چرا تن به این رنج می دهد عشق عشق عشق

با توجه به اهمیت محتوای وبلاگ چرا تن به این رنج می دهد عشق عشق عشق خواهشمند است چنانچه عناوین و مطالب مندرج را نا مناسب و خلاف موازین اخلاقی و یا قوانین می دانید بر روی گزینه درخواست حذف کلیک نمائید. بدیهی است مسئولیت کلیه اطلاعات پست و وبلاگ نمایش داده شده با عنوان چرا تن به این رنج می دهد عشق عشق عشق برعهده مرجع و منبع اصلی آن میباشد. و یاسمین هیچ گونه مسئولیتی در قبال مطالب ندارد.

یت در پست

سلام. صبح بارونی تون بخیر. البته یه مدته فکر میکنم اینجا رو همه از گوشه و کنار این دنیا (!) میخونن. پس ا اما الان برای همه صبح نیست و قطعا همه بارون نمی بینن. ولی خب، عادته دیگه.

در هر حال روزتون بخیر باشه.

 

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]

برچسب ها : یت در پست
یت در پست
قصه های کرسی

سلام ظهر شنبه همگی بخیر.

نبینم ی از شنبه غصه داشته باشه و حوصله اش سر بره. خیلی هم خوبه این شنبه. یادتونه یه وقتایی شنبه ها حتما پست میذاشتم؟ اون موقع هنوزم کاراینجوری منو در بر نگرفته بود، چونان عاشقی که معشوقش را!!!!!!

اوه که چی گفتم.

 



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]
برچسب ها : قصه های کرسی
قصه های کرسی
ما و مدیر و مانی

سلام عرض شد.

من بعد از یک هفته ا ومدم. خوبین شماها؟

باورم نمیشه یه هفته ننوشته باشم. خب این هفته البته هم در اداره و هم در خونه خیلی درگیر بودم. اداره که کار بود و خونه هم درگیر مانی. یه بساطی سرمون دراورد.

 



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]
برچسب ها : ما و مدیر و مانی - هفته
ما و مدیر و مانی هفته
قصه های کرسی

سلام ظهر شنبه همگی بخیر.

نبینم ی از شنبه غصه داشته باشه و حوصله اش سر بره. خیلی هم خوبه این شنبه. یادتونه یه وقتایی شنبه ها حتما پست میذاشتم؟ اون موقع هنوزم کاراینجوری منو در بر نگرفته بود، چونان عاشقی که معشوقش را!!!!!!

اوه که چی گفتم.

 

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]

برچسب ها : قصه های کرسی
قصه های کرسی
زیر گذر بازارچه

سلام. چهارشنبه است. در شلوغیای کار.

دلم پیشتونه. من کی گفتم میخوام ننویسم. اینجا اتاق منه. اتاقم با یه بالکن دلباز رو به کوه دماوند. پامو دراز می کنم و به گلهام میرسم و با شماها حرف میزنم. البته با پای دراز کرده، نمیدونم چطوری میرم به گلها سرکشی می کنم. از اون حرفا بودا!!!!!!

خلاصه که نمیرم. می نویسم. نهایت وقتایی که حالم بد باشه، کامنتها رو می بندم. چون به سکوت نیاز دارم. وگرنه که می نویسم. نوشتن حال خودمم خوب می کنه. گفتنها و تصویرسازی ها.

خلاصه که هستم. اینجا مال منه. شماها کنار منین. از انتقادات هم ناراحت نمیشم. میگن دیگه. من خوشبختانه همه این سالها با ی زندگی کرده ام که بیشتر از اینکه تشویق بوده باشه برام، منتقد بوده. نمیگم هرگز تشویقم نکرده. کرده. ولی خب یه جاهایی هم که زنهای دیگه از شوهرها و پارتنرهاشون انرژی گرفته اند، من نگرفته ام. این چند سال اخیر روی این وجه از خودم کار که قوی باشم و حال خوبم بسته به نظر مثبت همسرم نباشه. قطعا خیلی وقتا حالم اب بوده به خاطرش. ولی این یکی دو سال اخیر خیلی رو خودم کار . فکر میکنم تا حدی هم موفق بوده ام. تا جایی که مثلا دیروز تو ماشین داشتم یه اهنگ عربی رو با آهنگ می خوندم. بعد فکر یه تیکه شو بذارم اینستا. گفتم قبلش با گوشی صدامو ضبط کنم ببینم صدام چه جوریه. و مهدی مس ه کرد و گفت چه از خود راضی. بهش گفتم که خودم برای خودم مهمم. خیلیها هستند از من خیلی کمتر، ولی اطرافیانشون کلی حال بهشون میدن و ادیفایشون می کنن.

بعد به خودم راجعه . به خود خود آشتی. دیدم واقعا برام اهمیت نداره این جور نظرات. میگم، مهدی خیلی وقتا تشویقم کرده. ولی خب در کل مردی نیست که زنشو ستایش کنه و بگه تو فلانی و بهمانی. شاید خیلی مردها این حس رو به زنهاشون ندن. ولی خب بدونن که زنهاشون تنهان همیشه. و اینجور زنهایی یا به شدت ضعیف میشن یا به شدت قوی. چون یه زن فلسفه وجو اینه که ناز کنه و قاعدتا ی باید باشه نیاز کنه. من که ناز ن از اول. همیشه دم دست بودم و همپا بودم و با هر شرایطی ساختم. و اون بازخوردی که باید رو ازش نگرفتم. ولی خب این یکی دو ساله رو خودم خیلی کار که در هر صورتی قوی باشم. نظر دیگران میاد و میره. این منم که می مونم.

در هر حال هستم در خدمتتون. توی بالکنم که رو به کوهه. با یه عالمه گلدون. شماها هم کنارم هستین و ور ورهامو گوش میدین. دلم میخواد کنار بالکنم یه تنور هم بذارم. گاهی براتون نون بپزم. مثلا بالکن خیلی بزرگ و مربعیه. دو تا تخت سنتی هم گذاشتم پیش هم یه میز هم جلوش. هرکی بیاد مهمون خودمه. آخیییییییییش. چه حالی.

قرار بود امشب مهمون داشته باشم. هفته دیگه یکشنبه تولد مانیه. این هفته قرار شد مامانم اینا بیان. گفتم عصر میام دنب ون. ب خونه رو تمیز . سرویس رو هم شستم آشپزخونه هم تی کشیدم. گفتم عصر بریم دنبال مامان و بابام. که وقتی میان خونه تمیز باشه. امروز با بابام حرف زدم گفت ما نمیاییم. من امشب میخوام برم کوه، فردا هم است کامل. این عین کلمه خودش بود ها. اخه هرشب که از کوه میاد، دوش میگیره. پنجشنبه یا به قول خودش است کامل می کنه. والا من نمیدونم چه کار میکنه. یه لیف بزن و یه دست با شامپو سرتو بشور بیا بیرون دیگه. یه ساعت هن هن خودتو میشوری!!!! میگم خونه ما بیا . میگه خیر. میگم بذار شب بیام دنب . نرو کوه توی این هوای آلوده. میگه خیر. باید برم. گفتم هرجور راحتی پدر من.

مامانم دلش بود که بیاد ا مشب. بیاد ترمه کمری متکا لوله ای ها رو بدوزه برام. بچینم دور کرسی. گفت بدون بابات نمیام! میگن دود از کنده بلند میشه، راست میگن ها.

بازم گلی به گوشه جمال قدیمی ها.

اقا من دیروز عصر از داروخونه ویتامین ث گرفتم. هر روز که میرم ورزش (هفت های دو بار) میریزم توی آب و در حین ورزش میخورم. باید در حین ورزش آب بخوریم. وگرنه فایده نداره. بعدش هم پروتئین. یعنی دو تا تخم مرغ، که سفیده اش باید خورده بشه. آخ . پس زرده ها چی؟ من عاشق زرده ام. میگن چربی و کلسترول داره. اخه چی میشد الان زمان قاجار بود و تپلی مد بود. منم قدم کوتاه، میشدم آشتی تپلی. صورتم هم گرده. لابد توی قاب چادر، لپ هامم میزد بیرون. نیشگون میگرفتم که سرخ بشه، از سر گذر رد میشم، خوشگل باشم. البته نه حالا. وقتی مثلا 14 ، 15 سالم می بود. البته در ح عادی من توی سن نوجوونی اصلا حالیم نبود هیچی. تو خلوت خودمم به ص.ک.ث فکر نمی از بس احمق بودم. دیگه اینقدر بهش فکر ن که حالا اونم بهم فکر نمی کنه!!!!!!!!!

بعدش لابد منو شما توی باهم آشنا میشدیم. با اون هیکلهای گوشتی! از در که بیرون می اومدیم، بخار میزد بیرون و یکی یکی با چادر و بقچه به بغل میریختیم توی بازارچه زیر گذر!

یعنی امروز قاط زدم ها!!!!!!!!!

پاشم برم به کارهام برسم خواهر. این حرفا واسه آشتی تنبون نمیشه.

صبح تخم مرغ نخوردم. چون یادم رفته بود بپزمش. اینقدر تعداد کارهام زیاد شده که این یکی از قلم افتاده. ولی درست میشه. فقط برم یه کیک سفارش بدم واسه یکشنبه که ببرم مدرسه مانی. دیر نشه یه وقت.


خب دیگه من برم.

مواظب خودمون باشیم و خودمونو دوست داشته باشیم.


یا حق

برچسب ها : زیر گذر بازارچه - خیلی ,گفتم , ,بیرون ,بوده ,میگن ,میزد بیرون ,است کامل ,خیلی وقتا
زیر گذر بازارچه خیلی ,گفتم , ,بیرون ,بوده ,میگن ,میزد بیرون ,است کامل ,خیلی وقتا
یه گوشه مربعی

چهارشنبه شبه.

حوالی ساعت هشت و نیم.. توی تختم دراز کشیده ام. داشتم کتاب پس از تو رو میخوندم.

 

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]

برچسب ها : یه گوشه مربعی
یه گوشه مربعی
هرچی میخوای بخور و ب !

سلام. صبح شنبه همگی بخیر.

من سردمه. شما هم سردتونه؟

یه بخاری برقی توی واحد داشتیم که رئیسم داده به یه واحد دیگه. خب یعنی چی؟ ما بلرزیم که یه واحد دیگه سردشون نشه؟؟؟ رئیسم الان تو اتاقش نیست. بیاد چکشیش می کنم.

 

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]

برچسب ها : هرچی میخوای بخور و ب ! - واحد ,واحد دیگه
هرچی میخوای بخور و ب ! واحد ,واحد دیگه
منو تا کجاها می کشونی

سلام. بعدازظهر همگی بخیر. ساعت سیستمم میگه ساعت 15:21 دقیقه است. تا سه و نیم نمی نویسم.

رئیسم رفته جلسه و کارها تا جای خوبی پیش رفته. کمی بنویسم و برم سراغ بقیه اش.

 

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]

برچسب ها : منو تا کجاها می کشونی
منو تا کجاها می کشونی
بازم صدام کردی

سلام.

شنبه شبتون بخیر.

روی کاناپه دراز کشیده ام. کاچی مو خورده ام!! بدنم گرم شده.

 

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]

برچسب ها : بازم صدام کردی
بازم صدام کردی
ورزشکار وارد می شود

سلام. روزتون بخیر. یه ربع به خوم فرصت داده ام بنویسم و برم.

الان ساعت 05:17 است. تا 15:30 بنویسم.

 



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]
برچسب ها : ورزشکار وارد می شود
ورزشکار وارد می شود
آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست هر کجا هست خدایا به سلامت دارش

زن عموی عزیز!

سعادت نداشتم خدمتتون برسم و یه بار دیگه ازتون حلالیت بطلبم بابت حقی که به گردنمون داشتین.  (این پست)

ما رو ببخشین و یه بار دیگه حقتون رو حلالمون کنین. خانم خیلی خوبی بودین.

همون زمانی که قرار بود توی تابستون خدمتتون برسیم، مانی پاش ش ت و یه ماهی درگیرش بودم. بعدش هم خودم یه ماه درگیر میخچه. بعد شما ح بد شد و رفتی توی کما.

تا امروز صبح که خبر رسید بالا ه آسمونی شدین.

خیلی برام محترم بودین و هستین. خیلی اختلاف عقیده داشتیم ولی هیچی از بزرگی و شان شما به چشم من و خانواده ام کم نمی کنه.

خداوند با بهترینها مح ون کنه. خدا نخواست زیر دست و پای بقیه بیفتین و قبل از هر سرباری، بردتون پیش خودش.

من زن عمو نداشتم ولی اسم قشنگ شما همیشه بعد از کلمه زن عمو می نشست.

رحمه الله من یقرا الفاتحه مع الصلوات

برچسب ها : آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست هر کجا هست خدایا به سلامت دارش - خیلی
آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست هر کجا هست خدایا به سلامت دارش خیلی
اینجوریاس

سلام. ظهر تون بخیر.

خدا رو شکر به خاطر امروز. پنج تا کمیسیون نوشتم دیروز. امروز هر پنج تاش تایید شد توی جلسه. یه قرارداد هم کنارش بود که اونم تایید شد. (درست حدس زدین. من خیلی زرنگم. خیلی خیلی)

 



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]
برچسب ها : اینجوریاس - خیلی
اینجوریاس خیلی
متکا لوله ای

سلام.

است و ساعت 15:15 ظهر. تا ظهر طوفان کار به پا بود. فردا آ ین روزیه که دوستم میاد اداره. از هفته پیش قرار گذاشتیم که امروز ناهار بریم بیرون. تجربه به من گفته نباید کارها رو بذاریم واسه روز و دقیقه آ .

 



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]
برچسب ها : متکا لوله ای
متکا لوله ای
بهشون فکر میکنم و حالم خوب میشه

سلام. صبحتون بخیر.

چهارشنبه است. تهران که ابریه. صبح هم یه نم بارونی زد.

 

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]

برچسب ها : بهشون فکر میکنم و حالم خوب میشه
بهشون فکر میکنم و حالم خوب میشه
بزرگ بشیم یه کم

سلام صبح شنبه همگی بخیر. چند وقت بود شنبه صبح ها ننوشته بودم. نه دقیقه فرصت دارم بنویسم. بعدش باید برم سراغ کارهام.

 

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]

برچسب ها : بزرگ بشیم یه کم
بزرگ بشیم یه کم
خوراک لوبیا منتظرمه

سلام صبح بخیر.

تهران صبحی یه نم بارونی زد. دیگه قطع شد. الان آفت ه. آفتاب دلچسب پاییزی.

 

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]

برچسب ها : خوراک لوبیا منتظرمه
خوراک لوبیا منتظرمه
آهای آهای من تو رو میخوام

سلام. صبح یکشنبه بخیر. خوبین؟

امروز یه کم خلوت ترم به نسبت. ده کاریهامو کم کم انجام میدم. الان دستم به کاره. این صفحه هم بازه. کم کم می نویسم. منتها گفتم بهتون بگم.

بدونین دلم پیشتونه.

فعلا میرم تا کم کم به این صفحه اضافه کنم و بتونم پستش کنم.

 

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]

برچسب ها : آهای آهای من تو رو میخوام
آهای آهای من تو رو میخوام
فاصله این چای تا اون چای

سلام. صبح بخیر.

میگن امروز روز تهرانه. حتما هر شهری یه روزی، روزشه. امروز که با بارون شروع شد. هوا عااااااااااالیه.

 

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]

برچسب ها : فاصله این چای تا اون چای
فاصله این چای تا اون چای
چند روزه که پادشاهم

سلام. صبح شنبه همگی بخیر. من امروز نرفتم صبحانه. چون غذاخوری اداره یه طبقه دیگه است و من نمیتونم راه برم.

درسته. میخچه لعنتی رو دراوردم.

 



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]
برچسب ها : چند روزه که پادشاهم
چند روزه که پادشاهم
مرسی که هستین و کامنت نمیذارین.

سلام. دومین روز مهرماهتون بخیر.

 

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]

برچسب ها : مرسی که هستین و کامنت نمیذارین.
مرسی که هستین و کامنت نمیذارین.
به روز شده ها
اتفاقی
با توجه به اهمیت محتوای سایت خواهشمند است چنانچه عناوین و مطالب مندرج در سایت را نا مناسب و خلاف موازین اخلاقی و یا قوانین می دانید بر روی گزینه درخواست حذف کلیک نمائید. بدیهی است یاسمین فقط منتشر کننده مطالب با ذکر منبع بوده و هیچ گونه مسولیتی در خصوص مطالب نشر داده شده ندارد.
All rights reserved. © Yasamin 2016-2017