خیلی دلم می خواست مامانم یکم مسئولیت پذیر تر بود در قبال بچه هاش.

الان چند روزه من از بیمارستان اومدم نیومد بمونه پیشم.

دیروز اومد که بمونه عصری رفت خونه بابا اینا بچه های سحر و نگه داره که سحر بیاد اینجا دیگه بر نگشت.

عصری بابام اومده بود پیشم گفت ساعت 3 اینا رفته خونه خودش...

نیومد پیشم بهم کمک کنه. منم بی تجربم...

دختر خالم پیشمه که هم سن خودمه. من باز بیشتر از اون می دونم....

از دیروز تا حالا دو ساعت من نخو دم.

آ هفته می رم خونه محمد اینا اما کو تا چهارشنبه.

مامانم سر بچه اول و دومش یک ماه قبل زایمان و کلی بعدش پیش مامانش بوده.

خیلی دلم می گیره.