باران پاییزی | یاسمین


باران پاییزی

با توجه به اهمیت محتوای وبلاگ باران پاییزی خواهشمند است چنانچه عناوین و مطالب مندرج را نا مناسب و خلاف موازین اخلاقی و یا قوانین می دانید بر روی گزینه درخواست حذف کلیک نمائید. بدیهی است مسئولیت کلیه اطلاعات پست و وبلاگ نمایش داده شده با عنوان باران پاییزی برعهده مرجع و منبع اصلی آن میباشد. و یاسمین هیچ گونه مسئولیتی در قبال مطالب ندارد.

ارامش...

ارامشی که چشمای تو داشت رو بعد نگاهت دیگه هیچ جایی ندیدم

ارامشی که کنار تو داشتم رو هیچ جای دنیا نداشتم

قبلا که یه جایی یه خواننده ای یا یه متن عاشقانه ای میگفت کنار عشقم ارومم

من ساده عبور می از این حرف ...

تا اینکه خودم فهمیدم ارامش فقط کنار عشق ادم وجود داره

یه ارامش وصف نشدنی ارامشی که تموم وجودتو غرق خودش می کنه

دلم باز اون ارامش رو می خواد

این روزها خیلی بیشتر از قبل به ارامش کنار تو نیاز دارم

عشقم خیلی کنارت اروم بودم

چطور شد که تنهام گذاشتی ؟!

یادت میاد میگفتی اینقدر پیش تو ارومم که خواب داره منو میبره تو رویا؟!

یادت میاد چطور نگاهم می کردی و منو غرق خودت می کردی؟!

این روزها خیلی بیشتر ارامش تو رو کم دارم...

کجایی ارام جانم کجایی عشقم...

دلم میخواد کنار هم اینقدر اروم شیم که مثل این ع بعد مدتها از ته دل بخندیم ...

عنوان وبلاگ : باران پاییزی
منبع :
برچسب ها : ارامش... - ارامش ,خیلی ,عشقم ,ارامشی ,یادت میاد ,خیلی بیشتر ,روزها خیلی
ارامش... ارامش ,خیلی ,عشقم ,ارامشی ,یادت میاد ,خیلی بیشتر ,روزها خیلی
دلم برایت پر می کشد...

دلم برای بوی تنت پر می کشد دلم برای صدایت پر می کشد...

دلم راش تی و رفتی اما نیامدی تا تکه هایش را به هم بچسبانی!

دلت برای دلم نسوخت که چگونه دوری ات را تاب بیاورد؟!

دلم بدجور ناجوری هوایت را کرده است...

هوای دلم را داشته باش...

چون تنها دلیست که با انکه سخت ش ته هنوزم برایت می تپد

تنها دلیست که یک عشق در خود نهان دارد انهم عشق توست...

کجایی عشقم دلم برایت پر می کشد...

عنوان وبلاگ : باران پاییزی
منبع :
برچسب ها : دلم برایت پر می کشد... - برایت ,تنها دلیست
دلم برایت پر می کشد... برایت ,تنها دلیست
اغوش...

ع عاشقانه اغوش

چنگ می زنم به خی !

مشتم را که باز میکنم غمگین تر می شوم...

عطر دست هایت می پرد

کدام را نگه دارم؟!

خی را؟!

عطر دست هایت را؟!

آن روزهای از دست رفته را؟!

یا...؟!

هیچکدام ...

من خواب و خیال نمیخواهم!

خودت را کم دارم!

یادت که نرفته؟

تو یک آغوش به من بد اری...

عنوان وبلاگ : باران پاییزی
منبع :
برچسب ها : اغوش...
اغوش...
احساس قشنگ...

تصاویرزیبا

چه احساس قشنگیه وقتی وجود عزیزی رو کنارت حس کنی

دستاشو تو دستت بگیری

باهاش قدم بزنی

صداش رو بشنوی

بودنش رو در کنارت لمس کنی

چه احساس نازنین و شیرینیه

رو به رو با ی که دوسش داری بشینی

توی چشماش نگاه کنی ...

تا عمق وجودت از یه گرمای عجیب آب بشه !!

قلبت پر تپش بشه ... انگار داره از کنده می شه !!

چه احساس عجیبیه ...

وقتی بخوای با انگشتات صورتشو حس کنی

با موهاش بازی کنی

خدای من باور ی نیست ...

اونی که می خوای .. دوسش داری .... عاشقی ...

کنارت باشه باهات باشه هم راهت و هم پات باشه ....

باور ی نیست ...

وجودتو حس می کنم ...

ولی پیشم نیستی...!!!

خدایا این حسو ازم نگیر...
عنوان وبلاگ : باران پاییزی
منبع :
برچسب ها : احساس قشنگ... - باشه ,کنارت ,دوسش داری
احساس قشنگ... باشه ,کنارت ,دوسش داری
دوستت دارم...

عشق من...

همه جا هستی در نوشته هایم در خیالم در دنیایم

تنها جایی که باید باشی و ندارمت کنارم است ...

چنان تشنه ی بودن توام که شنیدن هر لحظه صدای توهم سیرابم نمیکند

نمیتونم به واژه ای پناه ببرم برای این همه آشفتگی !!

من مجنون قصه های شبونه ام …

اونجا که یکی بود به یکی نبود میرسه …

منو فریاد کن که خیلی دلتنگم...

شب ها خوابم نمیبرد و به هیچ چیز فکر نمیکنم…

جز تو و میدانم که خواب هستی

و قبل از بسته شدن چشمهایت

به همه چیز فکر کرده ای…

جز “من”……!!!

هرشب به تو فکر میکنم انقدر عمیق تا حسش کنی

قصه از حنجره ایست ،که گره خورده به بغض

یک طرف خاطره ها ، یک طرف فاصله ها

درهمه حرفها ، حرف ا زیباست

آ ین حرف تو چیست ؟؟تا به ان تکیه کنم ...

ا ین حرف من دوستت دارم است...

دوستت دارمی که ا ین بار بود که شنیدی...

اما هرروز تکرار میشود با این تفاوت که تو نمیشنوی

و هم چنان ادامه دارد این دوستت دارم و هرگز تمام نمی شود عاشقانه هایم برای تو

چون من عاشق توام و همیشه دوستت دارم...

عنوان وبلاگ : باران پاییزی
منبع :
برچسب ها : دوستت دارم... - دوستت ,دوستت دارم
دوستت دارم... دوستت ,دوستت دارم
عشق تو...

می خواهم برایت بنویسم. اما مانده ام که از چه چیز و از چه ی بنویسم؟

از تو که بی رحمانه مرا تنها گذاشتی یا از خودم که چون تک درختی در کویر خشک،

مجبور به زیستن هستم.

از تو بنویسم که قلبت از سنگ شد یا از خودم که شیشه ای بی حفاظ شدم؟

از چه بنویسم؟

از دلم که ش تی، یا از نگاه غریبه ات که با نگاهم آشنا شد؟

ابتدا رام شد، آشنا شد و سپس رشته مهر گسست و رفت و ناپیدا شد.

از چه بنویسم؟

از قلبی که مرا نخواست یا قبلی که تو را خواست؟

شاید هم اگر در دادگاه عشق محاکمه بشویم،

دادستان تو را مقصر نداند و بر زود باوری قلب من که تو را بی ریا و مهربان باور کرد اتهام بزند.

شاید از اینکه زود دل بسته شدم و از همه ی وابستگی ها ب تا تو را داشته باشم

به نوعی گنا ار شناخته شدم.

نه!نه! شاید هم گناه را به گردن چشمان تو بگذارند که هیچ وقت مرا ندید،

یا ندیده گرفت چون از انتخابش پشیمان شده بود. عشقم را فدا تا تو را از دام عشقم رها کنم.

که شاید دوری موجب دوستی بیشترمان بشود و تو معنای دوست داشتن را درک کنی…

امّا هیهات…. که تو آن را در قلبت حس نکردی و معنایش را ندانستی…

از من بریدی و از این آشیان پریدی…

ای کاش هیچ گاه نگاهمان با هم آشنا نشده بود…

ای کاش هرگز ندیده بودمت و دل به تو دل شکن نمی بستم.

ای کاش از همان ابتدا، بی وفایی تو را باور داشتم

انتظار باز آمدنت،بهانه ای برای های های گریه های شبانه ام شد و علتی برای چشم به راه دوختن

و از آتش غم سوختن و دیده به در دوختم…

امّا امروز می نویسم تا تو بدانی که دیگر با یادآوری اولین دیدارمان چشمانم پر از اشک نمی شود.

چون بی رحمی آن قلب سنگین را باور دارم و به جای اشک خون گریه میکنم...

امروز دیگر اجازه نخواهم داد که هرشب قدم به حریم خواب ها و رویاهایم بگذاری…

چون این بار من اینطور خواسته ام، هر چند که علت رفتن تو را نمی دانم وهرچند همچنان مالک رویاهایم هستی و هنوز نمی دانم علت پا گذاشتن روی تمام حرفهایت را…

باور کن که دیگر باور نخواهم کرد عشق را… دیگر باور نمی کنم محبت را…

و دیگر هیچگاه عاشق نخواهم شد چون تو عشق را در وجودم کشتی و تنها حیات بخش عشق وجودم و مرهم تمام زخم هایم فقط عشق توست...

عنوان وبلاگ : باران پاییزی
منبع :
برچسب ها : عشق تو... - باور ,شاید ,نخواهم ,آشنا ,بنویسم؟ ,دیگر باور
عشق تو... باور ,شاید ,نخواهم ,آشنا ,بنویسم؟ ,دیگر باور
دلتنگتم...

گاهی بی صدا نگاهت میکنم …

مرا ببخش برای این نگاه های پنهانی

شاید اگر بغضم فرو نشیندصدایت کنم خیلی دلتنگت شده ام

اما نمیدانم خیلی را چگونه بنویسم که"خیلی" خوانده شود!

هنوز تکه ای از تو در من است که گاهی بدجور دلتنگت می شود …

دلتنگ که باشی آدم دیگری میشوی …

خشن تر ، عصبی تر ، کلافه تر ، تلخ تر و جالب تر اینکه با اطراف هم کاری نداری !

همه اش را نگه میداری و دقیقا سر همان ی خالی میکنی که دلتنگش هستی …

کاش سزای تنهایی مرگ بود آن وقت ی از ترس جانش ی راتنها نمیگذاشت...

کاش میشد خدا رو کشید کنار و تو گوشش بگی"میشه بعضیا رو برگردونی"

گاهی دلم برای دلت تنگ میشود

چشمان من به اشک تو دلتنگ می شود

روزی اگر صدای تو در گوش من نبود

دنیا به خاطرت پر آهنگ می شود

دلتنگم …همین ! و این نیاز به هیچ زبان شاعرانه ای ندارد …

دست هایت کجاست که کنار بزند دلتنگی ام را

به جان ثانیه هایی که در فراق چشمانت می گذرند ، دل کوچکم تنگ نگاه توست …

عنوان وبلاگ : باران پاییزی
منبع :
برچسب ها : دلتنگتم... - گاهی
دلتنگتم... گاهی
عشق نافرجام...

ســر به رسوائی زند این عشـق نافرجـام مـن

عاقبت خواهد ش ت این باده و این جام من

من نمیـدانم چه دردی بود، در آن چشم مسـت

کاین چنین بی باده و بی جام، بر جانم نشست

گــرچه درآغاز، او یک آشــنای ســاده بود

لیک گفتارش شبیه عاشقی دلداده بود

راز سنگین و عمیقی بود در آن گفتگو

تا بجنبیدم خــرابم کرد،آن راز مــگو

بر فراز خانه دل ناگهان پرواز کرد

کار ت یب بنا،با واژه ها آغاز کرد

موج شد،گرداب شد،نشنید فریاد مرا

همچو یک آتشفشان، سوزاند بنیاد مرا

از کدامین ابر این باران به سر تا پام ریخت

مرغ باران خورده در ظلمت، چه سان باید گریخت؟

این چنین آتش کدامین فتنه ب ا می کند

سوختن را با چه تحسینی تماشا می کند

این چنین مستی که با ژرفای تن آمیخته

گوئیا عشق است، جان خون به رگها ریخته

گرچه می بینم ش ت آرزو در جام می

باز تردید است بر این عشق آری یا که نی...

عنوان وبلاگ : باران پاییزی
منبع :
برچسب ها : عشق نافرجام... - چنین
عشق نافرجام... چنین
چشم هایت...

چشم هایت

پر از عاشقانه های پاییز بود

نگاهم که می کردی خشکم می زد

زرد می شدم می ریختم

درست زمانی که فکر می

همه چیز را فراموش کرده ام

اتفاقی کوچک برم می گرداند

به رنج روزهای اول

اتفاقی کوچک مثل شنیدن آهنگی قدیمی در ماشین...

عطری آشنا در خیابان...

و گاهی افتادن برگی از درخت...

در پاییز...

حال من دست خودم نیست، نبین آرامم

مثل پاییزم و یکباره بهم می ریزم

پاییز ای غمزده میهمان زمان

تو با آرزوهای پ ر شده ریخته به دامانت

خوب می دانی اندوه قلبهای پژمرده را...

خوب میدانی جادوی رنگ چشمانش را...

خوب میدانی ا ین نگاهش را...

عنوان وبلاگ : باران پاییزی
منبع :
برچسب ها : چشم هایت... - پاییز
چشم هایت... پاییز
حال این روزهای من...

نه حوصله دوست داشتن دارم

نه می خواهم ی دوستم داشته باشد

با اینکه هنوز سرما نیومده

این روز ها سردم

مثل دی، مثل بهمن ، مثل اسفند

مثل زمستان

احساسم یخ زده

آرزوهایم قندیل بسته

امیدم زیر بهمنِ سردِ احساساتم دفن شده

نه از آمدنی خوشحالم نه از رفتنی غمگین

این روزها پرم از سکوت...

عنوان وبلاگ : باران پاییزی
منبع :
برچسب ها : حال این روزهای من...
حال این روزهای من...
معشوق...

زندگی ام را باخته ام...

تمام ارزوهای دوران کودکی ام را باخته ام...

ارزوهایی که همیشه درونشان عشق موج میزد...

روزهای رفته ام همانند حسرت بر دلم مانده است...

حسرتی عمیق چون خنجر هر روز در قلبم فرو می رود...

می دانم نباید غصه ی روزهای رفته را خورد...

اما به امروز و اینده هم نمیشه فکر کرد چون اندوه بزرگی درونشان است...

چند صباحی طعم عشق را چشیدم چند صباحی کوتاه...

که همان عشق تا به امروز مرا از غرق شدن در دریای غم نجات داده است...

همانند یک قایق ش ته برایم پناهگاهی امن در موج های زندگی بوده است...

عشقی که معشوقش مدت هاست رفته است...

عشقی که معشوقه اش من بودم و معشوق عشق من بود...

معشوقی که نه سراغی ازمن گرفت و نه به حال زارم گریست...

معشوقی که هرگز مرا یادش نیست...

اما من هنوز دوستش دارم ...

چون تنها عشق زندگی من او بوده است...

مگر میشود ادم اولین عشق و اولین بوسه از عشقش را فراموش کند؟

روزها بعد او خواهد فهمید و به درگاه خدا حاضر خواهد شد که چه گذشت بعد او...

که چگونه خارهای ستم تنم را زخمی د و او فقط نظاره می کرد...

نه اصلا نظاره هم نکرد او رفت و مجال دیدن هم نداد...

حتی حقیقت را نپرسید حتی نخواست بداند...

می دانی چرا؟!چون او مرا دوست نداشت و گویا تظاهر به دوست داشتن می کرد...

اما من هنوزم بعد سال ها دوستش دارم...

خودش هم نمی داند و گمان می کند من مانند او فراموشش ...

اما روزی خواهد فهمید و خدا ان روز قاضی بین ماست...

اما نه دلم نمی اید خدا برایش حکمی ببرد ا او عزیز من است...

فقط بگوید چرا رفت و چرا انهمه عاشقی اش تظاهر بود برایم بس است...

اهای دنیا همه جمع شوید و یک صدا به او بگویید هنوزم دوستش دارم...

پ.ن

این متن از خودم بود برای ی که خیلی برام عزیزه گرچه قبلانم اکثر متنها رو با قلم خودم ترکیب می اما از این به بعد سعی میکنم متن هایی به طور کامل از خودم بذارم نظرات از این پس فعاله و نظرات خونده میشه اما تایید نمیشه و بعد از مدتی غیر فعال میشه ممنونم که به وبم اومدید.

عنوان وبلاگ : باران پاییزی
منبع :
برچسب ها : معشوق... - دوستش ,زندگی ,دوستش دارم ,خواهد فهمید ,روزهای رفته
معشوق... دوستش ,زندگی ,دوستش دارم ,خواهد فهمید ,روزهای رفته
ارامش...

ارامشی که چشمای تو داشت رو بعد نگاهت دیگه هیچ جایی ندیدم

ارامشی که کنار تو داشتم رو هیچ جای دنیا نداشتم

قبلا که یه جایی یه خواننده ای یا یه متن عاشقانه ای میگفت کنار عشقم ارومم

من ساده عبور می از این حرف ...

تا اینکه خودم فهمیدم ارامش فقط کنار عشق ادم وجود داره

یه ارامش وصف نشدنی ارامشی که تموم وجودتو غرق خودش می کنه

دلم باز اون ارامش رو می خواد

این روزها خیلی بیشتر از قبل به ارامش کنار تو نیاز دارم

عشقم خیلی کنارت اروم بودم

چطور شد که تنهام گذاشتی ؟!

یادت میاد میگفتی اینقدر پیش تو ارومم که خواب داره منو میبره تو رویا؟!

یادت میاد چطور نگاهم می کردی و منو غرق خودت می کردی؟!

این روزها خیلی بیشتر ارامش تو رو کم دارم...

کجایی ارام جانم کجایی عشقم...

دلم میخواد کنار هم اینقدر اروم شیم که مثل این ع بعد مدتها از ته دل بخندیم ...

عنوان وبلاگ : باران پاییزی
منبع :
برچسب ها : ارامش... - ارامش ,خیلی ,عشقم ,ارامشی ,یادت میاد ,خیلی بیشتر ,روزها خیلی
ارامش... ارامش ,خیلی ,عشقم ,ارامشی ,یادت میاد ,خیلی بیشتر ,روزها خیلی
با توجه به اهمیت محتوای سایت خواهشمند است چنانچه عناوین و مطالب مندرج در سایت را نا مناسب و خلاف موازین اخلاقی و یا قوانین می دانید بر روی گزینه درخواست حذف کلیک نمائید. بدیهی است یاسمین فقط منتشر کننده مطالب با ذکر منبع بوده و هیچ گونه مسولیتی در خصوص مطالب نشر داده شده ندارد.
All rights reserved. © Yasamin 2016-2017