خدایا یه بچه دوست داشتنی چقدر می تونه زندگی آدم رو تغییر بده. "آیریک" پسر دختر صنم من و اقبال عزیز هست. بعد مدتها پای یه بچه به خانواده مادری وا شد که دل برد با شیرین زبونی و مهربونی هاش. هنوز دو سالش نشده و اما هر یه روز در میون کل خانواده صف می کشیم تا باهاش صحبت کنیم. تازه امروز با ایمو با هم ارتباط تصویری گرفتیم که ببینه این شیلین و و عمو بَبَشه چه شکلی اند و خنده دار ترین قسمت داستان اون تیکه بود که مامان شروع کرد عمو زنجیر باف رو خوندن و ما عین اکیپ سرود سه ماه تمرین کرده همچین به ترتیب و از اعماق وجود با چشای بسته بعله هاشو داد می زدیم که فک کنم خونه های سر کوچه هم فهمیدن تو خونه ما یه کولی بازی در جریان ه

غربت آسون نیست
حالا نمی دونم شرایط زندگی ما و این تنهایی جزو دچار غربت شده گان حساب میشه یا نه .