چرا تن به این رنج می دهد عشق عشق عشق

با توجه به اهمیت محتوای وبلاگ چرا تن به این رنج می دهد عشق عشق عشق خواهشمند است چنانچه عناوین و مطالب مندرج را نا مناسب و خلاف موازین اخلاقی و یا قوانین می دانید بر روی گزینه درخواست حذف کلیک نمائید. بدیهی است مسئولیت کلیه اطلاعات پست و وبلاگ نمایش داده شده با عنوان چرا تن به این رنج می دهد عشق عشق عشق برعهده مرجع و منبع اصلی آن میباشد. و یاسمین هیچ گونه مسئولیتی در قبال مطالب ندارد.

مداد نوکی صورتی

سلام. صبح دوشنبه تون بخیر.

یه هفته است ننوشته ام. خیلی کارداشتم و سرم شلوغ بود.

 

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]

برچسب ها : مداد نوکی صورتی
مداد نوکی صورتی
پفک و آلوچه

سلام صبح بخیر

خدا رو شکر به خاطر امروز.

 

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]

برچسب ها : پفک و آلوچه
پفک و آلوچه
مراسم خواستگاری

سلام.

ظهر تون بخیر. اینجا تهران است وبلاگ آشتی.

 

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]

برچسب ها : مراسم خواستگاری
مراسم خواستگاری
لنگر باشیم و لنگر باقی بمانیم

سلام صبح شنبه همگی بخیر. امروز از صبح زود شروع به نوشتن. تا کی بشه تموم بشه این پست.

یا حق، کرکره رو بدیم بالا.

 



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]
برچسب ها : لنگر باشیم و لنگر باقی بمانیم
لنگر باشیم و لنگر باقی بمانیم
خدا رو شکر

سلام بچه ها. خوبین؟

امروز صبح عمل انجام شد. خدا رو هزاااااااااااار بار شکر.

شب که گفت یکشنبه وقت عمله، گفتم یعنی چه جوری این پول میخواد جور بشه. خدا گفت وایسا کنار و تماشا کن.

به قشنگترین شکلی این سبد پر شد. الهی سبدهاتون رو خودش پر کنه همیشه.

خدایا خیلی ازت ممنونیم که تو خودت میتونی همه کار ی ولی میخوای ماهم دستمون بیاد توی کار بلکه تو رو بیشتر بشناسیم. که بدونیم داناتر و تواناتر از اونی هستی که ما فکر می کنیم. عزیزی، عزیز!

این روزها چقدر دلم میخواد بخونم. برع یه روزهایی که اصلا حس ندارم. میگم زود تموم بشه. یا اینقدر خسته ام که نمیخونم. روم سیاه. ولی این روزها دوست دارم. حالا امروز ظهر لکه دیدم. دیگه نخوندم. ولی صداش . ازش تشکر و برای همه دعا . دستهای سبز همه تون رو می بوسم. حتی اونی که نداشت یا داشت و کمک نکرد ولی دعا کرد.

ساعت دو به خانمه زنگیدم. تازه رسیده بود خونه. کلی دعاتون کرد. کلی تشکر کرد. گفتم از تشکر کن.

************

دیروز که اومدم اداره مهدی نیم ساعت یه بار زنگ میزد. هی زنگ میزد هی زنگ میزد. واقعا فکر کرده بود شاید قراره اتفاقی برام بیفته.

عصر تا نزدیک پنج اداره بودم. کارم طول کشید. بعد تا ی گرفتم رفتم سیدخندان. حوصله مترو نداشتم. کم کم قدم زدم. گفتم یه کم هوای تازه بهم بخوره. با دختر ام میحرفیدم که مهدی زنگید. گفت چرا اسنپ نگرفتی؟ گفتم خواستم راه برم.

بعد پرسید دیروز که ما رفتیم است ، چیزی بین تو و مامانم اینا پیش اومد؟ گفتم نه. چطور؟ گفت آخه پس چرا اینطوری شدی؟ گفتم از رفتار تو. از اینکه جلوی  اونا باهام جر و بحث کردی. اینکه اونا از گل نازک تر بهم نمیگن ولی تو برات اهمیت نداره و ارزش برام قائل نمیشی.

بعد ناراحتی هامو بهش گفتم. از رفتار مادرش گله . از اینکه بیش از حد بهش وابسته است. میدونم مهدی نمی تونه کاری کنه. نمیتونه بعد از اینهمه سال بگه مامان تو نباید اینقدر بهم تکیه کنی. نباید اینقدربارت رو بذاری روی دوش من. و اصلا خیلی چیزها به من ربطی نداره.

ولی خب . باید بدونه که منم ناراحتم. خود مشاور اولمون هم گفت که مادر نباید جای خالی ارتباط با همسرش رو با فرزندش پر کنه. اونم ی مثل مهدی که همیشه اینقدر نگرانه. دیگه همه چیزهایی که دیروز نوشتم اینجا رو بهش گفتم. اونم گوش کرد. نگفت مخالفه. یه جاهایی تایید کرد. گفت مامانم اینا از این ناراحت بودند که ماها رفتیم است . گفتم خواهرت میگه ی از ای در نره بیرون و همه باشن در خدمت بچه من باهاش بازی کنن. نمیشه که. ما عاشق بچه شیم. ولی حالا بعد از صد سال ی نره است که چیه، بچه اش ناراحت میشه؟ خب تو مادری. تو باید بچه تو آروم کنی.

بعدش دیگه ماشین گرفتم و رفتم خونه مادر مهدی. مادرش از دیروز آرومتر شده بود.رفتم دوش گرفتم و یه کم نشستم و یه کم دراز کشیدم فایلهای شیری رو گوش . نزدیک هشت مهدی رسید. حالمو پرسید. شام خوردن و من یه تیکه هویچ و کدو خوردم. ا شب هم باز تپش قلبم شروع شد. یه کم با مانی زبان خوندیم و کشتی گرفتم باهاش. نمیتونستم ولی ولم نمی کرد. میگفت باید کشتی بگیریم!

قرصامو خوردم و خوو دم.

امروز ان شاءالله میریم خونه خودمون. شام بپزم برای فردا شبم بمونه. فردا اگه بشه برم ماساژ.

**************

یکی از دوستام امروز صد ریخت به کارتم. گفتم پول عمل جور شده. گفت بده به دیگه ای. منم دادم برای یه ستاره دریایی که مشکل پا داشت و باید کفش طبی براش ب ن. اینم از اینور جور شد براش.


خداوند به دستهای تک تک تون برکت، به دلهاتون شادی و تن تون سلامتی بده.


یا حق

برچسب ها : خدا رو شکر - گفتم ,مهدی ,گرفتم , ,دیروز ,نباید ,مامانم اینا
خدا رو شکر گفتم ,مهدی ,گرفتم , ,دیروز ,نباید ,مامانم اینا
از همه جا از همه چی

سلام. صبح تون بخیر.

 

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]

برچسب ها : از همه جا از همه چی
از همه جا از همه چی
مَتی، بیا بازی!

سلام. ظهر یکشنبه تون بخیر.

الان ساعت 12:06 است. تا 12:20 می نویسم بعد میرم ناهار می م. بعد از ناهار هم بقیه شو. امروز ناهار نیاوردم.

 

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]

برچسب ها : مَتی، بیا بازی! - ناهار
مَتی، بیا بازی! ناهار
کاشکی پوسته رو حفظ میکردی

سلام. ظهر شنبه بخیر. خوبین؟

 

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]

برچسب ها : کاشکی پوسته رو حفظ میکردی
کاشکی پوسته رو حفظ میکردی
مهربونیا به حد نصاب رسید

سلام

صبح تون بخیر و برکت و شادی

دوستان مهربونم. لطفا دیگه پول واریز نکنید. پولی که میخواستیم جمع شد.

دست تک تک تون رو.میبوسم.

همه در پناه خدای مهربون. صفت قشنگ مهیمن اسم حضرت دوسته. که مثل پرنده ای همه بنده هاشو تو بغل خودش گرفته.

همه در پناه مرحمت حضرت دوست.

الان.حس خیلی خوبی دارم. برای تک تک تون دعا میکنم.

درخت دل همه تون بارور.

شفای مریضا

شادی هرکی دلش غمگینه

گشایش تو تک تک گره ها

برکت تو سفره

کلللل انرژی مثبت کاینات تقدیم دستهاتون


یا حق



برچسب ها : مهربونیا به حد نصاب رسید
مهربونیا به حد نصاب رسید
شماره کارت برای عمل چشم یک ستاره دریایی

سلاااام صبح بخیر

صبح پنجشنبه بین عطیلی تون بخیر. ٱوخییییش چه خوبه تعطیلی!!! تازه فردا هم تعطیله!!!

 

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]

برچسب ها : شماره کارت برای عمل چشم یک ستاره دریایی
شماره کارت برای عمل چشم یک ستاره دریایی
ی از من چتر می ه؟

سلام

صبح زود چهارشنبه عید قربانتون بخیر.

نیم ساعته از خواب بیدار شدم!! اینم حکایت روز تعطیل ما!!

خواب عجیبی دیدم. اول بذارین بگم دیروز چی شد.

 

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]

برچسب ها : ی از من چتر می ه؟
ی از من چتر می ه؟
نباید بری.... تو نباید بری...

سلام به روی ماهتون.

ظهر یکشنبه تون بخیر.

اینجا دوست ارمنی داریم؟ اصلا اقلیت دینی داریم؟

 

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]

برچسب ها : نباید بری.... تو نباید بری...
نباید بری.... تو نباید بری...
همه اش دست خودته

سلام.

حدود ده دقیقه دیگه میخوام برم خونه ان شاءالله. گفتم چند خطی هرچند کم بنویسم و برم.

 



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]
برچسب ها : همه اش دست خودته
همه اش دست خودته
قشنگی ولی نمی مت

سلام بچه ها.

ظهر چهارشنبه تون بخیر.

 

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]

برچسب ها : قشنگی ولی نمی مت
قشنگی ولی نمی مت
چه خبره اینجا!!!!!!!!!!!!

سلام. صبح یکشنبه تون بخیر.

ساعت 07:03 صبحه. نیم ساعته من و مانی اداره ایم. یه تیکه قالیچه انداخته ام پشت صندلیم و مانی خوابه. تازه خوابش برده. امروز نرفتم صبحانه. موندم پیشش. خودمم خوابم میاد.

 



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]
برچسب ها : چه خبره اینجا!!!!!!!!!!!!
چه خبره اینجا!!!!!!!!!!!!
اگه بودی برات از این ژل می یدم...

سلام عرض شد.

 

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]

برچسب ها : اگه بودی برات از این ژل می یدم...
اگه بودی برات از این ژل می یدم...
بذار تو حال خودم باشم.......

سلام. صبح بخیر.

 



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]
برچسب ها : بذار تو حال خودم باشم.......
بذار تو حال خودم باشم.......
همینجوری

سلام.

ظهر بخیر.

ظهر یکشنبه است. گرمه. ولی شاید نه به شدت دو هفته پیش. ولی لباسهام چسبیده به تنم. تازه مانتو نازک تنمه. با همین مانتو و یه مانتو نوک مدادی دیگه تابستونو سر میکنم. نه دل و دماغ ید دارم، نه پولشو. ترجیح میدم تو ا ین روزگاری که ادم از یه ساعت دیگه اش خبر نداره، پولمو ندم لباس.

دیروز رفتم کارت ملی هوشمند بگیرم. هرچی توی سایت میزدم کی نوبتم میشه، همه اش میگفت وقتها پره. ا رفتم از این جاها که نمیدونم اسمش چیه، یه برگه بهم داد گفت همین فردا میتونی بری! دفتر پیشخوان ت؟ پلیس بعلاوه ده؟ یا چی؟ نخودچی!

دیگه دیروز رفتم برای کارت ملی و خانمه گفت خط چشم داری، پاکش کن. تا توی ع نیفته! لااقل گوشه اش رو پاک کن!

گفتم من سه روزه عین چی دارم درد میکشم. صورتم پف کرده از شدت درد. گفت به هر حال نباید توی ع باشه. خلاصه تا به خطر نیفتاده بود و خیل عظیمی از  مردان این سرزمین داشتند میرفتند که از راه به در بشن، اونم فقط و فقط به خاطر گوشه خط چشمم،  آینه که نداشتم، دستمو بردم بالای چشمم و به خیال خودم دمشو پاک .

همونجا صدای خدا رو شنیدم که گفت آشتی، خیلی کار خوبی کردی. تو هزاران نفر رو از گناه نجات دادی. بعدش یه دستگاه جلوم گذاشت که باید چهار تا انگشت هر دست رو میذاشتی روش، بعدش گفت حالا دو تا شصت رو بذار روش! گفتم آخه بی ادبی نشه به ثبت احوال! دو تا شصت با هم، یه کم بی ادبیه. دختره زد زیر خنده.

خلاصه رفتیم که ع بگیره ازم. مقنعه رو آوردم جلو و موها رو دادم داخل. ع گرفت و گفت: یه بار دیگه. اینجا چونه ات معلومه! همون چند میلیمتر زیر چونه منظورش بود. اوه اوه اوه یاد اون اصلا نبودم. حتی یادمه با چند نفر م به نوامیس که مصاحبه کرده بودند، گفته بودند یکی از چیزهایی که تحریکشون کرده، اون سفیدی زیر چونه خانمها توی ع کارت ملی هوشمند بوده!!

خلاصه اونم پوشوندم و گفتم شوخی بردار نیست. باید خیلی مواظب باشیم ع های روی کارت ملی کاملا شبیه اموات بیفته. اینکه قادر نیستیم حتی بدنه کارت ملی رو خودمون درست کنیم و توی تحریمها دیگه نداریم این کارتهای هوشمند رو، اصلا مساله مهمی نیست. مهم اینه که ما باید خودمونو بپوشونیم. حاشیه هم درست نکنیم. همین.

دیگه برگشتم اداره و تا وقتی برم، دو تا لیوان نسکافه خوردم. چون از شدت خستگی و خواب چشمام باز نمیشد. دنبال مهدی رفتم و تا برسیم خونه، بیست دقیقه ای چرت زدم. نزدیک یوم بیدار شدم. مهدی گفت خنده دار خو ده بودی. با دهن باز و توی چرت عمیق!

رسیدیم خونه. شکر خدا خونه تمیز بود و مامانم بهانه ای برای کار نداشت. ولی به هر حال یکی از کمدهای ک نت رو ریخته بود بیرون و تمیز کرده بود و یه قالیچه هم داشتم روی بالکن که گاهی با مانی روش می نشستیم. اونو شسته بود. گفتم با آب لوله کشی چرا شستی؟ گفت کوچیک بود. خیلی نشستمش!!!!!

بعدش کلی دعوام کرد که چرا اینقدر قابلمه و ظرف و ظروف دارم!!!!!! یه دست قابلمه سر جهازم بهم داد. یه سری هم سایز کوچیک وقتی مانی ی الش بود یدم. پارسال هم یه قابلمه مس. اینا خییییییییییییلی بود خب! کلی نصیحتم کرد که پولهامو جمع کنم!

وارد بحث نمیشم این روزها. گوش میدم و رد میشم. ناراحت هم نمیشم.

خب راست میگه من خیلی ول جم. مثلا خونه ام رو آورده ام نزدیک اداره فقط برای راحتی خودم. کرایه هم مهم نیست، ماهی سه چهار میلیون میدم! از این سایت خارجی به اون سایت خارجی از صبح تا شب در حال ید م! از لباس و کیف و کفش و وسایل خونه. هر سال هم وسایل خونه مو عوض میکنم و نو می م. از مبل و روتختی و تلویزیون. طلا و جواهر هم که اوووووووف. نگو. همه اش در حال یدم. سفرهای خارجی هم که راه به راه. اصلا اداره صداش دراومده سر مرخصی هام!!!!!!

خب حق داره گله کنه مامانم.

منم گوش میدم و دلم یه جای دیگه است. گوشم و حواسم هم یه جای دیگه. یه نفر به گفتن اینا به بچه اش خوشه. خب بذار بگه. برای تغییر دادنش دیگه دیره.

همون دیروز برای اینکه خوشحالش کنم گفتم: یه کیلو سفارش عسل دارم. برای تهرانسر. گفت نیست خیلی سود می کنی.

دیگه دهنمو بستم.

بعدش پاشدند رفتند خونه شون. مانی هم آویزون شد. دیگه از امروز مانی اومد مدرسه و ماهم سر خونه زندگیمون برگشتیم.

بعد دوباره مسیج اومد و یکی از عزیزان سفارش دو کیلو عسل داد. به نسبت تهران نزدیک بود بهم.

گفتم این دو تا سفارش رو یکی کنم. شام هم که داشتم. جمع و رفتم پایین. زنگیدم به پسر مجرد. گفتم منو می بری سفارش ها رو بدم؟

اونم با ش قهرن یکی دو ماهی میشه. حالا این دلش برای اون تنگ شده و یه هفته ای هست بهش میزنگه. دختره هم به من زنگید که اره دل منم تنگ شده ولی پا روی دلم میذارم. تو دلم  گفتم دردت رو سر من یه نفر! چقدر عاقلی تو.

خلاصه پسره دوباره دوستش داره و میخوادش. دختره دوستش هم داشته باشه، نمیخوادش. خدا رو شکر واسه عقل آدمها.

دیگه گفتم بذار هم با این حرف بزنم، هم رانندگی نکنم. رفتیم تهرانسر که چه غلغله ای بود. چقدر شلوغه این تهرانسر. بعدش هم رفتیم اون یکی سفارش رو دادیم که یکی از شما عزیزان بود.

این دوستمون ایییییییینقدر مهربونه که من کم اوردم جلوش. چهار تا رانی بهم داد با چهار طعم مختلف.گفت نمیدونستم کدومشو دوست داری! دو بارم بغلم کرد.

آخه من چی بگم بهش! من چه کار واست مگه.

منم چهارتا رانی رو آوردم و پسر نخورد و بردمش خونه. پسر رفت خونه و منم اومدم خونه. گذاشتم حس حرف بزنه. من که مشاور نیستم راه حل ارائه بدم. فقط گوش میدم و شنونده میشم.

دیگه بهشون شام دادم. جمع و جور موند واسه فردا.

بازم یه سری حرفام موند.

من برم تا بعدا.

یا حق

برچسب ها : همینجوری - خونه ,گفتم ,بعدش ,خیلی ,کارت ,سفارش ,وسایل خونه ,سایت خارجی ,دیروز رفتم
همینجوری خونه ,گفتم ,بعدش ,خیلی ,کارت ,سفارش ,وسایل خونه ,سایت خارجی ,دیروز رفتم
راه میرم هر روز

سلام صبح بخیر.

از خواب دارم می میرم. چه کار کنم خو. عصر که میرسیم خونه به شدت خوابمون میاد. میخوو م، بعدش دیگه شب خووابمون نمی بره. صبح تو خواب شیرین باید پنج و نیم بیدار بشیم! البته من دیروز عصر که رسیدیم، سعی کم بخوابم. یه ساعت و ربع تقریبا. بعدش پاشم حاضر شدم و ساعت هفت از خونه زدم بیرون.

 



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]
برچسب ها : راه میرم هر روز
راه میرم هر روز
خوراک خوشمزه

سلام.

تون بخیر. ساعت 11:09 قبل از ظهره. خوبین؟

 

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]

برچسب ها : خوراک خوشمزه
خوراک خوشمزه
به روز شده ها
اتفاقی
با توجه به اهمیت محتوای سایت خواهشمند است چنانچه عناوین و مطالب مندرج در سایت را نا مناسب و خلاف موازین اخلاقی و یا قوانین می دانید بر روی گزینه درخواست حذف کلیک نمائید. بدیهی است یاسمین فقط منتشر کننده مطالب با ذکر منبع بوده و هیچ گونه مسولیتی در خصوص مطالب نشر داده شده ندارد.
All rights reserved. © Yasamin 2016-2017