادت، مقدس است. با توجه به اهمییت خبر، خداوند یکصد و بیست و چهارهزار را به رس برانگیخت تا پیامش را آنگونه که خود دوست دارد و به همان ظرافت ودقت به مردم برساند/

در آغاز جزء سی ام می فرماید: عمّ یتسائَلون عنِ الَّنباء العظیم حتی نبی اکرم (ص) پیام رسان خداست.

مطبوعات با جان و مال و روح و زندگی و حیثیت مردم سر و کار دارند. با قلم اهالی مطبوعات اخلاق وعقیده برای مخاطبان ساماندهی میشود.

یکی از اسرار مطبوعات و نشریات این است که برای مردم حجت و برهان به شمار می روند.


گویا عرصه خبر و اطلاع رسانی آنقدر با زندگی و ساختار زندگی مردم عجین شده است که باید آن را مربی و مادر فرهنگ جامعه دانست. بی تردید در این گذار امتیاز این قسمت از رس اهالی مطبوعات (خبرنگاران- رو مه نگاران- عکاسان و خب ردازان عزیز) بر رس سایر اهالی قلم محرز است. زیرا صاحبان د و شه تولید علم می کنند و مطبوعاتیان علاوه بر تطهیر و تفسیر علوم و اخبار، آنرا توزیع و ترویج می دهند.


همه ی قوانین بشری، توقعات ملی به وسیله ی ابزار قلم در جامعه نمود می یابد. به قول مرحوم آقای نقشبندی باید برعتبه و درگاه مطبوعات بوسید هنگامیکه همه ی همت و سعیشان برای روشنایی و هدایت افکار عموم است.


حرم مطبوعات همان محراب عبادتی است، که موسی صدر فرمودند. زیرا باتوجه به وسعت تقدس و وظائف، مطبوعات عرصه و جایگاهی همچون و مسجد و محراب دارد.


خبرنگاران و نشریه پردازان جدید به عرصه عبادت خوش آمدید.



17مرداد1390


حــمید رضــا ابــراهیــم زاده

بـابـلســـر



http://hamidrezaebrahimzadh. /post-224.aspx


کلیه حقوق برای مولف محفوظ است.

عنوان وبلاگ : دایره مینا
منبع :
برچسب ها : مطبوعات محراب عبادتند اگر... - مطبوعات ,مردم ,محراب ,عرصه ,اهالی ,زندگی ,اهالی مطبوعات ,اطلاع رسانی
مطبوعات محراب عبادتند اگر... مطبوعات ,مردم ,محراب ,عرصه ,اهالی ,زندگی ,اهالی مطبوعات ,اطلاع رسانی
قواره ی وجودتو

زتار و پود هستی ام بافته اند پارچه ی کبود تو

جنس مرا بریده اند به قدمت قواره ی وجودتو

پروو شدم به هیبت وجلای آن قواره ات

اتو شدم به داغی سرودن نوای تو

قیچی تقدیرمرا جدا جدا نظاره کرد

آستری زدند مرا گمان من به سود تو

به سوزن وصال هم دوخته اند مرا به هم

افق شدم ززخمه های سوزنی تا که شوم عمود تو

دکمه ی هستی مرابه دست تو نهاده اند

سبزشده چراغ من سرخ شده صلابت حدود تو

جمال تو نهال من آینه ای است بهر هم

بپوش مرابه قامتت. قیامتی به پاشده به قیمت سجود تو


حمیدرضا ابراهیم زاده

27 اردیبهشت 1393



تمامی حقوق مربوط به این اثردرانحصارمولف محفوظ است

عنوان وبلاگ : دایره مینا
منبع :
برچسب ها : قواره ی وجودتو - قواره
قواره ی وجودتو قواره
به پای تو

انگار خود منم

پا به پای صبح

غروب می شود

خورشید یاد من

انگارخود منم

که پا به پای شب

سیاه می شود

روزگارمن

طلوع می کنم

غروب می کنم

وشب می شوم

به پای تو

دانی تو ای سحر

بازاین منم

که درسپیده می دمم

به عهد آن وفای تو

برش شدم به دست تو

اتو شدم برای تو

دوان دوان

غروب را پروو زدی

به قامتم

به اوستادیت زدی

به من سجاف های نو

شکاف ها دوخته ام

دل به دلت فروختم

بدزومم به پای تو...


حمیدرضا ابراهیم زاده

19تیر1397



تمامی حقوق مربوط به این اثر درانحصار مولف محفوظ است

عنوان وبلاگ : دایره مینا
منبع :
برچسب ها : به پای تو - غروب
به پای تو غروب
به رنگ عشق

به رنگ عشق قسم که همیشه یکرنگ و وفا داراست و بی بهانه می درخشد

لحظاتی که به پای هم سپری شد بهترین اوقات زندگی مان بود.چشم درچشم هم ا گفته ها خوانده ایم و سکوت هم را مهرترجمه کردیم و تبسم هم را ترانه می سرودیم

اما نگاه ناشناسی که اکنون به یکدیگر واگذارمی کنیم و من حسرت رادر آن درو می کنیم از تسلب و تاثرچیست؟

آن روزگار برای دیدن روی هم ،گذرنامه وروادیدی صادرنمی کردیم و در صفحه دلهایمان نیازی به مهر و ویزا نبود. مهر1 بود و مهر2...

همان روزهایی که ازیک پیکر بوده ایم و خاطرات خوش همدیگر را رقم زده ایم.

اما اکنون همچون تکه های آینه ای ش ته از هم جدا وغریب مانده ایم

این جهنمی که برای خود می سازیم هیزمش از درخت پرشکوفه و سرسبز لحظات نیک عمرمان است.

روزگار سند و شاد که به عشق وشور و دلداگی گذر م را به سیخ می کشیم تا دربرابر حرارت جهنم حوادث و گذر زمان کباب شود.

آنچه که حساب وکتاب ندارد ایام خوش ومسرت بخشی است که اینک درجهنم غبار حوادث کباب می شود.

اوقات خوش آن بود که با دوست به سر رفت باقی همه بی حاصلی وبی خبری بود.

هرآنکه عاشق تراست ازمعشوقش بیشتر وبهتر مراقبت می کند. وهرآنکه محبوب تراست بیشترازنگاه ناشناس آشنای ایام طلایی عمرش پروا دارد.

از نگاه ناشناست بردار که این حجاب وتجاهل ،خا تری جز حسرت ودرماندگی ندارد.

به زیبایی تندباد حوادث تلخ تحسین باید کرد که این چنین مدعیان عشق را می آزماید.

به شیرینی پدیده های تلخ و اتفاقات ناگوار سوگند که هیچ وفادارنیست مگرآنکه ازتند باد و آزمون فشارها وغبار روزگارسربلند گردد.

هیچ ی با حسابگری وتلافی جویی وبهانه تراشی و زود رنجی، عاشق و یا معشوق محسوب نمی شود.

بلکه بازیگری است که در بازنگری بازی هایش می آشوبد وخود را فریب می دهد وبه دنبال مقصر می گردد.

افسوس که دراین بیدادگاه معشوقش را متهم می شمارد وعاشق را قضاوت می کند و برای هم حکم صادرمی کنند و دامنه وسرنوشت یک عشق را به دار مجازات می سپارند.آنکه می شود همه ی دلخوشی هایش است .

درحقیقت آنکه بااین قضاوت و حسابگری واتهام افکنی عشقش رابه سلابه کشانده و محکوم می کند، گویا همه ی وجودش را به آتش می کشد .

هیچ عاشقی معشوق خود را پس از آنکه بااو از ژرفای دل پیمان یکدلی و یکرنگی وآینگی بست، رها نمی کند حتی اگر در کوران حوادث و توفان پرتلاطم فشارهای روزگار معشوق ویا عاشقی رنگش را ازدست داد درانبار دل هرکدام سیلویی ازرنگ ذخیره شده است که می توانند برای هم صورتگری کنند.

جیوه ای که درنهاد عاشق می ترواد آینه ی معشوق را صیقل می دهد و راز جیوه را همین بس که نه عاشق می تواند ازمعشوق بگریزد ونه معشوق را یارای گریزازعاشق است.

هیچکدام ازاصل هم دورنمی مانند تا ابد الدهر که آینه آینه است تکه ها جگرگوشه های هم هستند.وبه یکدیگر تعلق دارند.

که حضرت خواجه این چنین فرمود:


هرگزنمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق ثبت است برجریده ی عالم دوام ما...


والی الله المصیر

حمیدرضا ابراهیم زاده

5 مرداد 1397


*

1- بسم الله الرحمن الرحیم

2- مهرورزی ومحبت وعشق


تمامی حقوق مربوط به این اثر درانحصارمولف محفوظ می باشد

عنوان وبلاگ : دایره مینا
منبع :
برچسب ها : به رنگ عشق - معشوق ,آنکه ,عاشق ,حوادث ,آینه
به رنگ عشق معشوق ,آنکه ,عاشق ,حوادث ,آینه
سخنی با هن یشگان وکاربران فضای مجازی


هن یشگان. ورزشکاران واعضای محترم شبکه های مجازی سلام

در شبکه های مجازی که جامعه ی بسیاربزرگ و کشوری با ان نامریی است؛

ناهنجاری های آلوده ای باب شده که اعضا وکاربران به هم فحاشی می کنند

ویا به هم نسبت های ناروایی می دهند.

ویا با نمایش گذاشتن ع ها وکاریکاتورهای وقیح آنچنانی اخلاق وعفت عمومی جامعه ی پویای مجازی وبالطبع جامعه ی مرتبط با زندگی خود را ت یب ومخدوش و له می کنند. تا بگویند ما روی دیگر آن سکه هستیم

که با توجه به قدمت ادعاهای ایرانیان در نجابت و وقار ومنزلت وحیا ومتانت ، این رفتارها ی ناپسند درشان هیچ فارسی زبانی نیست .

همه ی این رفتارها چه ازگوینده وچه ازپذیرنده، توهین وستم محسوب می شود.

متاسفانه توهین با هرانگیزه و گویش ولحن وقواره ای خود را زیر نقاب صراحت بزک کرده و در قالب یک نا هنجاری و پدیده ی مضر اجتماعی ، خود نمایی می کند.

توهین به عواطف. احساسات. فرهنگ . وحیا و مقدسات. خانواده وشعور افراد نه تنها زشت است بلکه گناه وبزه محسوب شده و مست م پیگرد قانونی و حقوقی نیزهست و مدعی العموم موظف است از عفت عمومی جامعه صیانت کند.

ازشما وبازیگران و ورزشکاران وهمه ی هن یشه هایی که قصد دارید قلب مردم را شاد کنید وبرای مردم منزلت وکرامت قائل هستید انتظار می رود که به عواطف وآئین وعفت وحیای جامعه وفرهنگ مردم نیز احترام بگذارید. سوای زندگی شخصی آزاد وفردی ، در مقابل انظار حرمت ها را حفظ ومراعات کنید ومقابل ستمی به نام توهین با سلاح منطق وانصاف ووقار بایستید و خود را سپرعزت و روح وکرامت مردم نمایید .

زیرا همه ی هنرمندان ، ان فرهنگی جامعه محسوب می شوند. وبیش ازدیگران رس پاسداری از فرهنگ وحیای جامعه را دارند

وازساحت محترم همه ی کاربران واعضای جامعه ی مجازی وعموم مردم هم انتظار می رود ، توهین به هرزبانی را به چالش بکشند.

ونگذارند آن روی سکه ی انسانیت و مرام ایرانی بودن ، تقلبی محسوب شود.

دوام توفیق وسلامتی همه ی دوست داران ایران وایرانی وفرهنگ ایرانی آرزوی ماست.


حمیدرضاابراهیم زاده

5 مرداد 1395

عنوان وبلاگ : دایره مینا
منبع :
برچسب ها : سخنی با هن یشگان وکاربران فضای مجازی - جامعه ,مجازی ,مردم ,توهین ,محسوب ,وحیای جامعه ,عمومی جامعه
سخنی با هن یشگان وکاربران فضای مجازی جامعه ,مجازی ,مردم ,توهین ,محسوب ,وحیای جامعه ,عمومی جامعه
قالی قلبم





نقش زیبای تو در قالی قلبم پیداست

قد رعنای تو از ماذنه ی دم پیداست

من چه گویم که تو مهروی عیانی لیکن

رخ شیدای تو در خم دوعالم پیداست



حمیدرضا ابراهیم زاده


اول مهر1394
عنوان وبلاگ : دایره مینا
منبع :
برچسب ها : قالی قلبم - پیداست ,قالی قلبم
قالی قلبم پیداست ,قالی قلبم
به رنگ عشق

به رنگ عشق قسم که همیشه یکرنگ و وفا داراست و بی بهانه می درخشد

لحظاتی که به پای هم سپری شد بهترین اوقات زندگی مان بود.چشم درچشم هم ا گفته ها خو م و سکوت هم را ترجمه کردیم و تبسم هم را ترانه می سرودیم

اما نگاه ناشناسی که اکنون به یکدیگر واگذارمی کنیم وحسرت درو می کنیم ازتسلب و تاثرچیست؟

آن روزگار دلهایمان ویزا نداشت و برای دیدن روی هم ،گذرنامه ای صادرنمی شد... روزهایی که ازیک پیکر بوده ایم و خاطرات خوش همدیگر را رقم زده ایم.

اما اکنون همچون تکه های آینه ای ش ته از هم جدا وغریب مانده ایم

این جهنمی که برای خود می سازیم هیزمش از درخت پرشکوفه و سرسبز لحظات نیک عمرمان است

روزگار سند وشاد که به عشق وشور ودلداگی گذرانیم را به سیخ می کشیم تا دربرابر حرارت جهنم حوادث وگذر زمان کباب شود

آنچه که حساب وکتاب ندارد ایام خوش ومسرت بخشی است که اینک برجهنم غبار حوادث کباب می شود.

هرآنکه عاشق تراست ازمعشوقش بیشتر وبهتر مراقبت می کند وهرآنکه محبوب تراست بیشترازنگاه ناشناس آشنای ایام طلایی اش پروا دارد

از نگاه ناشناست بردار که این حجاب وتجاهل چیزی جز حسرت ندارد.

به زیبایی تندباد حوادث تلخ تحسین باید کرد که این چنین مدعیان عشق را می آزماید

به شیرینی پدیده های تلخ و اتفاقات ناگوار سوگند که هیچ وفادارنیست مگرآنکه ازتند باد و آزمون فشارها وغبار روزگارسربلند گردد

هیچ ی با حسابگری وتلافی جویی وبهانه تراشی و زود رنجی، عاشق و یا معشوق محسوب نمی شود.

بلکه بازیگری است که در بازنگری بازی هایش می آشوبد وخود را فریب می دهد وبه دنبال مقصر میگردد.افسوس که معشوقش را متهم می شمارد وعاشق راقضاوت میکند وبرایهم حکم صادرمیکنند و دامنه وسرنوشت یک عشق به دار مجازات می سپارند.آنکه می شود همه ی دلخوشی هایش است .

آنکه بااین قضاوت و حسابگری واتهام افکنی عشقش را محکوم می کند گویا همه ی وجودش را به آتش می کشد ..

هیچ عاشقی معشوق خود را پس از آنکه بااو از ژرفای دل پیمان یکدلی و یکرنگی وآینگی بست، رها نمی کند حتی اگر در کوران حوادث و توفان پرتلاطم فشارهای روزگار معشوق ویا عاشقی رنگش را ازدست داد درانبار دل هرکدام سیلویی ازرنگ ذخیره شده است که می توانند برای هم صورتگری کنند

جیوه ای که درنهاد عاشق است آینه ی معشوق را صیقل می دهد و راز جیوه همین بس که نه عاشق می تواند ازمعشوق بگریزد ونه معشوق را یارای گریزازعاشق است

هیچکدام ازاصل هم دورنمی مانند تا ابد الدهر که آینه آینه است تکه ها جگرگوشه های هم هستند.وبه یکدیگر تعلق دارند

هرگزنمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق ثبت است برجریده ی عالم دوام ما...

والی الله المصیر

حمیدرضاابراهیم زاده

5 مرداد1397



تمامی حقوق مربوط به این اثر درانحصارمولف محفوظ می باشد

عنوان وبلاگ : دایره مینا
منبع :
برچسب ها : به رنگ عشق - معشوق ,آنکه ,عاشق ,حوادث ,آینه ,روزگار
به رنگ عشق معشوق ,آنکه ,عاشق ,حوادث ,آینه ,روزگار
به دنبال الگو

به دنبال الگو

جامعه برای پویایی وحرکت خود نیازمند راهنما والگوهای کارآمد است.

الگوهای نیک یا اسوه ی حسنه ، ابعادی متوازن ومتعادل دارند

توازن وتعادل وپویایی درهویت هر ی که به چشم بیاید آن فرد الگوست.

موفقیت های زیادی درتخصص های اجتماعی وفرهنگی وعلمی وارزشی وجوددارد.که موفقین آن تخصص ها بعضا الگوهای پیشرفت دیگران درهمان رشته ی تخصصی می شوند

تخصص هایی که بتواند به تولید دانش و اخلاق. عزت ملی. تولید اقتصادی و.... خدمت کند قهرمانانش الگو های ارزش در همه ی حوزه های دانشی. اخلاقی .اقتصادی وارزشی جامعه می شوند ومورد توجه ودقت وتکریم مردم قرارمی گیرند.

به عقیده ی من نام آوران وممتازان تخصص ها گاه الگوهای چند بعدی جامعه می شوند.

دانشمندان حوزه ی دانش های مولد فقط مدال آوران رشته ی علمی خود نیستند بلکه نام آوران شجاعت واخلاق و ادب ووقارند وازاین رو می توانندبه عزت وافتخارملی مبدل شوند.

بنابراین بسیاری از نام آوران می توانند بارعایت ادب ووقار وتهذیب در معا واخلاق. د وشش وگویش به الگوهای ملی مبدل شوند

خدمت وخیانت بسیاری ا م آوران در پیدایش الگوهای رفتاری و اخلاقی و اجتماعی پیداست.

هرنام آوری به صرف داشتن شهرت درتخصص خود نمی تواند ونباید نامنزه سخن بگوید ویا نامنزه لباس بپوشد ویا نامنزه افاضه ی فیض کند

هرمتخصص نام آوری به اندازه ی توانایی خود دررشته ی تخصصی اش حق اظهارنظر وافاضه ی فیض دارد .

اینطورنیست یک وزنه بردار.هن یشه و...باه وشش وگویشی که خلاف شان خود و وقار ملی باشد به حوزه ی و تخصص علمی ورود پیدا کند واسباب تزاحم ومداخله ی بیجا شود وهم با پوشش وگویش متعارض ونامناسب، هویت فرهنگی واجتماعی جامعه را مخدوش کند و اثری بد ومنفی درجامعه بگذارد وبرود.

نام آوران مسئولیت اخلاقی فراوانی را درجامعه دارند که باید به بایسته ها وظرافت های آن دقت کنند.

ادب حکم می کند الگوهای هررشته با درنظر گرفتن شرائط اجتماعی وفرهنگی جامعه ومقتضیات جامعوی وملی خود همراه باشند.

هنگامی که به دنبال کارآمدی الگو های نیک وجامعه شمول وحتی جهان شمول می رویم به هویت این الگو اضلاع وزوایای متوازن ومتعادل می دهیم

حقیقت این است که الگوهای نیک ،با تلاش خود وبا خودسازی درحوزه های اخلاقی درمعا . درگویش. د وشش ود ویش های اجتماعی بخود وقار می دهند.

ومردم همواره به دنبال نیکی های جامعوی حرکت د

فطرت مردم زیبا پذیر است.زیرا آفریدگار اورا زیبا وزیبا دوست وزیبا پژوه آفرید.

انسان سالم یعنی زیبا پسند.

طبیعی است که بد سلیقی درهرضلع از هویت رفتاری نام آوران می تواند هویت جامعه را مخدوش کند

نام آوران درهررشته ای وظیفه دارند با توجه به مقتضیات نیک اجتماعی پویا باشند.

خدمت وخیانت الگو های متخصص ویا نام آوران درهمین است که چقدر به عزت ووقارملی واجتماعی وفرهنگی خود پایبند ی داشته وبه هویت جامعه ی خود احترام می گذارند.

روح انسجام ملی و اجتماعی.نوع دوستی. همراهی باارزشها .صیانت از کرامت انسانی دروجود هر موفقی که باشد اورا مبدل به الگو خواهد کرد.

البته اسوه ی حسنه درقرآن* به صورت مصداق نام برده شده است که پیروی ازاین الگو ها برای ما فرض است.

ولی به پیروی ازاین الگو ها می توان الگو های بسیاری را درجامعه یافت وازآنان تجلیل وپیروی کرد.

الگوهای شجاعت درمبارزه با ترس وطمع. مبارزه با فساد وگناه. مبارزه با خیانت . مبارزه با نفس اماره .مبارزه بافقر. مبارزه با جهل ونادانی .مبارزه با توهم دانایی. مبارزه با رکود .مبارزه با بیماری و...

الگوهای موفق وموقری که درجامعه آنهارا پروفسورسمیعی. مریم میرزا خانی. ریزعلی دهقان فداکار . شهید حاج حسین بصیر. نابغه ی قرآنی محمدحسین طباطبایی. شاعره ی پارسا پروین اعتصامی. شا ارنقاشی فرشچیان. شا ار آواز شجریان. وبسیاری از حاذق های هنرهای زیبا. دانشهای ارزشمند.کارآفرینان و... می شناسیم

اگر سپاسگزارشان نباشیم چگونه بتوانیم سپاسگزار آفریدگارشان بمانیم؟!


*پانوشت؛ الگوهای نیک درقرآن: سوره احزاب آیه 21 – سوره ممتحنه آیات 4و6

والی الله المصیر

حمیدرضاابراهیم زاده


26تیر1396



تمامی حقوق مربوط به این اثردرانحصارمولف محفوظ می باشد
عنوان وبلاگ : دایره مینا
منبع :
برچسب ها : به دنبال الگو - الگو ,الگوهای ,آوران ,مبارزه ,جامعه ,اجتماعی ,هویت جامعه ,پیروی ازاین ,ازاین الگو ,خدمت وخیانت ,مبدل شوند
به دنبال الگو الگو ,الگوهای ,آوران ,مبارزه ,جامعه ,اجتماعی ,هویت جامعه ,پیروی ازاین ,ازاین الگو ,خدمت وخیانت ,مبدل شوند
رئوف

سلطان سریرارتضا است رضا هم شاه و پناه و مرتضا است رضا

علی بن موسی الرضا علیه السلام

هشتمین خورشید تابناک ت ولایت از سلاله پاک رسول خدا و هشتمین جانشین مکرم می باشند.

آن حضرت در یازدهم ذیقعده سال 148 هجرى.مصادف با11 دیماه سال144 خورشیدی درمدینه متولد شدند .البته برخى ازمورخان تاریخ تولد آن حضرت را سال 151 هجرى و برخى دیگر سال 153 هجرى، پنج سال پس از وفات جعفر صادق(ع) دانسته‏ اند.

نسب پدرى: ابوالحسن، موسى بن جعفر بن محمد بن على بن حسین بن على ‏بن ابى‏ طالب(ع).

نام مادر: نجمه. نام‏هاى دیگرى نیز براى او همانند: تکتم، اروى، سکن، ام البنین، شقرا، خیزران، سمانه، صقر و طاهره. نقل شده است

این بانوى فاضله تربیت یافته از مکتب حمیده خانم - مادر موسى کاظم(ع)- به کمالات انسانى و اخلاق ى دست یافته بود، بهترین ن عصر خویش در تعقل، دیندارى و حیا بود.

نام لقب و کنیه :

نام مبارک ایشان علی و کنیه آن حضرت ابوالحسن و مشهورترین لقب ایشان "رضا" به معنای "خشنودی" می باشد. محمدتقی علیه السلام نهم و فرزند ایشان سبب نامیده شدن آن حضرت به این لقب را اینگونه نقل می فرمایند: "خداوند او را رضا لقب نهاد زیرا خداوند در آسمان و رسول خدا و ائمه اطهار در زمین از او خشنود بوده اند و ایشان را برای ت پسندیده اند و همینطور (به خاطر خلق و خوی نیکوی ) هم دوستان و نزدیکان و هم دشمنان از ایشان راضی و خشنود بود ند".

یکی از القاب مشهور حضرت " عالم آل محمد " است. این لقب نشانگر ظهور علم و دانش ایشان می باشد. جلسات مناظره متعددی که با دانشمندان بزرگ عصر خویش، بویژه علمای ادیان مختلف انجام داد و در همه آنها با سربلندی تمام بیرون آمد دلیل کوچکی براین سخن است، که قسمتی از این مناظرات در بخش "جنبه علمی " آمده است. این توانایی و برتری ، در تسلط بر علوم یکی از دلایل ت ایشان می باشد و با تأمل در سخنان در این مناظرات، کاملاً این مطلب روشن می گردد که این علوم جز از یک منبع وابسته به الهام و وحی نمی تواند سرچشمه گرفته باشد.

شرح تولد :

از قول مادر ایشان نقل شده است که: "هنگامی که به حضرتش حامله شدم به هیچ وجه ثقل حمل را در خود حس نمی و وقتی به خواب می رفتم، صدای تسبیح و تمجید حق تعالی و ذکر "لااله الاالله" را از شکم خود می شنیدم، اما چون بیدار می شدم دیگر ص بگوش نمی رسید. هنگامیکه وضع حمل انجام شد، نوزاد دو دستش را به زمین نهاد و سرش را به سوی آسمان بلند کرد و لبانش را تکان می داد؛ گویی چیزی می گفت" (2).

نظیر این واقعه، هنگام تولد دیگر ائمه و بعضی از ان الهی نیز نقل شده است, از جمله حضرت عیسی که به اراده الهی در اوان تولد، در گهواره لب به سخن گشوده و با مردم سخن گفتند که شرح این ماجرا در قرآن کریم آمده است.(3)ایشان در سن 35 سالگی عهده دار مسئولیت ت و ی شیعیان گردیدند و حیات ایشان مقارن بود با خلافت خلفای عباسی که سختی ها و رنج بسیاری رابر رواداشتند و سر انجام مامون عباسی ایشان رادرسن 55 سالگی به شهادت رساند.

همسران:

1. سبیکه یا خیزران، مادر محمد تقى (ع).

2. ام حبیبه (دختر مأمون).

و چند ام ولد.

فرزندان:

1. محمد تقى (ع) یا جواد الائمه که پس از شهادت پدرش، در سن هفت سالگى به ت رسید.

علماى شیعه جواد را تنها فرزند رضا (ع) دانسته اند؛ اما در برخى منابع، فرزندان دیگرى نیز براى آن حضرت ذکر شده است که عبارتند از: 2. ابو محمد حسن. 3. جعفر. 4. ابراهیم. 5. حسن. 6. عایشه. 7. فاطمه.

زندگی در مدینه:

حضرت رضا (علیه السلام) تا قبل از هجرت به مرو در مدینه زادگاهشان، ن بودند و در آنجا در جوار مدفن پاک رسول خدا و اجداد طاهرینشان به هدایت مردم و تبیین معارف دینی و سیره نبوی می پرداختنند. مردم مدینه نیز بسیار را دوست می داشتند و به ایشان همچون پدری مهربان می نگریستند. تا قبل ازاین سفر با اینکه بیشترسالهای عمرش را درمدینه گذرانده بود، اما در سراسرمملکت ی پِیروان بسیاری داشت که گوش به فرمان اوامر بودند.

در گفتگویی که با مامون درباره ولایت عهدی داشتند، در این باره این گونه می فرمایند: "همانا ولایت عهدی هیچ امتیازی را بر من نیفزود. هنگامی که من در مدینه بودم فرمان من در شرق و غرب نافذ بود و اگر از کوچه های شهر مدینه عبورمی ، عزیرتر از من ی نبود. مردم پیوسته حاجاتشان را نزد من می آوردند و ی نبود که بتوانم نیاز او را برآورده سازم، مگراینکه این کار را انجام می دادم و مردم به چشم عزیز و بزرگ خویش، به من مى نگریستند".

ت حضرت رضا (علیه السلام ) :

ت و وصایت حضرت رضا (علیه السلام ) بارها توسط پدر بزرگوار و اجداد طاهرینشان و رسول اکرم (صلی الله وعلیه واله )اعلام شده بود. به خصوص کاظم (علیه السلام ) بارها در حضور مردم ایشان را به عنوان وصی و بعد از خویش معرفی کرده بودند که به نمونه ای از آنها اشاره می نمائیم.

یکی از یاران موسی کاظم (علیه السلام ) می گوید:" ما شصت نفر بودیم که موسی بن جعفر به جمع ما وارد شد و دست فرزندش علی در دست او بود. فرمود :" آیا می دانید من کیستم ؟" گفتم:" تو آقا و بزرگ ما هستی". فرمود :" نام و لقب من را بگوئید". گفتم :" شما موسی بن جعفر بن محمد هستید ". فرمود :" این که با من است کیست ؟" گفتم :" علی بن موسی بن جعفر". فرمود :" پس شهادت دهید او در زندگانی من من است و بعد از مرگ من وصی من می باشد"". (4) در حدیث مشهوری نیزکه جابر از قول نبى اکرم نقل می کند رضا (علیه السلام ) به عنوان هشتمین و وصی معرفی شده اند. صادق (علیه السلام ) نیز مکرر به کاظم می فرمودند که "عالم آل محمد از فرزندان تو است و او وصی بعد از تو می باشد".

اصحاب ویاران:

1. دعبل بن على خزاعى.

2. حسن بن على وشّاء بجلى.

3. حسن بن على بن فضال.

4. حسن بن محبوب.

5. زکریا بن آدم اشعرى قمى.

6. صفوان بن یحیى بجلى.

7. محمد بن اسماعیل بن بزیع.

8. نصر بن قابوس.

9. ریّان بن صلت.

10. محمد بن سلیمان دیلمى.

11. على بن حکم انبارى.

12. عبداللّه بن مبارک نهاوندى.

13. حمّاد بن عثمان.

14. حسن بن سعید اهوازى.

15. محمد بن سنان.

البته تعداد یاران و اصحاب آن حضرت، بیش از این است وما در این جا تنها به نام تعداد اندکى از آنان اکتفا کردیم.

زمامداران معاصر:

1. منصور عباسى (158-136 ق.).

2. مهدى عباسى (169-158 ق.).

3. هادى عباسى (170-169 ق.).

4. هارون الرشید (193-170 ق.).

5. محمد امین (198-193 ق.).

6. مأمون عباسى (218-196 ق.).

تاریخ رضا:

پس از نبرد میان امین و مأمون، فرزندان هارون الرشید، براى به دست آوردن منصب خلافت و پیروزى نهایىِ مأمون بر امین، در سال 201 هجرى رضا(ع) به اجبار و اکراه مأمون به ولایت‏عهدى وى برگزیده شد. مأمون با این که در ظاهر براى رضا(ع) احترام ویژه‏اى قائل بود و ایشان را بر همگان، از جمله علویان و عباسیان، مقدم میداشت، اما در ضمیر خود، به مقام علمى و اجتماعى آن حضرت رشک می‏برد و کینه ایشان را در دل داشت. سرانجام نیز با توطئه ‏اى پنهان، آن حضرت را به شهادت رساند.

موقعییت :

مدت ت هشتم در حدود بیست سال بود که می توان آن را به سه بخش جداگانه تقسیم کرد :

1- ده سال اول ت آن حضرت، که همزمان بود با زمامداری هارون.

2- پنج سال بعد از آن که مقارن با خلافت امین بود.

3- پنج سال آ ت آن بزرگوار که مصادف با خلافت مأمون و تسلط او بر قلمرو ی آن روز بود.

مدتی از روزگار زندگانی رضا (علیه السلام ) همزمان با خلافت هارون الرشید بود. در این زمان است که مصیبت دردناک شهادت پدر بزرگوارشان و دیگر مصیبت های اسفبار برای علویان ( سادات و نوادگان المؤمنین) واقع شده است. در آن زمان کوشش های فراوانی در تحریک هارون برای کشتن رضا (علیه السلام ) می شد تا آنجا که در نهایت هارون تصمیم بر قتل گرفت؛ اما فرصت نیافت نقشه خود را عملی کند. بعد از وفات هارون فرزندش امین به خلافت رسید. در این زمان به علت مرگ هارون ضعف و تز ل بر حکومت سایه افکنده بود و این تز ل و غرق بودن امین درفساد و تباهی باعث شده بود که او و دستگاه حکومت, از توجه به سوی و پیگیری امر ایشان بازمانند. از این رو می توانیم این دوره را در زندگی دوران آرامش بنامیم.

اما سرانجام مأمون عباسی توانست برادر خود امین را ش ت داده و اورابه قتل برساند و قبای قدرت را به تن نماید و توانسته بود با سرکوب شورشیان فرمان خود را در اطراف واکناف مملکت ی جاری کند. وی حکومت ای عراق را به یکی از عمال خویش واگذار کرده بود و خود در مرو اقامت گزید و فضل بن سهل را که مردی بسیار سیاستمدار بود ، و مشاور خویش قرار داد. اما خطری که حکومت او را تهدید می کردعلویان بودند که بعد از قرنی تحمل شکنجه وقتل و غارت, اکنون با استفاده از فرصت دودستگی در خلافت هر یک به عناوین مختلف در خفا و آشکار علم مخالفت با مأمون را برافراشته و خواهان براندازی حکومت عباسی بودند؛ به علاوه آنان در جلب توجه افکار عمومی مسلمین به سوی خود ، و ب حمایت آنها موفق گردیده بودند و دلیل آشکاربر این مدعا این است که هر جا علویان بر ضد حکومت عباسیان قیام و شورش می د, انبوه مردم از هر طبقه دعوت آنان را اجابت کرده و به یاری آنها بر می خواستندو این ،بر اثر ستم ها وناروائیها وانواع شکنجه های دردناکی بود که مردم و بخصوص علویان از دستگاه حکومت عباسی دیده بودند. ا زاین رو مأمون درصدد بر آمده بود تاموجبات برخورد با علویان را برطرف کند. بویژه که او تصمیم داشت تشنجات و بحران هایی را که موجب ضعف حکومت او شده بود از میان بردارد و برای استقرار پایه های قدرت خود ، محیط را امن و آرام سازد. لذا با م خود فضل بن سهل تصمیم گرفت تا دست به خدعه ای بزند. او تصمیم گرفت تا خلافت را به پیشنهاد دهد وخود از خلافت به نفع کناره گیری کند, زیرا حساب می کرد نتیجه از دو حال بیرون نیست ، یا می پذیرد و یا نمی پذیرد و در هر دو حال برای خوداو و خلافت عباسیان، پیروزی است. زیرا اگر بپذیرد ناگزیر, بنابر شرطی که مأمون قرار می داد ولایت عهدی آن حضرت را خواهد داشت و همین امر مشروعیت خلافت او را پس از نزد تمامی گروه ها و فرقه های مسلمانان تضمین می کرد. بدیهی است برای مأمون آسان بود در مقام ولایتعهدی بدون این که ی آگاه شود، را از میان بردارد تا حکومت به صورت شرعی و قانونی به او بازگردد. در این صورت علویان با خوشنودی به حکومت می نگریستند و شیعیان خلافت او را شرعی تلقی می د و او را به عنوان جانشین می پذیرفتند.ازطرف دیگر چون مردم حکومت را مورد تایید می دانستند لذا قیامهایی که برضدحکومت می شد جاذبه و مشروعیت خود را از دست می داد.

او می شید اگر خلافت را نپذیرد ایِشان را به اجبار ولیعهد خودمی کند که دراینصورت بازهم خلافت وحکومت او درمیا ن مردم و شیعیان توجیه می گردد ودیگر اعتراضات وشورشهایی که به بهانه غصب خلافت وستم, توسط عباسیان انجام می گرفت دلیل وتوجیه خودراازدست می دادوبااستقبال مردم ودوستداران مواجه نمی شد. ازطرفی اومی توانست را نزد خود ن کند و از نزدیک مراقب رفتار و پیروانش باشد و هر حرکتی از سوی و شیعیان ایشان را سرکوب کند. همچنین اوگمان می کردکه ازطرف دیگر شیعیان و پیروان ، ایشان را به خاطر نپذیرفتن خلافت در معرض سئوال و انتقاد قرار خواهند دادو جایگاه خودرادرمیان دوستدارانش ازدست می دهد.

سفر به سوی اسان:

مأمون برای عملی اه ذکر شده چند تن از مأموران مخصوص خود را به مدینه, خدمت حضرت رضا (علیه السلام ) فرستاد تا حضرت را به اجبار به سوی اسان روانه کنند. همچنین دستور داد حضرتش را از راهی که کمتر با شیعیان برخورد داشته باشد, بیاورند. مسیر اصلی در آن زمان راه کوفه ، جبل ، کرمانشاه و قم بوده است که نقاط شیعه نشین و مراکز قدرت شیعیان بود. مأمون احتمال می داد که ممکن است شیعیان با مشاهده در میان خود به شور و هیجان آیند و مانع حرکت ایشان شوند و بخواهند آن حضرت را در میان خود نگه دارند که در این صورت مشکلات حکومت چند برابر می شد. لذا را از مسیر بصره ، اهواز و فارس به سوی مرو حرکت داد. ان او نیزپیوسته حضرت رازیر نظر داشتندواعمال رابه او گزارش می دادند.

واقعه ی حدیث سلسلة الذهب :

در طول سفر به مرو ، هرکجا توقف می فرمودند, برکات زیادی شامل حال مردم ان منطقه می شد. از جمله هنگامی که در مسیر حرکت خود وارد نیشابور شدند و در حالی که در محملی قرار داشتند از وسط شهر نیشابور عبور د. مردم زیادی که خبر ورود به نیشابور را شنیده بودند, همگی به استقبال حضرت آمدند. در این هنگام دو تن از علما و حافظان حدیث نبوی, به همراه گروه های بیشماری از علم و اهل حدیث و درایت، مهار مرکب را گرفته وعرضه داشتند :" ای بزرگ و ای فرزند ان بزرگوار، تو را به حق پدران پاک و اجداد بزرگوارت سوگند می دهیم که رخسار فرخنده خویش را به ما نشان دهی و حدیثی از پدران و جد بزرگوارتان خدا برای ما بیان فرمایی تا یادگاری نزد ما باشد ". دستور توقف مرکب را دادند و دیدگان مردم به مشاهده طلعت مبارک روشن گردید. مردم از مشاهده جمال حضرت بسیار شاد شدند به طوری که بعضی از شدت شوق می گریستند و آنهایی که نزدیک ایشان بودند ، بر مرکب بوسه می زدند. ولوله عظیمی در شهر طنین افکنده بود به طوری که بزرگان شهر با صدای بلند از مردم می خواستند که سکوت نمایند تا حدیثی از آن حضرت بشنوند. تا اینکه پس از مدتی مردم ت شدند و حضرت حدیث ذیل را کلمه به کلمه از قول پدر گرامیشان و از قول اجداد طاهرینشان به نقل از رسول خدا و به نقل از جبرائیل از سوی حضرت حق سبحانه و تعالی املاء فرمودند: " کلمه لااله الاالله حصار من است پس هر آن را بگوید داخل حصار من شده و یکه داخل حصار من گردد ایمن از عذاب من خواهد بود. " سپس فرمودند: " اما این شروطی دارد و من خود از جمله آن شروط هستم ".

این حدیث بیانگر این است که از شروط اقرار به کلمه لااله الاالله که مقوم اصل توحید در دین می باشد، اقرار به ت آن حضرت و اطاعت وپذیرش گفتار و رفتار می باشد که از جانب خداوند تعالی تعیین شده است. در حقیقت شرط رهایی از عذاب الهی را توحید و شرط توحید را قبول ولایت و ت می دانند.

ولایت عهدی:

چون حضرت رضا (علیه السلام ) وارد مرو شدند, مأمون از ایشان استقبال شایانی کرد و در مجلسی که همه ارکان ت حضور داشتند صحبت کرد و گفت :" همه بدانند من در آل عباس و آل علی (علیه السلام ) هیچ را بهتر و صاحب حق تر به امر خلافت از علی بن موسی رضا (علیه السلام ) ندیدم". پس از آن به حضرت رو کرد و گفت:" تصمیم گرفته ام که خود را از خلافت خلع کنم و آنرا به شما واگذار نمایم". حضرت فرمودند:" اگر خلافت را خدا برای تو قرار داده جایز نیست که به دیگری ببخشی و اگر خلافت از آن تو نیست ، تو چه اختیاری داری که به دیگری تفویض نمایی ". مأمون بر خواسته خود پافشاری کرد و بر اصرار ورزید. اما فرمودند : " هرگز قبول نخواهم کرد ". وقتی مأمون مأیوس شد گفت:" پس ولایت عهدی را قبول کن تا بعد از من شما خلیفه و جانشین من باشید". این اصرار مأمون و انکار تا دو ماه طول کشید و حضرت قبول نمی فرمودند و می گفتند :" از پدرانم شنیدم, من قبل از تو از دنیا خواهم رفت و مرا با زهر شهید خواهند کرد و بر من ملائک زمین و آسمان خواهند گریست و در وادی غربت در کنار هارون الرشید دفن خواهم شد". اما مأمون بر این امر پافشاری نمود تا آنجاکه مخفیانه و در مجلس خصوصی حضرت را تهدید به مرگ کرد. لذا حضرت فرمودند :" اینک که مجبورم, قبول می کنم به شرط آنکه ی را نصب یا عزل نکنم و رسمی را تغییر ندهم و سنتی را نشکنم و از دور بر بساط خلافت نظرداشته باشم". مأمون با این شرط راضی شد. پس از آن حضرت، دست را به سوی آسمان بلند د و فرمودند: " خداوندا ! تو می دانی که مرا به اکراه وادار نمودند و به اجبار این امر را اختیار ؛ پس مرا مؤاخذه نکن همان گونه که دو پیغمبر خود یوسف و دانیال را هنگام قبول ولایت پادشاهان زمان خود مؤاخذه نکردی. خداوندا عهدی نیست جز عهد تو و ولایتی نیست مگر از جانب تو، پس به من توفیق ده که دین تو را ب ا دارم و سنت تو را زنده نگاه دارم. همانا که تو نیکو مولا و نیکو یاوری هستی" .

غنای علمی :

مأمون که پیوسته شور و اشتیاق مردم نسبت به واعتبار بی همتای را در میان ایشان می دید می خواست تااین قداست واعتبار را خدشه دارسازدوازجمله کارهایی که برای رسیدن به این هدف انجام داد تشکیل جلسات مناظره ای بین و دانشمندان علوم مختلف از سراسر دنیا بود، تا آنها با به بحث بپردازند، شاید بتوانند را ازنظر علمی ش ت داده ووجهه علمی را زیرسوال ببرند.که شرح یکی از این مجالس را می آوریم:

"برای یکی از این مناظرات مأمون فضل بن سهل را امر کرد که اساتید کلام و حکمت را از سراسر دنیا دعوت کند تا با به مناظره بنشینند. فضل نیز اسقف اعظم نصاری و بزرگ علمای یهود و روسای صابئین ( پیروان حضرت یحیی) بزرگ موبدان زرتشتیان و دیگر متکلمین وقت را دعوت کرد. مأمون هم آنها را به حضور پذیرفت و از آنها پذیرایی شایانی کرد و به آنان گفت:" دوست دارم که با پسر عموی من ( مأمون از نوادگان عباس عموی است که ناگزیر پسر عمومی می باشد.) که از مدینه پیش من آمده مناظره کنید". صبح رروز بعد مجلس آراسته ای تشکیل داد و مردی را به خدمت حضرت رضا (علیه السلام ) فرستاد و حضرت را دعوت کرد. حضرت نیز دعوت او را پذیرفتند و به او فرمودند :" آیا می خواهی بدانی که مأمون کی از این کار خود پشیمان می شود". او گفت : "بلی فدایت شوم". فرمودند :" وقتی مأمون دلایل مرا بر رد اهل تورات از خود تورات و بر اهل انجیل از خود انجیل و از اهل زبور از زبورشان و بر صابئین بزبان ایشان و بر آتش پرستان بزبان فارسی و بر رومیان به زبان رومی شان بشنود و ببیند که سخنان تک تک اینان را رد و آنها سخن خود را رها د و سخن مرا پذیرفتند آنوقت مأمون می فهمد که توانایی کاری را که می خواهد انجام دهد ندارد و پشیمان می شود و لاحول و لا قوه الا بالله العلی العظیم". سپس حضرت به مجلس مأمون تشریف فرما شدند و با ورود حضرت مأمون ایشان را برای جمع معرفی کرد و سپس گفت : " دوست دارم با ایشان مناظره کنید ". حضرت رضا (علیه السلام)نیز با تمامی آنها از کتاب خودشان درباره دین و مذهبشان مباحثه نمودند. سپس فرمود:" اگر ی درمیان شما مخالف است بدون شرم و خج سئوال کند". عمران صایی که یکی از متکلمین بود از حضرت سئوالات بسیاری کرد و حضرت تمام سئوالات او را یک به یک پاسخ گفتند و او را قانع نمودند. او پس از شنیدن جواب سئوالات خود از شهادتین را بر زبان جاری کرد و آورد و با برتری مسلم ، جلسه به پایان رسید و مردم متفرق شدند. روز بعد حضرت، عمران صایی را به حضور طلبیدند و او را بسیار اکرام د و از آن به بعد عمران صایی خود یکی از مبلغین دین مبین گردید.

- رجاءابن ضحاک که ازطرف مامون حرکت دادن ازمدینه به سوی مرو بود,می گوید: "آن حضرت در هیچ شهری وارد نمی شد مگر اینکه مردم از هرسو به او روی می آوردند و مسائل دینی خود را از می پرسیدند.ایشان نیز به آنها پاسخ می گفت و احادیث بسیاری از خدا و حضرت علی (علیه السلام) بیان می فرمود.هنگامی که ازاین سفربازگشتم نزد مامون رفتم .او ازچگونگی رفتار در طول سفر پرسید و من نیز آنچه را در طول سفر از ایشان دیده بودم بازگو . مامون گفت: "آری، ای پسرضحاک !ایشان بهترین، دانا ترین و عابدترین مردم روی زمین است".

اخلاق و منش :

خصوصیات اخلاقی و زهد و تقوای آن حضرت به گونه ای بود که حتی دشمنان خویش را نیز شیفته و مجذوب خود کرده بود. با مردم در نهایت ادب تواضع و مهربانی رفتار می کرد و هیچ گاه خود را از مردم جدا نمی نمود.

یکی از یاران می گوید:" هیچ گاه ندیدم که رضا (علیه السلام) در سخن بر ی جفا ورزد و نیز ندیدم که سخن ی را پیش از تمام شدن قطع کند. هرگز نیازمندی را که می توانست نیازش را برآورده سازد رد نمی کرد در حضور دیگری پایش را دراز نمی فرمود. هرگز ندیدم به ی ازخدمتکارانش بدگوئی کند. خنده او قهقه نبود بلکه تبسم می فرمود. چون سفره غذا به میان می آمد, همه افراد خانه حتی دربان و مهتر را نیز بر سر سفره خویش می نشاند و آنان همراه با غذا می خوردند. شبها کم می خو د و بسیاری از شبها را به عبادت می گذراند. بسیار روزه می گرفت و روزه سه روز در ماه را ترک نمی کرد. کار خیر و انفاق پنهان بسیار داشت. بیشتر در شبهای تاریک, مخفیانه به فقرا کمک می کرد".(5) یکی دیگر از یاران ایشان می گوید:" فرش آن حضرت در تابستان حصیر و در زمستان پلاسی بود. لباس او در خانه درشت و خشن بود, اما هنگامی که در مجالس عمومی شرکت می کرد ، خود را می آراست (لباسهای خوب و متعارف می پوشید).(6) شبی میهمان داشت، در میان صحبت چراغ ایرادی پیدا کرد، میهمان دست پیش آورد تا چراغ را درست کند، اما نگذاشت و خود این کار را انجام داد و فرمود:" ما گروهی هستیم که میهمانان خود را به کار نمی گیریم". (7)

شخصی به عرض کرد:" به خدا سوگند هیچ در روی زمین ازجهت برتری و شرافت اجداد، به شما نمی رسد". فرمودند:" تقوی به آنان شرافت داد و اطاعت پروردگار آنان را بزرگوار ساخت". (8)

مردی از اهالی بلخ می گوید:" در سفر اسان با رضا( علیه السلام) همراه بودم. روزی سفره گسترده بودند و همه خدمتگذران حتی سیاهان را بر آن سفره نشاند تا همراه ایشان غذا بخورند. من به عرض :" فدایت شوم بهتر است اینان بر سفره ای جداگانه بنشینند". فرمود:" ت باش, پروردگار همه یکی است. پدر و مادر همه یکی است و پاداش هم به اعمال است". (9)

یاسر، خادم حضرت می گوید: " رضا (علیه السلام) به ما فرموده بود:" اگر بالای سرتان ایستادم (و شما را برای کاری طلبیدم) و شما مشغول غذا خوردن بودید بر نخیزید تا غذایتان تمام شود:، به همین جهت بسیار اتفاق می افتاد که ما را صدا می کرد و در پاسخ او می گفتند:" به غذا خوردن مشغولند" و آن گرامی می فرمود: "بگذارید غذایشان تمام شود".(10)

- یکبار غریبی خدمت رسید و سلام کرد و گفت:" من از دوستداران شما و پدران و اجدادتان هستم. ازحج بازگشته ام و جی راه را تمام کرده ام اگر مایلید مبلغی به من مرحمت کنید تا خود را به وطنم برسانم و در آنجا معادل همان مبلغ را صدقه خواهم داد زیرا من در شهر خویش فقیر نیستم و اینک در سفر نیازمند مانده ام". برخاست و به اطاقی دیگر رفت واز پشت در دست خویش را بیرون آورد و فرمود:" این دویست دینار را بگیر و توشه راه کن و لازم نیست که از جانب من معادل آن صدقه دهی".

آن شخص نیز دینار ها را گرفت و رفت. از پرسیدند:" چرا چنین کردید که شما را هنگام گرفتن دینار ها نبیند؟" فرمود:" تا شرمندگی نیاز و سوال را در او نبینم ".(11)

ان معصوم و گرامی ما در تربیت پیروان و راهنمایی ایشان تنها به گفتار اکتفا نمی د و در مورد اعمال آنان توجه و مراقبت ویژه ای مبذول می داشتند.

یکی از یاران رضا (علیه السلام) می گوید:" روزی همراه به خانه ایشان رفتم. غلامان حضرت مشغول بنایی بودند. در میان آنها غریبه ای دید و پرسید:" این کیست ؟" عرض د:" به ما کمک می کند و به او دستمزدی خواهیم داد". فرمود:" مزدش را تعیین کرده اید؟" گفتند:" نه هر چه بدهیم می پذیرد". برآشفت و به من فرمود:" من بارها به اینها گفته ام که هیچ را نیاورید مگر آنکه قبلا مزدش را تعیین کنید و قرارداد ببندید. ی که بدون قرارداد و تعیین مزد، کاری انجام می دهد، اگر سه برابر مزدش را بدهی باز گمان می کند مزدش را کم داده ای ولی اگر قرارداد ببندی و به مقدار معین شده بپردازی از تو خشنود خواهد بود که طبق قرار عمل کرده ای و در این صورت اگر بیش از مقدار تعیین شده چیزی به او بدهی, هر چند کم و ناچیز باشد؛ می فهمد که بیشتر پرداخته ای و سپاسگزار خواهد بود"". (12)

خادم حضرت می گوید:" روزی خدمتکاران میوه ای می خوردند. آنها میوه را به تمامی نخورده و باقی آنرا دور ریختند. حضرت رضا (علیه السلام) به آنها فرمود:" سبحان الله اگر شما از آن بی نیاز هستید, آنرا به انی که بدان نیازمندند بدهید".

از کلام حکمت آمیز :

فرمودند : "دوست هر عقل اوست و دشمن هر جهل و نادانی و حماقت است".

فرمودند : "علم و دانش همانند گنجی می ماند که کلید آن سئوال است، پ

عنوان وبلاگ : دایره مینا
منبع :
برچسب ها : رئوف - ,حضرت ,ایشان ,مأمون ,مردم ,السلام ,علیه السلام , فرمودند ,ولایت عهدی ,اصول کافی ,اجداد طاهرینشان ,علیه السلام فرستاد ,علیه السلام بارها
رئوف ,حضرت ,ایشان ,مأمون ,مردم ,السلام ,علیه السلام , فرمودند ,ولایت عهدی ,اصول کافی ,اجداد طاهرینشان ,علیه السلام فرستاد ,علیه السلام بارها
واژه ها بی تابند
واژه ها بی تابند

واژه ها از پس خواب خوشی بیدارند

واژه ها راز رُزی هشیارند

واژه ها با دل خورشید و سما همراهند

واژه ها با تپش زلف صبا می آیند


واژه ها می تابند


واژه ای در تپش چشمه ی جوشیده نهان می خواند

واژه ای تیغ بدست منتظر جنگ عیان می ماند

واژه ای تاخت به تاخت پشت کمان می تازد

واژه ای قافیه را کنان می بازد

واژه ای ع رخش چون ماه است

واژه ای در راه است

واژه ای در تب و تاب

واژه ای پشت نقاب

در کمند آداب

از ادب می نالد.

واژه ها آدابند

واژه ها حرف دل مهتابند

واژه های ملکی واژه های فلکی

واژه های هوس و دلتنگی

واژه ها احبابند

واژه از بی ی ما و شما می نالد

واژه از بودن نابودی ما می نالد

واژه از غربت تن در وطنش می بالد

واژه در ذوق وصال و عطشش می بالد

واژه از ترس فراق، داغ بخود می مالد

واژه از شوقِ لقا، ماه صفت می تابد


واژه ها اربابند

واژه ها در قفسی جای نفس می مانند

واژه ها در طلب جام عبس می مانند

واژه گر میل کند پای قفس می ماند

واژه ات گفت چرا پای هوس می ماند؟

واژه ات قطاب است

واژه ات نایاب است

واژه ات عطر گُل مرداب است

واژه ات باب دل ارباب است

واژه ات در دل شب همدم من می ماند...

واژه ات پای دل چشمه ی تن می خواند


واژه ات نالان است


واژه ات گریان است

واژه ات باز عطش می بارد

خبر از ماهرخ غالیه وش می آرد

واژه ات ساز ن می نازد

واژه ات قافیه را نازکنان می بازد


واژه ات شاداب است

واژه ات بی تاب است

واژه ات باز سوار تاب است

واژه ات پر آب است

مملو از آه دل میراب است

واژه آمیخته با آب دل و دیده و رو

واژه ای ساخته با خُمّ و می و دُرد و سبو

واژه های نو و ناب

حرف های دل مسکین حباب

واژه ات کمیاب است.

نوش داروی دل سهراب است

واژه ات مشهور است

واژه ای دل شده با عشق ولی مستور است

واژه ات پرنور است.

واژه ات پر شور است.

واژه ات پرآتش

واژه ات چله کمان آرش

واژه ات چون عطشی منتظر سیلاب است.

واژه ات تنگ دل و بیتاب است

واژه ات آب کنار آب است

واژه ات میراب است

واژه ات در تپش دشت صدای آب است.

واژه ات ع رخ ماهرخی درقاب است.

واژه ات رقاص است

واژه ات دست فشان می د

پا به پای من و این موج روان می د

واژه ات با هوس سایه ی من می د

واژه ات از هوس واژه ی من می ترسد؟

واژه ات رایحه ی احساس است

واژه ات شعشعه ی الماس است

ندانست که این واژه چرا سیّاس است؟

واژه ات دلبرکی رقاص است

واژه ات زیبا بود

پوشش دیبا بود

واژه ات مِهری بود

بی گمان سِحری بود

پر از احساس و درود

واژه ات عشق سرود...



5 تیر 1392

حمیدرضا ابراهیم زاده



کلیه حقوق برای مولف محفوظ است.



عنوان وبلاگ : دایره مینا
منبع :
برچسب ها : واژه ها بی تابند - واژه ,واژه ات ,واژه ها , واژه ,واژه ای ,واژه های ,می ماند واژه ات ,می بالد واژه ,می نالد واژه ,بازد واژه
واژه ها بی تابند واژه ,واژه ات ,واژه ها , واژه ,واژه ای ,واژه های ,می ماند واژه ات ,می بالد واژه ,می نالد واژه ,بازد واژه
واژه ها بی تابند
واژه ها بی تابند

واژه ها از پس خواب خوشی بیدارند


واژه ها راز رُزی هشیارند


واژه ها با دل خورشید و سما همراهند


واژه ها با تپش زلف صبا می آیند


واژه ها می تابند


واژه ای در تپش چشمه ی جوشیده نهان می خواند

واژه ای تیغ بدست منتظر جنگ عیان می ماند

واژه ای تاخت به تاخت پشت کمان می تازد

واژه ای قافیه را کنان می بازد

واژه ای ع رخش چون ماه است

واژه ای در راه است


واژه ای در تب و تاب


واژه ای پشت نقاب


در کمند آداب


از ادب می نالد.


واژه ها آدابند


واژه ها حرف دل مهتابند


واژه های ملکی واژه های فلکی


واژه های هوس و دلتنگی


واژه ها احبابند


واژه از بی ی ما و شما می نالد


واژه از بودن نابودی ما می نالد


واژه از غربت تن در وطنش می بالد


واژه در ذوق وصال و عطشش می بالد


واژه از ترس فراق، داغ بخود می مالد


واژه از شوقِ لقا، ماه صفت می تابد


واژه ها اربابند



واژه ها در قفسی جای نفس می مانند


واژه ها در طلب جام عبس می مانند


واژه گر میل کند پای قفس می ماند


واژه ات گفت چرا پای هوس می ماند؟


واژه ات قطاب است

واژه ات نایاب است

واژه ات عطر گُل مرداب است

واژه ات باب دل ارباب است


واژه ات در دل شب همدم من می ماند...


واژه ات پای دل چشمه ی تن می خواند


واژه ات نالان است


واژه ات گریان است


واژه ات باز عطش می بارد


خبر از ماهرخ غالیه وش می آرد

واژه ات ساز ن می نازد

واژه ات ناز کنان قافیه را می بازد


واژه ات شاداب است

واژه ات بی تاب است

واژه ات باز سوار تاب است

واژه ات پر آب است


مملو از آه دل میراب است


واژه آمیخته با آب دل و دیده و رو


واژه ای ساخته با خُمّ و می و دُرد و سبو


واژه های نو و ناب


حرف های دل مسکین حباب


واژه ات کمیاب است.


نوش داروی دل سهراب است

واژه ات مشهور است

واژه ای دل شده با عشق ولی مستور است

واژه ات پرنور است.

واژه ات پر شور است.

واژه ات پرآتش

واژه ات چله کمان آرش

واژه ات چون عطشی منتظر سیلاب است.

واژه ات تنگ دل و بیتاب است

واژه ات آب کنار آب است

واژه ات میراب است

واژه ات در تپش دشت صدای آب است.

واژه ات ع رخ ماهرخی درقاب است.


واژه ات رقاص است

واژه ات دست فشان می د

پا به پای من و این موج روان می د

واژه ات با هوس سایه ی من می د

واژه ات از هوس واژه ی من می ترسد؟

واژه ات رایحه ی احساس است

واژه ات شعشعه ی الماس است

ندانست که این واژه چرا سیّاس است؟

واژه ات دلبرکی رقاص است


واژه ات زیبا بود


پوشش دیبا بود


واژه ات مِهری بود


بی گمان سِحری بود


پر از احساس و درود


واژه ات عشق سرود...



5 تیر 1392

حمیدرضا ابراهیم زاده



کلیه حقوق برای مولف محفوظ است.



عنوان وبلاگ : دایره مینا
منبع :
برچسب ها : واژه ها بی تابند - واژه ,واژه ات ,واژه ها , واژه ,واژه ای ,واژه های ,می ماند واژه ات ,می بالد واژه ,می نالد واژه ,بازد واژه
واژه ها بی تابند واژه ,واژه ات ,واژه ها , واژه ,واژه ای ,واژه های ,می ماند واژه ات ,می بالد واژه ,می نالد واژه ,بازد واژه
آینه شدن


همگام شدن. همنفس شدن. همراز شدن و محرم اسرار شدن و خود را به شباهت واگذاردن نسبت به طرف مقابل.

زن خوب آینه ی تمام نمای قامت شوهرش هست.

اصولا مرد و زن آینه هم هستند و به هم نگاه می دهند و زیبایی های هم را ابراز می کنند.

و عیوب هم را بر طرف می سازند .

محرم شدن و حرمت یافتن نسبت به هم آینه شدن برای تجلی زیبایی ها و برطرف نواقص است.

هر چه آینه شفاف تر باشد زیبایی ها شفافتر ابراز می شود.

زیباییهای درون و بیرونِ همرازها آنها را تا مرز خدا شدن هم پیش می برد.

وقتی جلوی آینه می ایستیم صداقتش باعث میشه که ازخود رفع عیب کنیم. هر چه هستیم مقابل آینه فاشیم.

آینه شدن صفا و صداقت و صمیمیت هست.

آینه هر چیزی را که در طرف مقابل ببینه بدون غلو وکاستی نشون میده.

خوردش هم ید باز کارشو می کنه. و با ش تن اص خودشو از دست نمی دهد.

مومن هم آینه مومن است. یعنی همین که هست.

آینه ها زیباترین صفحات و دوست داشتنی ترین و پرطرفدارترین اجسام تاریخ زندگی بشریتند.

مهمترین توانایی آینه آن است که از هر طرف و از هر زمان و زاویه که نگاهش کنی واقعیت را به شما ابراز می کند.

اسرار آینه ها راهی برای شناخت خود و درک خالق زیباییهاست.


نتیجه تصویری برای آینه من

گفتم اسرار یاد این رباعی آقا خیام افتادم:


اسرار ازل را نه تودانی ونه من

وین حرف معما نه توخوانی و نه من

هست د س گفتگوی

چون برافتد نه تو مانی و نه من.


گاهی وقتها اصرار نکنیم که بعضی از اسرار برامون فاش بشه.

چون آن وقت آیینه اسرار چیزهایی را نشانمان می دهد که طاقتش را نداریم.


حمید رضا ابراهیم زاده 12 آبان 1392


تمامی حقوق نشر برای مولف محفوظ است.


عنوان وبلاگ : دایره مینا
منبع :
برچسب ها : آینه شدن - آینه ,اسرار ,ابراز ,مقابل
آینه شدن آینه ,اسرار ,ابراز ,مقابل
آینه خان

ای بسوزه پدراین ساعت کوکی

لامصب ونگ می زنه. من که هیچ. چند تا خونه اونورتر رو نگران می کنه که صاحاب ساعت شماطه دارم خواب نمونه...

پاشدم رفتم گلاب به روتون دست به آب

باز این بی صاحاب آبش قطعه.

یادم رفت پمپ را بزنم. باید یه تابلو بزنم جلوی دست به آب لطفا پمپ را چک کنید...

به هرجون کندنی بود دل از دستشویی کندم.

یه قلوپ آب غرغره .محتویاتش را مستقیم ریختم توی گلدون. ویتامین که به گل نمی دیم همینش هم ضد باکتریه. یحتمل ویتامین میتامینش هم خوبه لابد.

اومد م دم در اتاق خوابم

شونه ام رااز روی میز کنار در برداشتم.

یه نگاه به این گشنه ی دندون دراز انداختم. بهش غر زدم کی میخام ازدست تو ی دله راحت بشم.

البته شونه ی زبون بسته اینقدرام بد نیست.آخه چهار سال آزگار اینجا لال وایستاده جیک هم نزده.

شونه ی شکلاتی شفاف یه خوبی داره تمام سهل انگاری های هفته قبل تاالان آدمو میاره جلو چشام.

برداشتمش و رفتم جلوی آینه قدی . چشای خواب آلودم رو بهش دوختم گفتم : نوکریم به ملا.

بهش نزدیک شدم های دهنم که به آینه خورد آینه عقش گرفت. وکدر شد

گفت :های عامو واستا عقب تر.

بیست سانت کشیدم عقب .

گفتم: بیخیال می رم مسباک.

نه !. بزار اول راست وریست بشم بعد. خلاصه نوک دنده ی آ شونه را انداختم وسط فرق سرم همینطوری شخم زدم اومدم اول پیشونی.

ماه پیشونی بختمو کجا می نشونی.؟!

تو هم که قدر منو ندونستی.

بیا. اینم چپ . دستمو گذاشتم روی دنده های چپکی شونه وآروم همراه شونه موهامو ناز تا اول زلف چپ.. چی ساختی واس خودت ؟!!

یادش بخیر بابام اونوقتا می گفت: پسر اینقدر بخودت نرس کار دست منو خودت می دی.

پوزخندی به آینه زدم. گفتم :میخام کار دست خودم بدم. بابام که خدا رحمتی نیست .تویکی مثل مرد پشتم وایستا.

آینه نگاهی بمن انداخت ولیچارش را ونگ زد هو عامو روی من حساب نکن من روبروت و م. نری عشقمو دو دره کنی...

ای بابا اینم زبون درآورد.

یه نگاه به شونه انداختم .

گفتم: با آینه خان کل کل کنم تا فردا باید واستم به پاش. ولش کن همون آینه باشه تا جونش درآد.

سگرمه هامو کشیدم توی هم، یه نگاه به آینه خان انداختم وگفتم : نمیخاد پشتم باشی. کتم میادپشتم وای میسته...

شونه را کانه قمه ی غلومی هزاردستان بردمش بالای فرق سرم

ولی آروم آوردمش پائین.

ازچپ که خیری ندیدیم میخام بزنم به راست.

راس راستکی دسته ی شونه را از فرق چپ راه انداختم به راست. آروم با دست چپم شونه را هدایت به بناگوش راست. صاف بدون دکنگ رسیدم ته جاده ی راست.

یه نگاه توی چشای آینه انداختم متلک بارونم کرد

که عامو قواره ی آمیرزا های بازار سد اسمال دهه بیست مده؟. ..

تحویلش نگرفتم

دنده ها را گذاشتم بیخ پیشونی ام فرستوندمش بالا ... صاف رفتم تا ملاج.. .

دستی به طرفین کشیدم. کشته های لشکر موهای ش ت خورده را از لای دندونای شونه خلال وجمعشون ریختم توی دستمال کاغذی انداختمش توی سطل ف ی زیر پای آینه.

رفتم مسباک...

نیست که مسواک زدن حالمو بهم می زنه اینجای کار خودم عقم می گیره.

این دوسه دقیقه باور کن جونم میاد بالا تا از شر مسواک راحت بشم.

میگم ننه ی ما چه شانسی داره. دندوناشو میزاره کف دسش مثل کفش فرچه اش می کنه.

ای خدا کی میشه منم یه فرچه بگیرم بزنم به این دندونای سفید یه دست. دیگه اینقد عقم نگیره.

ببین به چه روزی افتادم واسه ی دندون ننه هم باید حسرت بخورم.؟!

از روی میز ، شیشه ی خوشفرم و درشت اودوکلن بوس را برداشتم. یه نگاهی بهش انداختم اینم دیگه آ اشه.

یه ت ی به اندام کافه ایش دادم. وبعد دوتا بوس به سمت چپ دوتا بوس به سمت راست کتف وگردنم حواله .

کت خا تری ام را تنم . بهش قول دادم امروز ببرمش اتو شویی .دستی به سر وروش بکشم.

اومدم دم در کلی انتظار کشیدم تا جناب فردین خان بیاد و خیر سرمون بریم سرکار....

حمیدرضا ابراهیم زاده

دوم مرداد1396



تمامی حقوق مربوط به این اثردرانحصارمولف محفوظ است

عنوان وبلاگ : دایره مینا
منبع :
برچسب ها : آینه خان - شونه ,آینه ,انداختم ,راست ,کشیدم ,گفتم
آینه خان شونه ,آینه ,انداختم ,راست ,کشیدم ,گفتم
این ها


این ها

اینها و آنها همه همّازهمند

اینها می دانند و از دانایی شان گرفتارند

آنها نمی دانند و با نادانی شان بیمار

اینها یک طبقه اند و تمناهایشان انحصاریست

و آنها فوجی از ضد و نقیض های انفرادی

اینها می خواهند

و آنها نمی خواهند

اینها نمی توانند

و آنها می توانند

من همیشه حیران اینها و آنها هستم...

این و آن دو اشاره اند

و ما صاحبان انتخاب و اشاره

با اینهاییم یا با آنها؟

ما بودن امتیازاست

اینها بودن ساخته ی عقده های ماست

وآنها بودن آفرینش غفلت ها ی پذیرفته شده ما

و ما هم امانت اینها و آنهای خودمانیم.

مهم اینست که او با کدام باشد.

همیشه با او بودن، اشتیاق درونی ماست

اما نمی دانیم که او با ماست یا ما با او...


حمیدرضا ابراهیم زاده.

کانی اسپیکا15/11/1391

عنوان وبلاگ : دایره مینا
منبع :
برچسب ها : این ها - اینها ,ماست
این ها اینها ,ماست
عشق وکفر

* سلام ......

آیا عشق ورزیدن به همنوع ازمراتب عشق محسوب نمی شود وپرستش عاشقانه معشوق کفراست.؟


بنام خداوندگار جان د

عشق اولین فکر وتجربه ی خداوندی است برای ابداع عالم ایجاد همه ی ابداعات الهی ناشی از عشق است واین نبوغ مادرش جز حب الخیر لشدید نیست

خدا وند جمال عاشقانه اشرا مخفی نمی کند وهرگز از ظرف عاشق نسبت به معشوقش انسان خارج نمی شود

به فرموده نبی اکرم : هل الدین الا الحب؟ هل الایمان الا الحب؟؟؟1

مرز کفر وایمان راتردید هایمان مشخص می کند وگاه حجاب هایمان را می پرستیم وبه آن دل داده می شویم.

حجاب هایی که باآن دلخوشی میکنیم. وهم وگمان ما ست که بجای ایمان ،کفررا سوغات راهمان می کند.

از کفر من تا دین تو راهی به جز تردید نیست2

دلخوش به فانوسم نکن، اینجا مگر خورشید نیست

با حس ویرانی بیا تا بشکند دیوار من

چیزی نگفتن بهتر از تکرار طوطی وار من

بی جستجو ایمان ما از جنس عادت می شود

حتی عبادت بی عمل وهم سعادت می شود

با عشق آنسوی خطر جائی برای ترس نیست

در انتهای موعظه دیگر مجال درس نیست

کافر اگر عاشق شود بی مومن می شود

چیزی شبیه معجزه با عشق ممکن می شود

دانش وپارسایی فقط ره عشق را هموار می سازد ومیزان روشنایی زوایای دوست داشتن و درک عاشق ومعشوق را نسبت به هم فراترمی برد اما چون غالب دانش عقلی ونقلی است چندان ارادتی به مبحث الهامی ووحیانی و عشقانی ندارد.

وقرآن یکی از عجایب است چون کتاب عقل بشری نیست واز راه سواد به تدریس نشد. بلکه همه آموزه ها ومحتویاتش قلبی است وازراه دل به نازل شد و گفت بخوان به نام پروردگارت....

مبانی حضور الهام وعشق و طهارت قلب ، اعتماد خدا به ایشان را می رساند

عاشق ومعشوق باید به هم کاملا اعتماد واتکال داشته باشند ودراین مبحث معمولا معشوق باید اعتماد به عاشق را درک ولمس کند تاخود درآینه ی عشق به مرتبه عاشقی برسد . واگر بخواهد با دانایی کم خود وحسابگری هایش ره عشق را طی کند این مسیر هرگز فرجام خوشی ندارد.

حضرت حافظ می فرماید:3

تکیه بر تقوی ودانش درطریقت کافریست

راهرو گر صد هنر دارد توکل بایدش

لیکن معشوقه پرستی کفر نیست.معشوقه ها جلوه جمال حضرت جمیل می شوند واین ذوب در عشق مجازی شدن آزمونی برای بشر محسوب می شود وبهتراست بگوییم معشوقه همواره در ازمون ورزمایشی کالبدی ومجازی است برای درک حضرت عاشق. خدا تنها عاشق واقعی وتنها نیاز انسانیت است.ووقتی ما معشوقگان ،جمال عاشق ازلی وک را دروجودمان لمس میکنیم یک عشق کامل دوطرفه بین ما وخدا ایجاد می شود وما عاشق وواله ی ی می شویم که کلید عشق به دستش بازشد.

ب بع انسان حریص دراین عشق دنبال بهیمیت است وخداوند اورا درکوره زندگی دنیوی می پزد وسمباده می دهد تا راه رسم عاشقی را بیاموزد ورنگ عشق را به تن بپدیرد. همه آیات قران مبین این اصل است که خداتنها دوست دار حقیقی انسان است.... اگرانسان این اصل رادرک کند ازشدت عشق قلبش می ایستد وخداوند ی را که دوست ترش بدارد اورا می کشد ودیه اش را باقیمت خودش پرداخت می کند.4

اما درعشق زمینی پایه ها وبنیان های نمادین ودرس آموزی نهفته است که بشر را متنبه به عبرت میکند

حتا خود قرآن هم میفرماید از رفتا رووجود حیوانات درس بگیرید5

وَإِنَّ لَکُمْ فِی الْأَنْعَامِ لَعِبْرَةً

قرار نیست انسان بع بع کند. یعنی پندهایی که درباطن پدیده هاست را بکارگیرد. مثل همین نشخوار چها ا که هیچ چیزی را آنی نمی بلعد . سرفرصت همه ی محتویاتی که درروزبرداشت کرده را مورد ارزی فرار می دهد و و مواد لازم را به خورد معده ی خود می دهد و محتویات مشکل دار را حذف وا اج می کند

انسان هم می تواند بلعیده های فکریش را نشخوار کند وهر تفکر وحرف ورفتاری را به خورد وجودش نسپارد....

وعشق زمینی هم یکی از همین پدیده هاست:

الْمَالُ وَالْبَنُونَ زِینَةُ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَالْبَاقِیَاتُ الصَّالِحَاتُ خَیْرٌ عِندَ رَبِّکَ ثَوَابًا وَخَیْرٌ أَمَلًا الکهف: ٤٦.6...

عشق زمینی ومجازی یک مشق هست. یک نردبان و یک مقطع کارآموزی است

که المجاز قنطره الحقیقه درنگاه عرفا وادبا ومتصوفه این سخن بسیار متین ومشهور است به همین معناست که اگر ی طعم شیرین راازمزه ی تلخ وسایر مزه ها نتواند تشخیص دهد چطور مدعی درک وفهم حلاوت عسل هست؟

لذت های دنیا فقط محدود به اموزش درک ما نسبت به لذت بردنی هاست.واص ی ندارد واعتباری است.

زُیِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَوَاتِ مِنَ النِّسَاءِ وَالْبَنِینَ وَالْقَنَاطِیرِ الْمُقَنطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَالْفِضَّةِ وَالْخَیْلِ الْمُسَوَّمَةِ وَالْأَنْعَامِ وَالْحَرْثِ ذَٰلِکَ مَتَاعُ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَاللَّهُ عِندَهُ حُسْنُ الْمَآبِ 7

خلقت انسانیت یکباره تکامل نداشت. ومثل کودک به تدریج به فهم وبلوغ شعور می رسد. پس دراین پروسه لازم است هم چیزهایی را بیاموزد وهم رشد کند. وغالب آیات وعده داده شده به پارسایان ازهمین بهشت دنیوی تمثیل آورده میشود. لذت های . آشامیدنی. آرمیدنی و...درهمین دنیا هم هست. چون فهم انسان به حوزه کالبدی اش نزدیک است قرآن از اشارات اینچنینی برای تفهیم حقایق به بشر استفاده میکند. ودرحوزه عذاب هم همینطورهست. ازاینرو نافص الخلقه ها ومعلولین هم فهم آرامش و رفاه را در می یابند.

لذا زن ومردی که هم دیگررا دوست دارند گرایش مجازی و زمینی عمیقی نسبت به هم پیدا می کنند.که منتهای حب مواقعه و وجماع است.زن در مرد خدارا می بیند ومرد در زن نیز جمال خدارا.8 وگاه همدیگر پرستی به زبان وکلام می آید وبدین ترتیب اگر در همین صفت بهیمی غور وبررسی شود منجر به احساس دقیق پرستش می شود و جایگاه عبادت وعبود یت برای زن وشوهر بااین تمثیل تفهیم می شود.واما خداوند غیوراست وبه بنده اش یا معشوقش بی نهایت غیرت می ورزد وامر به غسل جنابت می دهد. که غبار تشبیه از دل وجان بنده اش شسته شود...

رویکرد عاشق غیرت است ومعشوق نامحدودیت طلبی.......

زن مجلا وآینه جمال حضرت خداست ومرد مظهر وجلال خداوند است9 واین دو بعد ارز خلا درانسان با عشق مجازی قابل فهم ودرک بیشتر است ازاین جهت

زن را کشتزارمرد می داند

که: نِسَاؤُکُمْ حَرْثٌ لَّکُمْ فَأْتُوا حَرْثَکُمْ أَنَّىٰ شِئْتُمْ وَقَدِّمُوا لِأَنفُسِکُمْ وَاتَّقُوا اللَّهَ وَاعْلَمُوا أَنَّکُم مُّلَاقُوهُ وَبَشِّرِ الْمُؤْمِنِینَ 10

ن شما، کشتزارهای شما هستند؛ پس هر زمان که بخواهید، می توانید با آنها کنید. و (سعی نمائید از این فرصت بهره گرفته، با پرورش فرزندان صالح) اثر نیکی برای خود، از پیش بفرستید! و از خدا بپر د و بدانید او را ملاقات خواهید کرد و به مؤمنان، بشارت ده

واززاویه دیگر زن وشوهر را لباس هم می شمارد

هُنَّ لِبَاسٌ لَّکُمْ وَأَنتُمْ لِبَاسٌ لَّهُنَّ عَلِمَ اللَّهُ أَنَّکُمْ کُنتُمْ تَخْتَانُونَ أَنفُسَکُمْ 11

لباس مهر ومحبت . لباس عشق باید به عشاق زمینی بیاید تا چشمه های درک مهر وعشق ازلی برانسان بجوشد

وانسان به عنوان محور وصاحب کرامات وهدایای خداوند می تواند در قامت معشوق وعاشق حی لایزال واقع گردد12

والی الله المصیر

حمید رضا ابراهیم زاده

مازندران /نهم داد94

*- منابع

1- معانی الاخبار شیخ صدوق ص 20

2-شعر از افشین ید اللهی

3- دیوان حافظ

4- کلیات حدیث قدسی

5- نحل 66

6-کهف46

7-آل عمران14

8- فتوحات مکیه/ محی الدین عربی مبحث عشق

9- نام کتاب ومضمونی از تفسیر آیت الله جوادی آملی زن آینه ی جمال خدا

10- بقره223

11- بقره187

12- مقاله حقیقت عشق مجازی مولف د. حمیدرضاابراهیم زاده



* تلخیص این متن منتشر شده دریکی ازشبکه های مجازی

* تمامی حقوق مربوط به این اثردر انحصارمولف می باشد.

عنوان وبلاگ : دایره مینا
منبع :
برچسب ها : عشق وکفر - عاشق ,زمینی ,مجازی ,انسان ,جمال ,همین ,الْحَیَاةِ الدُّنْیَا ,پدیده هاست ,عاشق ومعشوق
عشق وکفر عاشق ,زمینی ,مجازی ,انسان ,جمال ,همین ,الْحَیَاةِ الدُّنْیَا ,پدیده هاست ,عاشق ومعشوق
معنی قرآن زقرآن پرس وبس

بزرگترین ومهمترین علل نزول قرآن را صیانت از کرامت انسان می دانم.

هر حرف ولغت و واژه ای که شماازقران می بینید دقیقا برای قلب شماست.

اصلا برای خدانیست. هرکه بگوید: خداباخودش حرف زده ویابرای فرمانفرمایی خودش این حرف هارا زده بخدا دروغ بسته.

زیرا دلیل بعثت ونزول جزپاسداشت کرامت وبلوغ انسانیت چیز دیگری نیست

مگه خدا کمبود داره که باانسان بازی کنه؟

وبگه من دوست دارم انسان اسباب بازیم باشه؟

یکی دوسال پیش سر یکی از کلاسهام بحث هدف ازآفرینش شد.

یکی ازدخترخانمهای دارای سابقه حوزوی گفت: وماخلقت الجن والانس الا لیعبدون . ذاریات56

گفتم :شما که صرف ونحو خوندید آیا دقت کردید این مفهوم برداشت شما ازاین آیه اصلا ربطی به انگیزه آفرینش ویا بیگ بنگ خلقت ما نداره؟

گفت: چرا؟

گفتم: به خاطر این واژه ها وحرف وکلمات : الا. ل. یعبدون

شما مختصات این آیه را پیش خودتون ببرید تجزیه و تحلیلش کنید وقتی این تکه رافهمیدید واژه های: و. ما. خلقت الجن و الانس را هم تجزیه وتحلیل کنید

می بینید اصلا انگیزه خدا ترجمه ای که داریم می گوییم وتوی کتابهای بینش متوسطه ومعارف به خورد بچه ها می دهیم نیست.

بی خود نیست که ملت ازواژه ی " عبادت " مفهوم بردگی دارند

مگه خدا روانی هست؟

نعوذ بالله مگرخداوند شیزوفرنی داره یا اسکیزو فرن هست؟

شما تصورکنید مادرتون بازحمت زیادی ازهفت صبح قورمه سبزی را بارمی ذاره تا ساعت13 اونم چندین قلم ادویه به خورشتش اضافه میکنه.

آ سر پلو وخورشت رابراتون می کشه .ونوش جان می کنید

بنظرشما انگیزه ی مامانتون از گذاشتن سفره ودرست غذای خوشمزه تشکرشنیدن از سفره نشین هاست؟

آدم باید خیلی روانش پریشان باشه برای تشکرازخودش ،خودشو خسته کنه وغذا درست کنه.؟

من حتا میگم مامانها باعشق غذا درست می کنند که خوشمزه میشه.

میده بخورید تا لذت ببرید. تاجون بگیرید تا به کارهاتو هم برسید تا خوشحال وسلامت وشاداب بشید

این که تشکری ازش میشه دلگرم میشه. وما وظیفه داریم اززحماتش تشکرکنیم. تا عشقش بما همچنان پررنگ بمونه

خیلی هم مامانه بگه من وظیفه ام بوده. غذا خوردن سختتون میشه. بگه من دیگه خسته شدم.اصلا اون غذا خوردن نداره....

خدای باعاطفه را به مهرمی شناسیم اما جالبه میگیم دلش میخاد ازش تشکر .

دلم برای خدا کباب میشه وقتی این همه نعمت بما میده وماآ سربهش می گیم ای خدای از خود متشکر. ماازت تشکرمی کنیم بازم بده بیاد...

اینجا لیعبدون چیزی جز دوستم داشته باشند ودوستشان دارم نیست

واقعیت این است اغلب مفسرین ما وحتا مدعیان دین شناس ما، ازقرآن وخدای قرآن یک بت وتابو می سازند وغالبابه مرگ جاهلی ومشرکانه می میرند واصلا الکی یه مشت الفاظ وواژه را باخودشون به گورمی برند

بنظرم باید هزاربارهنگام دفن بهشون تلقین کرد که کی هستند وچی شدند!

الان هم با نفهمی هاشون باعث درگیری بین مردم می شوند. سازند. افراطی اند وباعث بدگمانی مردم به دین می شوند وحال اینکه توصیه به دینداریشون هم گوش فلک را کرکرده است.

یه استکان مایع طلایی رنگ می گیرم می برم کلاس میگم این چیه؟

ماهیتش چیه؟

میگن چای کم رنگ

- میگم ازکجا میگین؟

میگن رنگش

-میگم قبول نیست

میگن ماء الشعیر. دلستر

-میگم نه...

- میگن مایع فلان

میگم نه

- عذرمیخام میگن اصلا ادرار

- میگم نه

حالا ده تا مایع راحدس می زنند

اما میگم دوستان خوشکل من :اگه فرض کنیم توی استکان عسل مصفا باشه چطورباید اثبات کنیم؟

آخه آفت کش دیازینون هم این رنگیه. سم فوق العاده خطرناک.!

پس باید بوکشید و یا مزه اش کرد. یا آزمایش وتستش کرد.تا بی تردید بگیم عسل هست.

ی نمیاد قلپی سربکشه ممکنه هرچیز سمی ویا کثیفی هم باشه.

عسل را توی لیوان د وشمااز شیشه لیسیدید که طعم دست وبال من باکتری و ویروس ومیکروب را تست کردید

حالا باید درلیوان را بازکنید وازخودعسل تست کنید وبیاشامید و بخورید بفهمید چه طعمی داره.

غالب ماها مزه را از میکروب وطعم دست نامنزه ها و حرفهای مفت مفتیهای مفت خور گرفتیم وبرای همین می شویم. بی عفتی می کنیم و جای توسعه نداریم .عقب مانده و رنجوریم...

در قرآن را باید بازکرد

باید تدبر کرد.باظرافت ها و حقائق ولطافت هایش آشنا شد

لازم هست قرآن را منزهان دوراز تمنیات فاسقانه برایمان حرف بزنند که گفتمانشان با روایات وسیره معصومین مطابق باشه

نفسهای پاک وبی غل وغش برای مردم از قرآن ونورباطن آن بگویند

معنی قرآن زقرآن پرس وبس واز ی کآتش زده اند هوس - مولانا

ان معصوم وناطقان واقعی قرآن برامون ازحقایق دریای عمیق قران بگویند.

اگرمنابع روایی داریم به بایدها ونبایدهاشون اعتماد کنیم

اگربه قرآن و انمون وحرفاشون اعتماد نداریم درهرحوزه ای مشرک ومنافق می مونیم. ومشکل دار خواهیم بود

ازاین رو قرآن کتاب وکاتالوگ راهنمای بشراست

ان هذا القران یهدی للتی هی اقوم...

ذلک الکتاب لاریب فیه

انا نحن نزلنا الذکر...

لایمسه الا المطهرون و...

هارا باید چون لوحی ازغبار پاک کنیم تا زیورقرآن درآن قرارگیرد

قرآن برای انسان است ودر قیامت هم بصورت انسان ظاهرمی شود. مطمئن باشید شاکی می شود از مسلمانانی که قران توی خونه ودلشون داشتند وعملا بهش بی توجه بودند

کم من قاری القرآن والقران یلعنه

وقل للرسول یارب ان قومی اتخذوا هذاالقرآن مهجورا

- والی الله المصیر

دوم اسفند1393-

حمیدرضاابراهیم زاده


* تمامی حقوق مربوط به این اثر درانحصارمولف محفوظ است.

عنوان وبلاگ : دایره مینا
منبع :
برچسب ها : معنی قرآن زقرآن پرس وبس - قرآن ,میگم ,کنیم ,اصلا ,میشه ,انسان ,قرآن زقرآن ,معنی قرآن
معنی قرآن زقرآن پرس وبس قرآن ,میگم ,کنیم ,اصلا ,میشه ,انسان ,قرآن زقرآن ,معنی قرآن
به روز شده ها
اتفاقی
با توجه به اهمیت محتوای سایت خواهشمند است چنانچه عناوین و مطالب مندرج در سایت را نا مناسب و خلاف موازین اخلاقی و یا قوانین می دانید بر روی گزینه درخواست حذف کلیک نمائید. بدیهی است یاسمین فقط منتشر کننده مطالب با ذکر منبع بوده و هیچ گونه مسولیتی در خصوص مطالب نشر داده شده ندارد.
All rights reserved. © Yasamin 2016-2017