سوتک!

با توجه به اهمیت محتوای وبلاگ سوتک! خواهشمند است چنانچه عناوین و مطالب مندرج را نا مناسب و خلاف موازین اخلاقی و یا قوانین می دانید بر روی گزینه درخواست حذف کلیک نمائید. بدیهی است مسئولیت کلیه اطلاعات پست و وبلاگ نمایش داده شده با عنوان سوتک! برعهده مرجع و منبع اصلی آن میباشد. و یاسمین هیچ گونه مسئولیتی در قبال مطالب ندارد.

رقابت فئودالهای ریش دار و بی ریش

رقابت فئودالهای ریش دار و بی ریش

محمدحسین بادامچی

از آنجا که انقلاب ی 1357 و سیره عملی دو نفر اول قدرت در 37 سال اخیر ، و آیت الله ، بر هویتی «فلسفه » استوار بوده و نزاعهای عمده صدر انقلاب ایران ریشه های «ایدئولوژیک» و «اعتقادی» داشته است و بویژه «روشنفکران و شمندان» و « شناسی خاص آنان» نقش اصلی را در رویدادهای معاصر ایران از مشروطیت تا کنون ایفا کرده است، اغلب چنین تصور می شود که مناسبات در از «هویتی بنیادین» و «نظری» برخوردار است و این «سویه های اعتقادی و ارزشی» و «مکاتب فکری» هستند که اراده های فردی و جمعی را بصورت های و سپس اجتماعی به حرکت در می آورند.

برخلاف جامعه شناسان و اقتصاددانان و روان شناسان و مار یستها و بطور کلی اهالی مدرن علوم انسانی که به کلی رویکرد فوق را «به لحاظ فلسفی» و «روش شناختی» رد می کنند، معتقدم که انتخابات داد 1388 را باید «نقطه گردش » ایران دانست که ما را از تحلیل فوق الذکر به تحلیل جامعه شناسی منتقل می کند. داد 88 و قضایای پس از آن نقطه عطفی در تاریخ ایران بود که ما را از «سیاست شه- پایه» به «سیاست قدرت-پایه» منتقل کرد. به عبارت بهتر در داد 1388 رابطه زیربنا و روبنا در جامعه ایران وارونه شد، رابطه شه و قدرت دگرگون شد ودوران جدیدی از سیاست ورزی در ایران آغاز شد که بیراه نیست اگر آنرا «بازگشت به دوران سیاست ورزی فئودالها» یا به تعبیر فار «بازگشت به سیاست جاهلی» دانست.

درست است که تاریخ سیاست در در دوره پیشا88 هم هیچگان از تأثیرات این نوع سیاست ورزی جدید –که من در یادداشت دیگری از آن با تعبیر «سیاست راست» نام برده بودم[1]- در امان نبود، امّا دو اتفاق بزرگ یعنی دوم داد 1376 و سوم تیر 1384 هر بار به مثابه رستاخیزی از سیاست ورزی راستین بهمن 1357 عمل کرد و با دمیدن روحی تازه در مناسبات و اجتماعی و مانع شدن از غلبه «سیاست راست» همگان را به بازی در صحنه «فلسفه » و بازگرداندنِ کنش به مبانی نظری و تعیین موضع در قبال وضع تاریخی-اجتماعی ایران وادار می کرد. با این حال با حوادث داد 88 فلسفه با کشیده شدن به خیابان به «تعصب » تبدیل شد و «خشونت» (نرم و سخت) جایگزین «گفتگوی عقلانی» گردید که در چارچوب مناسبات آزاد «جمهوریت» و «دموکراسی انتخاباتی» دنبال می شد.

در جهان پسا88 اگرچه کارکرد مفاهیم دنیای پیش از آن به ظاهر تداوم می یابد، اما ماهیت آنها به کلی دگرگون شده است. «اصولگرایی و اصلاح طلبی» مهمترین دوگانه فلسفه پیش از 88 بود که اینک نه تنها چیزی از درون مایه اصلی سیاست ایرانی را حکایت نمی کند، بلکه به فریب بزرگی مبدل شده است که از ی و «مسخ سیاست» و «چهره شنیع فئودالیسم » را بزک می کند و از سوی دیگر باز آرایی و بسیج هوادارن اعتقادی قدیم این دو مفهوم فلسفه و به عبارت بهتر انتقال آنها از دوره قدیم به دوره جدید را بر عهده می گیرد. چنانچه مفهوم «ایدئولوژی» را پایه روایت تاریخی خود قرار دهیم، ایدئولوژی در سال 88 از «مطهری» به «بشیریه» یا از «هگل» به «مار » منتقل شد. امروز ایدئولوژی همان افیونی است که مار آنرا کشف کرد و زندگیش را وقف رسوایی آن نمود.

وضعیت جدید آنی است که من از آن با نام «رقابت فئودالهای ریش دار و بی ریش» تعبیر می کنم. مهمترین ویژگی فئودالها این است که «سیاست را قدرت معنا می کنند» و «مردم را نردبان قدرت» و انتخابات را « ی افکار عمومی». فئودالها اینطور نیست که عاری از شه باشند اما ماهیت شه نزد آنان به کلی متفاوت است. فئودالها بنا به اینکه در کدام بخش از ساختار قدرت لانه کرده اند و چه مفاهیمی به بازتولید قدرت آنان می انجامد به تبیین مواضع نظری خود می پردازند. پرواضح است که شه نزد ایشان نه «فلسفه » که بخواهد مبنا و عیار اعمال و گفتار و سیره ایشان، که «کلام » است که توجیه و مشروعیت بخشی به اقتدار ایشان را بر عهده دارد و به کلی از نقد و ارزی و برنامه ریزی عقیم است. در اینجا لازم است که برخی وجوه شه این دوگونه فئودالها را مورد تحلیل قرار دهیم.

1) فئودالیسم و

از نظر فئودالها چیزی بیش از «مجموعه ای از عقاید و مناسک» نیست که بویژه از منظر فئودالهای ریش دار در مواقع مخاطره می تواند به اهرم مؤثری در جهت مدیریت افکار عمومی مبدل شود. فئودالها همچون شمندان مدرنی چون ماکیاوللی و روسو و دورکیم دین را امری لازم و ضروری برای حفظ همبستگی و بقای اجتماعی می دانند و به همین دلیل عموماً از نهاد سنتی دین یعنی حوزه های علمیه حمایت می کنند با این تفاوت که فئودالهای ریش دار حوزه های علمیه را همچون کلیساهای قرون وسطا می پسندند و فئودالهای بی ریش مثل کلیساهای جهان مدرن بویژه کلیساهای پروتستانی امریکایی.

2) فئودالیسم و انقلاب ی

از منظر فئودالها انقلاب حادثه ای بود که قدرت را از فئودالهای وابسته به پهلوی به فئودالهای وابسته به حکومت کنونی منتقل کرد. اصولاً فئودالها تاریخ را به صورت «روندی از گردش ت (به معنای قرآنیِ آن) از فئودالی به فئودال دیگر» می بینند. در این مورد هم تفاوت فئودالهای ریش دار و بی ریش به پایگاه قدرتشان بازمی گردد. به طور کلی با توجه به دوآلیسم بوجود آمده در جامعه ایران معاصر که بویژه بخاطر اجرای سیاستهای مدرنیزاسیون در نیم قرن اخیر تشدید شد، تقسیم قلمرو نانوشته ای میان فئودالهای ریش دار و بی ریش پدید آمده است که فئودالهای ریش دار پایگاه قدرت خود را در اقشار سنّتی تر و فئودالهای بی ریش در طبقه متوسط و اقشار تحصیلکرده و فرنگی مآب مستقر کرده اند. فلذا با توجه به عقاید اقشار سنتی درباره «ولایت» فئودالهای ریش دار انقلاب ی را حول محور «فرامین ولایت» تقی کرده خود را کارگزار ولایت معرفی می کنند و حال آنکه نزد آنان نه به معنای « ت» بلکه به معنای «خلافت» است. فرامین از نظر ایشان نه مفاهیمی توپر و برآمده از عقل بلکه شعارها و واژگانی توخالی برای توجیه مشروعیت نظام است. در مقابل فئودالهای بی ریش که به واسطه پایگاه اجتماعی خود امکان چنین خوانشی از ولایت را ندارند، عموماً انقلاب یِ دوره را بعنوان دوره ای برای گذار از فئودالیسم رژیم سابق به فئودالیسم رژیم جدید معرفی کرده، تمام امکانات خود را برای دفن مقولات متعلق به دهه اول انقلاب و اتصال تاریخ پس از انقلاب به پیش از انقلاب از طریق حلقه های واسطه ای مانند «برنامه های توسعه» به کار می بندند.

3) فئودالیسم و مدرنیسم

فئودالیسم اساساً چه در شکل با ریش آن و چه در شکل بی ریش آن نسبتی با مدرنیته ندارد و ابزار نظری درک آنرا هم در اختیار ندارد با این حال این به آن معنا نیست که فئودالیسم به مدرنیته و غرب بی اعتناست. فئودالیسم با مدرنیته از طریق آن دسته از عوارض مدرنیته ارتباط می یابد که نقشی در معادلات قدرت داخلی و خارجی پیدا کند. مثلاً فئودالیسم ریش دار با «هتل و مال و منطقه آزاد تجاری و گسترش پهنای باند اینترنت و بانکداری خصوصی و تکنولوژی های نو» و از این قبیل محصولات غربی که نه تنها تهدیدی بر قدرت او نیست بلکه می تواند منشأ اقتدار گردد، نه تنها مخالفتی ندارد بلکه خود کارگزار توسعه آنها می شود. تنها تفاوت فئودالها در مواجهه با مظاهر مدرنیته باز هم به پایگاه قدرت آنها بر می گردد، چه فئودالیسم ریش دار «مدرنیته فرهنگی» را مایه تضعیف پایگاه خود می داند و با آن مخالفت می کند ولی برع فئودالیسم بی ریش از آن حمایت می کند. دغدغه های فئودالها درباره مقولاتی مثل خانواده، روشنفکری، کتاب، یا هنر هیچ یک اص ندارد چرا که اصولاً اینگونه امور وزن چندانی در معادلات قدرت ایفا نمی کند و صرفاً از جهت اشک تمساح و جور ویترین و تأمین مشروعیت تبلیغاتی به کار می آید.

4) فئودالیسم و مدرنیزاسیون

مدرنیزاسیون در نظر فئودالهای کنونی آن معنایی را ندارد که نزد محمدرضا پهلوی یا نزد تئوری ای وزارت خارجه امریکا در دوران جنگ سرد داشت. مدرنیزاسیون از نظر فئودال یعنی «بسط خود در اقتصاد» و این نه با هدف «توسعه» یا حتی «نوسازی» بلکه با هدف «تقویت پایگاه اقتصادی قدرت» دنبال می شود. در واقع فئودالها به امر توسعه نیز مثل همه امور از منظر معادلات قدرت می نگرند و مفاهیمی چون «آبادانی»، «عمران مناطق»، «پیشرفت علمی»، «تولید ملی»، «خودکفایی»، «اقتصاد مقاومتی»، «الگوی ی-ایرانی پیشرفت» و نظایر اینها که توسط فئودالها به کرّات به کار می رود، همگی باید به روش تبارشناسانه فوکویی مورد رمزگشایی و تأویل هرمنوتیکی قرار گیرد. یکی از بهترین نمونه های آشکار مدرنیزاسیون فئودالی ایرانی « آزاد ی» است که اخیراً توسط همین نهاد بعنوان «برترین دست آورد علمی انقلاب ی 57» معرفی گردید! نسبت آزاد ی بعنوان طراز اول مدرنیزاسیون فئودالی با ریش و بی ریش پس از انقلاب با صنعتی شریف بعنوان طراز اول مدرنیزاسیون امریکایی پهلوی دوم خود به خوبی می تواند ابعاد مهیب و فاجعه بار غلبه ریشه دار فئودالیسم بر مناسبات ظاهراً ی را نمایان کند: فئودالهای ی صورتی پوشالی از امریکایی پهلوی است که خود آن نیز صورتی سطحی و کاملاً جهان سومی از مدرنیته بود، با این تفاوت که اینبار نه یک نسخه که هزاران نسخه از این معجون دهشتناک شبه مدرنیزاسیونی-شبه فئودالی در سرتاسر ایران منتشر شده است.

***

داستان بررسی شه فئودالهای با ریش و بی ریش (یا همان جریان راست ی) و تبعات تسلط آنها بر نظام خود نیازمند تحقیقات مفصل و نگارش کتابهاست. اما آنچه در رابطه با انتخابات کنونی نکته تازه ای به نظر می رسد دو تلاش جدیدی است که بطور خاص در این انتخابات به اوج خود رسیده است. مسأله اول اینجاست که این انتخابات را باید اولین انتخاباتی دانست که هیچ «ک دای واقعاً » در آن حضور ندارد و انتخابات بصورت کامل توسط فئودالها بلعیده شده است. این انتخابات بخوبی نشانه دفع شدن کامل خطری است که از جانب چهره های ای چون میرحسین ، محمد خاتمی و محمود منافع فئودالها را تهدید می کرد. به عبارت بهتر صحنه ایران در این انتخابات «بطور کامل تحت مدیریت درآمده است.»

نکته دوم به مردم باز می گردد. جز ک داهای انتخاباتی مهمترین مشکل وضع ایران برای نظم فئودالی، «کنش » مردم ایران است، چه مردم ایران همواره به صورت پیش بینی ناپذیری اختیار، اراده آزاد و خواسته های فرامعیشتی و ارزشهای متعالی خود را مبنای انتخاب خود قرار می دهند، به شکلی که امکان ی شدن افکار عمومی در ایران را به امری بسیار مشکل مبدل کرده است. فئودالها در این انتخابات برای حل این مشکل اساسی تدبیری شیده اند و آن کادوپیچ مقوله بسیار زننده «رأی دادن لیستی» برای هر دو پایگاه سنتی و متجدد است. فئودالها به این نتیجه رسیده اند که مردم ایران برای تبدیل شدن به مردم صفتی چون مردم امریکا که تنها از ناحیه امور معیشتی تحت کنترل و هدایت قرار می گیرند، نیاز است که مرحله خاصی را از سر بگذرانند. این مرحله خاص که بطور ویژه در این انتخابات در حال وقوع است، «ایدئولوژیک نشان دادن ی انتخابات» و مشروعیت بخشی کلامی و اعتقادی به «رأی دادن توده ای و گله وار» است. چنانچه مردم ایران از این مرحله به خوبی عبور کنند زین پس فئودالها به سهولت بیشتری امکان رسمیت بخشیدن به نظم فئودالی جدید و استحمار ایدئولوژیک ملت برای حفظ دائمی بازی آبی-قرمز دست می یابند، به طوریکه تا چند سال بعد همان تبلیغات اقتصادی و معیشتی و رفاه جویانه –نظیر تبلیغات انتخاباتی امریکا- برای مدیریت انتخابات ایرانی کافی خواهد بود و نیازی به مایه گذاشتن از «سخنان ولی فقیه» که خود می تواند مایه خطری برای بر هم خوردن ثبات باشد، نخواهد بود.

فئودالیسم با شتاب فراوان بالهای خود را برای اختناق کامل فضای ایران یا به عبارت بهتر «سیاست ز از شهر ایران» گشوده است و این تنها «رستاخیز نسل چهارم چپ ی» در سالهای آتی است که می تواند از انسداد کامل انقلاب ی در نظم فئودالی پسا88 جلوگیری کند.



[1] ن.ک به یادداشت « و نیاز به رستاخیز نسل چهارم چپ ی» منتشر شده در وبلاگ سوتک

عنوان وبلاگ : سوتک!
منبع :
برچسب ها : رقابت فئودالهای ریش دار و بی ریش - ,فئودالهای ,فئودالها ,فئودالیسم , ی ,قدرت ,فئودالیسم , شه ,انقلاب ی , ایران ,عبارت بهتر , فئودالیسم
رقابت فئودالهای ریش دار و بی ریش ,فئودالهای ,فئودالها ,فئودالیسم , ی ,قدرت ,فئودالیسم , شه ,انقلاب ی , ایران ,عبارت بهتر , فئودالیسم
بادیگارد: ی درباره خودآگاهی فاطمی

بادیگارد: ی درباره خودآگاهی فاطمی

محمد حسین بادامچی

آیا اصطلاح «نظام مقدس انقلاب زدوده» اصطلاحی پارادو یکال است؟ آیا «تقدّس» و «عرفی شدن» می توانند توأمان در یکجا حضور داشته باشند؟

تقابل حاج حیدر ذبیحی و مأمور شورای عالی امنیت ملی در بادیگارد -که صورتی فوق العاده بلوغ یافته تر و به لحاظ شه غامض تر از تقابل دهه هفتادی حاج کاظم و سلحشور است- روایتی ناب و ژرف از «ماهیت خاصِ عرفی شدن نظام » است که بار دیگر دو دهه پس از آژانس شیشه ای پیشتازی ابراهیم حاتمی کیا را از تمام روشنفکران، ون و یان هوادار در تحلیل بحرانهای بنیادین دوره ای که در آن به سر می بریم، به نمایش می گذارد.

به نظر نگارنده بادیگارد به این توفیق نایل آمده که با نشان دادن بی فایدگی نظریات عرفی شدن ی و یهودی در تحلیل ، صورت بندی نوینی از «مسیر عرفی شدن نظام ی» ارائه دهد. در واقع بررسی و تحلیل مباحثات انجام شده در تاریخ دو دهه اخیر بر سر عرفی شدن نشان می دهد که منتقدین و م عین نظام همواره در بستری از مناقشات ی-یهودی «نسبت دین و سیاست» به ارزی و قضاوت درباره نظام پرداخته اند. منتقدینی چون داریوش شایگان، بازرگان، عبدالکریم سروش، مصطفی ملکیان، سعید حجاریان و طیف خاصی از اصلاح طلبان راست (لیبرال) با مفروض ی «عدم مداخله دین در سیاست» و «عرفی شمردن الگوی یهودی» رأی به عرفی شدن دین در نظام و در نتیجه عرفی بودن نظام به خاطر دینی شدن سیاست داده اند و عمده م عینی چون تقی سبحانی، حسن رحیم پور ازغدی، علیرضا شجاعی زند، حمید پارسانیا، عبدالحسین خسروپناه، صادق لاریجانی و عمده اصولگرایان با مفروض یهودی «دینی بودن سیاست» و «عرفی شمردن الگوی ی» رأی به مقدس بودن نظام ی و رد عرفی بودن نظام نمودند.

با اینحال تحلیل عمیقتر تاریخ سیاست ی نشان می دهد که با توجه به درآمیختگی دائمی دین و سیاست نزد مسلمین نه تنها تعریف ی از عرفی شدن هیچ معنا و محلی از اعراب ندارد، بلکه لااقل از منظر شیعی با توجه به مردود شمرده شدن بخش عمده ای از تاریخ «نظامات دینی» یا همان «نهاد خلافت» فهم یهودی از عرفی شدن نیز به هیچ وجه معتبر نیست. فلذا به نظر می رسد برای تعریف معنای حقیقی عرفی شدن در نظامات ی، بیش از نظریات جدید باید به نظریات قدیم ی، تجربه صدر و بویژه تجربه جدید توجه داشت.

در همین راستا آنچه نگارنده چندی پیش در یادداشتی با عنوان «غلبه راست بر و نیاز به خودآگاهی فاطمی»[1] منتشر کرد را می توان به مثابه طرحی ابت برای است اج نظریه عرفی شدن از درون فلسفه ی (بویژه آراء معلم ثانی) و تجربه صدر (بویژه قیام بی نظیر حضرت زهرا (ع) علیه مقدسترین نظام تاریخ) تلقی کرد. طرح بحثی که به نظر می رسد با اعلام هشدار جدی انقلاب ی با تعبیر «انقلاب ز از نظام» - دو روز بعد از انتشار آن یادداشت- اهمّیت راهبردی آن در شرایط کنونی به تأیید رسید.

به نظر می رسد اخیر ابراهیم حاتمی کیا را تنها می توان و باید از چنین منظری نگریست. «بادیگارد» روایتی دوگانه از این فرآیند خسارت بار است. بادیگارد از ی و با نشان دادن استحاله ماهوی محافظان ریاست جمهوری به بادی گاردهای مزدبگیر از «عرفی شدن یک نظام مقدس» سخن می گوید و از سوی دیگر با نشان دادن یک پاسدار ارزشی در شورای عالی امنیت ملی، رویه ی بسیار پیچیده تر و خطرناکترِ «مقدس ماندن یک نظام عرفی» را کشف می کند و جالب آنکه مهمترین و اساسی ترین چالش نه در نسبت با فرآیند اولی –یعنی تقابل میان حاج حیدر و فرمانده حفاظت- بلکه در نسبت با فرآیند دومی –یعنی تقابل حاج حیدر و مأمور امنیت ملی- شکل می گیرد.

با این همه آنچه از دید نگارنده روایت حاتمی کیا را به مشکلی حل ناپذیر دچار می کند، راه حلی است که حاتمی کیا برای برون رفت از مسیر عرفی شدن نظام به آن پیشنهاد می کند و آن جایی است که وی دوربین تحسین گر خود را به سمت سازمان انرژی اتمی و دانشمندان هسته ای می گیرد: «شخصیتهای اصلی نظام در دهه نود همین جوانهای نابغه علمی هستند.» مشکل اساسی شاید نه به ابراهیم حاتمی کیا بلکه به موقعیت ویژه تاریخ کنونی باز گردد: بادیگارد در دوران پیشا ساخته شده ولی در دوران پسا اکران می شود. با اینحال این تفاوت ظاهراً کوچک قادر است تمام طرح فکری حاتمی کیا را – اگر نگوییم ویران - دست کم دچار بحران می کند. آیا دستگاه نظری ابراهیم حاتمی کیا قادر است که تفاوتی ماهوی میان «امنیت ملّی» و «انرژی اتمی» تشخیص دهد؟ این پرسش دشواری است که شاید تنها نسل جدیدی از فرزندان (ره) که ماهیت نظام پسا را شناخته باشند، امکان پاسخ به آن را خواهند یافت.



[1] منتشر شده در نشانی زیر:

http://badumchi. /post-149.aspx

عنوان وبلاگ : سوتک!
منبع :
برچسب ها : بادیگارد: ی درباره خودآگاهی فاطمی - نظام ,عرفی , ی ,حاتمی ,جمهوری ,بادیگارد ,ابراهیم حاتمی , ,بودن نظام ,«عرفی شمردن ,عرفی بودن ,«عرفی شمردن الگوی ,درباره خودآگاه
بادیگارد: ی درباره خودآگاهی فاطمی نظام ,عرفی , ی ,حاتمی ,جمهوری ,بادیگارد ,ابراهیم حاتمی , ,بودن نظام ,«عرفی شمردن ,عرفی بودن ,«عرفی شمردن الگوی ,درباره خودآگاه
به مثابه یک نیروی چپ: پاسداران انقلاب ی یا نظام ی؟

«گفتمان امنیت ملّی» یکی از آن ستونهای قطور مشترک میان راست سنتی و حکومتی و راست مدرن، میان اصولگرایی و ت اعتدال است که از قضا دیروز در آ ین سخنرانی از سلسله خطابه های «خودآگاهی فاطمی» آیت الله از اسفند 94 به بعد، مورد نقادی جدی قرار گرفت.

آیا «چپ بودن قوای نظامی» یک پارادو است؟ نیروهای نظامی همواره در ایران و جهان در مرکز نیروهای عرفی کننده جوامع انقل قرار داشته اند. اولویت قوای نظامی «حفظ نظم و نظام» و «حفظ و تقویت اقتدار» است و چه ی است که نداند «نظم و نظامی گری» کانون جوشنده محافظه کاری و راست شی و قتلگاه انقل گری و چپ گروی است؟

در تصور عموم و البته در تصور تقریباً عمده ی مسئولین نظام شکافی عمیق و بس پرناشدنی میان چپ و راست برقرار است. آیت الله هاشمی رفسنجانی را نمی توان جریانی حاشیه ای یا حتی بخشی از نظام تلقی کرد. آیت الله هاشمی رفسنجانی تمام نظام منهای آیت الله است. آیت الله هاشمی رفسنجانی نماد مصلحت نظام در برابر آرمانخواهی به اجرا درنیامده ی انقلاب است. جناح راست و غالب یاران معتقدند که چپ شه ای نظم زدا و نظم گریز است و ل متعلق به پیش از انقلاب؛ و دقیقاً لحظه ای که قانون اساسی در رفراندوم ملت به تصویب می رسد روز مرگ چپ و «تشکیل صحنه واقعی» ایران جدید است. صحنه واقعی ای که در آن نه بعنوان انقلاب ی بلکه بعنوان حاکم حکومت نوپای به «اداره»ی این «کشور» نوپا می پردازد. از آنروز به بعد چپ آرمانگرا، جهان وطن، تحول خواه و دائماً نقّاد موی دماغ حاکمیت است مگر آنکه از آرمانشهرسازی دست بردارد و وارد معادلات گردد.

اوج بروز این پارادو ِ «جمع و انقلاب ی» متعلق به نیروهای نظامیِ برآمده از «نهضتهای رهایی بخش صدر انقلاب» است که بر اساس پروتکل مأموریت مقدس «حفظ نظام» و «امنیت کشور» را بر عهده دارند و هیچ چیز نباید آنها را از این مأموریت مهم تضعیف کند. «گفتمان امنیت ملی » که حسن خود را مهمترین پایه گذار آن می داند، با چنین مبنایی ساخته می شود. در واقع گفتمان امنیت ملی در یک کلام چیزی نیست جز اولویت نظام بر انقلاب: اولویت امنیت بر ، اولویت امنیت بر عد ، اولویت امنیت بر مردم، اولویت امنیت بر امریکاستیزی و از همه مهمتر اولویت امنیت بر ارزشهای متعالیه ی. حاصل همان منافقانه ترین چهره است که «حاج حیدرها» را به مسلخ می برد.[1] با رییس جمهور شدن حسن حالا همه چیز «تازه» سرجای خودش قرار گرفته است:

یکی از مباحث مهم و زیربنایی در این زمینه، همان بحثی است که کم و بیش هنوز در گوشه و کنار فضای ذهن نخبگان ما خلجان می کند و اینکه آیا می خواهیم « ایران» باشیم یا می خواهیم «انقلاب ی» باشیم. اگر بناست انقلاب ی باشیم رس بسیار بزرگی بر دوش داریم. یعنی ما انقلاب ی هستیم و می خواهیم این فرهنگ را در سطح منقطه و جهان نشر بدهیم و قاعدتاً ثروت و قدرت خودمان را هم در سایه آن می بینیم و بر این منبا هر مقدار انقلاب ی بسط و گسترش پیدا کند به طور طبیعی بر قدرت و حتی ثروت ما افزوده خواهد شد. اما اگر می خواهیم « ایران» باشیم رس اولیه و اولویت ما ایران است پس باید مسیر دیگری را بپیماییم و با اقتدار نظام و تأمین قدرت و ثروت است که به استحکام آن خواهیم رسید و هدف محوری ما هم حفظ این نظام خواهد بود. از این دیدگاه بسط انقلاب ی میز منوط به پیشرفت کشور و قدرت نظام و الگوسازی آن خواهد بود. در واقع انقلاب کردیم تا به برسیم و دیگر نباید به گذشته رجعت کنیم. پس ما هنوز روی برخی مسائل اساسی اختلاف نظر داریم.[2]

جالب است که خود در همان سخنرانی علاوه بر بیان اختلاف خود با آیت الله ، محل اختلاف خود با اصولگرایان را نیز به خوبی تبیین می کند: «اولویت در امنیت ملی با ثروت ملی است یا با قدرت ملی؟» و اینچنین شاخه اصولگراییِ راست از شاخه ی مدرن و تکنوکراتِ راست جدا می شود. اختلافی در فروع که پرواضح است که به مرور و با فشار اقتصادی، با دادن حق و حساب اقتدارگرایان کم سوادِ راست اصولگرا به نفع راست مدرن رفع و رجوع خواهد شد.

در واقع جمله «دنیای فردا دنیای گفتمانهاست و نه موشکها» در زمینه گفتمان حفظ نظام و امنیت ملی نه تنها جمله غلطی نیست بلکه نشان از هوشمندی نسل جدید راست گرایان و تفطن آنها به اهمیت مناسبات اقتصادی و قدرت نرم در معادلات «عصر امریکایی» کنونی دارد. اصولگرایان در میانه نزاع اصولی آیت الله با این جمله که از مبنای «اولویت انقلاب بر نظام» بر می خیزد، تنها به مثابه مترسکهای متحجّری عمل می کنند که واقعاً می پندارند با قدرت موشک و نه مذاکره می شود به حفظ نظام شید!

حضرت آیت الله با اعلام اینکه «نیروهای مسلح ایران باید به مردم و مکتب انقلاب ی پاسخگو باشند و نه حکومت و قدرت حاکمان» بار دیگر رایحه فراموش شده ای از و بسیج صدر انقلاب ی را زنده کرد. در شرایطی که نظام روز به روز بیشتر پا در مسیر عرفی شدن می نهد، این واپسین خطابه های فاطمی آیت الله به نهیب های آتشینی بر تن نظام رو به استحاله ای می ماند که شاید تنها آیندگان را به پرسش درباره علت و دلیل این زخمها فرا بخواند. آیندگانی که شاید بر خلاف نسل دومیهای انقلاب یا همان نسل اول مدیران ، دیگر «حضور چپ در قدرت» را پارادو ی در کتاب اسطوره ای «نهج البلاغه» تلقی نکنند.



[1] نگاه کنید به یادداشت «بادیگارد، ی درباره خودآگاهی فاطمی» از همین نگارنده منتشر شده در

http://badumchi. /post-150.aspx

[2] سخنرانی حسن در آیین گشایش همایش «راهبرد بهره برداری از ذخایر گازی» با عنوان «ثروت ملی یا قدرت ملی؟»، منتشر شده در شماره 39 ماهنامه راهبرد، تابستان 1383، ص 7. از جناب آقای محمد شمس الدینی که این ارجاع را در اختیار بنده گذاشتند تشکر می کنم.

عنوان وبلاگ : سوتک!
منبع :
برچسب ها : به مثابه یک نیروی چپ: پاسداران انقلاب ی یا نظام ی؟ - ی ,انقلاب ,نظام ,جمهوری ,امنیت ,راست , ,انقلاب ی ,نظام جمهوری ,اولویت امنیت ,هاشمی رفسنجانی ,نظام ,الله ها
به مثابه یک نیروی چپ: پاسداران انقلاب ی یا نظام ی؟ ی ,انقلاب ,نظام ,جمهوری ,امنیت ,راست , ,انقلاب ی ,نظام جمهوری ,اولویت امنیت ,هاشمی رفسنجانی ,نظام ,الله ها
با توجه به اهمیت محتوای سایت خواهشمند است چنانچه عناوین و مطالب مندرج در سایت را نا مناسب و خلاف موازین اخلاقی و یا قوانین می دانید بر روی گزینه درخواست حذف کلیک نمائید. بدیهی است یاسمین فقط منتشر کننده مطالب با ذکر منبع بوده و هیچ گونه مسولیتی در خصوص مطالب نشر داده شده ندارد.
All rights reserved. © Yasamin 2016-2017